• این داغ ، داغ تازه نسل هزاره است«شعر» این داغ ، داغ تازه نسل هزاره است«شعر»
    • نویسنده : محمد رضا محمدی
    • نظرات : 4
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ پنج شنبه ۲۱ عقرب

    این داغ ، داغ تازه نسل هزاره است ..... این آخرین جنازه نسل هزاره است...

  • اسلام دين خوبي براي دختران نيست ! اسلام دين خوبي براي دختران نيست !
    • نویسنده : شريف سعيدي
    • نظرات : 3
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ شنبه ۱۶ عقرب

    گویند: اسلام در ذات خود عینی ندارد هر عیبی که هست در مسلمانی ماست این شعر اشکی شبانه‌ی است برای رخشانه که درخشان در خون نشست و جان و جهان ما را تاریک کرد.

  • درنگی بر مریم نگاریهای میران درنگی بر مریم نگاریهای میران
    • نویسنده : منیراحمد بارش
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ سه شنبه ۲۱ میزان

    صدای بومی باران، گزینۀ شعری هادی میران تازه به دستم رسید و خیلی با اشتیاق و هیجان خواندم، عجبا که چند بار خواندم، در مجال فرصت هنوز هم میخوانم. به معرفی عامیانۀ کتاب نمی پردازم، کافیست که پوست کنده بگویم؛ صدای بومی باران- عواطف جاری و ساری شاعر لولیده در تغزل و مغازلۀ غیرمتعارف، یعنی گزینۀ شعری هادی میران میباشد...

  • از معبد و مسجد، عاشق به معشوق نمی‌رسد؟ از معبد و مسجد، عاشق به معشوق نمی‌رسد؟
    • نویسنده : عظیم بشرمل
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ شنبه ۱۱ میزان

    با نگاهی جامعه‌شناسی مهم‌ترین بحث در ادبیات داستانی و رمان: نویسنده، اثر خلق شده و خواندن است. ژاک دریدا «خواندن» را نوعی ساخت شکنی می‌داند و به‌دو نوع خواندن معتقد است؛ خواندن به‌شیوه کلاسیک که به‌درک معنای ظاهری اثر می‌انجامد...

  • رقص خون رقص خون
    • نویسنده : مهدی شفیق
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ شنبه ۱۴ سنبله

    به نیرنگ همان روباه مکار// شده میدان ما، میدانِ زخمی// پراز آتش پر از دود پر از غم// به رقص خون، هزارستانِ زخمی...

  • غزنی - جلریز غزنی - جلریز
    • نویسنده : شریف سعیدی
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ دوشنبه ۲ سنبله

    خون دل ما را چه غم انگیز کشیدند // از سینه‌ی ما چشمه و کاریز کشیدند // از قلب ارزگان رگِ ما را که بریدند // جوبار پر از خون سوی جلریز کشیدند...

  • زخم جلریز در شعر شاعران زخم جلریز در شعر شاعران
    • نویسنده : محمدحسین فیاض
    • نظرات : 2
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ جمعه ۱۹ سرطان

    حادثه جلریز، بیدار مان کرد که پیرامون ما چه می گذره. از این رو همه تکان خوردیم و همه به نوعی ابراز احساسات کردند. شاعران ما شعرهای ماندگاری سرودند که باید در قالب کتابی، نشر شود. آری، برای حادثه جلریز که در نزدیکی پایخت و در اثر بی خیالی ارگ نشینان، اتفاق افتاد باید کتابها نوشت...

  • سرهای خون‌چکان محمد سیاه‌ها سرهای خون‌چکان محمد سیاه‌ها
    • نویسنده : قنبرعلی تابش
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ پنج شنبه ۱۸ سرطان

    سروده‌ی جدید قنبرعلی تابش که به خاطر شهدای اخیر «جلریز» سروده شده است: شب‌ها پر است خواب من از قتلگاه‌ها// هرگز نبوده در سفرم امن، راه‌ها// هرلحظه یک جنازه و هرلحظه یک شهید// بوده‌است سهم مردمم از سال و ماه‌ها...

  • مسافر رفت (شعری به یاد شهید جواد ضحاک) مسافر رفت (شعری به یاد شهید جواد ضحاک)
    • نویسنده : سلیمان احمدی
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ چهارشنبه ۲۰ جوزا

    زمان چه زود و شتابان گذشت، چهار سال است عقاب تیز چنگی از آسمان قبیله کوچیده است. هنوز پروازش در باور و خیال مان حک نشده است. هنوز نجوای مستانه اش دلهای خسته و بازوان ناتوان مردان شهر را می نوازد و نگاه خشم آلودش به روی خفاشان ناپاک و شبگردان سیه دل سیلی حواله میکند. چه دشوار است و سخت، گفتن از رفتن و برنگشتن...

  • هی باد میآید هی باد میآید
    • نویسنده : قنبر علي تابش
    • نظرات : 3
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ پنج شنبه ۷ جوزا

    به یاد 12 اسیر جاده زابل

  •  گناه فرخنده ناباوری به جهل جاهلان بود گناه فرخنده ناباوری به جهل جاهلان بود
    • نویسنده : سید حسین فصیحی
    • نظرات : 8
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۴ پنج شنبه ۶ حمل

    وقتی که آتش شعله ور شد در میانِ جنگلِ مویت // در ظلمتی شبهای کابل سوختی، روشنگری کردی...

  • به چی آتِه مه از زابل نیامد؟! به چی آتِه مه از زابل نیامد؟!
    • نویسنده : عزت الله حسینی
    • نظرات : 5
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ جمعه ۲۹ حوت

    دوبیتی برای همدردی با خانواده های 31 اسیر هزاره

  • دلتنگی های نبودن پدر! دلتنگی های نبودن پدر!
    • نویسنده : محمّد شریف عظیمی
    • نظرات : 8
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ جمعه ۱۵ حوت

    باز «حوت» آمده و موسم غوغای دیگر // شده مصلوب ستم، حضرت «عیسای» دیگر // ملّتی مانده چنین خاک یتیمی برسر // شده آغشته به خون، قامت رعنای دیگر // پدرا! پرچم تو گرچه به خاک افتاده // مانده برشانه ما بیرق بالای دیگر // بگذارید تورا برخی فراموش کند...

  • بیستمین سال غروب آفتاب بیستمین سال غروب آفتاب
    • نویسنده : رضا واثق
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۱۴ حوت

    سنگ و حدت را به سینه میزنند // با تبر هریک به ریشه میزنند // حالیا هر روز، روز محشر است // وحدت ما و حدت سیم و زر است...

  • پیغام هزاره پیغام هزاره
    • نویسنده : رضا واثق
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۳ حوت

    در چنین «لحظه ی حساس» چرا شکوه کنم؟ // زین شبانان که ز هر گرگِ دگر، گرگ تر اند // زان زمانی که دیگر پیکر من گشت «دونیم»!..

  • کتاب دختران چشم بادامی (از وُی تا وُی) کتاب دختران چشم بادامی (از وُی تا وُی)
    • نویسنده : عارفه پیکار
    • نظرات : 2
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ دوشنبه ۱۱ حوت

    کتاب دختران چشم تقدیم تقدیم به شخصیتی در تاریخ هزارستان گردیده است که تا هنوز از وی در هیچ اثر رسمی و مکتوب دولت نامی برده نشده است. شخصیت که قهرمان بود ولی قهرمان خوانده نشد. شخصیتی که یک تاریخ درد، رنج و محرومیت های ناگفته را نگذاشت نا گفته بماند...

  • خدا هم بی خبر از حال ما بود خدا هم بی خبر از حال ما بود
    • نویسنده : عزت الله حسینی
    • نظرات : 2
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ يکشنبه ۱۹ دلو

    تمام شهر را ماتم گرفته // خدا ما را به دست کم گرفته // «گل آقا» می نویسد یادگاری // «مزاری» با «ابوذر» غم گرفته...

  • برف، لم لم می‌بارد برف، لم لم می‌بارد
    • نویسنده : قنبرعلی تابش
    • نظرات : 4
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱ دلو

    ابرها چوم و شوم // برف، لم لم می‌بارد // کوه و کتلِ زادگاهم // به استقبال مسافران شهیدش // کفن پوشیده‌اند...

  • شعری از فرهاد زاهدی با عنوان «به عایشه‌ها» شعری از فرهاد زاهدی با عنوان «به عایشه‌ها»
    • نویسنده : فرهاد زاهدی
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۳۰ جدی

    روز شب، شب عذاب و درد/ سهم تو از جهان همین باشد/ آسمان و امید باران نیست/ این جهنم که بینی زمین باشد/

  • شعر سپید و چگونگی آن در افغانستان شعر سپید و چگونگی آن در افغانستان
    • نویسنده : مرتضی برلاس
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ يکشنبه ۲۱ جدی

    پدیده شعر در اکثر جوامع به عنوان یکی از دست‌مایه‌های ادبی و فکری شمرده می‌شود. چیزی که گاهاً جوامع را به سوی رستگاری برده است و گاهاً هم چیزی به نام فریب بوده که جوامع را به بیراهه برده است. اما چنان که پیداست، ادبیات در جامعه‌ای با ریشه‌های سیاسی عمیق که حتی دامن‌گیر مردم عادی هم شده است، جایی برای گفتن حرف خود را ندارد.

...1234567...