• ما مردگانی هستیم که هرگز آسودگی نداریم ما مردگانی هستیم که هرگز آسودگی نداریم
    • نویسنده : محمود جعفری
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ شنبه ۲۲ قوس

    کلمات مقدس // بریده // بریده // دود می‌شود // روی گونه‌هایش // چادرهایمان را می‌پوشیم // از سایه دیوار بالا می‌خزیم // مثل موریانه‌هایی که از // دست‌هایان // پاهامان // بالا می‌آیند // ما مردگانی هستیم که هرگز آسودگی نداریم...

  • تأملی بر کتاب «هوای آبی لبخند» نوشته سیدعلی مشفق تأملی بر کتاب «هوای آبی لبخند» نوشته سیدعلی مشفق
    • نویسنده : محمد احمدی
    • نظرات : 3
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۱ قوس

    مشفق به گفته‌ی خودش «در قریه‌ی سری تکه غال یکی از قرای ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور در یک خانواده‌ی فقیر اما فرهنگی دیده به جهان گشوده». این که برداشت مشفق از کلمه‌ی فرهنگی چیست؟ و چه معیاری را برای یک خانواده‌ی فرهنگی در نظر دارد نمی‌دانم. اما به معنای دقیق، «کلمه فرهنگی» به کسی گفته می‌شود که در تولید میراث فرهنگی بشر و جامعه‌ی خود نقش داشته باشد. مشفق در لعل به مدت کوتاهی به یک چهره‌ی معروف تبدیل شد

  • تابش؛ شاعر معترض و گذشته‏گرا تابش؛ شاعر معترض و گذشته‏گرا
    • نویسنده : محمود جعفری شاعر ومنتقد ادبی
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۶ عقرب

    تابش جنگ و نزاع و تفرقه را ناشی از ناآگاهی می‏داند و معتقد است که تنها راه نجات از آن، آگاهی، اتحاد، برابری و میهن‏پرستی است. او اتحاد اقوام را یکی از راه‏‎‏های رسیدن به ثبات سیاسی- اجتماعی دانسته می‏سراید...

  • مرد همیشه ماندگار - شعر مرد همیشه ماندگار - شعر
    • نویسنده : سلیمان احمدی
    • نظرات : 2
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۵ سنبله

    صخره های کـوه بابا بــــــــاز میخواند ترا ... بامیان با سیــــــــنه پر راز میخــــواند ترا

  • عشق و خشم - شعر عشق و خشم - شعر
    • نویسنده : محمد عزیزی
    • نظرات : 6
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ چهارشنبه ۸ اسد

    جدا هر تار مویت گر شود سیاف، من صدبار … مزاری میشوم تا گردن غیرت به تن دارم مزاری میشوم با صدزبان فریاد می مانم … به آهنبارش جورت که تا جان در بدن دارم

  • شال سر شال سر
    • نویسنده : قنبرعلی تابش
    • نظرات : 7
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ شنبه ۴ اسد

    به نوعروس شهید دامن فیروزکوه که امروز شال سرش گورستان را عید کرد ...

  • تولّد ققنوسِ شعر تولّد ققنوسِ شعر
    • نویسنده : باهر بیانی
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۴ سرطان

    علامه ی بلخی شاعر دردمند که 14 سال را در زندان های ظاهر شاه حبسیه های بلند بالایی در ستایش آزادی،برابری و برادری سرود و دغدغه های اجتماعی بیشترین بخش از سروده هایش را به خود اختصاص می داد و همیشه با تبعیض نژاد و اختلاف طبقاتی موجود در جامعه ی آن زمان افغانستان سر ستیز داشت

  • معجزه زیست هزاره معجزه زیست هزاره
    • نویسنده : محمد سمیع پور
    • نظرات : 3
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۱۲ سرطان

    یادداشت به بهانه اکران اختصاصی فیلم کهن یادگار سرزمین ازر به کارگردانی سمیع عطایی و تهیه کنندگی محمد انور پویا

  • 25 سال بعد برای پسرم قصه خواهم کرد 25 سال بعد برای پسرم قصه خواهم کرد
    • نویسنده : احسان درویش
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ يکشنبه ۲۵ جوزا

    گوش کن فرزند خوب و نازنین ... داستان عصر ما بود این چنین ... ود مردی در زمانهای قدیم ... چاق و چله، خوش سخن؛ اما ندیم

  •  "بودا" را با دستانم "لمس" کرده بودم!
    • نویسنده : باهر بیانی
    • نظرات : 0
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۰ جوزا

    بعد از فراغت از تحصیل، پاکزاد به تدریس نقاشی در "دارالمعلمین هلمند" همت گماشت. سرانجام در سال 1361 در پی تحولات سیاسی و ناامنی در افغانستان به "ایران" مهاجرت کرد. سپس به "فرانسه" و شهر "پاریس" که از آنجا به عنوان "بهشت نقاشان جهان" هم یاد می کنند، پناه برد. اکنون بیش از 30 سال است که ایشان آثار گران سنگی با موضوع تاریخ ، تمدن و فرهنگ مردم افغانستان به تصویر کشیده اند

  • طعم تلخ زمین طعم تلخ زمین
    • نویسنده : مریم یعقوبی
    • نظرات : 9
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۳ جوزا

    شعری از خانم یعقوبی، از استعدادهای جوان که در جشنواره «بوی باران» رتبه دوم آورد.

  • تو  استخاره کنی  وانگهی دین  فروشی تو استخاره کنی وانگهی دین فروشی
    • نویسنده : حبیب الله ساجد
    • نظرات : 4
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ جمعه ۲ جوزا

    شعری در باب استخاره حضرت مجددی که بر حمایت اشرف غنی صحه گذاشت ...

  • به جان محمد کودک هفت ماهه ای  بدخشان که  زمین پدرومادرش را از او گرفت به جان محمد کودک هفت ماهه ای بدخشان که زمین پدرومادرش را از او گرفت
    • نویسنده : قنبرعلی تابش
    • نظرات : 9
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۱۸ ثور

    ای کاش که آغوش تو ام گور و کفن بود // ایکاش زمین بشنود این چشم ترم را // گهواره! نکن گریه که گفته¬است یتیمی؟ // ای باد! به هر بیشه مپچیان خبرم را...

  • چشمانم لال شده چشمانم لال شده
    • نویسنده : مریم یعقوبی
    • نظرات : 9
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ سه شنبه ۲۶ حمل

    وطن! ... آهسته در آغوشش بگیر ... کوزه ای ترک خورده ات را ... پامیر! شانه هایت را بگشایی ... تا بر بازوانت تکیه کند ... آمو! روشنایی را بیاور ... تا تاریکی دهانش را ببندد

  • سلام هندوکش سلام هندوکش
    • نویسنده : قنبر علی تابش
    • نظرات : 25
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ جمعه ۱۵ حمل

    هزار شعله تپیدم یکی نگفت مرا .... میان اینهمه قصر این همه گرسنه چرا؟ ... هنوز کودک افشار و خاک بازی ها ...درخت های سپیدار و خاک بازی ها ...

  • پایان سکوت گروه موسیقی اریکین پایان سکوت گروه موسیقی اریکین
    • نویسنده : گروه موسیقی اریکین
    • نظرات : 13
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ جمعه ۸ حمل

    ما معتقدیم ارزش هنر بر اساس کنش و موضع گیری هنرمند نسبت به جامعه و هنر مشخص می گردد. کنش هنرمند، همان اثر هنری اوست. از این رو هنرِ بی تفاوت را اساسا نمی توان نام هنر داد.

  • آیین نوروز در هزارستان... آیین نوروز در هزارستان...
    • نویسنده : سمیع الله عطایی - کارگردان سینما
    • نظرات : 1
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۲ پنج شنبه ۲۹ حوت

    جشن نوروز با واقعيت¬هاي اجتماعي و انساني مردمان هزاره عجين شده است؛ این جشن به علت مصادف شدن با آغاز بهار، همواره شروعی بوده است برای آغاز موسم كشت و كار که این موضوع مفهومی نمادین در میان مردم دارد

  • مزاری سرایی (درآمدی شعرهای مزاریسرایی) مزاری سرایی (درآمدی شعرهای مزاریسرایی)
    • نویسنده : دکترحفیظشریعتی
    • نظرات : 3
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۲ دوشنبه ۲۶ حوت

    این رویداد بزرگ، افقهاي روشن و تازهاي را به سوي اقليم ادب و سرزمين عشق و معرفت گشود و بستري مناسبی را براي شكوه بيشتر شعر و ادبيات افغانستانی فراهم کرد. شعر و ادبي كه در انديشهي تواناي شاعران و انديشمندان اين مرزوبوم تبلوريافته است...

  • برای بابه (شعر) برای بابه (شعر)
    • نویسنده : علی شریفی
    • نظرات : 2
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۲ پنج شنبه ۲۲ حوت

    از روزگار خودم برایت می نویسم. از روزگاری که همیشه اندوهم را به رخ ام می کشد، اندوه دو سال و هشت ماه که حالا بالا آمده نشسته روی کوه تلویزیون. بابه نبودنت را هیچ آبی نمی تواند از گلویم پایین ببرد. نبودنت هر روز بر سرم می بارد و مرا به گریه می اندازد. تو عکس شدی کنار نامزدان و هر که دلش رای میخواست عکس ترا به مردم ساده من نشان میدهند و رای می گیرند تو حوت ها می آیی و غرب کابل را ماتم می گیرد...

  • دو سوگ سرود؛‌ دو سوگ سرود؛‌
    • نویسنده : محمود جعفري
    • نظرات : 4
    • تاریخ انتشار : ۱۳۹۲ شنبه ۱۷ حوت

    تن به شط روشن آبي زنيد // ديده را برتير مهتابي زنيد // مشت هاي خفته را فرياد كن // بازو از زنجير كين آزاد كن // تابكي رنج وغم و فريادها // مي دهد خاكسترت بربادها...

...12345678...