افغانستان سرزمین و خانه مشترک ملیتها واقوام مختلف است . ازبکها ، پشتونها ، تاجکها ، هزاره ها.. که تقریباًهمه درآن حضورهمسان دارند . به این معنا که در واقعیت اکثریت و اقلیت قطعی و قابل ملا حظه و جود ندارد ، هرچند پشتونها خود را اکثریت قاطع  و صاحب افغانستان می خوانند . که میتواند واقعیت نداشته باشد ، به چند دلیل:

 1 - ازتاسیس افغانستان تا امروز ، هیچ اداره و ارگان مستقل و قابل اعتماد ، که برای همه ساکنین افغانستان قابل قبول باشد بوجود نیامده ، تا جمعیت واقعی افغانستان را بصورت درست و دقیق سرشماری کند .

 2 - سیستم اداری در افغانستان ومخصوصاً تقسیم بندی ولایات ، به شیوهء ترتیب داده شده که کاملاً به نفع حاکمیت فاشیستی و بر مبنای د شمنی و هویت کشی با سایر ملیت ها و مخصوصاً هزاره ها است . حاکمیت فاشیستی با چنین بخش بندی ولایات ، هزاره ها وهزارستان را عملاً تجزیه نموده است . آقای حسین نایل در رابط می نویسد : {... دراثرهمین مخالفت با هزاره ها در سال 1341 حاکم نشین های محلی هزاره جات از یکدیگر مجزا ساخته شده و به شش ولایت مجاور پیوسته گردانیده شدند .} وقتی حاکمیتی چنین سیاست های فاشیستی را علیه اتباعش اعمال کند ، آیا میشود به او اعتماد کرد  که دراحصائیه نفوس کشور که اکثریت و اقلیت را رقم میزند صادق باشد؟. مسلماً نه.

3 - اکثریت باشنده گان آ ن طرف خط دیورند که درواقعیت پاکستانی اند ، اما برای اکثریت عنوان شدن پشتونها تا بعیت اهدایی افغانستان را هم باخود دارند . ولی با وجود اینهمه  متاسفانه پشتونها هنوزبراکثریت قاطع بودن شان پامی فشارند ، هنوز قدرت و حکومت در افغانستان راحق مشروع ومنحصره خویش میدانند ، هنوز نتوانسته اند حضور سایر ملیتهای ساکن در افغانستان را درکنارشان بپذیرند ، هنوزدرتلاش وتکاپوی تحمیل هویت افغان (پشتونی) برسایراقوام ساکن درافغانستان اند. همین روحیه ، تمامیت خواهی ، سلطه جویی ، انحصارمطلق قدرت و کتمان هویت و شخصیت اجتماعی سایراتنی های ساکن درافغانستان است که برای مرد م افغانستان فاجعه آفرین شده ، جلو رشد و عبور افغانستان را ازمرحله بدویت قبیلوی ، بسوی مدنیت و تکامل فکری ، فرهنگی و رشد اقتصادی گرفته است . بنابراین شکستن ، باورها و تابوهای دروغین جامعه قبیلوی یکی ازضروریات ، تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی  و عقلانی است  و تعصب کور درجهت حفظ باورهای دروغین و سنتهای خرافاتی جامعه قبیلوی ، بیانگر فقدان شعور انسانی و گریز از تجربه پذیری است . برخورد منطقی ، تحلیلی و به دور از تعصب کور، با پدیده های تاریخی واهداف سیاسی زمینه برون رفت ازحصار و افکار قبیلوی را فراهم نموده و زمینه ساز تفاهم ملی و وحدت ملی میشود .

 درافغانستان ، امروز بیشتر از هر وقت وزمانی دیگر ، ضرورت به بر خورد تحلیلی و منطقی با واقعیت های تاریخی و اهداف سیاسی داریم ، تا بتوانیم برای ساختن فردای روشن و پراز صلح و امید درکنارهم قرار گرفته و با قبول موجودیت همدیگر به یک تفاهم ، وحدت و صلح واقعی و پایداردست یابیم . یکی ازمواردیکه زمینه تفاهم ملی را خدشه دارمیکند ، تحمیل هویت اوغان (افغان یا پشتون ) برسایراقوام ساکن در افغانستان است . هرچند افغانستان فعلاً نام رسمی و بین الملی کشورشده است ،اما برای اولین باراین نام در قرن هژده ، درمورد دولت درانی ها مورد استفاده قرار گرفت . ولی کلمه افغان یا اوغان به عنوان یک قوم خاص و دارای زبان و فرهنگ خاص در تاریخ سابقه طولانی دارد . آقای غلام محمد غبار در کتابش (افغانستان درمسیرتاریخ) صفحه 70 ، دراین رابطه مینویسد : { درقرن دهم کلمه( افغان) که معرب(اوغان) بود درمورد قسمتی از قبایل پشتون کشور در آثارنویسنده گان اسلامی پدیدارشد...درقرن هژده هم حاوی کلیه پشتونهای کشور گردید . اما نام افغانستان برای بار اول درقرن سیزدهم در مورد قسمتی ازولایات شرقی کشور اطلاق گردید...درقرن شانزدهم علاقه های جنوب کابل عنوان ملک (اوغان) گرفت . درقرن هیجدهم از دریای سند تا کابلستان واز نزدیک کشمیر تا قندهار و ملتان ، مسکن افغانها(اوغانها) خوانده شد.}  برای روشن شدن مطلب باز هم به اسناد ومدارک مستند تاریخی مراجعه میکنیم . آقای میر محمد صدیق فرهنگ درکتابش (افغانستان درپنج قرن اخیر) صفحه 24 می نویسد : {...تاجایکه معلوم است کلمه افغان باراول درسده ششم میلادی توسط منجم هندی (‍‍‍‍‍‍ورهه مهیره) درکتاب( بهارت سیمتها) ذکرشده است ...وعلامه بیرونی هم مینویسد که : قبایل افغان درکوه های غرب هندوستان به سرمی برند وتا به حد رود خانه سند میرسند.}  وبازآقای فرهنگ درهمان اثرش (افغانستان درپنج قرن اخیر) صفحه 35 تحت عنوان ( افغان ، پشتون و پتهان ) مینویسد : { تاریخ نویسان و جغرافیه نگاران اسلامی که تالیفاتشان درزبانهای عربی و فارسی موجود است ، از سده دهم به بعد پشتون ها را به عنوان افغان یاد کرده و زبانشان را هم افغانی گفته اند....کلمات پشتو و پشتون که افغانها بر زبان و قوم خود اطلاق میکنند ، تا سده هفدهم تنها درمحاوره زبانی بین مردم معمول بود ودر آثار کتبی به نظر نرسیده است . همچنان کلمه پتهان که همان شکل هندی شده کلمه پشتانه جمع پشتون میباشد ، نیز در آثارمکتوب آن زمان دیده نشده وبه جای آن همان کلمه افغان بکار رفته است...ازهنگامیکه زبان پشتو به مرحله خط و کتابت رسیده است ، کلمات افغان و پشتون در آثار نویسنده گان و شاعران این قوم با مفهوم واحد به جای یکد یگر استعمال شده اند. بنا براین بطورکلی و اجمالی میتوان گفت که خود پشتون ها ترجیحاْ خود را پشتون گفته اند ، درحالیکه فارسی زبانان آنان را ا فغان و هندیان ، پتهان نامیده اند و هرسه کلمه ازسده شانزدهم به بعد درکتاب را یافته و درمعنی واحد بکار رفته است .}  باتوجه به آنچه ذکرشد ، ناگزیر ازاعتراف به یک نکته ایم و آن اینکه : برگزیدن هویت افغان برای سایر اقوام و ملیت های ساکن در افغانستان ، در واقعیت کتمان هویت  و شخصیت  بومی و اصلی آنها و میراث شوم فرهنگ و تفکر قبیلوی است . قبیله زورمند برای حفظ وتداوم اقتدار قبیلوی ، همه امتیازات را منحصر به خویش کرده ، قدرت و عظمت دروغین شانرا در، ضعف ، سرکوب و کتمان هویت دیگران پیوند میزند ، تا هستی و هویت شان را زیر سوال ببرند . در صورتکه حفظ هویت اتنیکی  برای هرمردم و جامعه ای الزامی و حیاتی است ، مردمی و جامعه ای که در رابط با حفظ هویت اتنیکی شان ، حساسیت آگاهانه نداشته باشند و دراین مورد کوتاه فکر و سطحی نگرباشند ، بدون شک زنده گی حقیر و فلاکت باری خواهند داشت .                                                      

 عبدالله یاوری (سیدنی)