نگاه دیگر به نگرش سیدگرایی و هزاره گرایی
محمدحسین فیاض
۱۳۸۹ شنبه ۲۲ عقرب
27
نسخه مناسب چاپ
بدیهی است که اصل عنوان «سیدگرایی و هزاره گرایی» نشان می دهد که این بحث منحصر به افغانستان بوده و یک موضوع کاملاً داخلی بین اقوام شیعی است (آن هم اگر سادات را یک قوم بدانیم.) لذا طرح این موضوع برای غیر افغانستانی و حتی غیر سید و هزارة این کشور یک موضوع پیش پا افتاده و حتی مسخره آمیز است...
موضوع سیدگرایی و هزاره گرایی از دهة پنجا به این سو هر از چندگاهی در افغانستان مطرح بوده و نُقل محافل و رسانه ها گردیده است. در دهة پنجا شاهد بحثهای جدی و نوشتن رساله هایی بر ضد همدیگر بودیم. در دهة هفتاد نیز همین وضعیت تکرار شد. از سه، چهار سال به این سو نیز این مساله در محافل حوزوی، دانشگاهی و مطبوعاتی مطرح شده است. اکنون این چند پرسش به وجود می آید که آیا بحث سیدگرایی و هزاره گرایی یک مسالة عمدة فکری است که فقط در حوزه فکری و علمی باید با آن روبرو شد؟ یانه یک موضوع سیاسی و اجتماعی است که باید با داده های تاریخی و اجتماعی به سراغ آن رفت؟ و در کل، بزنگاه بحث چیست و در فرجام به کجا منتهی شده و برآیند آن چیست؟
به نظر می رسد که پاسخ منطقی و علمی دادن به این پرسشها مسائل بسیاری را روشن خواهد کرد. واقعیت این است که متأسفانه در طرح این بحث همواره مغالطه صورت گرفته و تبعات آن، جز تحریک احساسات، غائله آفرینی و فاصله بیشتر، چیز دیگری نبوده است. بنابراین پیشنهاد این نوشته این است که ما بیاییم موضوع را تفکیک کنیم و به جای تحریک احساسات، بد و بی راه گفتن، توهین کردن و متهم ساختن یک دیگر، موضوع را در فضای آرام، علمی و منطقی حل نماییم.
البته این نکته را نباید نادیده گرفت که بحث سیدگرایی و هزاره گرایی در افغانستان همواره متأثر از مسائل اجتماعی و سیاسی بوده و در تطبیق آن کمتر به چاچوب فکری و نظری بحث پرداخته شده است. لذاست که این مساله را ابتدا در حوزه اندیشه و چاچوب علمی آن بحث کنیم، سپس سراغ داده های تاریخی و بزنگاه بحث برویم؛ چرا که روشن است این موضوع یک باره و بدون پیش زمینة اجتماعی و پشتوانه فکری آن به و جود نیامده است.
بدیهی است که اصل عنوان «سیدگرایی و هزاره گرایی» نشان می دهد که این بحث منحصر به افغانستان بوده و یک موضوع کاملاً داخلی بین اقوام شیعی است (آن هم اگر سادات را یک قوم بدانیم.) لذا طرح این موضوع برای غیر افغانستانی و حتی غیر سید و هزارة این کشور یک موضوع پیش پا افتاده و حتی مسخره آمیز است. بنابراین از آفتاب هم روشن تر است که این مساله در تاریخ و فقه شیعه بازتاب نیافته و اگر کم و بیش اشاراتی بوده (مانند سهم سادات) صرفاً جنبة فقهی داشته است که ربطی به این موضع ندارد. حالا که روشن شد این مسأله کاملاً یک مسأله خصوصی بین قومی است، اصل نگرانی در کجاست. در طی این سالها خواستگاه اصلی بحث چیست؟
از آن جا که این قلم مدت دوسال روی این موضوع تحقیق نموده و در رابطه با «آسیب شناسی روابط گروههای قومی شیعه در افغانستان» پایان نامه کارشناسی ارشد خود را نوشته است، معتقد است که چاچوب نظری این بحث به نظریه «اقتدار» و «رقابت نخبگان» بر سر زعامت مذهبی، سیاسی و اجتماعی جامعه بر می گردد. بدیهی است وقتی رقابت بر سر حفظ و یا به دست آوردن اقتدار شروع شد، برای تهییج احساسات توده ها و توجیه رفتارها انسان به دنبال تئوری پردازی بوده و رفتارهای خود را با داده های مذهب توجیه می کند.
از نگاه تاریخی اگر موضوع را بنگریم، می بینیم که سادات در جامعه شیعی افغانستان از اقتدار مذهبی شدید برخوردار بوده و از لحاظ اقتصادی کمتر دغدغه داشته است. این دو مسأله باعث شده است که برای سادات ـ به خصوص سادات هزاره ـ بهترین فرصت را فراهم نماید تا در مقایسه با دیگران از امکانات تحصیلی، شغلی و زعامت مذهبی و سیاسی بیشتر برخوردار شوند.
در دهة پنجا در کابل، ماجرا از آمدن آیت الله واعظ از نجف اشرف به کابل شروع شد. ایشان نماینده تام الاختیار آیت الله خویی بودند و از مرجعیت ایشان تبلیغ می کردند؛ در حالی که علمای زیادی از مرجعیت امام خمینی تبلیغ می نمودند. بنابراین، ابتدا اختلافِ نظر از خط مرجعیت شروع شد، سپس این اختلاف، جنبه سیاسی و اقتصادی به خود گرفت. بنابر اظهارات دو تن از علمای اهل خبره که شاهد صحنه بوده اند (استاد خادم حسین بیانی و شیخ اسحاق اخلاقی) وقتی آقای واعظ به کابل آمد یک باره توّجه مردم را به خود جلب کرد و انبوه وجوهات به سمت او سرازیر شد تا آن جا که اعتراض دیگر علمای کابل اعم از سادات، هزاره و قزلباش را بر انگیخت. اما آقای واعظ به این اعتراضات توّجه نکرده و به کار شان ادامه داد تا این که این اعتراضات، رنگ سیاسی به خود گرفته و جنبه عمومی پیدا کرد. زمانی که مسأله، سیاسی شد، صف هزاره ها و سادات از هم جدا شده و دامنه اختلاف گسترش پیدا کرد و رسانه ای شد. فشرده سخن علمای هزاره این بود که سادات هزاره، معتقد به برتری نژادی هستند و این نکته به شکلهای مختلف در جامعة هزاره بروز یافته است. و فشرده سخنان علمای سادات این بود که هزاره ها، مغول گرا، ضد سادات (= ضد مذهب) و دارای افکار انحرافی می باشند. ماجرا همچنان ادامه یافت تا این که کودتای 7 ثور به غائله خاتمه داد.
در مرحلة دوم این ماجرا از کابل از سال 1372 و 1373 به بعد بازهم بر سر زعامت مذهبی، سیاسی و اجتماعی جامعه آغاز شد و در ایران و پاکستان در محافل حوزوی و دانشگاهی ادامه یافت. البته تفاوت این مرحله با مرحله پیشین در این بود که این بار هزاره ها دارای قدرت نظامی و تشکیلات سیاسی بودند و به عنوان یک قوم عمده در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک مدعی مشارکت سیاسی در قدرت بودند. بنابراین ضرورت، باید استراتژی وگفتمان قومی را در پیش می گرفتند، نه استراتژی و گفتمان مذهبی را؛ هرچند خواستهای مذهبی طبعاً در درون استراتژی قومی وجود داشت. این جا بود که گفتمان قومی، به مذاق نخبگان سادات، خوش نیامد و سر مخالفت را در پیش گرفتند، در حالی که شعار قومی دادن در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک بود نه سادات هزاره. حقیقت امر این است که بر فرض، اگر شعار هزاره گرایی داده می شود در برابر واقعیت قومی بودن جامعه افغانستان و در برابر اقوام پشتون، تاجیک و ازبک است نه سادات که در درون جامعه هزاره زندگی می کنند و هویت هزارگی را دارند. از این روست که متأسفانه سادات محترم همیشه خلط موضوع می کنند و در برابر این حقیقت اجتماعی از خود واکنش نشان داده و شعار و امذهبا را سرداده و می دهند؛ در حالی که مذهب، همچنان در جای خودش استوار بوده و در ضمیر، گوشت، پوست و استخوان جامه هزاره و افغانستان حضور دارد.
اکنون که موضوع اختلاف روشن شد، پیشنهاد این قلم این است که در فضای کاملاً علمی، تکیه گاه فکری و مذهبی مساله را در جای خودش بحث نماییم؛ بدون این که با مسائل سیاسی، اجتماعی و منطقه ای خلط شود.
مهمترین مسأله در این رابطه مسأله خمس ـ به ویژه سهم سادات ـ است که صرفاً در حوزه فقه سیاسی باید بحث شود. و آن این که آیا خمس در فقه شیعه به دو بخش سهم سادات و سهم امام قابل تقسیم است یاخیر؟ ثانیاً بر فرض قبولی سهم سادات، ریشه های تاریخی موضوع چگونه و در عصر کدام یک از ائمه (ع) رایج بوده و تجویز شده؟ آیا دادن سهم سادات از اختیارات حاکم شرع است یا در جوهریه آموزه های مذهب برای همیشه وجود داشته و به دنبال آن، این یک امتیاز قومی برای سادات است؟ اصولاً باید بررسی کردکه پیامبر و ائمه (ع) در گفتار و رفتار، قائل به برتری نسبی و امتیازگیری خاندانی بودند یانه؟ و اگر بودند با چه توجیهی؟ مهمتر از همه ریشه اندیشة برتری قومی در تاریخ اسلام از کجا شروع شده و برآیند این اندیشه در بیستر اجتماعی چگونه ظهور یافته؟ مغول گرایی یعنی چه و اصولاً چنین اندیشه ای در تاریخ وجود داشته است؟ و....
به نظر می رسد که پاسخ دادن به این پرسشها در پایان دادن به غائله داخلی سادات و هزاره ها در افغانستان تأثیر گذار خواهد بود. البته بسیار جای تأسف است که هر از چند گاهی که این مسأله مطرح می گردد بیشتر جنبه احساسی و رسانه ای به خود می گیرد تا جنبه علمی. وگرنه همچنان که اشاره شد بحث سیدگرایی و هزاره گرایی کاملاً یک بحث داخلی و قومی است و نه ربط به دین دارد و نه مذهب. سادات محترم هزاره هم چه بخواهند یانه، جزء هزاره ها بوده و آداب، رسوم و فرهنگ هزاره ها را دارند و تلاش برای هویت یابی جدید و مستقل برای کسب امتیازات سیاسی و اجتماعی با توجیه مذهب ـ آن هم در دنیای امروز ـ تلاش بیهوده است. از سوی دیگر هزاره ها هم متوجه باشند که در جهت پیگیری این بحث ما در یک رقابت داخلی و سیاسی قرار داریم و در تقابل با برخی از خرافه های رایج به نام مذهب ـ چه ازسوی سادات و یا هزاره ها ـ باید علمی و منطقی قدم برداریم، ورنه جز ایجاد تنش و حساسیت بیشتر چیز دیگری عاید حال جامعه و مردم نخواهد شد.
والسلام
21/8/1389