سیدگرایی و هزاره گرایی؟
لطیف دانشور
۱۳۸۹ دوشنبه ۲۴ عقرب
11
نسخه مناسب چاپ
ساداتیزم جریان ایدیولوژیکی مبتنی بر برتری نژادی است که در خدمت پیروانش برای تامین منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یک گروه مورد استفاده قرار گرفته است. ساداتیزم مانند ساییر ایدیولوژی ها تمام خصوصیات یک ایدیولوژی را دارد و برای شناخت آن مجبورا باید آنرا بعنوان یک ایدیولوژی مورد بررسی قرار داد و این از حوصله این یادداشت خارج است...
بحث مربوط به هزاره گرایی و سیدگرایی این روزها در میان حلقات جوان هزاره از مباحثی است که ذهن خیلی از دانشجویان را بخود مشغول ساخته است. حلقات جوان بخاطری گفتم که بجز نسل نو و آنهم در سطح مساییل سیاسی دیگران خیلی به این چیزها علاقمند نیستند. قشر مذهبی این مباحث را منافی منافع اقتصادی و سیاسی خود میدانند و نسل کهنه مورد سوال قراردادن ساداتیزم را مباح می دانند و چی بسا که در بعضی موارد پرسشگر رانافی ارزش های دینی میدانند.
هرچند آقای فیاض هم در مقاله یی در مورد سیدگرایی و هزاره گرایی سوال هایی را مطرح کرده بود، اما از اینکه ایشان تاکید بیشتر بر فقهی بودن مسئله کرده بودند که بنظر بنده بعضی از جنبه های بحث را نادیده گرفته بود. چرا سیدگرایی و هزاره گرایی؟
سادادتیزم
در مورد ساداتیزم آقای فیاض صحبت هایی خوبی کرده بود. ساداتیزم از اول جنبه دینی اش بر سیاسی بودنش می چربید، بطوریکه مشروعیت سیاسی و اقتصادی ساداتیزم نیز مبتنی بر توجیه برتری سادات از لحاظ دینی استوار بوده است. ساداتیزم با توجیه فقهی بیشتر از هرچیزی دیگر منافع اقتصادی سادات را تامین کرده است و به دنبال تحمیق مذهبی توانسته سود سیاسی دست و پا کند.
ساداتیزم یک مسئله کاملا ساده و پیش پا افتاده هم نیست که بشود تنها با استدلال تاریخی- سیاسی از آن گذشت، بلکه تحلیل علمی گسترده با در نظرداشت همه جنبه های آن اعم از فقهی، جامعه شناسی و سیاسی نیز نیازمند است تا ساداتیزم بعنوان یک مشکل و یک مسئله بررسی شود.
ساداتیزم جریان ایدیولوژیکی مبتنی بر برتری نژادی است که در خدمت پیروانش برای تامین منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی یک گروه مورد استفاده قرار گرفته است. ساداتیزم مانند ساییر ایدیولوژی ها تمام خصوصیات یک ایدیولوژی را دارد و برای شناخت آن مجبورا باید آنرا بعنوان یک ایدیولوژی مورد بررسی قرار داد و این از حوصله این یادداشت خارج است.
هزاره گرایی در مقابل ساداتیزم؟
درمقابل هزاره گرایی به آن شکلی که فیاض مطرح کرده است اصلا و جود ندارد چون ایشان هزاره گرایی را واکنشی در برابر سیدگرایی میداند. جریان عدالت خواهی هزاره ها یک مسئله کاملا مدنی _ سیاسی و برگرفته شده از تجارب تاریخی مردم هزاره است که در حال تبدیل شدن به یک شعور سیاسی در میان هزاره های نسل نو می باشد.
ساداتیزم در افغانستان به عمر تشییع در جامعه هزاره میرسد ولی پیش از انقلاب اسلامی ایران ساداتیزم دنبال کسب برتری سیاسی به لجام گسیختگی دهه هفتاد به بعد نبوده است. با برپایی حکومت آخوندی در ایران مهندسان سیاست خارجی ایران دکترین آریایی گرایی و شیعه گرایی را بعنوان راهبرد ایران برای تامین منافغ سیاسی اش در منطقه طراحی کردند و بعد از آن بود که گروه های شیعی در افغانستان مستقیما مورد حمایت ایران قرار گرفت و این حمایت تا زمانی تداوم داشت که همه گروه ها تحت لوای شیعه گرایی فعالیت می کردند و از همین جا اولین برخورد هزاره ها با ساداتیزم آغاز می شود. هرچند ساداتیزم در خیلی از موارد در مقابل جریان عدالت خواهی و گفتمان حق، آزادی و عدالت در غرب کابل قرار گرفت اما هیچگاه گفتمان هزاره ها برای حق و عدالت را نمی توان واکنشی در برابر ساداتیزم خواند زیرا این فروکاست در شان این گفتمان نیست. گفتمان عدالت و آزادی برهبری شهید مزاری در مقابل چیزی بنام فاشیزم قرار داشت و مدعی قوم گرایی نبود و هیچ کس نمی تواند این گفتمان را گفتمانی در برابر اقوام دیگر دانست، اما می توان این گفتمان را در برابر یک مجموعه وسیعی از ایدیولوژی های فاشیستی بطور عام قرار داد و اگر سیدگرایی مورد نظر آقای فیاض در این دایره بگنجد آنوفت می تواند از این گفتمان برضد سیدگرایی یاد کند در حالیکه نمی تواند این گفتمان را هزاره گرایی قلمداد کند.
هزاره ها به رهبری شهید مزاری حقوق قومی خویش را می خواستند و این حرکت منجر به اتحاد نسبی هزاره ها و احیای هویت قومی و در نهایت بزرگ شدن هویت قومی می شد. طبیعی است که این مسئله مخالف با راهبرد ایران از یکطرف و منافع سادات از طرف دیگر می شد لذا ساداتیزم با پشتیبانی ایران و متحدین ایران که عبارت از تاجک ها باشد برعلیه هزاره ها دست بکار شدند، در حالیکه هزاره ها با این اقدام حمایت ایران را از دست دادند. پس گفتمان هزاره ها برای عدالت واکنشی در برابر ساداتیزم نبوده بلکه جریان طبیعی عدالت خواهی بوده است اما اینکه فیاض از هزاره گرایی در مقابل سید گرایی یاد می کند کاملا اشتباه است. هزاره ها فقط دنبال هویت قومی و در طول آن دستیابی به عدالت در افغانستان است نه واکنش در برابر سید گرایی، اما چون احیای هویت هزاره ها به منافع ساداتیزم ضربه میزند ناچار ساداتیزم را در مقابل هزاره ها قرار می دهد.
فقه و ساداتیزم
اینکه آقای فیاض مدعی می شود ساداتیزم با بررسی صرفا فقهی حل می شود محال بنظر می رسد، زیرا گیریم که فقها رابطه سهم امام و سهم سادات را برمبنای قرائت دیگری بنا کند ، اما برتری نژادی اینها چی می شود؟ آیا سادات آنوقت نمی تواند مدعی شود که چون از خاندان علی و اولاد علی اند سیاست شایسته آنان است؟ آیا نجیب زادگی فطری مورد ادعای پیروان ساداتیزم چی می شود؟ منظور از پیروان ساداتیزم تنها سیدها نیستند بلکه مجموعه کثیری است که این دیدگاه جزء معرفت دینی آنان شده است. لذا محروم کردن بحث ساداتیزم از جنبه تاریخی و سیاسی اینها نمی تواند راهگشا باشد. مثلا اگر هزاره ها ندانند در طول تاریخ از چی مجراهایی ضربه دیده اند نمی توانند آینده سیاسی شان را درست طراحی کنند. شما نمی توانید تاریخ را نادیده بگیرید و یا حتی فراموش کنید که این بحث ها اصلا چرا راه افتاده است و آیا این بحث ها چرا در باره ساییر مساییل فقهی نمی شود که فقط مختص خمس شود. چرا سادات و منافع اقتصادی اش مورد بحث قرار میگیرد و بحث هایی مانند سهم امام مورد سوال قرار نمی گیرد؟ اهمیت سیاسی این مسئله بوده که خمس و سهم سادات را به بازار نقد و ارزیابی عرضه کرده است.
بحث فقهی خشک تنها می تواند یک مسئله فقهی را حل کند که ممکن است باعث محروم شدن هزاره ها از تبدیل شدن تاریخ این قوم به شعور سیاسی ایشان شود. یعنی اگر موفق شوید از ساداتیزم فقط یک قرائت فقهی جلوه دهید حق ساداتیزم را بعنوان یک ایدئولوژی ادا نکرده اید. متوجه باشید که ساداتیزم نه تنها منشعب از فقه و مساییل فقهی است بلکه ساداتیزم اکنون درست به یک ایدئولوژی گفته می شود که تنها یک جنبه آن مبتنی بر یک قرائت خاصی از فقه می شود.
وقتی شما کتاب های را که در اثبات برتری نژادی سادات بخوانید آنگاه متوجه می شوید که ساداتیزم تنها فقهی نیست بلکه ساداتیزم یک آیدئولوژی است که یک بنای آن بر قرائتی از فقه قرار داده شده است.
نتیجه
اینکه آقای فیاض از هزاره گرایی نام برده است که کاملا اشتباه است. ما هزاره گرایی نداریم بلکه عدالت خواهی تحت نام حقوق قومی داشته ایم و این عدالت خواهی تحت نام قوم به معنای قوم گرایی نبوده است بلکه معلول تاریخ افغانستان است. چون هیچ مجرای ملی وجود نداشت که به هر شهروند به خاطر شهروند بودنش حق اش را بدهد لذا هزاره نمی توانست حق اش را نخواهد و این به معنای قوم گرایی یا هزاره گرایی نیست.
مسئله دیگری که جالب است آقای فیاض از سیدهای هزاره نام برده است که کاملا معجون با ترکیبی پارادوکسیکال وناشی از نگرش کهنه آخوندی است. سید هزاره، سید تاجگ ، سید پشتون به این می ماند که بگویم هزاره تاجک یا تاجک پشتون. این را بخاطری یاد آوری کردم که ممکن است بحث در این باره را به انحراف بکشد. این اسم تناقض نما و بی مسمی است که بگوییم سید هزاره یا سید تاجیک.
در نتیجه ساداتیزم یک ایدیولوژی است و فروکاستن ساداتیزم به یک مسئله خشک فقهی کار روی شناخت علمی این پدیده تاریخی و سیاسی را به انحراف می کشاند و باید همه این ها در عرض هم مورد مطالعه قرار بگیرد. درعین حالیکه ساداتیزم یک ایدیولوژی است، ما نمی توانیم هزاره گرایی را درمقابل سیدگرایی ابداع کنیم و جریان عدالت خواهی هزاره ها را در مقابل سیدگرایی بنشانیم، بلکه این جریان را باید یک جریان ملی قلمداد کنیم و از سنگر عدالت خواهی که فعلا خالی است دفاع کنیم.