•  این نقاشی تصویرِ "حیاتِ برهنه(bare life)" است. انسانِ قربانی را که سیاست بر گوشت و خون و در واقع بر قلمروِ تنِ او اعمال می گردد، می توان مصداقِ واقعیِ حیات برهنه دانست. در حیات برهنه قلمروِ درون و بیرون مشخص نیست. انسان قربانی همواره بیرون از سیاست و در عینِ حال در درون آن قرار دارد. درست این سکونت در "حوزة عدمِ تمایز" امکانِ اعمال سیاست بر تن او را رخدادپذیر می سازد. توضیحِ مفهومیِ حیاتِ برهنه دشوار است، اما هنر، این توان را دارد که حیاتِ برهنه و سیاست بر تن را به امر دیداری بدل کند. گزاره هایِ مفهومی فقط می توانند حیاتِ برهنه را در قالبِ مفاهیمِ کلی خلاصه نمایند، اما توانِ نشان دادنِ آن را ندارند. این نقاشی خادم علی را می توان دیداری سازیِ حیات برهنه و اعمال سیاست بر گوشت و خونِ آدمی دانست.

 

  • در این نقاشی مرز درون وبیرن کاملا غیر قابل تشخیص است. تنها چیزی که دیده می شود تنِ برهنه و زخم بار است که چاقویِ سیاست در حالِ مثله کردنِ آن است. نقاش با قلم مو، روندِ شرحه شرحه کردنِ بدنِ انسانِ قربانی با خنجرِ سیاست را گام به گام نشان می دهد؛ جسدِ عبدالخالق شهید و یا کسانی را که در دربارِ عبدالرحمان با چاقو و تیغ تکه تکه  و یا در میانِ دیگِ روغنِ داغ سوزانده شدند. درست این در نقطه ی عدم تمایز در می یابیم که وضعیتِ اضطراری و فاجعه بار چنانکه بنیامین می گوید: برای ستمدیدگان قاعده است، نه استثنا". وضعیتِ استثنایی در واقع فضای برزخیِ میان درون و بیرون است؛ فضایِ برزخی که در آن حاکم با نقض و نفی حیات و مثله کردنِ تنِ قربانی، نظمِ سیاسی را بر می سازد.