۱۳۸۸ دوشنبه ۳ حمل
نگاهي هميشه بهار

نگاهي هميشه بهار

  اين نگاه، يکي از انضمامي​ترين و عينی​ترين تصاوير سکوتِ تاريخي و تاريخِ سکوت است؛ تصويری که با سکوت يکی شد تا آن را بازنماياند. در چشم​انداز اين نگاه  که در آن نور روشنِ اميدمسيحايي، حقيقت​بودگي، حقييقت​شدگي و حقيقت​جويي مي​درخشد، بيش از «صدسال سکوت» نمايان است؛ نمايان، نه به حيثِ تصوير صرف و تک​ساخت، بل عمقي، ناپيوسته، متحرک، تکه​تکه، جدا جدا و تلنبارشده رويِ هم با تماميِ جزئياتش؛ در روشنیِ آيينة اين نگاه «تحويل​ناپذير» و  سرشار از پرسش که در ظلمتِ شب​هایِ فاجعه​بار «قيام عدالت​خواهانة چنداول» از ماگرفته شد، مي​توان به دشتِ پهناور خاطره​ها سفر کرد. آن لحظه​هايي که براي ما امر پيشِ پا افتاده و معمولي به نظر مي​آيد و با سادگي و بي​توجهي از کنار آن​ها مي​گذريم، آن «اين هم بگذرد»ـ​هايِ ظلمت​بار که استثناء تصور مي​شوند، در اين نگاه چونان «قاعده» و «تصويرِ​ لحظه​هاي خطر» جلوه​گرـ​اند. اين نگاه باسکوتِ خويش بينا و گوياست و در ديالکتيکِ سکوت و گويايي آن  ناگفته​ها و فاجعه​هاي گفت​ناپذيري که با ميانجي​گري زبان قابل بيان نيستند و زبان توانِ هم​رسانيِ آن​ها را ندارد، همچون «کلامِ مبين»  و مقدس الهي​ايِ که نمي​گويد و «مي​آفريند» و «آشکار» مي​سازد، بر جان​هاي روشن​شده  و تابناک نازل مي​شود. آن شمعِ رخشانِ خاطره​ي که فرشتة تاريخ، «فيضِ محمدکاتب» با شعلة آتشِ پرومتئوسيِ ناخن​هايش  برمزارِ قربانيان برافروخت، به «لطفِ نوعي آفتاب​گري» در شرارِ نگاه مبلغ به «رخدادِ فهم» بدل شد و در مزاري به «رخداد تصميم» و اکنون اين دو  رخداد، در «لحظه​هاي خطر » بر ما درخشان​ـ​اند، زماني که «خطرجهل» و »ناداني» زندگي ما را تهديد مي​کند و  يا «توانِ تصميم​گيري» در لحظه​هاي اضطرار و خطر را نداريم. مشارکت در اين دو نگاه، مشارکت در «فرايندِ نجات» است؛ بازگشايي، بازخواني و بازروايي آيات و اوراقِ حقيقت. پس مي​توان در چشم​انداز نگاه مسيحايي خيره​ به رنج​هاي «گذشته»، درخشان در وضعيتِ اضطراريِ«حال» و دوخته به «آينده» و افق​هاي ناپيداي فردا و فرداها و ابدالاباد حقيقت​جويِ «اسماعيلِ مبلغ»، سکوت را به تلاوت نشست و به لطفِ آفتاب​گري  و آفتاب​گرايي آن، تصويرهايي گذشته​اي را که هنگامِ خطرنمايان مي​شوند، به «بحثِ بابِ روز» بدل کرد. اين کار نه از سر دلبخواهي، بلکه يک ضرورتِ اجتناب​ناپذير است؛ زير ا «هر تصويري از گذشته که از سويِ زمان حال به منزلة  يکي از مسايلِ امروز بازشناخته نشود، مي​رود براي هميشه ناپديد گردد.» پايانِ سال را در «چشمانِ آبيِ مزاري» به تماشايِ حقيقت نشستيم  و «بهار» را در پرتوِ  اشراقِ «نگاه هميشه​بهار» فيلسوفِ سال​هاي سکوت و متفکرِ گمنام و در عينِ حال نام​​آشنايِ دورانِ فراموشيِ اجباري «اسماعيلِ مبلغ» آغاز خواهيم کرد. زندگي​اي تان بهاري باد! هميشه، ابدالآباد، همچون نگاه هميشه​بهار و بي​خزانِ شهيد اسماعيل مبلغ که مي​رويد، مي​شکفد و مي​شکوفاند .   

 

نویسنده : اسد بودا نظرات : 6
  • رضا ۱۳۸۹ شنبه ۴ ثور

    سلام به دست اندرکاران این سایت
    دوستان عزیز شما چرا انقدر از اغراق خوشتان میاید. در اینکه استاد مبلغ انسان بزرگی بود شکی نیست ولی این جملات خیلی خیلی وسیعند و چندان به قامت ایشان برابر نمی آید. نه به آن مصاحبه ی خنده دار که با آن دخترک ( الهه سرور ) داشتید و نه به این متن نسبتا اغراق گونه که در باره استاد داشتید. دوست عزیز اسد بودا شما ادبیات خوبی برای نوشتن دارید، از نظر ادبی واقعا متن زیبایی است ولی عزیز دل این عبارات نغز فقط یک پوسته بیشتر نیستند و مغز و محتوای آن قطعا به این اندازه لطیف نخواهند بود. از اینکه صریح سخن گفتم عذر می خواهم ولی با این کارها فقط از واقعیت دور می شوید و از حقیقت بیش از بیش متواری. سربلند باشید دوستان عزیز خدانگهدار

  • sadaf ۱۳۸۸ دوشنبه ۷ ثور

    salam baradere aziz tashakor az talash wa kosheshat.moarefe sarane hazara kare khobe hast baiad azen adres beron bedehe ta hama bekhanand wa agah bashand.der dafaie deger ager forsat dashte az marde ke bacha saqaw ra az kotale onay shekast dad ba name said Ahmad khan shahnor albata saied nest saaed hast namash cheze benwese behter khahad bod.boro nazde haje Kazim tarekh nawes malomat beger.

  • محمدعلی نوری ۱۳۸۸ يکشنبه ۶ ثور

    برار.اغابوداسلام:

    اگرلطف کرده بیوگرافی مفصل ازشهید
    << اسماعیل مبلغ >> را برای دوستداران آن شهیدبزگوار بنویسید:

    تشکر ازشما ..

  • Shewna ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حمل

    Good job What do you think of the mysteric stare of Ibrahim Gawsuwar?!

  • Atila ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حمل

    Esmail Mobalegh zamani sohbat az edalate ejtemai wa esteqlal meli mezad ke hokmranane zaman dar paye chapawole tabaqate zaiftar buda wa be donbale farhange tazriqiye beganaha sare taziim forod meawardand.

  • عبداللهی ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حمل

    برادر عزیز خداوند شمارا حفظ نماید که این قدم خوب را برداشتی! برادر عزیز ! بازهم هزاران درود برشما که خطوطی چند در مورد این عزیزان مزاری تباران نوشتی. راستش زندگی آنقدر همه ما را در خود فرو برده است که این عزیز به راستی به فراموشی گرفته شده است. اما چطور میتوان شمع افروخته این عزیزان را بیشتر از دیروز روشنتر ساخت و در روشنی آن¬ها راه آینده خویشرا درست ترسیم کرد که دیگر بار کوره راه را به عنوان شاهراه انتخاب نکرده و وقت خویشرا در آن ضایع نکنیم. چطور میتوان از نور که این مزاری تباران در جامعه ستمزده و جهالت سالار در زمان خویش افروختند ما در زمان حال خویش استفاده مناسب نماییم؟ آیا میشود با این چنین یادهای از آن بزرگ مردان اکتفاء کرد؟ بدون شک هرچند که این چنین یادها مناسب است، اما در خور شخصیت آنها، شمعی که آنان روشن کرده رفتند و هدفی را که تعیین کردند، نخواهد بود. شاید مناسب باشد ما در این زمان هدف از یاد کردن آنان را به شناخت آنان، شناخت چالش¬های زمان آنان و راهکرد آنان در مقابله به چالشها، چگونگی مطابقت یا تعمیم تجارب آنها را در زمان خویش جستجو نماییم و از حقیقت کرداری آنها در جهت ایجاد تغییر مطلوب زمان خویش استمداد جوییم؟ شاید بهتر نباشد، مبلغ، بلخی و مزاری را از یادبود به شناخت تعیین هدف، ستراتیژی، تاکتیک، چالشهای زمان، تضادها، دشمنیها و امثال آن چیزهای آنان تغییر دهیم تا دراین پروسه شناخت شمع روشن کرده آنان بدرد تعیین کردن مسیر موفقیت ما در این برهه از زمان گردد؟ واگر چنین مناسب باشد، پس چطور میتوان به آن رسید و مزاری، مبلغ و بلخی و سایرین را در زندگی خویش حاضر سازیم و تعهد، ایمان، باور، خلاقیت، ابتکار، پایمردی، ایثار، شهامت، شجاعت..... آنانرا در خود و در نسل خود به فعل بکشانیم، تا باشد پیوند تسلسل میان نسل ما و مزاری تبارها برقرار و آنچه آنان برای خودشان کمتر و برای مردمشان بیشتر میخواستند، تحقق یابد و نسل ما از این در بدری نیز نجات یابد؟ مگر نمیشود از مشترکات خویش برای دست یابی به رفع اختلافات در یک پروسه تقویت پیوندها(حبل الله) خویش کمک گیریم و با تضادها و چالش¬ها به مقابله دسته جمعی برخیزیم؟ مگر درست نگفته اند که زور خلق زور خداست، و خدا با خلق خویش است؟ اگر اینطور نبود، استاد مزاری زمانیکه از بامیان به کابل آمد یک فرد بود، ولی زمانیکه از کابل رفت، بابه مزاری شد و غرب کابل را یکپارچه در ماتم خویش شاند؟ چرا بابه مزاری با مردم بود و با مشترکات مردم ساخت؟ چرا ما از اختلاف مردم سود میجوییم و مشترکات آنها را تقویت نمیکنیم؟ چرا ما از اشتراکات گریز داریم و به اختلاف بیشتر علاقمند؟ کیها از توسل ما به اختلاف سود میجویند؟ خود ما یا دیگران؟ چرا ما آب به آسیاب دیگران میریزیم و خود بی آرد میمانیم؟ و شاید وصد شاید که؛ اگر ما به پیروی از رهبر شهید بر مشترکات خود و مردم خود تکیه کنیم، میتوانیم از این پراکندگی کنونی نجات یابیم. بیایید بر محور مشترکات خویش خانه¬ی را بناکنیم که در آن همه حضور داشته باشند، تا فرصت یابند اختلاف را در فضای دوستی به تفاهم تبدیل کنند. اگر خانه¬ی مشترکی وجود نداشته باشد، زمینه برای رفع اختلاف هم میسر نخواهد بود؟! به اُمید آنروز

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: