۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل
چرا من ديوانه ام؟

چرا من ديوانه ام؟

جنرال شفیع؛ در آخرین مصاحبه با «عصری برای عدالت» – بامیان 15 اسد 1375«مرا مرگ بی​گناهانِ غرب کابل دیوانه کرده است، من مرگِ جان​گداز هم​سنگرانم را دیده ام که چطور هدف راکت​های کورِ شورای نظار از کوه تلویزیون، قرارگرفته وتکه تکه شدند. من هر روز ناله و فریاد بیوه​زنان و مردان سالخورده را می​شنوم که برایم درسنگر نان می​آورند و مرا می​بوسند و گریه و ناله کرده و شکایت می​کنند که چطور منزل​شان هدف راکت قرار گرفته و فرزندان​شان طعمه حریق شده​اند. نیروهای من روز صدها شهید رابه قبرستان شهدا درغرب کابل انتقال می​دهد، پس من دیوانه نشوم، کی دیوانه شود؟ آناني​كه در تهران و قم و پيشاور چكر مي​زنند آن​ها ديوانه شوند؟ آنانی​که مزدورِ مقامِ رهبری ایران​ـ​اند و در این لحظة حساس به ایران و پیشاور چکر می​زنند و صاحب ملیون​ها دالر شده​اند، آن​ها دیوانه شوند؟ مردم غرب کابل چه گناهی دارند؟ آیا ما به شرق کابل تجاوز کرده ایم؟ آيا وقتي​كه مزاري از عدل و مساوات و تأمين حقوق برابري و برادري و هم​وطني صحبت میکنند، گناه کرده است؟ باز هم اگر ما گناه داريم پس اين مردم بي​گناهُ غرب كابل چه گناهي دارند كه هدف راكت​هاي كور قرار گرفته، خانه و دكان​هاي شان به آتش کشیده شده و فرزندانِ شان به شهادت می​رسند.(جنرال شفيع)»

ح. شهیدی : قبل از همه باید اعتراف کنم که از اولین دیدار با شما قلبآ خوشنود و خوش​وقتم ؛ چون اسم شما همین اکنون با ترانه​های فولکلوریک جامعة ما مدغم شده است و در محافل عروسی، که اصولا باید ترانه ء شاد خوانده شود، اکنون ترانة حزین «شهادت رهبر» و فرزندان غیور آن در این محافل، زنده کننده ء حماسهء مقامت آنان در غرب کابل است.

اسم شما را همه بلدند، کارنامة شما را همه می​دانند و تصویر وحشت دشمنان از شما، در تبلیغات آنان به خوبی انعکاس یافته است. می​خواهم اولین پرسشم را نیز با اشاره به شخصیت دو بعدی شما مطرح کنم شما برای مردم ما یک قهرمان واقعی هستید، چون در اوج بی​پناهی ها و احساس شکست​های اجتماعی، اسم شما و پیام پیروزی بر دشمن، چون صاعقه ء امید، در متن عمیق​ترین یأس اجتماعی می​درخشد. طبیعی است که پیام مدافع پیروز مردم، شخصیتِ قهرمان را به شخصیت فولکلوریک تبدیل می​کند و «شفیع قهرمان» شامل ترانه​های زنان و اطفال می​شود. این یک جنبهءشخصیت شماست که من فکر می​کنم این شخصیت را جامعه به شما داده است و به غیر از جامعه هیچ کس نمی​تواند این شخصیت را از شما بگیرد. ولی شخصیت دوم شما، شخصیتی است که دشمن آن را معرفی می​دارد، دشمن شما را سفاک و خون​ریز و چپاول​گر و قطاع​الطریق و یاغی و غارت​گر و دزد و شیاد می​بیند. ما در دفتر «عصری برای عدالت» نامه​های متعددی داریم که شخصیت دوم شما را به مثابهء طعنه ء لا جواب به رخ ما می​کشند و دلیل بارزشان این است که شما «دیوانه» لقب دارید. پاسخم را از سوال اخیرم اغاز کنید و بگویید که اول چرا لقب «دیوانه» بر خود گذاشته اید و بعدا دو بعد متضاد شخصیت خویش را چگونه ارزیابی می کنید ؟

شفیع: مه به نوبهء خویش مسرورم که با شما آشنا می​شوم و از جانبی خوشبختم که با یک مرجع مطمئن حرف می​زنم که از ان بوی عدالت می​آید.  اینکه دیگران «دیوانه» را چگونه صفتی می​بینند برایم مطرح نیست ولی این​قدر می​گویم که آن​که آگاهانه دیوانه می​شود، باید برای همه مطرح شود. دشمن صرفا جنبة منفی دیوانه​بودن را درک کرده است و من از «دیوانگی» جنبه ء مثبت آن​را درک می​کنم: می ديوانة مردم هستم. آن​چه مردم مرا قضاوت می​کنند، برايم با اهمیت است، ولی آن​چه «سیاست» در موردم می​گوید کار دشمن است.

ح شهیدی: نمی​شد به جای «دیوانه» لقب دیگری بر خود می گذاشتید که بوی عشق دفاع از مردم از آن می آمد؟

شفیع: نه! از « دیوانه »ـ​بودن، بوی جنگ می​آید؛ من با دیوانه​گی خویش [رنجِ] هزاران انسان بی​گناه جامعه ام را احساس می​کنم. شما هنوز « جنگ » را درک نکرده​اید. جنگ بزرگ​ترین«دیوا نگي» بشر است. جنگ خودش جنون است. وقتی [کساني] بر طفل هفت​ماهه در بطن مادرش فایر می​کنند، دو  [گونه] دیوانگی را به اثبات می​رسانند : یکی دیوانه​گی خشم و کینه و نفرت و تعصب، و يکي هم دیوانه​گی کسی را که بی​عاطفگی، بی​رحمی و رذالت، دیوانه​اش می​سازد. دیوانة بغض و کینه​ها، برای انتقام و تسليت و قناعتِ خاطرُ جلاد می کشد، و دیوانة مردم  [اما] که اگر نکشد ثابت کرده نمی​تواند که بی​رحمی میراثی نیست که تنها به قدرت​مندان رسیده و بی​گناهان محکوم به معصومیت ابدی است.

انسان کشی معراجِ دیوانه​گیِ بشر است، و من خوشم نمی​آید که در جنگی که بر سینة انسان فایر می​شود لقبی بر خود بگذارم که بیان​گرِ تعقل بشر باشد. جنگ مال دیوانه​هاست. «جنگِ عادلانه» صرف جنبه ء مثبت دیوانه​گی را بیان می​دارد و به خاطر داشته باشید که اگر دیوانة هدف خویش نباشید بر دشمن فایر کرده نمی​توانید. این تجربه ء من است. این را از جانب من برای تاریخِ ملتی بنویسید که من معلول کوچک تاریخ ناهنجاری​هایِ شوم و وحشیانة مناسباتِ​سیاسی و اجتماعی آنم. بنویسید که من، «شفیع دیوانه»، تفِ منطقی به ریش همة قوانینی هستم که جوامع ما را به خون یک​​دیگر تشنه می​کنند. تأویلِ اخلاقی را برای کسانی بگذارید که از جنگ می​ترسند، ولی[در عينِ حال]  خود گرداندگانِ اصلی جنگ​اند. برای سیاست و قدرت، صادقانه جنگ می​کنند ولی به خاطر تبرئه همین سیاست و قدرت، [رياکارانه] جنگ را محکوم می​کنند! درک می​کنید چه می​گویم؟.... دشمن وقتی از من توقع اخلاق را دارند برای این است که من «دیوانه » نباشم و مطابق به خواست جنگ، زنده​گی نکنم. بنویسید که «دیوانه گی» خواستِ جنگ است. صداقت همین است که انسان آن​چه است همان را لقب خود بسازد. نه  اينکه کمبود وجود خویش را با لقب دروغین پر کند. این کار مسخره​گی است، دروغ است و حتی خود را فریب دادن است که لقب را پوششي براي کاستی بزرگ درون می​سازند. من می​خواهم صادق باشم. وقتی می​جنگم و آدم می​کشم بگذارید «دیوانه »ـ​بودن من، حد اقل بیان صداقت من در برابر همان آدمی باشد که آن را می​کشم. دوست دارم انسان آن​چه هست همان را نمایش دهد چون جنگ محصول باطن​های کثیفی است که با ظاهرِ مقدس آراسته شده​اند! می​دانید چه می​گویم! دیوانه​گی من، صداقتِ من است. شهامت را داشتنِ جرئت برای ظاهرشدن مطابق به اصلیت وجودی خود، تعریف می​کنم. اصلیتِ خود را پنهان​کردن بزدلی و خیانت است. آنانی​که جنگ می​آفرینند و «مسعود» لقب می گذارند، دروغ می گویند، بزدل اند، چون جنگ آفرینی و «مسعود »​بودن، خیانت دوگانه به انسانیت است؛ با جنگ انسان را می کشند و با « مسعود » او را فریب می​دهند؛ گویا آن سفاک آدم​کش با قتل هزاران انسان «سعادت » نصیبش شده است! نه، برادرعزیز بگذارید که من مطابق به اصلیت خویش و اصلیت جنگ « یوانه باشم» نه «مسعود» سعادتی که هم خلق را بکشد و هم خلق را فریب بدهد، این سعادت مربوط به دشمنانِ انسان است، اگر دوستان انسان در جنگ «دیوانه نشوند» حتما « مسعود» می​شوند.

شهیدی : من همیشه احساس می​کردم که شما خلاف معمول هستید. ممکن است بفرمایید چرا؟

شفیع: من درعصری زنده​گی می​کنم که هر چیز معمول در آن ویران شده است. جنگ، خود بزرگ​ترین خلاف معمول​هاست.

ح.شهیدی: دشمن می​گوید شما خلاف معمول می​کشید !

شفیع : حرف دشمن را نزنید. از دوست بگویید !

ح. شهیدی: فکر کنید من می​گویم خلاف معمول می​کشید ؟

شفیع : نمی دانم خلاف معمول کشتن چیست. ولی آنچه در جنگ معول است بی رحمی است.

ح. شهیدی: سوالم را اصلاح می​کنم. می​گویم که شما بی​رحمانه می​کشید.

شفیع : چون شاهدم که مرا بی​رحمانه می​کشند. اروپائیان ضرب​المثلی دارند که می گویند«در جنگ مثل جنگ باید بود.[i]»، در جنگ از رحم حرف​زدن، در میدانِ جنگ حلوا خواستن است. جنگ و اخلاق دو متضادِ لایتناهی​اند. اخلاق، ترا به زنده​گی دعوت می​کند و جنگ، مادر جنایت است این را هم برای دیگران بگویید. خیلی دوست می​داشتم که مرد اخلاق باشم و در جهانی که همه، همه را دعوت به زندگی​کردن و سعادت می کنند، من اخلاقی​تر از دیگران می​بودم. قبل از همه جنگ یک ثانیه هم نمی​پذیرفتم که شفیع کنونی باشم. می​بینید که جنگ چگونه موجودش را می​سازد.( پاچه اش را بالا می​کند و زخم پایش را که کاملا پر از کرم و چرک است، نشان می​دهد) من این شفیع نبودم. صبح وقتی پطلون مي​کردم( لباس می​پوشيدم) ، وقتی می​ایستادم کنار آیینه و موهایم را آرایش می​کردم، دنیای آینده​ام را در آرامش موهایم خوشبخت می​دیدم. در سرک وقتی راه می​رفتم، دوست داشتم که ظرافت و پاکی، شخصیتِ من باشد، اندیشه​ام خیلی پاک​تر از دنیایم بود این​طور (اشاره به​پایش ) نبودم و هر گز فکر نمی​کردم که موجودی شوم که در حیاتش کرمش بزند می​بینید که جنگ چگونه انسان می​سازد. این قانون است. دعا کنید که در موقعیتی قرار نگیرید که یک​بار بر هم​نوع خویش فایر کنید با اولین فایر و افتادن اولین انسان برزمین در همان لحظه می​میرید؛ کسي دیگری در وجود تان زنده می​شود که تو نیست. این موجود نو مثل جنگ است. تا نجنگی هیچگاهی نمی​فهمی که چرا «در جنگ باید مثل جنگ بود.» پایم می​لنگد، درد می​کند، به مشکل راه می​روم، ولی دیگران باید ندانند که ضعف، مرا از درون نابود می​کند. این را جنگ به تو تو می آموزد که سنگ باشی. تا جنگ نکنی، احساس نمی​کنی که درد خلاءِ انسانیت در وجود، چقدر سنگین​تر از درد یک زخم است. در جنگ خودت از خودت نفرت داری، اگر می​کشی برای خودن نمی​کشی و اگر کشته می​شوی، باز هم خودت کشته نمی​شوی: برای دیگران است. [براي] آن مردمي که چشم به تو دارند و تو را پناه خویش احساس می​کنند. نمی​دانند که تو در درونِ خویش چقدر از خودت نفرت داری. من اعتراف می​کنم که از خودم نفرت دارم. بیش​تر از هر کس من از خود نفرت دارم.

اعتراف می​کنم که من برای خود انسان نکشته​ام، برای جامعه​ای کشته​ام که می​دانم نبودنِ من حتما کامش را پاره می​کنند. من هنوز هم احساس می​کنم که صبحانه به پاکی و ارایش موهایم ضرورت دارم، من هنوز لذت پطلون و نظافتم را احساس می​کنم. من از این شیفع کرم زده نفرت دارم، بنویسید برای مردم که من قهرمان نبوده​ام، فقط همین قدر می​دانستم که آن​ها مرا پناه خویش می​دانستند و من... بلی من قهرمان نبوده​ام. اگرخلاف معمولم به همین خاطر است چون احساس می​کنم و تجربه دارم که جنگ مادر خیانت و جنایت به انسان است و انسانِ مسلح، قبل از همه خودش اولین قربانی بی​گناه جنگ است. اگر می​خواهید از من چیزی در تاریخ بماند همین​قدر بنویسید که من برای خود نجنگیده ام؛ من انسان بوده​ام آن​هم سخت عاطفی! و بگویید که با قانونِ ظالمانة در کشور من، هر «شفیع »ـ​ي باید «دیوانه» باشد، نه «مسعود»!. برای مردم بنویسید که هر وقت مرا به خاطر می آورند، فراموش نکنند که من هم می​خواستم مثلِ دیگران خوش​بخت و آرام باشم.

ح : شهیدی: نمی​دانم دیگر چه سوال کنم چون پاسخم را هم می​بینم و هم می​شنوم و منطقی​تر از از پاسخی که هم دیده شود و هم شنیده شود، دیگر پاسخی وجود ندارد: وای بر آناني​که جنگ را منطقا مجکوم می​کنند (بدون آن​که احساس نفرت شما را در جنگ احساس کنند ) با منطق اقناع می​شوند. اخلاق.....

شفیع: ببخشید که حرفِ تان را قطع کردم، چون میل ندارم بدانم که اخلاق را می​خواهند ملاک و اصل برای چه بسازند؛ چون این را هر چه می​خواهند بسازند، اما یک چیز را برای​شان بگویید که قبل از اخلاق، باید عاطفه را درک کنند و قبل از نقضِ اخلاق، باید بدانند که عاطفه وقتی در وجود انسان کشته می​شود، آن​گاه است که ملاکِ نقض اخلاق به وجود می​آید. نقض اخلاق در بیرون قابل تحمل است. همه می​بینیم و در نهایت انتقاد می​کنیم و اگر با انتقاد اصلاح نشد، محکوم می​کنیم، ولی مرگ عاطفه، انسان را در درون می​کشد. از فرطِ عاطفه و در اوج مرگِ عاطفه، انسان به ضد عاطفه تبدیل می​شود «افشار» را تا کنون به خاطر دارم تقریبا همه فرار کرده بودند، ولی من به سوی افشار برگشتم. می​جنگیدیم، در مرزی قرار داشتیم که صدایِ مردم شنیده می​شد. احساس کنید که این مردم از شماست از وجود تان است؛ دشمن بر آن​ها حاکم شده است. تو زنده​ای و سلاح هم در دست داری، ولی هر قدر فایر می​کنی نمی​توانی که جلو هجومِ سیل آسایِ دشمن را بگیری. برای کشتن و پیروزی بر دشمن، باید زنده باشید، ولی زنده​بودنت به بهای شنیدنِ فریادهایی​ست که در عقب خط دشمن بلند است این فریاد از توست، از خواهرت است، از مادر و پدر و برادر ت است و بالاخره جامعه ات است! کینه و خصومتِ دشمن را خوب می​فهمی و می​دانی که چگونه ظلم می​کنند...هر فریاد یک زن و هر ناله ء یک مرد، برای تو تجاوز به ناموس و ریختن خون یک انسان است. دشمن می​داند که بی​گناهان را می​کشد و تو نیز می​دانی که دردعاطفی شنیدنِ مرگ انسان​های بی​گناه جامعه​ات، خونت را در درونت جاری می​کند. چرا دشمن مردم بی​گناه را می​کشد؟ تا به تو بفهماند که چقدر ظالم پیروز است. با کشتن بی​گناهان عجز و ناتوانی تو را به رخت می​کشند که بترسی و تسلیم شوی. دشمن همه را می​کشد زن را، طفل را، پیر را، جوان را، و تو صدای ناله وفایر را می​شنوی که از میان خانه​ها بلند است ولی هیچ کاري نمی​توانی. از چشمت اشک و عاطفه​ات، خون جاری​ست. جنازة عاطفه زمانی با اشک از تخم چشمانت بیرون می​شود که خون عاطفه​ات در درونت بریزد و دید عاطفی چشمانت زمانی به سنگ تبدیل می​شود که با جیغِ هر زن، نالة هر مرد، سر از پایت را نشناسی. تحمل این حالت یک لحظه هم مشکل است، ولی اگر ساعت​ها اشک و خون عاطفه​ات بریزد در درونت می​میری، آن موجود اخلاقی می​میرد و عوض عاطفه در وجود، سنگ می​نشیند.

شب وقتی ناکام به خانه بر می​گردی، آن​گاه است که فریاد زن و مردم مظلوم، در وجودت برای ابد کاشته شده است. وقتی شب تا صبح و صبح تا شب و سه سال بعد، حتی در بامیان همان فریاد انسان​های در حال مرگ را می​شنوی، احساس می​کنی که دیوانگی در جنگ، جانشین اخلاق در صلح است. برای این منطقی​های اخلاقی بگویید که جنگ به دیوانه ضرورت دارد چون منطق جنگ دیوانگی است. اگر منطقی​ها، قبول ندارند که هر چیز باید با منطقش زندگی کند، در حقیقت به منطق خود دروغ می​گویند.

ح. شهیدی: اگر راستش را بگویم در جریان چند روز من شاهد دو قضاوت مخالف در موردشما هستم. یک تعداد (بیش​تر بالا می​پرند) می گویند که شما به هیچ​کس تن نمی​دهید؛ بی​بند و باری اخلاق شماست و مردم با گوشت و پوست خود از شما تنفر دارند ولی بر عکس در جشن، هنگام رژه، من شاهد بودم و کسیتِ ویدئویی هم در دستم است که مردم از شما آن​قدر با هلهله و کف​زدن بدرقه کردند که بی​نظیر بود. در هنگام رژه، باز هم حرکت شما خلافِ دیگران بود و شما صرف برای استاد خلیلی سلام دادید و عمد آن قسمی وانمود کردید که غیر از ایشان کسی دیگر در لوژ وجود نداشت.

شفیع: کاملا درست می​گویید. صداقتِ مردم را بعد از غرب کابل، اولین بار من در غزنی در منطقه «جرمتو» دیدم. زمانی که آقای سیدعباس حکیمی و سایر بزرگان سیاسی آن​جا ما را از خود راندند و حتی به چنگ دشمن انداختند و خود در راهِ ما کمین زدند و ما را کشتند، اما مردم ما را در اغوش گرفتند. وقتی از اطاق آقایی حکیمی بیرون شدم احساس کردم که چقدر کینه و نفرت از من در دل آقای حکیمی است و حتی حرف​هایی که در مورد «رهبر شهید » گفتند برایم غیر قابل باور بود. تازه متوجه شدم که این مسئول محترم سیاسی چیزی بیش​تر از یک دشمن نیست! ولی وقتی میان مردم آمدم و مردم شعار می ​انند که « ما اهل کوفه نیستیم، شفیع تنها بماند» آن​گاه بود که خودم نیز شاهد دوگونه خط متضاد در درون جامعه شدم. یکی خط مردم و یکی خطِ سیاسی ضدمردم. و بد بختی نیز در این​جاست که امروز قضاوت سیاسی مجزا از قضاوت مردم شده است ...اما در لوژی که سید عباس حکیمی و  ایرانی​ها(نمايندگانِ دولت) نشسته باشند،  این لوژ را سلام نمی​کنم. با این کار حد اقل احساس می​کنم که به خون رهبر و سید الشهدای مردم (شهید مرازی) و خود مردم صادق می​مانم. برایم اهمیت ندارد که بی​اطاعتی مرا از خطر سیاسی ضد مردم، چه لقب می​دهند مهم این است که من خود احساس خیانت در برابر مردم نکنم، حالا وضعیت چنین شده است که همه باید در فردیت خویش صادق بمانند!

ح. شهیدی: می​خواهم بپرسم که هیچگاهی از مرگ ترسیده اید؟

شفیع: نه! از مرگ کسی می​ترسد که می​خواهد زنده بماند. من هم روزی مردم که بعد از قتل عام جامعه​ام، از خط اول افشار، شکست خورده به جانب خانه آمدم، مرگِ این شفیع (اشاره به زخم پا) رستاخیز نجات از درد است!

ح. شهیدی: عرف معمول این است که درخاتمه از شما بپرسم که پیام تان برای مردم چیست؟

شفیع: فکر می​کنم که پیام من برای مردم، زنده گی من است. از مردم هیچ چیزی نمیخواهم، چون برای مردم هیچ چیزی نتوانسته ام. من فرزندی از جامعه​ام بودم که شخصیتم را جنگ ساخته است با دفاع از مردم، حد اقل خواستم که این شخصیت را سالم بسازم. مردم چه قضاوت می​کنند، نمی​دانم، چون در زندگی​ام تا کنون این فرصت را نیافته​ام که به نظر مردم بیندیشم، چون دفاع از وجود مردم، فرصت نمی​دهد که انسان به فکر مردم بیندیشد. من صرف یک کار توانستم بکنم ولی خواستی مردم از مردم دارم که شاید عملی نباشد، من همیشه در مورد قلبم می​اندیشم، اگر می​شد آن را خودم می​کشیدم و نظاره می​کردم ولی حالا از مردم می​خواهم که بعد از مرگم ، قلبم را از درون سینه​ام بکشند ونظاره کنند که اول این قلب چقدر بزرگ بوده است و دوم حساب کنند که داغ​های این قلب چقدر است. من احساس می​کنم که قلب بزرگی را در وجود دارم، ولی حساب داغ​هایش را نمی​دانم، داغ های قلبم، گواه دردِ صداقتم خواهد بود. برای مردم بگویید که من، شفیع، عصاره ء یک دردم که به جای اشک، به شکل خون بر زمین چکیدم.



[i]  اينکه منطقِ جنگ منطق خشونت و بي​رحمي است، در ادبيات جلوة اشکاري دارد. نظيرِ گفتة شفيع را در کتاب «جنگ و صلح» تولستوي مي​بينيم. از نظر تولستوي نيز جنگ معراج جنونِ بشري است. وی از زبان شاهزداه اندره​يي مي​گويد:«نه، اسير نبايد گرفت. همين گرفتن اسير است که کيفيت جنگ را عوض مي کند وازخشونت آن مي کاهد. باگرفتنِ اسير ما جنگ را به بازي بدل مي کنيم، بازي بزرگ​واري و کرامت واز اين قبيل، و همين است که کار را خراب مي کند . اين بزرگ​واري و لطافت احساس به ما به بزرگواري و لطافت احساس بانويي مي ماند که با ديدن گوساله کشته حالش به هم مي خورد. به قدري  مرغ  دل و مهربان است که تحمل ديدن خون ندارد اما گوشت همين گوساله را با سوس خوش​مزه با اشتهاي بسيار مي خورد... نه، اسير نبايد گرفت . بايد کشت وخود از مرگ استقبال کرد.(جنگ و صلح، ص953)

نویسنده : مصاحبه با جنرال شفيع نظرات : 54
  • داور ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۰ سرطان

    ســـــــلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و بالخصوص برای شفیع دیوانه:
    قبل از همه برایتان بگویم که دیوانگی به هرشکل که باشد دیوانگی است و بدون شک دیوانه همیشه در زنده گی خود از خود نه بلکه از مردم نفرت و عار دارد، از همه دست اندر کاران ویب سایت جمهوری سکوت خواهشمند هستم اگر میتوانند که یک پیام مرا به آقای شفیع دیوانه که همیشه از نفرت، جنگ، خشونت و غیره و غیره حرف میراند برساند بسیار خوش خواهد شدم، "آقای شفیع دیوانه شما که همیشه برای ناموس وطن خود جنگیده اید و همیشه در پی کشتن مردم ظالم بودید چی مشکل روحی و روانی برای شما پیش آمده که شما فعلا هوشیار و با عقل شده اید منظورم اینست که حالی هم در فکر آرایش موهایتان و نظافت تان شدید؟، آیا بودن سی و شش کشور که همیشه در فکر بدبختی وطن و ناموس ما هستند بی ارزش تر از بودن یک شورای نزار در افغانستان برای شما است؟ و یا هم شما فعلا چیزی در زندگی پیدا کردید که شاید برای شما با ارزش باشد و زندگی را هم برای شما با ارزش تر ساخته و فعلا دیگر از مرگ ترس و حتی متنفر هستید؟" دوستان گرامی و گرانقدر آقای شفیع همیشه از منطق به ما یادآوری میکند اما در حالیکه جای دیوانگی باشد دیگر حرف از منطق را نباید برد، مثلیکه

  • فریدمرادی ۱۳۸۹ شنبه ۱۴ حمل

    سلام علیکم . عرض ارادت خدمت تمام دست اندرکاران سایت محبوب جمهوری سکوت
    من اسم این قهرمان راخیلی شنیده بودم ولی متااسفانه خودش راندیده ام واولین باراین سعادت راجمهوری سکوت برایم بخشید که درین باره ممنونم ولی تاحالا من شفیع رایک جانی دیوانه مشناختم که هیج فرق برایش ازخودوبیگانه نداشت اما حالا اورایک قهرمان به تمام معنی که یکباره باخواندن این موضوع درقلبم جای گرفت پذیروفتم وافسوس میخورم که تا حالا چه رابشتردرباره این ستاره سرخ هزاره واین رهرو خالیق تحقیقات نداشته ام شایدم مقصر نباشم چون من درایران زندگی میکنم و کمتردسترسی به مطبوعات داخیلی دارم ولی یک خواهش که ازمسئولین جمهوری سکوت دارم این است که بشتردرمورین این قهرمان به همتای ملت مظلوم ماروشنی بیندازد وازخاطرات همراهان وی بشتربنویسد وهمچنین ازمصاحبات احتمالی دگرکه داشته است من وقتی این متن را میخواندم خودم رادرغرب کابل احساس میکردم دقیقا ولی وقتی نظرات دوستان راخواندم بعضی ها به دست کاری این مصاحبه اشاره کرده بودند که کمی ذهن خوانینده هارا مغشوش میسازد که ازمسئولین جمهوری سکوت انتظلرمیرود که دررفع این سوئ ظن حتمن وحتمن تلاش کند وجهت تایید این مصاحبه خواهشمندم اگرازخاطرات وشواهد موجه استفاده شود خیلی خیلی کاربزرگ کرده اید بهرصورت شفیع یک دانشمند نیزبوده است ازگبایش برداشتم این بود که اویک ادم تحصیل کرده وپخته بوده است افسوس که ماها برای جاه طلبی خود بازوی خودراقطع میکنیم... من به توان خود قول یک اهنگ رابرای این قهرمان ملی میدهم وهمین جاه ازشاعران وبرادران که شاعرهستند تقاضای همکاری دارم farid.muradi@yahoo.comوازتمام هموطنانم میخواهم که درهرکمال وکاری که هست نگذارند نام این بچه شیران هزاره فراموش شود....

  • علی سینا ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام به روح پاک شهدا ..............شهامت این دیوانه های عاطفی بودن که امروز مردم حزاره در کوچه بازار های کابل قدم میزنند.

  • آرزو ۱۳۸۸ چهارشنبه ۹ جدی

    آقای شفیع یک مرد قهرمان .و دلسوز برای مردم هزاره بود . و ما بالایش افتخار میکنیم که همچو شفیع یک قهرمان داشتیم .روحش شاد یادش گرامی باد آرزو هزاره

  • محمد نصیر ۱۳۸۸ جمعه ۱۰ میزان

    سلام و درود خدمت مدیر و تمام کارکنان این وبسایت.
    بعدادرود خدا بر روح آن مرد بزرگ و ارزشمند قهرمان ملت ما هزاره ها"شهید شفیع"..
    روحش شاد باد..
    وی واقعا درد و رنج که در دل مردمش مخصوصا مردم غرب کابل را به خوبی درک کرده بود و جانانه از مردمش تا آخرین لحظه زندگیش دفاع نمود.وی دیوانه بود اما دیوانه مردم بیچاره خود.و تا آخرین لحظه زندگیش از مردمش نگذشت و از مردمش مردانه دفاع نمود.
    اما اینرا میخواهم بدانم که کیها باعث شهید شدن همچون شخصیت بزرگ ملت ما شد؟
    چراشفیع قهرمان را نا جوانمردانه شهید کردن؟ برای چه؟
    ...
    شفیع قهرمان برای همیشه زنده هست و خواهد بود.
    روحش شاد و گرامی باد !!

    م.نصیر الله داد ترکمنی

  • شریف وطن دوست ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ اسد

    سلام به روح پاک شهیدای غرب کابل وقهرمان ملی هزاره شهید جنرال شیفع وقهرمان ملی هزاره نصر احمد رضیاهی وقهرمان ملی هزاره طاهر جان وقهرمان ملی هزاره قبر علی مظلوم یار ودیگر شهیدای غرب کابل وقهرمان ملی هزاره عبد خلق هزاره وقهرمان ملی هزاره علی داد وروح شان شاد وجایشان جنت ومن در جنگ های غرب کابل با شهید قومانده نصر درخت اول دهمز نگ بوده ودر جنگ های بامیان با سلم خان وبرادر شیفع شهید ضیا بوده ودردهای مردم خودرا ومظلومیت مردم هزاره فراموش نمی کنم هیشه اشک میریزم نام این قهرمان در تاریخ باقی است وسلام

  • Muhammad ali Muhammadi ۱۳۸۸ جمعه ۹ اسد

    man muhammad ali hstam az dostan wa qharaib qhomandan shafay man may khaham dar bare shafay chand kalima gab bezanam qhomandan shafay yak shakhseyat besyar allay ast ama mutaasfena zindagay or nagozashd

  • Muhammad ali Muhammadi ۱۳۸۸ جمعه ۹ اسد

    man muhammad ali hstam az dostan wa qharaib qhomandan shafay man may khaham dar bare shafay chand kalima gab bezanam qhomandan shafay yak shakhseyat besyar allay ast ama mutaasfena zindagay or nagozashd

  • یاسر ۱۳۸۸ چهارشنبه ۳ سرطان

    هزاران درود و سلام بر دیوانه های همچون شفیع
    مدت ها بود که از شفیع می شنیدم اما هیچ کس برایم نگفت که او را چرا دیوانه می گویند.وقتی این مصاحبه را خواندم اشک از چشمانم جاری شد و پی بردم که این دیوانه هزاران بار بهتر از نوکران و وطن فروشانی هست که جز از منطق پول و ناموس فروشی چیزی دیگر نمی دانند.
    زنده باد قهرمانان هزاره

  • qasemali ۱۳۸۸ شنبه ۳۰ جوزا

    hazara bodan jorm nist balke yak eftekhar ast

  • عصمت الله حسن زاده از کابل ۱۳۸۸ جمعه ۱۵ جوزا

    سلام درود برروان پاک شهداغرب کابل وشهید سرافراز قوم قهرمان شفیع دوستان شفیع را هر کس نمی شناسدکسی که زیر گولوله های دشمن وقت تیر کرده شفیع را می شناسدکه چی جان فشانی هایی کرده ما دیگر در جامعه شفیع پیدا نم کنم

  • ۱۳۸۸ شنبه ۹ جوزا

    دیدن سایت برایم فوق الغاده حالب بود و از ااینکه می بینم که هنوز هم شهیدان و قهرامانان واقعی مردم ما فرامویش نشده خوشحال شدم .
    برایتان ارزوی موفقیت و بهروزی می نمایم .
    سر افراز باشید

  • یک دیوانه ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۳ ثور

    اگرغم را چو آتش دوود بودی
    جهان تاریک بودی جاویدانه

  • paiwand ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۲ ثور

    i want to have the video tapes of Mazari and the parade day in Bamyan.
    where i can find them, i am living in Bamyan

  • عبدالله نظری ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۶ ثور

    با سلام و عرض ادب.
    اولاً صمیمانه خرسندم از راه اندازی چنین سایت با ارزشی!
    واقعاً وقتی متوجه دگرگونی های ازین قبیل میشویم، نیروی نامرئی ای در وجود ما شکل می گیرد و این امکان را میدهد که مغرورانه اعلام داریم که هزاره ها منطقی ترین انسانهای تاریخ اند! در طول زمان شاهد فاجعه ها، نسل کشی ها، تجاوزها، سوء استفاده های سیاسی و معامله گری های شیادان و خونخوارانی که بویی از منطق انسانیت نبرده اند و اگر حیوان خطابشان کنی بزرگترین جرم را در حق حیوانات زبان بسته انجام داده ای و چه بسا که شیطان هم از اطلاق نامش روی اینها خجالت می کشد، بودیم!
    اما حال میبینیم تحصیل کردگان ما به مثابه نسل جدیدی در حال شکل گیری است...و این جریانات صاعقه وار جامعه ای بخواب رفته مارا تکان میدهد که شخصیت و هویت اصیل تاریخی، موضع، شرایط و زمان را درک کنند و بیش ازین شاهد فاجعه نباشند!
    "جمهوری سکوت " براستی تلنگری است در سکوت ناشی از جهالت! روزنه ایست بسوی ناگفته های تاریخ، الهام گرفته از دنیای گویای سکوت! منطقی ترین بیان واقعیت های تاریخ.
    از صمیم قلب خرسندم و تشکر میکنم از هدایت گران قلم و شخصیت های همچون آیت الله محقق نسب، استاد عزیز رویش و فیلیوسوف توانا اسدا...بودا و بقیه عزیزان و ارزشمندانیکه هم درد دارند و هم درک، و به واقعیت ها رسیده اند...و صادقانه و شجاعانه برخاسته اند تا مسئولیت واجب و سنگینی را اداء کنند.
    طبیعی است هرحرکت انسانی توام با ناهنجاری هاست.....چندی قبل شاهد عمل ننگین ووقیحانه ای بنام تصویب قانون احوال شخصیه اهل تشیع بودیم که آبروی ما هزاره هارا تا سطح جهانی برد! و همچنان حمله به "معرفت" عالی ترین مرجع و کانون آگاهی مردم ستمدیده ما، و توهین به استاد رویش که بوی شهید مزاری میدهد. عواملی ازین قبیل جگرسوز است قلب هر هزاره بلکه هر انسان باوجدان را می آزارد. امیدوارم اهمیت مسئولیت سنگین را درک کرده ودر راه بیداری اذهان جامعه ای زجردیده تلاش بیش از پیش نمایید و اینرا مطمئن باشید که بزودی نتیجه خواهد داد طوری که می بینیم با راه اندازی سایت جمهوری سکوت جمع کثیری از جوانان آگاه واقعیت های تاریخ را درک کرده اند.....! و به بهترین شیوه برای برون رفت ازین باتلاق ننگین و مخمصه وایرانگر تلاش و تبادل نظر میکنند.
    قلم تان پرتوان باد! و موفقیت هرچه بیشترتانرا در راه آگاهی شعور اجتماعی مردم ما خواهانم...امید که روزی جامعه ای ما از برکت سعی و تلاش شما دلسوزان و نخبگان، توانائی طرد این مرتجعین و مزدوران بیگانه را که قلب شان بیمار و آکنده از جنایت علیه بشریت است ، پیدا کند.
    در اخیر درود بر روان بلند و مطهر استاد شهید و مبارز دلاور "فرمانده شفیع"!
    و زنده باد کسانیکه حتی یک قدم بسوی بهروزی جامعه ستمدیده ما بر می دارد!


    عبدالله نظری-کویته

  • فاضلی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۰ ثور

    شفیع یک قهرمان بود؛کسی که به معنی واقعی کلمه برای دفاع از مردم خود از جان خود گذشته بود.

  • حسن رضا ۱۳۸۸ سه شنبه ۸ ثور

    سلام خدمت شما/وقعا" که من آگاه شدم.زنده باد قوم

  • ۱۳۸۸ شنبه ۲۹ حمل

    درود ما بر تو ای شفیع دیوانه، ای مرد بزرگ تاریخ ما

  • اکرم ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۷ حمل

    خیلی ها خرسندم که شفیع فراموش نشده است
    شفیع یک شخص بود. که میشود گفت که دارای ضعف بوده و اشتباهاتی نیز داشته است اما که دیگر مانند شفیع زبان زد شده است این در حدی که وی زبان زد خاص و عام است خود نمایان گر این است که یک پوتانسیالی در کار بوده است که وی را تا این سرحد کشانده است که در سطح افغانستان تا این مقام رسیده است. وی یک رهبر نبود یک فرد عادی که قوماندان یک قطعه نظامی که بنام غند یاد میشد بود. هزارها کسی صاحب این مقام بو ده است اما کدامیک تا این حد مشهر و زبان زد خاص و عام بوده است؟ دردی در درون نهفته داشت که عللی بر عوامل بیرونی و ی میشد تا احساساتی از خود بروز دهد تا در مقابل همه تبلیغات سو هم جای خودش را در قلب مردم داشته باشد. خطا و در به غارت رفتن اموال مردم فقط دست شفیع نبود بلک میشود از کمبوتات وی حساب کرد یا به عباره دیگر یاد اور شد اینکه وی همیشةالحظور نبود که در هرجا همه وقت حاضر باشد تا افرادی وی دچار اشتباه نشود.
    بهر حال شفیع درهر شکلیکه نظر پردازی گردد جای خودش را در قلب ها داشته و حتی فراموش تاریخ مردم ما نخواهد شد.

  • علیزاده ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۶ حمل

    سلام به روان پاک شهدای مظلوم هزاره و شهدای پاک غرب کابل
    اگر کسانی مثل شفیع نبودند ما هزارها امروز از صحنه حذف شده بودیم دالاوری های آنان بود که ما امروز استم و د سفره قدرت شریک آنانی که هز روز هزاره را بنام های مختلف سودا میکنند نمیتواند نام هزاره را بالا کند .
    شفیع و جنگهای او بود که مزاری توانیت خط مردم هزاره را روشن کند و ما را در تاریخ ثبت .
    سیدهای پلید که نان از جیب هزاره میخورند و به نفع سیافها کار میکنند هستند که تاب تحمل نام شفیع را ندارند.
    شفیع ادم کشت زیرا درگران هم میکشتند و جواب کلوخ زن سنگ اشت .
    نام شفیع باید درتاریخ ثبت شود.

  • danesh (faryad ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۶ حمل

    salam azezan man ham janral shafea ra
    az naz dek dedam dar hamlaei khaleili
    be waras wa khatera haye zeyad daram dedam cheqadar mehraban bod per mard ra chetory pool dad

  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۲۴ حمل

    من این مصاحبه را زمانی که ادبیات " امروز ما" و " عصری برای عدالت" مد روز بود و نقل محافل، در بامیان خواندم ولی به دلم ننشست؛ زیرا ظن قوی می‌رفت که در آن دست رفته است و آنچه در نشریه " عصری برای عدالت" چاپ شده یا سخنان شفیع نیست و یا اگر هست تغییرات اساسی و بنیادی چه در محتوا و چه در ادبیات آن ایجاد شده است.
    شفیع قوماندانی بود که در برابر دشمنان نرمی و انعطاف نشان نمی‌داد و با آنان با درشتی برخورد می‌کرد، ولی متاسفانه گاهی این درشتی توسعه می‌یافت و گریبانگیر مردم هزاره نیز، می‌شد به طوری که شکایات مردم و و تجار هزاره که اموال و دارایی‌هایشان توسط غند2 به تارج رفته بود، نقش به سزایی در حذف وی از صحنه‌ی نظامی توسط خلیلی داشت.ناگفته نماند مرحوم شفیع در کابل یک‌ بار به دلیل نزاعی که میان دو فرد نظامی از دره ترکمن و مزار در حمامی در کابل درگرفته بود و منجر به قتل نظامی ترکمنی شده بود، با این گمان که استاد مزاری از آن نظامی اهل مزار حمایت می‌کند، در پل سرخ راکتی به سوی موتر حامل استاد شلیک می‌کند که راکت به موتر استاد نخورده و به موتری که ملکی بوده اصابت می‌کند و در حدود 10یا 11 نفر از مردم ملکی کشته می‌شوند. از همه جالب‌تر این که وقتی خلیلی شفیع را در مقررش دعوت می‌کند و او را به قتل می‌رساند، برادرش فکر کنم به نام ضیاء راه او را در سایه رهبری اقای خلیلی ادامه می‌دهد و قوماندن غند2 می‌شود!!!!
    این چند سطر را نوشتم که در انتخاب قهرمان و پروردن آن بیشتر دقت شود.

  • عظیم سعادت ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۳ حمل

    بادرودبه روان پاک جنرال شهید شفیع .بنده افتخار انرا دارم وهمواره بر خود می بالم که اندک زمانی را در کنار آن بزرگ مرد وقهرمان ملی بودم ،وخود دیدم که او چه گونه دیوانه وار از مردم خویش دفاع می کرد ودر برابردشمنانی ما شجاعانهدفاع می کرد به راستی او دیوانه مردمش بود ،بی ریا می جنگید او یک هدف عالی داشت که همان پیروزی مردم هزاره بود او عاشق رهبر شهید بابه مزاری بود واینکه او بی نضیر بود ،بازهم درود می فرستم به روان پاک شهدای مظلوم وطن بویژه به روان پاک شفیع قهرمان که نا جوان مردانه به شهادت رسید ونفرین باد بر قاتلان او
    ونیز تشکر می نمایم از سایت جمهوری سکوت که مصاحبه ای جنرال شفیع را نشر نموده اند

  • محمدی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۰ حمل

    درود بر جنرال شفیع

  • شیر محمد حیدری (میر افغان) ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۰ حمل

    با تشکر از سایت جمهوری سکوت !
    من تا قبل از خواندن این مصاحبه بنا به گفته دیگران وقضاوت انها احساس خوبی نسبت به شفیع دیوانه نداشتم البته هیچ وقت او را ندیدم اما انچه دیگران میگفتند اصلا وجه خوبی برایم نداشت !!!
    با ورش سخت است !!!
    اگر این حرف ها سخن خود شفیع دیوانه باشدفقط میتوان نتیجه گرفت که (جنگ )هر انسانی را خشن ونا مهربان میکند !!!
    واقعا اگر ما در موقعیت شفیع دیوانه قرار بگریم خود شفیع دیوانه نمیشویم ؟!!!

  • الطاف حسین ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حمل

    Dorod bar e Qahram e mardom e sitam dida. Shafe dewana waqt ki haraf dar barie shi miznim yak ehsas taza balde moo midia. ki Shafe dewana qanjighe khon va salhiyat kho balde ee mardom sitam dida nishan dad. Gharab e Kabul yak dard e aste ki hech waqt as yaad mo na mora. EE sanihe dardnak hamesha balde yak jaie shodo mo davat midia ki ee kaar faqat az khatir e tafriqa mabain e mardom bod va da roie ee saniha amad. Salam bar joraat to aie shaheed milat va raast kaar BABA MAZARI.

  • چرا من ديوانه ام؟ ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حمل

    تشکرازسایت جمهوری سکوت.شفیع ودیگردیوانه های غرب کابل دیوانه های واقعی مردم خود بودند.برای من ازشفیع قهرمان همین کافیست که وقتی در شمال کابل دشمنان مردم ماانانیکه باهرنوع سلاح سقیله غرب کابل را هدف قرار میدادند باشنیدن اسم شفیع اشفته وسراسیمه میشدند.ایا جای افتخارنبودونیست برای ما؟زمانیکه راهی سنگری میشد دشمنان در انسوی خط تامیفهمیدندسنگرهایشانرارهامیکردند.شفیع را باید برای نسلهای اینده بازگوکرد.تاهمراه بارهبربزرگش ودیگرسرداران وسربازان جنبش عدالتخواهی همیشه جاویدان باشد. مجید

  • اقبال علی همدم ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۶ حمل

    درابتدا بایگ تشکری جانانه ازسایت جمهوری سکوت ودست اندرکاران این سایت شوددرقدم دوم درودبرمزاری ویاران صدیقش وپیروان باوفایش وجنرالانش چون شفیع قهرمان.
    گرچندنویسنده نیستم ازتمامی خوانندگان محترم عاجزانه تقاضامینمایم اگرکدام غلطی درنبشته این حقیر مشاهده نمودید،بدیده اغماص بنگرید.
    هرزمان نیازبه پیغمبردارد،ازلحاظ قرآنی بعدازحضرت محمدپیغمبرنمیاید.درست است که وجودفزیکی پیغمبردرجامعه نمی باشدولی هرانسان جامعه میتواندپیغمبرگونه زندگی کند.پیغمبرجامعه هزاره استادمزاری وعلمدارخندق(افشار،چندول وغرب)جنرال شفیع قمبر....بودند.اماافسوس که مردم هزاره قدرهمچون اشخاص رانمیدانند.
    پیغمبر=مزاری(ازلحاظ عدالت خواهی)
    علی،حسین وابوالفضل=شفیع،قمبر(ازلحاظ علمداری)

  • خدا داد پتوقول ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۶ حمل

    دو رود بر شما باد که سایت وزنی و با ارداه ای را راه اندازی کرده اید. وقعا خیل وقت بود که از دست سایت ها بی بخار و کم مایه و مطالب کم محتوا خسته شده بودم ولی با دیدن این سایت کمی امیدوار به وضعیت نوشته ها و وب ها شدم.
    درود بر شفع و مرگ بر عمال خلیلی و شیعه درباری زند باد نصیر و زنده باد دویوانه ها غرب کابل زنده باد.
    قربان قلمک های شما اندیشه های شما
    شما را به احترام خون شهدا غرب کابل به خصوص این شهید بزرگوار این دست نوشته هارا دوباره بگذارید و بنویسید.

  • dooost ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۶ حمل

    خیلی خوب بود. این گونه کار ها در راستای زنده نگهداشتن شهدای ما باید ادامه داشته باشد.
    ولی به نظر می رسد که دراین مصاحبه تصرف شده است این بدان خاطر است که خیلی احساس صمیمیت نمی شود و آن طور که باید باشد نیست. این حد اقل نظر من است. خوب است ما هرچه که به ما رسیده است را واقعا نشر کنیم. با توجه به اینکه شفیع دیوانگی اش را نشانه صداقت دانسته است این وظیفه بیشتر ما را ملزم به عدم تصرف می کند.

  • خاوری ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۶ حمل

    "دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است." پاسکال

  • رضاکاتب ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۶ حمل

    شفیع! ای قوماندان گرامی ام!

    در روزهای بد مردم خودت! مانند رهبر ات بازوی مابودی، ولی افوس که مزدوران ایران ترا تحمل کرده نتوانستند ،و ترا ناجوان مردانه ازما گرفتند حالا دیگر روح وروانت شاد باشد!

  • عیسی ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حمل

    دیوانگی یک چیز بسیارمقدس لوکس است که هرکسی نمی تواند دیوانه باشد. دیوانه بودن یعنی دوری از نفس پلید خویش که همه چیز را برای خود می خواهد و جانرالز وقتی نظریه عدالت خود را تبین می کند آن را دریک وضعیت غفلت وجهل پی ریزی می کند فضایی که کسی به منافع شخصی خود فکرنمی کند . آری شفیع برای خود نمی خواست او رنج تاریخی ما بود که با دیوانگی خود انسانهای که اسیر نفس های شیطیانی خویشند وهمه چیز را برای خود می خواهند به باد سخریه گرفت . یادش گرامی

  • علي جعفري ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حمل

    اولا خدمت عزيزي كه اين مصاحبه را در اين جا قرار داده است تا ما با برخي از احوالات گذشتگانمان آشنا شويم سلام تقديم مي‌دارم و ممنونم.
    و ثانيا مطالب جالبي بود از برادر عزيزم جناب آقاي نوري تشكر مي كنم كه به من معرفي نمود.در جريان مطالعه مطالب گاهي بغض گويم را مي گرفت خيلي متأثر شده بودم.

  • بیگ ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حمل

    فرمانده شهید جنرال شفیع و دیگر پاکبازان مردم رسالت خویش را به نحو احسن در سخت ترین شرایط ادا کردند و این دیار فانی را ترک گفته به جاودانگی پیوستند. اکنون مابازماندگان چه رسالت داریم؟حداقل اش این است که همه ما در راستای شناساندن شخصیتهای واقعی آن قهرمانان و واقعیتهای تاریخی شاعران شعر بگویند،داستان نویسان داستان بگویند، آوازخوانان و موسیقیدانان در شعر و سرودو آهنگ و هنرمندان عرصه سینما و تئاتر،کارمندان و دکانداران، کشاورزان و صنعتکاران، تاجران و محصلین و متعلمین ممه احاد جامعه در حصه کاریشان تلاش کنند.خطوطی که فرمانده شهید شفیع و سایر قهرمانان گمنام ترسیم کرده اند امروز هم پیش رویمان است ما هم باید تصمیمی بگیریم که در کدام خط حرکت می کنیم و زندگی می کنیم ماباید با خود خود صادق باشیم.از انتشار این مطلب قلبا سپاسگزاری می کنم. شب گذشته بود که با دیدن صحنه ای به یاد مظلومیت دلاورمردان و فرماندهان شهیدی چون شفیع و نصیر و قمبرو سایر اسطوره های گمنام افتادم و یک دل سیر ناخود آگاه گریه گردم.اما ما نباید اجازه دهیم که تنها با گریه کردن تخلیه شویم بلکه بایدتصمیم بگیریم و در راستای همان خطوط روشن حقخواهی، آزادی خواهی و عدالتخواهی که با خونهای پاک ترسیم شده است باسربلندی و عزت طلبی زندگی کنیم.

  • چرا من ديوانه ام؟ ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    ba salam wa dorod bar rohi pak shohadai hazarah az dast andarkarani mohtarami en sait khwaheshmandam ta dar bary shahadat shahed shafi ke chi kasani wa chera o ra ba shahadat rasandand benwesand wa ham chenin az khanindagani mohtarami en sait khahesh mikonam agr dar bary chegonagi shahadat qomandan shafi midanand lotfan dar en sait benwesand.

  • چرا من ديوانه ام؟ ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    salam barai hame dastandarkaran saite.majnon qawm w sardar rashid mara khodawand rahmat konad.khawari saheb waqean zeba naweshti.asad jan boda shoma ham dar bare sarbaz wafadar baba benawised.

  • دعا گو ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    سلام دوستان گرامی.
    با دیدن عکس ومصاحبه شفیع شهید من یک ساعت گریه کرده ام روح اش شاد.خواندن این متن مرا به یاد روز های غرب کابل انداخت در آن دوران بنده دختر خانم زیبای بودهم و در غرب کابل همرای فامیل پدرم زنده گی میکرهم.وحالا همرای فرزندانم وشوهرم که پزشک است در اروپا زنده گی میکنم.اگرمقامت وشجاعت وغیرت شفیع شهید درسنگر های داغ خط اول نمیبود من وامثال من دراین آسایش زنده گی کرده نمیتوانستیم.واین را ما مردم هزاره فرامش نکنیم که قهرمان شفیع شهید تاآخرین لحظه از غرب کابل دفاع کرد

  • ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    shafe qahraman ra khalilie khain koshta bayad khalili edam shawad

  • taqi khan ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    qawnai gul ame ke shoma ehsasate wa jazbate shafe ra da nazar griften qabele hazarha ehteram asta. ma kho mogoom ke shafe too agar dewana bode ya har che bode magar ma iftekhar mekonim ke me misle shafe hum kase dashtim ma sadqw namo ghairato shahamate shafe me shawawoom.

  • هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    ما بزدلان تاریخ از شیر شجاع دیوانه خویش حد اقل ان ارزویش را که در قلبش موج میزد اگر بتوانیم در سرزمینهای ارام عملی کنیم این است که کرامت انسانی و ابروی خویش را به هیچ قمیت از دست ندهیم و سرفراز و باشخصیت زندگی کنیم برای ان سرفرازی و شحصیتی که شفیع مجبور شد دست به تفنگ .............

  • mujtaba ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    tashakor az shoma keh chenin matlabi ra dar morede shahid shafie neveshteid .manta beh hal shafei ra beh khobi namishnakhtom vali hala megoiom hazaraha bayad shafie ra dar hich vaghti az yad nabarand .
    baz ham tashakor faravan lotfan dar morede digar shahidan hamcho "nasir" ham benevisid

  • عبدالله ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    به دوستان نویسنده و دست اندرکاران سایت جمهوری سکوت سلام!
    از نشر این مطالب خرسند شدم. به خصوص این که به نوعی یادکرد این قهرمانان است. اینها سردران بزرگ جنبش عدالتخواهی افغانستان است. اگر شهیدمزاری رهبر و بنیانگذار جنبش عدالت خواهی افغانستان لقب یافته است این ها سرداران مقاومت عدالت خوای هستند. دنبال حرف ها و توطئه ها و تخریب های دیگران نباشید. راستش این است که هرچه بودند این ها مربوط به مردم و از بطن مردم و مدافع صدیق و وفادار و بی باک مردم خود بودند. اینها سرداران شهیدی بودند که در سخت ترین شرایط نظامی و سیاسی و وو از مردم خود دفاع کردند. تمام معادله های نظامی و سیاسی کابل را که تصور عادی انسان ها آنها را شکست ناپذیر می دانستند توسط این سرداران گمنام شکسته شد. این ها نخبگان واقعی نظامی قرن معاصر افغانستان بودند که در مظلومیت تمام از مردم خود دفاع کردند. البته دور از انتظار نیست که دشمنان مردم ما این ها را به انواع تهمت ها و لقب های بد و انزجار کننده بخوانند و یا تبلیغ بد کنند. زیرا این ها دست بسیاری از خاینین مردم شیعه و هزاره را در افغانستان بر آب کردند. در یک کلام این ها مدافعان صدیق و نترس مردم خود بودند که اگر اینها نبودند مقاومت عدالتخوای شهیدمزاری شکل نمی گرفت و هرگز موفق نمی شد. اینها کسانی بودند که قدرت و چهره افسانه ای مسعود اف و سایر بازیگران جنگ کابل و تمام فاشیست های تاریخ افغانستان را شکستند. کم چیزی نیست که تمام امکانات نظامی و تدارکاتی و تسلیحاتی و انسانی و پولی و سیاسی به جامانده از دولت کمونیست در مقابل روح مقاوم و صداقت و غرور این مردان خرد و برای همیشه تاریخ تحقیر شد. این سرداران بی باک و نترس و صادق مردم کسانی بودند که از ترس آنها دشمنان مردم ما خواب راحت از سرشان پریده بودند. طبعا دشمنان در قالب دوست و دشمن توطئه و تخریب زیادی را برعلیه این چهره های مدافع صدیق مردم خواهند کرد. نه بدان دلیل که اینها اکنون رفته اند. بلکه بدان دلیل که نمی خواهند این اسطوره های غرور و غیرت مردم دوباره زایش غرور و اعتماممد بنفس و مردم پرور باشد. من پیشنهاد می کن دراین سایت فصلی را برای تجلیل از سرداران جنبش عدالت خواهی افغانستان اختصاص داده و به نوبت و به معرفی و تجلیل از این سرداران بپردازید.

  • nasim ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    دوستان این خلیلی همان خر لیری شده مردم را فروخت و شهرک حاجی نبی شده اکبری و خلیلی نفاق بین قومی شده چی عجب هزاره ها چی عجب بازی شده اقای خلیلی شده اقای محسینی شده هزاره ره را فروخته وا نوکر ایرانی شده نو که امریکا امد نوکر امریکائی شدد حال زمان گذشته او همکار ایرانی شده مزاری ما رفت جای شی خلیلی شده سروری هیران مانده رهبر شی محسینی شده shahid shafi waqieyan ke sardar hazaraha bod amroz agar man tu dar danishga astim ya dar kar haie eshtemahe kam tum sahm darim samari dewanage amzowa bod walie motasefana ke mislie khalile adam ha wara az das ma migirad

  • Ali Hossaini ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    salam dostan.. em maqala chahrae digari az Shaheed Shafay namayan may konad ki hanoz kam dida shoda ast. bishyar tashakor az jamhori e sakot.

  • هتلر ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    سلام دوستان.

    من به خود اجازه نمی دهم که پیرامون شهید قهرمان جنرال شفیع حرف بزنم, چرا که ما خیلی کوچیکتر از آن هستم که شفیع تعریف کنم. برای تعریف کردن شفیع به اسد بودا/ جواد خاوری نیاز است. من فقد میخواهم بگویم که چهره های شفیع هنوز هم برای مردم مان پنهان است و مردم هنوز هم شفیع بزرگ را نشناخته است و باید در این راستا کار کرد تا چهره اسلی این شهید راه آزادی را برای مردم معریفی کند.

    شفیع در غرب کابل میگرده
    دشمونه تی جاگه بیم مگیره

  • رحمت الله ، دایکندی ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    از مطلب بسیار زیبا و پربارتان و از اینکه واقعیت و بعد واقعی شخصیتهای قومم را باز گور کرده اید ، سپاسگزارم امیدوارم که همچنان که شخصیت واقعی بزرگمرد تاریخ هزاره ها (جنرال شفیع) را به جهانیان آشکار نموده اید، در مورد سایر بزرگمردان معاصر (نظیر جنرال قمبر مشهور به لنگ، نصیر مشهور به دیوانه و....) که شخصیتهای واقعی شان در پرده های ابهام باقی مانده است بنویسید. ضمنا اگر امکان داشته باشد لطفا عکسهای بیشتری از این بزرگان را در سایت قراردهید تا با دیدن چهره های ماندگارشان، چشمهایمان روشن گردد.
    با احترام.

  • حسن‌رضا خاوري ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    درود بر شفیع، آن سوژه‌ی وفادار به رخدادِ حقیقت، که رقص حیاتِ درخشانش را در طنینِ رعدآسای خون و جنون رقم زد و بدل به آفتابی گردید که امکانِ فهمِ رخدادِ تکینِ عدالت‌خواهی غرب‌کابل را در روشنای قدرتِ بازوانِ حیات‌بخش و هستی بصیرت‌مندِ خویش برای عدالت‌خواهان تاریخ به میراث نهاد.

    اخلاق هگلی، اخلاقِ «تصمیم» است و منطق این تصمیم، حقیقتِ خود را در «لحظه‌های خطر» به بارزترین وجه درخشان می‌سازد، همان طور که کیرکگور در حکم مشهور خود می‌گوید: «لحظه‌ی تصمیم، همان لحظه‌ی جنون است». و از منظر لاکانی، دقیقاً همین لحظه‌ی جنون است که ساحت برسازنده‌ی سوژه، سوژه‌ی وفادار به «رخدادِ عدالت‌خواهی غرب‌کابل» را مشخص می‌کند. همچنین در سنت ایده‌آلیسم آلمانی، دیدگاهی هست که بر اساس آن، سوژه فقط در مقام گذر از خلال جنون است که می‌تواند در تاریخ پا به عرصه‌ی وجود بگذارد. حقیقتاً اگر شفیع تصمیمِ مقاومت و مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی تاریخ نگیرد و دیوانه نشود، چه کس دیگری وجود دارد که تصمیم بگیرد در راهِ عدالت مبارزه کند (بی‌آن‌که دیوانه شود)؟ شهسوار ایمان، ابراهیم خلیل، گرچه از سوی خداوند به وی امر شد که اسماعیل (در سنت عربی)/ اسحاق (در سنت عبری) را قربانی کند، اما در نهایت، تصمیمِ جنون‌آمیز خودِ وی بود که تصمیم گرفت با کمالِ رضایت خاطر، فرزندش را در راه خدا قربانی کند. این تصمیم، جنون‌آمیزترین یا دستِ‌کم یکی از جنون‌آمیزترین تصمیم‌ها در تاریخ دین است که فقیهانی همچون شیخ آصف قندهاری و اتباع و اشیاعِ وی (شورای علماء) حتی با هزاران سال غور در لجه‌ی فقه و رجال، هرگز ذره‌ای از منطق این گونه تصمیم‌های ابراهیمی را درک نخواهند کرد. تصمیمِ شفیع، در امتدادِ تصمیم ابراهیمی و بر اساسِ منطقِ رخداد حقیقت عدالت‌خواهی غرب‌کابل است. البته، باید توجه داشت که بر اساس منطق رخداد، جنونِ خاصِ نصیر یا شفیع، امری تکین و تکرار/تقلیدناپذیر است. وجودِ تابناکِ شفیع، همواره برملاکننده و همزمان هلاک‌کننده‌ی هر نوع اکتِ نظیف و سعادت‌مند اما توخالی‌ای است که دست به جیب آرام و خونسرد خیابان‌های آسفالت‌شده‌ی جنایت را قدم می‌زنند، تا به ساختمان‌های مجللی برسند، که در آن عقل و هوش‌شان را در نشئگی چرس‌وبنگِ محافلِ «دالر» تبخیر و تقطیر و تجارت می‌کنند تا با قربانی‌کردنِ ستمدیدگان و سپس تزئین‌کردنِ سنگ‌فرش مکان‌های جرم‌وجنایت، در لجنِ قلب‌شان تخمِ امیدی می‌کارند که فیضی از فیوضاتِ خدایگانِ قدرت مزیدِ حال‌وروز چاکرانه‌شان افاضه شود.
    به دیگر سخن، در جامعه‌ی جنگی و بیم‌زده، که جامعه‌ای اساساً مبتنی بر ریسک و مخاطره است، مسأله‌ی اصلی تصمیم‌گیری آگاهانه و تأملی سوژه‌های فردی و جمعی است در متن شرایط وخیم و پیش‌بینی‌ناپذیر جنگ. یعنی رویارویی با خطر و تن‌سپردن به ریسک و بیم نهفته در هر گونه کنش تأملی شرط اصلی حیات فردی و جمعی در جامعه‌ی مبتنی بر مخاطره است. همچنین به‌حیث اخلاقی، مسألهْ بسط و تحول رهنمودهای اخلاقی در متن چارچوبِ سیاسی موجود و غالب نیست، بلکه دقیقاً مسأله بسط و توسعه‌ی شکلی از سیاسی‌کردنِ اخلاق است، نوعی اخلاقِ امر واقعی. یعنی، پذیرفتن این امر که ما در مقام انسان‌بودگی نهایتاً مسئولِ درـ‌جهان‌ـ‌بودن و اَعمال خویش هستیم، مسئولیتی که هر نوع عملی را، از جمله جنگ و کشتن و صداقت‌داشتن را نیز شامل می‌شود. اخلاقِ امر واقعی از دلِ جست‌وجوی مسیرهای جدیدی برمی‌خیزد که متضمنِ تغییراتِ تروماتیک‌اند، یعنی متضمنِ رویارویی با امر واقعی در بطن چالش اخلاقی راستین، و همین‌طور با رهاسازی خود از قیدوبندِ تکیه‌کردن به هر گونه مرجعیت استاندارد یا اقتدارِ بیرونی، آماده است تا بر سر امر محال قمار کند، قماری که این امکان را رقم می‌زند که بنیادِ صدسال سکوت را ویران کند و می‌رود تا شکاف و نقطه پایانی بر روال همیشگی سکوت بر فاجعه باشد؛ قمار و شتافتن به پیشواز امر محال، و تلاشی بی‌وقفه برای پایان دادن به عصری که دروازه‌ی قانون فقط برای محاکمه‌ی ستمدیدگان و قربانیان باز و برپا داشته می‌شود. برای شفیع، اساساً اخلاقیاتِ رسمی و ارزش‌های دیکته‌شده‌ی اربابان و خادمان قدرت نمی‌تواند معنا داشته باشد؛ زیرا اخلاقِ او، اخلاقِ رخدادِ حقیقت بود، حقیقتی که دقیقاً از دلِ «رخدادِ تکینِ عدالت‌خواهی غربِ‌کابل» برخاسته بود، رخدادی که فقط مزاری و یاران صادقش حامل آن بودند، و شفیع به‌خوبی و بسیار عمیق این رخدادِ تکین را درک کرد و با تمام وجود و به‌طور همه‌جانبه تا آخر به آن وفادار ماند. شفیع عصاره‌ی دردی تاریخی بود که نه به شکلِ اشکِ روضه‌خوانان و مدّاحان و غزالان تغزّل، بلکه دردمندانه به شکلِ خونِ چکیده در پای درختِ وفاداری به رخداد و منطق حقیقت جاری گشت و دقیقاً در همین جریان‌یافتن است که حیاتِ ابدی وی درست در نقطه‌ی مرگ درخشان و تابناک می‌شود. اما در این عصرِ بی‌عدالتی، نقطه‌مقابلِ «رخدادِ تکینِ عدالت‌خواهی غرب‌کابل»، چهره‌های شرّ هم عرض اندام کرده‌اند، مانندِ آیتِ خدا شیخ آصف محسنی، این موجودِ به‌تمامی تربیت‌یافته در مکتبِ عظیم‌الشأن "فقاهت"، که رسالت و اخلاق وی عمدتاً به مواردی شخصی همچون بازیافتِ شوروشوقِ فقیهانه/ وقیحانه‌ی تجربه‌ی جنسی و جست‌وجوی میلِ ازدست‌رفته‌ی جوانی با تجاوز به/ عقد و گایشِ دخترکی بی‌نوا، یا مواردی جمعی همچون تعمّد در خیانت به «رخدادِ عدالت‌خواهی غرب‌کابل» و... خلاصه شده است. البته تنبانِ این عصاره‌ی شورِ فقاهت چنان استعلا یافته که در تمام رسانه‌های ارتباطی و در حافظه‌ی جمعی و خاطره‌ی تاریخی مردم افغانستان گزارش، ثبت و «آرشیو» شده است. «دیوانگی» شفیع، دقیقاً تُفی تاریخی و ابدی است به ریشِ این منطقِ شیک و پیرِ مصلحت و منفعتِ غزالانِ تغزلی‌ای که سعی می‌کنند با «مهربانی» دین و شورای علماء و تمدن و... گردنِ ستمدیدگان و قربانیان هزاره را بزنند. جنونِ شفیع، همان بصیرتی است که نیچه آن را چنین صورت‌بندی می‌کند: «اگر آن دستی را نبینیم که با مهربانی می‌کُشد، نگرش ما به زندگی نادرست است. (فراسوی خیر‌ـ‌و‌ـ‌شر، 69)»
    به‌هرحال، شفیع بزرگ‌مردی است که این مصاحبه به‌وضوح نبوغ و درک عمیق وی از عصر حاضر و منطقِ جنگ و فاجعه را به روشنی نشان می‌دهد. او منطق مشخص و راه روشنی پیش پای مبارزانِ علیه بی‌عدالتی تاریخ فرانهاده و راه و چاه را به‌وضوح مشخص ساخته است. قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی(بقره: 256). یاد و خاطره‌اش، روشنی‌بخشِ راهِ ستمدیدگان و ویرانگرِ کاخِ ستمگران بادا.

  • Shiwna ۱۳۸۸ جمعه ۱۴ حمل

    بعضی سخنان شفیع اگر از خودش باشد از عمق عجیب فلسفی برخوردار است. عباراتی چون ذیل منطق هگل و نیچه و کار اشمیت را دارد. مسلمانان چنین چیزهایی گفته نمیتوانند: "بی​رحمی میراثی نیست که تنها به قدرت​مندان (= دیگران) رسیده و بی​گناهان (= ما) محکوم به معصومیت ابدی است" مگر جنگ و رقابت داخلی هزاره ها به خصوص قبل از دوران تسلط جمهوری اسلامی سادات، رقابت های مشروع و در چوکات "بازی" قدرت بوده اند و نباید قضاوت اخلاقی در مورد آنها شود. مثلا نباید میر یزدان بخش نمادخیر قلمداد شود و برادرش مثلا نماد شر و جنگ شان جنگ غیر انسانی. یا مثلا عین چیز در مورد ابراهیم گاوسوار در مقابل یوسف بیگ. جنگ و رقابت بین گروپ هایی که ریشه در اصالت قومی، تاریخی و فرهنگی هزاره ها دارند رقابت انسانی و مشروع است، مگر اگر این مردم بتوانند یک چوکات برای آن جور کنند بسیار بهتر خواهد بود. اصلا چیزی که به رقابت مشروعیت میدهد چوکات مشروع است.

  • هزاره ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل

    قومندونی هزره ده بندی دیل خوانه دره!.یاد جنرال شفیع همچون الگوی جاویدان هزاره ها خالق شهید، همواره در قلب هایمان زنده خواهد ماند.یادش گرامی باد...

  • کوتل شیبر ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل

    سلام بر فرزندان مزاری بزرگ سلام بر باشیندگان جمهوری سکوت که چنین کارهای شایسته میکند.
    درود فراوان بر روح پاک شهید شفیع که برای هویت و سربلندی قوم اش دیوانه وار مقاومت کرد. شهید شفیع یکی از پاکترین فرزندان هزاره بود که با خونش تاریخ مردمش را نویشت. من نمیتوانم شهید راه آزادی جنرال شهید شفیع را تعریف کنم اما عشق که برایش دارم مجبورم ساخت تا نظرم را بنویسم.

  • هم سنگر شهید شفیع ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل

    ما را زمین مارا زمان دیوانه کرده است

    بیداد و زنجیر گران دیوانه کرده است

    دیوانه می سازد زمین را زخم افشار

    چل دختران وجیل وتیغ وبرچه ودار

    دیوانه ایم از مادر پستان بریده

    ازگیسوان دختری آتش کشیده

    بگذار جای شعراز فریاد گویم

    ازپوست کندن در قزل آباد گویم

    ما پاره پاره شعله ور باقلب خویشیم

    ماشاهد جان کندن اجداد خویشیم

  • دایه پور ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل

    عجب مرثیه ای را برایم تداعی کرده اید. امیدوارم فرصت این را روز داشته باشیم که انتاقم یا حداقل واقیعت های جنگ غرب کابل یا خیانت های بامیان را بیان کنیم می دانم اینجا این فرصت را نداریم این خیانت ها را روزی باید باز گو کنیم. بعد از سال ها واقعا اشک در چشمانم با دیدن عکس از معدو یادگار های شهید شفیع حلقه زده است.
    مرثیه ایی برا ی تمام فصول زندگی هزاره ها بی چاره.

  • چرا من ديوانه ام؟ ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حمل

    shahid shafi sardar hazara waqean jan azizashra fedai rahbar w mardomash kard.khodawand rahmatash konad

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: