قانون احوال شخصیه آصف محسنی ننگ تاریخی شیعیان افغانستان
یاسین رسولی
۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حمل
16
نسخه مناسب چاپ
قانون احوال شخصيهي اهل تشيع بيش از يك سال زمان در بر گرفت تا به امضاي رييس جمهور کرزی برسد. پسان آقای کرزی اعتراف کرد که قانون را نخوانده امضا کرده است، در اين يك سال، آيتالله شيخ آصف محسني قندهاري افتخار می کرد که تهیه پیش نویس این قانون را به نام خود ثبت كند. وي در اين اقدام خود آنقدر عجله به خرج داد که حتی از مشورت ها برای تكميل و بهبود درفت قانون را نپذیرفت. شیخ آصف محسني به این افتخار نیاز داشت تا خود را در مقام رهبري بلامنازع مذهبي و سياسي جامعهي شيعه قرار دهد، تلويزيون «امروز» با افشای مسایل پشت پرده مدرسهي خاتمالنبيين و زندگی شخصی محسنی مانند ازدواج با یک دختر زیر سن و پولهاي بيمدركي كه اندوخته است، سوالهايي را در اذهان عمومی افغانستان دامن زد...

محسني و تيم او با شدت در برابر كمپاين منتقدان خود به مقابله برخاستند و كوشيدند نقد این قانون را به یک جدال مذهبي تبديل كنند و حساسيتهاي مردم شدیدا مذهبی افغانستان را برانگیزانند، حتی ترتیبات تظاهراتي كه را كه با صد مقدمه و تمهيد سازماندهي كرده بودند، بيش از دو صد نفر گرد نيامدند. اين اولين هوشدار براي محسني بود كه بايد حد خود را ميشناخت و تصوير شكستهي زندگی شخصی خود را دوباره به معرض قضاوت عمومی نميكشانید. حضورشیخ محسني در پيشگامي اين گونه حركت ها و استفادههايي كه او از آن در نظر داشت، مردم را در مقابل او قرار داد كه اگر محسني چشم عبرتبين ميداشت ميتوانست از آن نكتههاي فراواني بگيرد.
شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزارهها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزارهها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینهسازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است.
تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانهیی از تلوزیونهای ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمیکند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفتهاند. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیونهای ایران است. اگر بنا بر فرض تمام برنامههای مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحیترین برنامههای مذهبی میماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانیهای طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک "شکم سیر" یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه میکند.
قانون احوال شخصيهي اهل تشيع، وقتي اولين بار از طريق محسني و تيم او به پارلمان كشيده شد، براي اكثريت كساني كه براي قوانین مذهبی حرمت قايل بودند، يك تكان شديد بود و جمعي حتي براي اطرافيان آقاي محسني گفتند كه «چقدر بيحيا و بيشرم هستيد و آيا واقعاً همين حرفها را شما در درون خانوادههاي تان مطرح ميكنيد»؟ اين قانون در پارلمان مجال بررسی دقیق نيافت و رفت به كميتههاي درونپارلماني. در كميتههاي درونپارلماني نيز يك سال و اندي اين قانون در مجامع مدني و كميتههاي پارلماني رفت و آمد كرد. و کسی در مورد آن تحقیق کامل نکرد و به خاطر زبان فقهی شرم آور و کهنه آن و هم به خاطر حرمت گذاشتن به قانونی مذهبی و دوری جستن از درگیر شدن با موضوعات مذهبی که بیشترینه جنجال انگیز است و در برابر آن ملاهای محافظه کار تنها حربه تهمت کفر و بیرون شدن از دین را بر منتقدان و نو اندیشان دارند و همه را به یکباره خاموش می سازند.
"قانون احوال شخصیه شیعیان" قرار بود در راستای حقوق مذهبی شیعیان بنا به قانون اساسی جدید یک دلخوشی و دستاورد برای این مردم باشد. نه تنها حقوقی اعطا نمی کند بلکه همان حقوق اساسی انسانی را هم به گونه شرم آوری نقض کرده است. شیخ آصف محسنی که به مناسبت آمدن ماده 161 در قانون اساسی جشنهایی برپا کرد تا به همه بگوید که این ماده که از آن به عنوان "رسمیت یافتن مذهب شیعه" در افغانستان نیز برداشت می شود، یکسره دستاوردی است که او برای شیعیان آورده است. اما واقعیت چیز دیگری است، شیخ محسنی اگر می توانست برای شیعیان حقی بدست آورد، چرا آن را در دوره یی که در دولت مجاهدین عضو شورای رهبری و قیادی بود، بدست نیاورد؟ در حالی که آرمان آن دولت، اسلامی کردن هر چه بیشتر بود.
بر اساس این قانون زنان باید از خواهش های جنسی مردان تبعیت کنند. زن بدون اجازه شوهر نمی تواند از منزل بیرون شود. در رسانه ها و مطبوعات غربی، رک و راست نام این قانون را "قانون تجاوز" نامیده اند، این نام هم شرم آور است و هم به راستی که محتوای این قانون آقای محسنی را به خوبی معرفی می تواند. محسنی محافظه کارترین و عقب مانده ترین بخش های فقه شیعه را در این قانون آورده است، حتی بیان و ادبیات قانون نیز کهنه ترین واژه ها را دارد. و هیچ اثری از نوگرایی های دینی در آن دیده نمی شود.
با پیشنهاد این قانون محسني به گونه یی به همه نشان داد که وقتي كسي بتواند با دين معامله كند، نیازی به قضاوت مردم را حس نمی کند. اما اعتراضات گسترده بعدی نشان داد که دوره حکومت فقهی گذشته است و مردم حق دارد در مورد قوانینی که زندگی شخصی و اجتماعی شان را شکل می دهند به آزادی نقد و بررسی نموده و قضاوت کنند و نمانیدگان مردم بایستی از حق رد یا تایید آن استفاده کنند و به صرف این که یک قانونی نام مذهبی داشت دیگر از پارلمان نگذرد.
در برابر موج فزاینده منتقدان، آقاي محسني موضوع را به دخالت یا توطئه یی از جانب ناتو ربط می دهد چرا که دبیر کل ناتو، اولین مقام بلند پایه خارجی بود که از این قانون شرم آور شددیا انتقاد کرد و پس از او در رسانه ها و مجامع غربی این قانون چنان بازتاب شرم آوری داشت که به نام «قانون تجاوز» یاد می شد.
شیخ محسنی ادعا ميكند كه در صورتي كه قانون مورد تعديل قرار گيرد، با تظاهرات مردمي در برابر آن برخواهد خاست. اما آقاي محسني نميگويد كه واقعاً چرا اين قانون با اعتراض مواجه شده است؟ آيا راستي مردم با قانون احوال شخصيهي اهل تشيع مخالفت دارند؟ آيا راستي راستي دنيا با رسميت مذهب تشيع مشكل دارد؟ مگر همين دنيا نبود كه گنجانيدن مذهب تشيع در قانون اساسي افغانستان را به عنوان پاداش فداكاريها و قربانيهاي هزاران انسان اين كشور حمايت كرد؟ پس اكنون چه كار شده است كه با توشيح قانون احوال شخصيهي اهل تشيع دوباره موجي از نفرت و بدبيني و اعتراض برپا شده است؟
علاوه بر اشکلات حقوقی، این قانون نه تنها حقوقی را به جامعه شیعیان افغانستان ارزانی نخواهد کرد بل همان ارزش های حقوق بشری را که اکثریت مردم افغانستان در قانون اساسی پذیرفته اند را آشکارا نقض کرده و در عمل بی تاثیر خواهد کرد.
لحن و ادبيات اين قانون كه مغاير با هرگونه عفت كلام است و از محافظه کارانه ترین ادبیات فقی اسلامی گرفته شده است و نوآوری های جدید در فقه اسلامی به کلی نادیده گرفته شده است. اين درست در حالي است كه دهها اصلاحيهي جبري از سوي پارلمان نيز در متن آن راه يافته است. مثلاً فصل مربوط به صيغه به طور كامل برداشته شده است. اصلاحيههاي ديگري نيز در بخشهاي مرتبط با حقوق مشخص گنجانيده شده كه ظاهراً با توجيه اصلاحيه و اضافات از آن ياد ميشود. بااينهم، بايد پرسيده شود كه حرفهاي مربوط به مسايل زناشويي و نكاح و طلاق و امثال آن كه تنها در حوزههاي فقهي طلبهگي بحث ميشود، در شرایط فرهنگی افغانستان، چطور ميتواند در چوكات قانون در محضر عام پارلمان یک به یک و ماده به ماده به بحث كشانده شود؟
نكتهي دوم بینشی است كه در پس اين قانون وجود دارد. در اين ديدگاه مقام زن از یک انسان به يك شي و يك حيوان فرو کاسته شده است. در نظر آقای محسنی، زن دو حق مهم بر شوهر دارد: يكي مهر و ديگري نفقه. مهر همان قيمت زن است و نفقه همان غذايي كه براي او داده ميشود. بعد از اين دو حق، زن بدون هیچ حقوق انسانی، در تملك مرد قرار دارد و «بر زن واجب است در صورت تمايل مرد به استمتاعات جنسي از او تمكين كند.»؛
«زوج ميتواند زوجه را از هر عمل غير ضروري و عملي كه تكليف شرعي او نيست و با استمتاعات متعارف او منافات دارد، منع نمايد.»؛ «زوجه بدون اذن زوج نميتواند از منزل بيرون شود.»
و در ماده دیگری آمده است:«زوج، در عقد نكاح متعه ملزم به استمتاعات و روابط جنسي با زوجه نميباشد، ولي زوجه ملزم به تمكين است. هرگاه روجه بدون عذر شرعي مدتي از تمكين امتناع نمايد، در اين صورت از مهريه او كسر ميگردد»
اين ديدگاه چه چيزي را در رابطه با زن اثبات ميكند؟ زن يك انسان داراي تفكر و اراده و شخصيت و حقوق شهروندي است يا حيواني كه در بدل قيمتي كه دريافت ميكند وسيلهي ارضاي استمتاعات جنسي شوهرش ميشود؟
طلاق تنها حق مرد دانسته شده است و طلاق بر اساس اين ديدگاه همان حق فروش و يا بخشيدن و يا رها كردن مال توسط ذيحق است. فقط كافي است كه مرد سه بار بگويد تو را طلاق دادم و زن راه خود را بگيرد و برود بدون هیچ حق دیگری و حتی سرپرستی اطفال خود نیز محروم خواهد شد.
تنها توجیه محسنی این است كه اينها احكام شريعت اند و احكام شريعت وثيقهي الهي دارند و هيچ حكمي بالاتر از حكم خدا نيست. شريعت ثابت با فهم آقاي محسني و تیم او شاید این گونه باشد اما بايد پرسيد كه مگر تمام احكام شريعت جاوداني و لايتغير اند؟ مگر نواندیشی هایی که در دین و دین داری شده است تا دینداران را بنا به الزامات دینی شان تابع ارزشهای حقوق بشری سازند، دیگر نباید مسلمان خوانده شوند و در دینداری شان شک است؟
در قرآن اصلاً حكم چهار زن گرفتن نيست. اينها با توجيه كردن اميال شهواني و حيواني خود با آيات و احكام قرآني بزرگترين جفا را در حق دين و اعتقاد ديني مردم نيز مرتكب ميشوند. محسني خواسته است افتخار بفروشد، اما در ازاي آن رسوايي خود و ننگ تاریخی شیعیان را خريده است.
محسنی و تلوزیون تمدن او نمیتواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. در حالی که در جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مدارای مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس میگردد؛ اما به نظر میسد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزشهای تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده میکند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.