به نام خدا، آموزگار سخن و ادب

با توشيح شدن قانون احوال شخصيه‌ي اهل تشيع توسط حامد كرزي، ظاهراً ديگر مانعي براي برگشتن طالبان و طالبانيزه شدن دستگاه‌هاي حقوقي كشور باقي نمانده است. برخي از آگاهان امور معتقدند كه در اساس، اهداف پنهاني كه در عقب توشيح اين سند توسط آقاي كرزي و تيم او وجود داشته نيز رسيدن به همين هدف بوده است. از قول آقاي اسمعيل يون نقل قول شده كه گفته است با توشيح شدن اين سند بزرگ‌ترين اتهامي كه بر عليه طالبان (حلقه‌ي فاشيستي و تماميت‌خواه حاكم) وجود داشته است مرفوع گرديده و بعد از اين كسي نمي‌تواند با مطرح كردن تعصب و جزميت طالبان از شكل گرفتن يك قدرت متمركز و متحدي كه به تعبير او «قدرت به دست صاحبان اصلي خود بيفتد» ممانعت كند. گفته مي‌شود كه يكي از دلايلي كه اين قانون بدون معطلي از سوي حامد كرزي توشيح شد نيز فشار همين حلقه‌اي بوده كه از اين سند به عنوان برجسته‌ترين سند تبرئه‌ي طالبان استقبال كرده اند. جالب اينجاست كه بلافاصله پس از توشيح اين قانون، ذبيح‌الله مجاهد، سخنگوي طالبان و شكريه‌باركزي، ملكه‌ي زيبايي پارلمان افغانستان، به طور همزمان حمايت و رضايت خود را از نافذ شدن آن اعلام كردند.

قانون احوال شخصيه‌ي اهل تشيع، اجماع بي‌سابقه‌اي را در سراسر جهان بر عليه خود برانگيخته است. شايد كمتر اتفاق افتاده باشد كه يك مسأله‌ي حقوق بشري اين‌همه در حلقات گسترده و وسيع از فعالان مدني و حقوق بشري تا سكانداران سياسي و فرهنگي را به خود مصروف ساخته باشد. برخي از مراجع و رسانه‌هاي غربي به گونه‌اي از اين حادثه حرف مي‌زنند كه گويي شوكه شده و هنوز هم از تكان ناباوري به خود نيامده اند: هزاره‌ها ركورد بي‌سابقه‌اي را در طول هفت هشت سال گذشته به ثبت رسانده بودند: اولين معاون رييس جمهوري زن، اولين وزير امور زنان، اولين والي زن، اولين شهردار زن، اولين رييس كميسيون مستقل حقوق بشري زن، بيش از 58 درصد مشاركت زنان در انتخابات رياست جمهوري و پارلماني، رجوع بي‌سابقه دختران به مكتب، بيش از هفتاد در صد دختران ليليه‌هاي كابل و ساير شهرها از دختران هزاره‌اي كه از ولايات دوردست براي تحصيل از خانه و كاشانه و خانواده دوري گزيده بودند، و صدها نمونه‌ي نيكو و مثبت و خوش‌بين‌كننده‌ي ديگر نشانه‌هاي تحول برجسته‌ي مدني در روان و فرهنگ و رفتار هزاره‌ها بود. اما اينك قانون احوال شخصيه‌ي اهل تشيع و آنهم با چه فضاحت و رسوايي و بي‌حيايي به نام اين جامعه و از آدرس اين جامعه. شيخ محسني و ساير علماي پيرامون او شايد هيچ موقعي را براي انتقام‌گيري از هزاره‌هاي و خاطراتي كه از مقاومت و ايستادگي هزاره‌ها در برابر خود داشتند بهتر از اين نمي‌يافتند. محسني، سيدعالمي بلخي، سيد علي جاويد، سيد هادي هادي، سيدذكريا راحل، سيد قيوم سجادي و صدها مأمور ايراني ديگر در مدرسه‌ي خاتم‌النبيين. نمي‌بينيد كه چه جشني از اين پيروزي بزرگ خويش در تلويزيون تمدن دارند!

فردا طالبان نيز از راه مي‌رسند و سناريو تمام مي‌شود. زماني بابه‌مزاري از قول مولوي خالص گفته بود كه: «محسني از ماست» و امروز مولوي مجاهد، سخنگوي طالبان با استقبال از قانون شيخ محسني اعلام مي‌كند كه «محسني از ماست». افغانستان در ازدواج شيخ محسني و ملاعمر در آخر عمر، فرزند ديگري را حمل برداشته است و ديري نخواهد بود كه زير بستر محسني شاهد پايين افتادن اين فرزند نامشروع باشيم: هر دو به هم‌جنس‌گرايي باور دارند و معجزه‌هاي قرن بيست و يكم بارورشدن مردنمايي همچون شيخ محسني را در سن كهولت قابل حيرت و شگفتي نمي‌پندارد!

خدا عاقبت را به خير داشته باشد.