اواخر سال 89 جالب ترین خبر  در سایت ها  ورسانه ها " اعطاء مدال به یک الاغ " توسط مردم خوش ذوق ونکته پرور بامیان بود.از همان آغاز با خود گفتم که این "عصیان نمادین "  به مثابه هنرمندانه ترین اعتراض مدنی، ظرفیت خلق آثارهنری زیادی را دارد ونباید هنرمندان ما بگذارند که این فرصت ذوقی ومدنی به فراموشی سپرده شود. ما در طی دهه های اخیر اعتراضات خشن ومستقیم نسبت به هم زیاد داشته ایم که دستاوردی جز "جنگ اعصاب" و ویرانی نداشته است.از سوی دیگر  نمی شود بسیاری از بی عدالتی ها را به کلی نادیده گرفت و برای همیشه مورد چشم پوشی قرار داد. اینجا است که هنر به عنوان برترین بیان به کمک  می آید. مردم بامیان با این حادثه و"کاهگل کردن جاده بامیان" چند سال پیش، ثابت کردند که هنر در ذات این مردم سرشته  است و وارثان حقیقی "زرتشت"  و "مانی"   و نیز سازندگان مجسمه های هنری بامیان،هیچ کسی جز اجداد همین مردم نبوده اند. البته این نکته هم مهم است که دولت مردان ما  نیز باید توان فهم این اعتراضات هنری ومدنی را پیدا کنند ودر صدد حل مشکل بر آیند واگرنه مردم ممکن است دچار سرخوردگی شوند وشیوه عمل خویش را تغییز دهند. این غزل را به ذوق "ارژنگی" مردم صبور بامیان  تقدیم می کنم:      

پیدا نشد در کشورت خدمت گذاری بهتر از مرکب؟

یعنی ندارد حاکمانت افتخاری بهتر از مرکب؟

وقتی که خم شد قامتت در زیر بار زندگی، سنگین

از شانه هایت هیچ کس نگرفت  باری، بهتر از مرکب؟

یک روز دیدم، آب پاشیدی سرک را،کاهگل کردی،

گفتی: "چرا منت؟" نمی خواهم سواری، بهتر ازمرکب

انصاف را درخواست کردی بار ها از دولت ایام  

گفتند پاسخ : "ما  نداریم اعتباری بهتر از مرکب"

گفت آهوان سهم من وهرچه غزالان سهم میرویس است

دیگر نمانده سهم تو مست و خماری بهتر از مرکب ؟

گفتی "نظام خیمه ای" تا هست "ضحّاکی" فرایند است

قسمت نبوده  شهر ما را شهریاری، بهتر ازمرکب

**

این جا گلوی آسمان را می خراشد برجها، پل ها

هرجا خط مترو، هوا پیما، قطاری... بهتر از مرکب

اما قسم بر آن غرور سرکشت ،آن فخر هندوکش،

غربت  ندارد حس وحالی، روزگاری بهتر ازمرکب