به گواهي بيشتر مورخين افغانستان و گزارش سياحت‌کنندگان خارجي، گروه قومي سادات در جامعة افغانستان و درميان اقوام مختلف به خصوص در مناطق هزارستان از احترام ويژه همراه با تقدّس و به عنوان مرجع رجوع حل مشکلات مطرح‌‌ بوده است.

علي‌داد لعلي، مردم‌شناس ‌و ‌پژوهشگر پرتلاش‌ هزاره اين روابط را چنين توضيح مي‌دهد: «روابط ‌اجتماعي ‌هزاره‌ها و سادات بر مبناي «پيرـ مريد» يا «مراد و مريد» استوار بوده و در گذشته‌ها سادات در ميان‌ هزاره‌ها از قدرت معنوي و عرفاني زيادي بهره‌مند بودند و حتي‌ سيدها هرکدام از خود دسته هايي از ‌پير و مريد‌ داشتند.»[i][1]

شهيد اسماعيل‌ مبلغ در اين ‌رابطه چنين اظهار مي‌دارد: «هرخانوادة‌ هزاره بدون استثنا يک پير دارد. علاوه بر اين که پير تعويذ بنويسد و طالعش را معلوم نمايد و برايش استخاره و دعا کند، کمر مريد را به تار و يا تکه اي مي‌بندد. اين‌کار درعمر مريد يک‌بار و طبق تشريفات خاصي صورت مي‌گيرد و در مقابل آن، پير في‌المجلس تحفه و هداياي گرانبها يا پول نقد از مريد دريافت مي‌دارد. بعضي خانواده‌هاي مرفه ‌هزاره دو پير دارند، يکي پير که کمر را مي بندد و ديگر پيري که تعويذ مي‌دهد. هر خانواده طبق استعداد مادي خود بز و يا گوسفند و يا مقداري پول را به حيث نذر پير در هر سال اختصاص مي‌دهد. معمولاً پيرها در ايام پاييز به خانه هاي مريدان مي‌روند و نذر‌ها را جمع مي‌کنند. تعويذ مورد ضرورت را مي‌نويسند و کمرهاي مريدان را مي‌بندند. مقام ‌پيري از يک سيّد به سيّد ديگري يعني از پدر به پسر به ارث منتقل مي‌شود.»[ii] [2]

درگذشتة نه چندان دور، بازار دعانويسي، تعويذ‌نويسي، طالع‌بيني و فال‌بيني درميان مردم چنان‌ گرم بود که بعضي از سادات از اين طريق، نان مي‌خوردند. در شهرها و قريه‌ها و قصبات دور افتاده اين روند هنوز‌هم ادامه دارد. محمدحسين فرهنگ مي‌نويسد: «بعضي عوام به دعاگيري وفادارند و از يک شخص دعانويس‌ خوب که به تقوايش عقيده داشته باشند، براي دفع اجنّه و چشم زخم، ترس و ساير‌ عوارضش از فرزندان ‌شان از آن شخص دعا مي‌گيرند و به‌اصطلاح فرزندان خود را ازنظر دعاگيري به آن شخص اختصاص مي‌دهند و مي‌گويند فرزندان من «ته‌بندي» [زيرنظر] فلان شخص متقي است. اگر فرزند کسي مريض ‌شود براي استخاره و معالجه به آن شخص مراجعه مي‌کنند و او به نوبت خود مي‌گويد برو يک‌ گوسفند يا مرغ به عنوان نذر‌ چهارده معصوم (ع) بکش و گوشتش را خيرات‌کن، يک ورق دعا از آيات‌قرآن و دعايي ‌از کتب ‌ادعيه انتخاب‌کرده مي‌نويسد که مريض آن را در آب حلّ و نوش‌جان‌ کند و يا تعويذ کند در بازو يا به گردنش ببندد و يا امر مي‌کند مقداري از تربت امام حسين (ع) را پيدا‌کرده و به مريض‌بخوراند....»[iii][3]

لازم به ذکراست که برخي از اعمال و رفتاري برخواسته از رابطه و پيوند پير و مريد در رسالة آقاي ‌مبلغ و نوشتة آقاي فرهنگ اشاره‌ شده‌ است و در تکميل آن تعدادي از رفتارها و آدابي‌که نگارنده، توسط مصاحبه با افراد مختلف و از مناطق گوناگون به دست آورده  است را ‌بايد افزود؛ رفتار‌هايي‌که تا پيش‌ از انقلاب و حتي پس ازآن به صورت نهادينه‌ شده در‌ جامعه ‌هزاره وجود داشته و در برخي مناطق هنوز هم ادامه دارد:

          1ـ هنگامي که درخانة يکي از مريدان نوزادي به دنيا مي‌آمد[iv] ازجناب پير ـ که در گويش عاميانه به او «سيد پيرُ» گفته مي‌شود ـ دعوت مي‌کردند که براي خواندن اذان و اقامه درگوش نوزاد و شيرين کردن دهان او حضور يابد. البته برخي از خانواده‌ها به خاطر دسترسي نداشتن به دوا و داکتر و اعتقاد داشتن به دخالت اجنّه، ارواح خبيثه و آل بر وضعيت مادر ـ که همه ريشه در بي‌سوادي داشت ـ به منظور دفع اشرار و مبارزه با ارواح خبيثه، جناب پير را موقع درد زايمان دعوت مي‌کردند و پير درحالي که در اتاق ديگر و يا درخانة همسايه استقرارداشت، به نوشتن ادعيه و تعويذ مشغول ‌مي‌شد. اگر مراحل زايمان به خوبي وطبيعي پيش مي‌رفت، سيد پير بعد از انجام وظايف فوق و نام‌گذاري نوزاد،[v] هداياي تدارک ديده شده را گرفته رهسپار خانه خود مي‌شد. جالب اين که اگر سيد ‌پير به هر دليلي نمي‌توانست در موقع زايمان حضور يابد، براي ترساندن ارواح خبيثه، کلاه خود را مي‌فرستاد.[vi]

(البته لازم به ذکر است که وظايفي مانند اذان گفتن به گوش نوزاد، نام گذاري او و تا حدودي تعويذنويسي ميان پير‌ها وآخوند‌هاي مکتب و غير سيّد، مشترک است.)

دربرخي مناطق تا چهل روز موي کودک را نمي‌تراشيدند و بعد از اتمام چهل روز، پير را دعوت مي‌کردند تا سرکودک را بتراشد و موي تراشيده را برخي براي چند روز به گردن کودک آويخته و بعد براي يادگاري نگه داري مي‌کردند. در بدل اين کار به جناب پير هدايايي داده مي‌شد.[vii]

          2 ـ درسن هفت سالگي و يا کمتر ازآن، سيد پير به مريدان اطلاع مي‌داد که در روز معين به خانه‌‌هاي آن‌ها آمده، کمر فرزندان پسر را مي‌بندد. لذا مريد‌ها براي روز موعود آمادگي لازم وليمه دادن را گرفته ومراسم را برگزار مي‌کردند. دراين مراسم ابتدا جناب پير که با خود به تعداد لازم دستمال مي‌آورد، فرزندان را طلبيده و کمر‌آن‌ها را مي بست. سپس به منظور متبرّک شدن، به دهن او تُف مي‌کرد و در آخر در حق مريدان دعاي مختصر نموده و هداياي آن‌ها را‌ تحويل مي‌گرفت. معمولاً هداياي «کمربستن»، اشياي گران قيمت بود که ازآن جمله به يک‌ رأس‌گوسفند يا بُز در جامعه اي‌که اقتصاد آن متکي به کشاورزي و دامداري است، مي‌توان اشاره کرد. از همه مهمتر اين که مريدان، دستمال پير را به عنوان شئ متبرک و يادگاري تا سالها نگهداري مي‌کردند![viii]

فيض‌محمد کاتب در اين مورد چنين مي‌نويسد: «خصوص قوم (‌‌هزاره) نسبت به سيّد احترامات‌ فائقه به تقديم رسانيده از ايشان زن نمي‌خواهند و کمر اولاد ذکور خود را در هفت‌سالگي وليمه داده، به دست سيد مي‌بندند. و مراد از کمر بستن آن است که اخلاف شان کمر بستة امر دين و پابند شريعت سيد‌المرسلين وعامل به اوامر و نواهي رب‌العالمين برطبق فرمودة ائمه طاهرين (ع) باشند.»[ix] البته، علي‌داد ‌لعلي مسالة کمر بستن فرزندان‌ هزاره از سوي سادات را در هنگام ولادت مي‌داند که شايد اختلاف اين قضيه به رواج هر منطقه و مشاهدات نويسنده بستگي داشته باشد. ايشان مي‌گويد: «پير و پيرزاده در هنگام ولادت مولود تازه به دنيا رسيده کمر اورا مي بست و درقبال، مقداري پول ياجنس اخذ مي‌کرد و اين رابطه تقريباً ارثي بود....»[x]

          3ـ هنگامي‌که فرزندان‌‌ مريد، جوان مي‌شدند و ازدواج مي‌کردند، مراسم ازدواج بدون حضور سيّد پير، بي‌رنگ و خالي از معنويت بود. لذا در مراسم ازدواج، سيّد را دعوت کرده و او در حالي‌که پيشاپيش وابستگان و آشنايان داماد حرکت مي‌کرد همگي رهسپار خانه عروس مي‌شدند. در خانة عروس و در تمام مراسم اجتماعي مردم، جناب سيد در محل مخصوص به نام «سيد جيگه» [xi] مي نشست و درموقع دست شستن و غذا خوردن و...از باب احترام، سيد مقدم بود. زماني که عروس را به خانة داماد منتقل کرده و از اسب يا موتر پياده مي‌کردند از جناب سيد دعوت مي‌شد که دست عروس را گرفته او را تاجاي آماده‌شده‌اش برساند. و سيّد هم اين‌ کار را انجام مي‌داد.[xii]

          4ـ در بيشترمناطق هزارستان رسم است که در مراسم عروسي هدايايي از طرف خانوادة عروس به خانوادة داماد و متقابلاً در فرداي مراسم عروسي، هدايايي از طرف خانوادة داماد به خانوادة عروس داده شود. دردادن هدايا، هدية سيد پير از ديگران متفاوت‌بوده و در رأس قرار‌داشت.[xiii]

          5ـ زماني‌که زندگي مريد، سر و سامان مي‌گرفت و به عنوان يک خانه به خانه هاي مريدان اضافه مي‌شد، جناب سيد به عنوان يک نان‌خور غير رسمي در نظر گرفته مي‌شد. چراکه پيله(آغوز) گاو، گوسفند و بُز مريد، ابتدا از سيد‌ بود و بعد باقي خانواده. همين‌طور، موقعي‌که آرد‌ سالانة شان‌ را به کندوها مي‌ريختند، اولين ‌نان آن‌ را که با روغن و شير آميخته مي‌کردند از سيّد بود، چرا که اگر اين کار صورت نمي‌گرفت، مريدان فال بد مي زدند که خانه و آرد سالانة آنها ديگر خير و برکت ندارد.[xiv]

          6ـ در فصل پاييز، زمان «مريد‌گشتي» پيرها درميان مريدان آغاز مي‌شد و هر يکي از مريدان به اندازة توان، به سيّد پيرشان کمک اقتصادي مي‌کردند. البته اين‌ کمک، غير از سهم سادات است که مردم به صورت عجيب به آن پايبند بوده و بدون پرداخت خمس آرام و قرار‌ندارند.

          7ـ در بسياري از سنت‌هاي اجتماعي که همبستگي، محبت و همسويي به صورت زيبايي در آن نمود يافته، از جمله در دعوت خويشاوندان در «نوبت آخوند»[xv]، «آشارها»[xvi] (همياري) و نذورات، دعوت سيد پير الزامي بود و اگر به هرصورتي اين‌ دعوت صورت نمي‌گرفت، جناب سيد آزرده گشته و شروع به نفرين مي‌کرد که «دل آقاي خود را مي شکنيد و جدّم را ناراضي مي‌کنيد!»[xvii]

          8ـ وقتي که يک زوّار يا کربلايي يا حاجي از زيارت برمي‌گشت، بهترين سوغاتي از پيش تعيين‌شده، از جناب سيد بود و اگر روابط پيرـ مريد بسيار صميمي بود،‌ همه اعضاي خانوادة پير، جداگانه سوغاتي دريافت مي‌کردند.

          9ـ ارتباط صميمانة بسياري از مريدان باعث توقع بالا و طمع پير مي‌گرديد. تا آنجا که در موقع آمدن به خانة مريد، وقتي از بعضي از اسباب خانه خوشش مي‌آمد، اصرار مي‌کرد که آن را به او بدهند. مريد که در يک نزاکت اخلاقي گرفتار‌مي‌شد، به ناچار‌ حرف سيد را به زمين نگذاشته به ‌اصطلاح، نازِ آقا را مي‌کشيد و شيء مورد علاقه او را دو دستي تقديم مي‌کرد. اگر بعضي وقت‌ها از طرف اعضاي جوانتر خانواده جواب رد داده مي‌شد و سيد هم با حالت قهر از خانه خارج مي‌گرديد، اشخاص ياد‌شده،‌ به شدت مورد ملامت بزرگان خانواده قرارمي‌گرفت که «دل آقا را شکستاندي، نکند که خدا بر ما غضب کند.»[xviii]

البته اين تشريفات غيرِلازم چه بسا توقّع برخي پير‌ها را تا آن حدي بالا مي‌برد که در صورت امکان از همکاسه شدن با مريد، خود داري مي‌کردند. حجت الاسلام علي‌احمد يوسفي مي‌گويد:

«از جواني به يادم دارم، وقتي پير به خانة مريد مي‌آمد، هر نوع غذا را نمي خورد، غذاهاي خاص را سفارش مي‌داد که مريد الزاماً آن را آماده مي‌کرد، از قبيل: حلوا، آب‌گوشت و... ولي در صورتي که مريد به خانة پير مي‌رفت ـ برخلاف عرف مردم که دو، سه نفر در يک کاسه غذا مي‌خورند ـ کاسة او از پير و خانواده اش جدا بود، يعني جناب پير و فرزندانش حاضر نبودند که با مريد، همکاسه شوند.»[xix]

          10- اگر سيد موسفيد و روحاني، در هر منطقه از دنيا مي‌رفت ـ چه اين که پير آن منطقه بود يا نه (که معمولاًٌ‌پير‌ها درميان مريدان خود ساکن بوده‌اند) مردم، جناب سيّد را در محل‌مناسب (کنار مسجد، حسينيه و نقطه خوب قبرستان) دفن کرده و پرچمي را بر سر قبر او نصب مي‌نمودند تا به عنوان زيارتگاه،‌ مورد احترام مريدان قرار ‌گيرد.[xx]

بنا بر آن چه که تا کنون از نظر گذشت، سادات که خود را از سلالة رسول ‌اکرم (ص) و ائمة طاهرين(ع) و در پي آن متوّلي مذهب و دين معرفي کرده‌اند، از ابتداي وُرود خويش به افغانستان از اين موضع با اقوام در ارتباط بوده و جايگاه اقتدارگرايانة خود را در سطح تعريف‌شده درجامعه، حفظ كرده‌‌اند. از اين رو،‌ مردمي که سراپا در فقري آميخته از عوامل طبيعي، ‌سياسي و اجتماعي گرفتار بوده، در بسياري از برنامه‌هاي زندگي روزمره و مشکلات خويش به آنها مراجعه مي‌کردند؛ تا آنجايي که حضور يک سيّد (عالم و غير عالم ) در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي، همراه يک‌هزاره از ولادت تا مرگ، قطعي ‌بوده‌ است. اين رابطه که رابطه «پير و مريد» نام گرفته درميان بيشتر اقوام شيعة‌ هزاره، بلوچ، تاجيک و قزلباش و در مناطق مختلف همراه با شدّت و ضعف آن، وجود داشته است. شهيد«اسماعيل‌مبلغ» در رسالة «نقد و تحليل سيدگرايي» فلسفة شکل‌گيري اين رابطه را چنين توضيح مي‌دهد:

«مکتب سيدگرايي، خاصّه در ميان‌ هزاره‌ها رابطة سيّد با ‌هزاره را بر شالودة پيوند پير ـ مريد بنا کرد. سيدگرايان اين رابطه را از تصوّف به عاريت گرفتند و آن را از محتواي صوفيانه‌اش تجريد کردند و به جاي آن محتواي ويژة خود را گذاشتند. در تصوف، سالک يا مريد در طي مراحل عرفاني، خويشتن را به راهنمايي «پير» يا انسان کامل نيازمند مي‌دانست و در نظر او محال بود که مريد بتواند بدون ارشاد پير، راه خود را به سوي سرمنزل مقصود بگشايد. پير نيز خود را مکلف مي‌دانست که لحظه اي در تربيت مريد اهمال نورزد و مي‌کوشيد که او را از رهبري خوsد بهره مند گرداند.[ چون در تصوف، رابطة پير ـ مريد بر اساس منطق و احساسِ مسئوليت است، و در مکتب سيدگرايي، بر اساس جهل وخرافه واغفال مريد.] اما در مکتب سيدگرايي،‌ پير هيچ مسئوليتي در پرورش معنوي مريد خودش به عهده نداشت. تنها مي‌توانست براي مريدش تعويذ بنويسد و طالعش را معلوم نمايد و برايش استخاره و دعا کند. هر خانواده‌ي‌ هزاره بدون استثنا يک پير دارد. علاوه بر امور مذکور، پير، کمر مريد را به تار و يا تکه اي مي بندد. اين کار در عمر مريد يک بار و طبق تشريفات خاصي صورت مي‌گيرد و در مقابل آن، پير في المجلس تحفه و هداياي گرانبها يا پول نقد از مريد دريافت مي‌دارد. بعضي خانواده‌هاي مرفه‌هزاره دو پير دارند، پيري که کمر را مي بندد و ديگر پيري که تعويذ مي‌دهد.

هر خانواده طبق استعداد مادي خود بُز و يا گوسفند و يا مقداري پول را به حيث نذر «پير» در هر سال اختصاص مي‌دهد. معمولاً «پيرها» در ايام تيرماه به خانه‌هاي مريدان مي‌روند و نذر‌ها را جمع مي‌کنند. تعويذ مورد ضرورت را مي‌نويسند و کمرهاي مريدان را مي بندند. مقام پيري از يک سيد به سيد ديگري يعني از پدر به پسر به ارث منتقل مي‌شود و حال آنکه در تصوف، اين مقام ارثي نيست، بلکه اکتسابي است و در اين مقام، پيري در نسب استوار است و در اينجا (در تصوف) به رياضت و مجاهدت زاهدانة صوفي.

رابطه پيري و مريدي که از تصوف اسلامي و بعد از اسلام گرفته شده، طبعاً رفت و آمد پير را به خانه مريد آسان و بدون مانع مي‌سازد. و همة فاصله‌ها را درميان پير و مريد و اعضاي خانواده مريد از ميان بر مي‌دارد و تماس صميمانه اي درميان آن‌ها ايجاد مي‌کند.» [xxi]

اکنون که سخن به اين‌جا رسيد، مناسب است که نظرات چندتن ازمراجع تقليد را که توسط استفتاء به دست آمده است، راجع به مسألة پيرـ مريدي بدانيم. قابل يادآوري اين که اين استفتاء در سال 1377 توسط جمعي از شيعيان افغانستاني از مشهد، خدمت چهار‌تن از مراجع تقليد، آيات عظام: بهجت، مکارم شيرازي، صافي گلپايگاني و صانعي ـ به صورت جداگانه ـ فرستاده شده که آن متن وپاسخ مراجع محترم را از نظر‌مي‌گذرانيم:

«در ميان شيعيان مناطق ‌مرکزي افغانستان، رسمي است به نام «مراسم کمربستن» و آن عبارت از اين است که هر خانواده، مريد و کمر بستة يک نفر پير و مرشد مذهبي است و هر پسري که در آن خانواده متولد شود، جناب پير طي‌تشريفات و آداب خاصي کمر او را با يک طناب و رشته نخي و يا دستمال مي بندد و يک رشته نخي ديگر به گردنش آويزان مي‌کند تا نشاني باشد از اخلاص و ارادت ابدي او نسبت به مقام پير. آنگاه حضرت پير دعايي خوانده به طرف کودک فوت مي‌کند و نيز مقداري از آب دهن و تُف خويش را به عنوان تبرّک به دهن کودک ‌مي‌اندازد. سپس به پدر و مادر کودک تبريک‌گفته و اجرت و هدايايي در برابر اين عمل از پدر و بستگان نزديک کودک دريافت‌ مي‌دارد.

غالب مردم اين عمل را يک سنت مذهبي‌ مي‌دانند و گمان‌ مي‌کنند که اگر آن را انجام ندهند، و يا پير نداشته باشند، مسلمان کامل نيستند و به دليل تلقيناتي‌که در اين باره شده خيال ‌مي‌کنند که اگر از زير بار اين مراسم بيرون روند کودکشان خواهد‌ مرد!

بعضي از علماء افغاني اين عمل را به دليل آن که در اسلام سابقه ندارد و از تصوّف اخذ شده و آن‌هم از اديان سابقه گرفته و به نام دين انجام مي‌شود، بدعت و حرام دانسته و اجرتي که بر اين عمل گرفته و داده مي‌شود را نيز حرام مي‌دانند. خواهشمنديم جنابعالي نظر و فتواي مبارک را در اين خصوص بيان فرماييد.

آيت‌الله ا‎لعظمي بهجت: «هرعملي که از طرف شارع مقدّس نباشد و به او نسبت داده شود، بدعت و حرام است.»

آيت‌الله العظمي‌مکارم‌شيرازي: «بدون شک، اين کار حرام است و گرفتن اجرت در مقابل آن نيز حرام اندرحرام است. هميشه موفق باشيد» (11/11/1377 )

آيت‌الله العظمي‌صانعي: «اگر به عنوان اسلام اين گونه اعمال صورت پذيرد، حرام است و در هر‌صورت مزد گرفتن براي اين‌کار، اکل مال به باطل مي‌باشد و جايز‌نيست.» (7/12/1377)

آيت‌الله‌العظمي‌صافي‌گلپايگاني: «رسم ‌مذکور يک‌ عمل‌گمراهانه، انحرافي، خرافي، بدعت و بر‌خلاف اصول و فروع مذهب‌ تشيع و احتراز از آن لازم است و «روزي»، اجل، موت و حيات در يد قدرت ‌حق‌تعالي  است و گرفتن اجرت در مقابل آن، اکل‌مال بر باطل و حرام است و براي کسي هم که اجرت را مي‌دهد، دادن آن در مقابل چنين امري جايز‌نيست» (27 رمضان المبارک 1419 هجري شمسي.)

استفتاء ياد‌شده در زمستان 1386ش به دفتر آيت‌الله العظمي سيستاني و آيت‌الله ‌خامنه‌اي نيز فرستاده شد که به ترتيب، پاسخ‌هاي زير دريافت ‌گرديد:

«رفتار ياد‌شده مشروعيت ندارد.» «اعمال مذکور پايه و اساس شرعي ندارد و شيعيان بايد از اين گونه افکار و اعمال مجعول و خرافي پرهيزکنند.»

 


 

پانوشت:

 

1ـ علي‌داد لعلي، سيري در‌هزاره‌جات، نشر احساني، قم، 1372، ص 45.

2ـ اسماعيل‌ مبلغ، نقد وتحليل سيدگرايي، ص 32

[iii] ـ محمدحسين فرهنگ، پيشين، ص 331.

[iv] ـ در مناطق غيرشهري زايمانها درخانه صورت مي‌گيرد.

[v] ـ تا سي ـ چهل سال پيش بيشتر اين نام‌ها را کلب‌رضا، کلب‌عباس، کلب‌علي، کلب‌حسين، کلب‌حسن، کلب‌جواد، کلب‌تقي،‌ کفش‌علي و... تشکيل مي‌داد؛ چنانچه در«سراج التواريخ» اثر مرحوم فيض‌محمد کاتب ‌هزاره به وفور از اين نام‌ها يافت مي‌شود.

[vi] ـ مصاحبة اختصاصي نگارنده با نادر نيکزاد(از قرية پيتاب، ولسوالي شينکوت ولايت غور) تهران،3/5/1386، شوکت علي محمدي (ازجاغوري) ، قم، 15/9/1386؛ علي دانش (از نيلي) قم، 16/5/1386

[vii] ـ مصاحبة اختصاصي نگارنده با دين‌محمد جاويد، کابل، 29/6/1386

[viii] ـ مصاحبة اختصاصي نگارنده با نادر نيکزاد(از قرية پيتاب، ولسوالي شينکوت ولايت غور) تهران،3/5/1386.

[ix] ـ فيض‌محمد کاتب، نژادنامه افغان، ص126.

[x] ـ علي‌داد لعلي، پيشين، ص45.

[xi] ـ جيگه ظاهراً مخفف جايگه يا جايگاه است. در افغانستان براي بزرگان، موسفيدان و سادات جايگاه مخصوصي را درصدر مجلس درنظر مي‌گرفتند و طبعاً در مجالس عمومي، جايگاه پير قبلاً مشخص مي‌گرديد.

[xii] ـ مصاحبة نگارنده با نادر نيکزاد؛ علي دانش، قم، مدرسة حجتيه 15/3/1386 .

[xiii] - همان

[xiv] - همان

[xv] ـ طبق يک رسم قديمي در هزارستان، هر محله براي تربيت فرزندان و انجام برنامه هاي مذهبي، يک روحاني را به مدت يک سال استخدام مي‌کند و هرخانه از اين روحاني به مدت يک شبانه روز پذيرايي مي‌کند. درمراسم پذيرايي که به آن «نوبت آخوند» مي‌گويند، اقوام نزديک و همسايه‌ها دعوت مي‌شوند.

[xvi] ـ بسياري از مردم در هزارستان براي پيش‌بردن کارهاي کشاورزي، خانه‌سازي و...از همديگر تقاضاي همياري مي‌کنند که گاه تعداد دعوت شدگان به سي ـ چهل نفر نيز مي‌رسد. ميزبان به ‌طور معمول با گوشت گوسفند از مهمانان پذيرايي کرده و همراه آن‌ها برخي اقوام نزديک را دعوت مي‌کند. يکي ازهمياران در طول روز با آواز بلند براي تهيج کارگران، «الله دوست» (منقبت‌خواني) کرده وديگران باگفتن «الله، الله» وي را همراهي مي‌کنند.

[xvii] ـ مصاحبة نگارنده با نادر نيکزاد و علي دانش.

[xviii] ـ همان

[xix] ـ مصاحبة اختصاصي نگارنده با حجت الاسلام احمد يوسفي (از حصة دوم بهسود) ، قم 13/10/1386

[xx] ـ مصاحبة اختصاصي نگارنده با حاج کاظم يزداني و دين محمد جاويد، کابل، 29/6/1386 ، نيکزاد، علي دانش٬ پيشين.

[xxi] ـ شهيد اسماعيل ‌مبلغ، نقد و تحليل سيدگرايي، ص 33.