- نویسنده : : اسد بودا تاریخ انتشار :
- ۱۳۹۰ جمعه ۱۳ جوزا
- [ نسخه مناسب چاپ ]
-
-
واپسين انقلاب در ايران، انقلابِ بدن ها خواهد بود. بدن، اين پيکرِعريانِ حقيقت، به مثابه هستي به تمام غيرِايدئولوژيک، روزي و روزگاري در برابر ستم هاي که بر آن رفته است، قيام خواهد کرد. انقلابِ بدن ها حقيقي ترين انقلابِ تاريخ ايران خواهد بود، بدن هاي سرکوب شده اي که در نظام جمهوري اسلامي به جنازه ها بدل شده اند، به خيابان ها سرازير خواهند شد.
واپسين انقلاب درايران

نقاش: رعنا فرنود، نقاشِ آوارة ايراني
₰.ـــــــــــــ. اسلام با عربي کردنِ همه چيز، از جمله زبان، مردمِ ايران را بي زبان کرد. تجددخواهي ايراني "انقلاب" زبان ها بود. واژه ها ي خاک خورده اوستايي در برابر " عربي مبين" قيام کردند. انقلابِ زباني، اما، از آن جا که بيش از حد فرماليست و غزلي بود نتوانست خودش را از زير بارِ خصلت ايدئولوژيک و تمامت خواه تفکر اسلامي رها ساخته و از کوررنگيِ نگاه عربي فراتر رود. يوتوپيايِ انقلاب زباني چيزي جز فعليت بخشي تمام امورِ بالقوه نيست، بنابراين انقلابِ زباني، انقلاب صوري بود که گذار از صورت به محتوا پيشا-پيش در آن منتفي بود.
₰.ـــــــ. انقلابِ عليه شاه که محتوايِ انقلابي اش را نه از اسلام، بلکه از "تفکر راديکالِ چپ" ايران آن زمان مي گرفت، انقلابِ محتوا در برابر صورت بود؛ صورتي که بيش از هرچيزي شکل زباني به خود گرفته بود. جمهوريِ اسلامي، انقلاب نبود و نيست. کساني که آن را انقلاب مي پندارند، به سرشتِ راديکال انقلاب هرگز توجه ندارند. جمهوري اسلامي، مصادره و سرقت دستاوردِ چپي هاي انقلابي است. اين نظام از آن جا که ترکيبي است از عربي سازيِ ايران و فرماليسمِ زاده شده در انقلابِ زباني، متصلب ترين نظامِ سياسيِ تاريخ ايران است و مي بايست آن را به مثابه اي "صورتي از سکوت" درک کرد.
₰.ـــــــ. آن چه در تمامي اين دگرديسي ها همواره سرکوب شده و در واقع مي توان آن را "جوهرِ درون ماندگارِ تاريخِ ايران" دانست، بدنِ انسانِ ايراني بوده است. بدن، فيگورِتاريخيِ هميشه در زنجيرِ اين حوزة تمدني، به ويژه ايران است؛ بدني که يادر تبعيد به سر مي برد، يا به دار و ديوار آويخته مي شود، يا در زندان و زنجير جان مي دهد و يا در حجاب و چادر، اين پوستينِ حيوانيِ ايدئولوژيِ ديني، مي پوسد.
₰.ـــــــ. واپسين انقلاب در ايران، انقلابِ بدن ها خواهد بود. بدن، اين پيکرِعريانِ حقيقت، به مثابه هستي به تمام غيرِايدئولوژيک، روزي و روزگاري در برابر ستم هاي که بر آن رفته است، قيام خواهد کرد. انقلابِ بدن ها حقيقي ترين انقلابِ تاريخ ايران خواهد بود، بدن هاي سرکوب شده اي که در نظام جمهوري اسلامي به جنازه ها بدل شده اند، به خيابان ها سرازير خواهند شد. بدن هاي زنداني و تجاوزشده، بدن هاي زير زير سيمان شده، بدن هاي اردوگاهي و تحقيرشده شورش خواهند کرد، خواهند خنديد، خواهند رقصيد، همديگر را در بر خواهند گرفت و بالاخره هستيِ حقيقي و انساني به يغمارفته شان را بازخواهند يافت: « جمهوريِ آزاد و انساني، جمهوريِ بدن هاست. تنها در جمهوريِ بدن هاست که "بني آدم اعضاي يک ديگرند"، زيرا در اين جمهوري نه تنها يگانه بدن حقيقي، بدن حاکم نيست، بلکه بدنِ حاکم نشان پليدي و پلشتي به شمار مي رود.»