مقدمه

به نظر می رسد که به یمن مبارزات عدالت خواهانه مردم در برابر استبداد وخود کامگی ،یک چرخش تاریخی اتفاق افتاده است .تاریخ دیگر نه فقط روایت مثله شده ای حاکمان قدرت؛که روایت مردم و نیروهای اجتماعی نیزهست ؛ دراین چرخش تاریخی مردم همان گونه که تاریخ را می سازند، می توانند تاریخ را روایت کنند. درگذشته اگر فرماندهان جنگ می کردند وتاریخ پیروزی آنها را به نام حاکمان ثبت می کرد؛ امروزه اما ،به یمن این چرخش تاریخی فرماندهان نیز جزء از تاریخ و در متن تاریخ و از تاریخ هستند.شهید محمد شفیع یکی از همین افراد بود. او با شایستگی ،خود را وارد تاریخ نمود باشکوه شهادتش، در تاریخ جاویدانه شد. اکنون که در آستانه پانزدهمین سال گذشت شهادت اوقرار داریم،به عنوان یک یادبود ذکرچندنکته خالی از لطف نخواهد بود؛ تاهم یادی از این شهید عزیز شده باشد وهم توانسته باشم اندکی از بار مسئولیت خود را درقبال این شهدای بزرگ اداکرده باشیم.

یک

 نکته اول طرح یک پرسش کلیدی است که در ذهن اکثریت جامعه نقش بسته است، و آن اینکه مردم از هم دیگر می پرسند چرا محمدشفیع به شهادت رسید؟ ودست چه کسانی در خون این شهید خلق های محروم آلوده است ؟ طبیعی است که مخاطب اصلی این پرسش محمد کریم خلیلی است. لازم است که خلیلی به این پرسش پاسخ دهد. چون او اولین فرد و مسئول ترین شخصی است که دستش به این خون آلوده است .چرا که خلیلی بخاطر بیماری که باآن دست به گربیان است نفس های آخرحیات خود را تجربه می کند( هرچند که دار ودسته اش راز بیماری او را کتمان می کنند) دنیای لذت بردن از قدرت و ثروت خلیلی به آخر رسیده است.پنجه ای شوم مرگ سایه اش را برسر کچل خلیلی گسترانده است. از این رو به جاست که خلیلی بیش از این چهره خود را در نقاب این خون پنهان نکند و به مردم بگوید که چرا دستش به این خون آلوده شد .تا در آخرین وانفسای عمرش بخاطر اینکه کیفر گناهان آن سبک تر شد ودر آخر عمر یک کاری هم برای مردم کرده باشد هرچند که یک اعتراف ساده باشد .اگرخلیلی این راز را نگشاید نوبت به مردم می رسد که این تراژدی را روایت کند و آن وقت خلیلی دیگر مرده است و فرصت دفاع از جنایت خود را نخواهد داشت. علاوه برخلیلی، مااز کسانی دیگری مثل جنرال قاسمی ، سید اعلی رحمتی وغیره که از جریان شهادت محمد شفیع اطلاع دارند واحتمالا در صحنه حضور داشته اند عاجزانه می خواهیم که بیش از این مارا منتظر نگذارند ولب به سخن بگشایند واین راز تاریخی را بر ملاکنند تا مبادا شرمنده ای آیندگان نباشند.

دو

 هرچند که شهادت برای  شفیع یک مرگ زود هنگام و برای مردم یک فاجعه بود؛ اما یک« مرگ شیک» وبا افتخار بود. مردن برای فرماندهان و نخبه گان نظامی در اوج بلند پروازی ها، همان قدر که برای مردمش دشوار است ؛ برای خودشان یک عظمت و شکوه است. امروزه شاید جنبش های چپ حتی نام فیدل را نشینده باشند اما چه گوارای شهید را به عنوان یک چهره محبوب واسطوره ای می شناسند وبه همین خاطر چه گوارا به عنوان نماد جنبش های چپ در جهان معرفی شده است.آن روز که فیدل کاستروجوان رهبرجنبشهای مبارزچپ در آمریکای لاتین بود نفر شماره اول بود ولی کاستروخود را از طعمه مرگ نجات داد تا زندگی کند؛ غافل از آن که مرگ تاریخی خود را امضاء کرد. چون بازنده ماندن و زندگی کردن چند صباح در زیر این سقف کوتاه آسمان، فرصت «شیک مردن » را از دست داد. نباید فراموش کنیم که «شیک مردن» بسی مهم تر از شیک زندگی کردن است.بهمین خاطر اکثرا این آدمهای غیرمعمول بوده اند که بجای اینکه به شیک زندگی کردن فکر کنند به شیک مردن اندیشه کرد اند. ومحمد شفیع یکی ازکسانی بود که به شیک مردن می اندیشید تا به شیک زندگی کردن؛ چونکه اگر او شیک زندگی کردن را انتخاب می کرد می توانست شیک زندگی کند ولی او هیچ گاه به سمت زندگی روز مره گی نرفت بلکه به سمت شیک مردن حرکت کرد. یکی از دوستان وهمسنگران او خاطره ای تعریف می کرد که شفیع همواره می گفت که وقتی من از یک آرمان ویک خط ویک ارزش صحبت می کنم با آیت الله پروانی دایی خلیلی فرق دارد چون من می توانم درکشور دیگری بهترین زندگی را داشته باشد ولی آیت الله پروانی و امثال آن؛از این شعارهای مقدس صرفا جل خود را از آب می کشند واگر بتواند در یک سرزمین دیگر زندگی کنند دیگر در کابل نخواهیم دید.اگر از حقیقت نگذریم مرگ شیک برای بسیاری از نخبه گان نظامی یک فرصت است زیرا در تاریخ دیده ایم که بعد از ختم جنگ بسیاری از همین نخبگان بیش ازهمه از زنده ماندن خود رنج برده اند؛ چون جامعه ای بعد از جنگ جامعه ای بسی بی رحمی است و بسیاراتفاق افتاده است که بعد از ختم جنگ همین نخبگان بصورت بسیار وحشیانه همین نخبگان را قربانی کرده اند.

سه

 چه گورا می گوید : مرگ هرزمان و در هرکجا که می خواهد جانم را بگیرد حرفی ندارم؛ با آغوش باز از آن استقبال خواهم کرد، بشرط اینکه بدانم که بعد از من هستند کسانی که راهم را ادامه می دهند.با نقل این جمله از چه گوارا می خواهم بگویم که آیاما می توانیم بگویم که: شهید شفیع! آرام بخواب ما هستیم وراهت را ادامه می دهیم . به نظر می رسد که ما وارثان خوبی نبوده ایم. امروزه جامعه ما چنان گرفتار روز مره گی شده است که همه به نحوی بدنبال جمع کردن اند، مخصوصا قشر فرهنگی ما. این قشر درشرایطی کنونی هیچگونه رسالتی جزء پول در آوردن برای خود قایل نیستند، دیوارهای اخلاقی چنان فرو ریخته است که عملا آدمها گرگ آدمها شده اند. دریک کلمه روشنفکران و فرهنگیان ما بجای تعریف کردن یک اصل و یک مرام ویا یک رسالت به فاحشگی روی آورده اند. اصل اولیه یک فاحشه هم این است که هرکه بیشتر بدهد باهمان خواهد رفت.ما نباید این قدرنمک نشناس باشیم که به این سادگی این شخصیت های شهید خود را فراموش کنیم. ما اگر امروز برای نفس کشیدن دراین سرزمین هزینه ای پرداخت نمی کنیم فراموش نکنیم که وام دارمبارزات همین افراد بوده ایم.

چهار

چند روز قبل که در انترنت وب گردی می کردم سایت جمهوری سکوت را بازکردم و از طریق این سایت مطلع شدم که سالگرد شهید محمد شفیع است. چیزی که بیش ازهمه توجهم را جلب کرد عکس تنها یاد گار محمد شفیع بود.یک لحظه به فکر فرو رفتم و باخودم گفتم که دراین مسئله چه حکمتی است ؟ وچه رازی نهفته است ؟ وقتی شهید مزاری به شهادت رسید تنهایادگاری که از او ماند « زینب» پنج ساله بود. وقتی شهید ابوذر به شهادت رسید تنها یادگارش« نوذر» بود و وقتی عکس تنها یادگار شفیع رادیدم بازهم تنها یادگارش یک دختری است که رنج بی پدری را درچهره دارد وشاید چندین مورد دیگرهمین این گونه باشد که ما اطلاع نداریم.

پنج

درپایان لازم است که یاد آوری کنیم که ما قشر نسبتا فرهنگی از همه همسنگران و کسانی که از این شهداء خاطره ای دارند عاجزانه تقاضا می کنیم که خاطرات خود شان یاداشت نموده و به هر نحوی ممکن در اختیار دوستان قرار دهند. شاید این نسل اهمیت این کار را چندان درک نکند اما برای نسلهای بعدی تاریخی مردمی است که برای عدالت، آزادی ، انسانیت و اخلاق مبارزه کرده اند و در این راه چه انسانهای را قربانی داده اند واین انسانها از چه همت بلندی برخور دار بوده اند که در زیر برف گرسنه مردند اما از آرمان خود اندکی عقب نشینی نکردند و ما امروز به چه سادگی دست رنج آنها را به باد می سپاریم.

با دورد بی پایان به روح شهدای مقاومت و در راس آن شهید راه عدالت انسانی شهید عبدالعلی مزاری که با شهادت خود جاویدانه شد و در کالبد خفته ای جامعه هرچند از گاهی روح دو باره وچند باره تزریق می کند.