سپیدار

پاول سلان

 برگردان: متنِ يک نامه

 

سپیدار، برگ​هایت در سیاهی سپید مي​نگرند

گیسوانِ مادرم هرگز سپید نشد.

قاصدک، اوکراین چه سبز است

مادرِ مو طلایی من به خانه برنگشت.

ابرِ بارانی، تو بر چشمه​ها مي​جوشي؟

مادرِ خاموشِ من برای همگان می​گرید.

ستاره​ی دنباله​دار، تو رشته​ی طلایی را به دورت مي​پیچی

قلبِ مادرم را سُرب شکافت

درِ بلوطی، چه کسی تو را از پاشنه برداشت؟

مادرِمهربانِ من نمی​تواند به خانه بازآيد.

 

پانوشت:

مادرِ سلان را نازی​ها در اوکراين اعدام کردند. بزرگ​ترين رنجِ سلان اين بود که به زبان جاني​ها مي​سرايد و مي​نويسد. سلان، اندک اندک زبانش​را از دست داد، به گونه​ي که در شعرهايِ اخير او زبانش لال و به کلي غير قابلِ فهم گردید. این شعر را به تازگی یکی از دوستان از زبانِ آلمانی به فارسی ترجمه نموده و در نامه​اي برايم فرستاده است. عمق و درون​مايه​يِ انسانيِ آن ما را وا داشت که در سايت نشر کنيم، تا در دست​رسَ همگان قرار گيرد.