۱۳۹۰ پنج شنبه ۴ حوت
سپیدار، برگهایت در سیاهی سپید مينگرند/ گیسوانِ مادرم هرگز سپید نشد/ ابرِ بارانی، تو بر چشمه ها ميجوشي؟/ مادرِ خاموشِ من برای همگان میگرید.
سپیدارپاول سلان برگردان: متنِ يک نامه سپیدار، برگهایت در سیاهی سپید مينگرندگیسوانِ مادرم هرگز سپید نشد.قاصدک، اوکراین چه سبز استمادرِ مو طلایی من به خانه برنگشت.ابرِ بارانی، تو بر چشمهها ميجوشي؟ مادرِ خاموشِ من برای همگان میگرید.ستارهی دنبالهدار، تو رشتهی طلایی را به دورت ميپیچیقلبِ مادرم را سُرب شکافتدرِ بلوطی، چه کسی تو را از پاشنه برداشت؟مادرِمهربانِ من نمیتواند به خانه بازآيد. پانوشت:مادرِ سلان را نازیها در اوکراين اعدام کردند. بزرگترين رنجِ سلان اين بود که به زبان جانيها ميسرايد و مينويسد. سلان، اندک اندک زبانشرا از دست داد، به گونهي که در شعرهايِ اخير او زبانش لال و به کلي غير قابلِ فهم گردید. این شعر را به تازگی یکی از دوستان از زبانِ آلمانی به فارسی ترجمه نموده و در نامهاي برايم فرستاده است. عمق و درونمايهيِ انسانيِ آن ما را وا داشت که در سايت نشر کنيم، تا در دسترسَ همگان قرار گيرد.
سپیدار
پاول سلان
برگردان: متنِ يک نامه
سپیدار، برگهایت در سیاهی سپید مينگرند
گیسوانِ مادرم هرگز سپید نشد.
قاصدک، اوکراین چه سبز است
مادرِ مو طلایی من به خانه برنگشت.
ابرِ بارانی، تو بر چشمهها ميجوشي؟
مادرِ خاموشِ من برای همگان میگرید.
ستارهی دنبالهدار، تو رشتهی طلایی را به دورت ميپیچی
قلبِ مادرم را سُرب شکافت
درِ بلوطی، چه کسی تو را از پاشنه برداشت؟
مادرِمهربانِ من نمیتواند به خانه بازآيد.
پانوشت:
مادرِ سلان را نازیها در اوکراين اعدام کردند. بزرگترين رنجِ سلان اين بود که به زبان جانيها ميسرايد و مينويسد. سلان، اندک اندک زبانشرا از دست داد، به گونهي که در شعرهايِ اخير او زبانش لال و به کلي غير قابلِ فهم گردید. این شعر را به تازگی یکی از دوستان از زبانِ آلمانی به فارسی ترجمه نموده و در نامهاي برايم فرستاده است. عمق و درونمايهيِ انسانيِ آن ما را وا داشت که در سايت نشر کنيم، تا در دسترسَ همگان قرار گيرد.
salam dostani nehayat aziz omidwaram shad wa salamat basheed.banda yaki az alaqamandan side i jumhori sukut hastum wa chande qabl maqala e tahti inwan ba kudamin gunah afareda shoda e ra barai madar ba naweshta asad jan buda khandum ki maqalae khily alee wa hamchinanan sheer besyar ziba ast khahiesh mandum ki aksi qabli manzoor asli az in madar ranj kasheeda wa azab deda hazara ra dar side tan begzareed tashakur.
salam Aqaiy Buda, Kheli mamnon az matne Almani en Sher.Herzlichen Dank, für die Gedichte.
فريدون گرامي با سپاس از لطف و مهرباني اتببخشي که کمي دير شد. متن آلماني اين شعر را در کامنت ميگذاريم.EspenbaumEspenbaum, dein Laub blickt ins DunkelMeiner Mutter Harr ward nimmer weiß.Löwenzahn, so grün ist die UkraineMeine blonde Mutter kam nicht heim.Regenwolke, säumst du an den Brunnen?Meine leise Mutter weint für alle.Runder Stern, du schlingst die goldne Schleife.Meiner Mutter Herz ward wund von Blei.Eichne Tür, wer hob dich aus den Angeln?Meine sanfte Mutter kann nicht kommen.خوب و خوش باشي
Salam o arze Adab khidmate Dustan, Az doste Azize ma ke en Sher ra ba Farsi tarjoma karda, khahish mekonam agar Matne Almaniash ra ra ham nashr konad, va ya agar momken ast az tariqe Mail baraiam befristad, kheli mamnon khaham bod. Bahar hal kheli zeba bod.