۱۳۸۸ دوشنبه ۳۱ حمل
شيخ محسني به هيچ چيز احترام ندارد!

شيخ محسني به هيچ چيز احترام ندارد!

تظاهرات و حوادثي كه روز چهارشنبه‌ي گذشته در كابل روي داد، نمونه‌هاي زيادي از رسوايي و بي‌باكي شيخ محسني را برملا ساخت. در يادداشتي كه آقاي احد يگانه پناه نوشته بود، خواندم كه هرگاه كسي به چيزي احترام و ارزش قايل باشد، با آن چيز محتاطانه برخورد مي‌كند و اگر احترام و ارزش قايل نبود، بي‌احتياطي مي‌كند. در هفته‌ي گذشته بارها از خود مي‌پرسيدم كه شيخ محسني به چه چيزي احترام و ارزش قايل است؟ چند نمونه از رسوايي‌ها و بي‌احترامي‌هاي شيخ را براي شما مرور مي‌كنم:

1) تهيه و ترتيب قانون احوال شخصيه با آن ادبيات و لحن رسوا و بي‌باك كه تنها با شهوت‌راني‌هاي شيخ محسني مطابقت دارد، اولين نمونه‌ از بي‌احترامي او نسبت به دين و مذهبي است كه مدعي نمايندگي از آن است. با اين كار، شيخ منتهاي رسوايي و اهانت را براي دين اسلام و مذهب تشيع به بار آورد. من هم در روز افتتاح دوباره‌ي مكتب معرفت حضور داشتم. عكس‌هاي زيادي هم گرفتم. اين خاطره شايد زيباترين خاطره‌ي زندگيم بماند. اولين روز پس از آن فاجعه‌ي بزرگ بود. در ابتدا حس مي‌كردم اگر حتي بيست فيصد دانش‌آموزان هم بيايند پيروزي است. همه وحشت داشتند. همه جا تبليغ از حمله‌ي دوباره بر معرفت بود و از اينكه دكان‌ها را مي‌بندند و از اينكه دانش‌آموزان معرفت را لت و كوب مي‌كنند و اجازه نمي‌دهند به مكتب بروند. اما وقتي به مكتب داخل شدم دلم روشن شد. همه جا را با گل‌هاي كاغذي آزين كرده بودند. طرح زيبايي بود. اين بچه‌ها و دخترهاي زيبا و پاك و معصوم چقدر دل مي‌بخشيدند. آنجا از آقاي رويش سخني شنيدم. گفت: شايد شانزده ساله بودم كه از استادم شنيده بودم هر حكم و عملي كه باعث وهن اسلام و مسلمين شود حرام است. يادم آمد كه شيخ چه حكم و چه عملي را به نام اسلام و مسلمين در دنيا پراكنده است.

2) كاربرد الفاظ و كلمات مستهجن جنسي با آن ادبيات كهنه‌ي آخوندي و كشاندن آن در ملأ عام نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به مادر و خواهر اوست (اگر احياناً داشته بوده باشد). او به زن خود هيچگاهي فراتر از يك شي و يك جنس غرض استمتاعات جنسي نگاه نكرده و طبعاً نمي‌شود از احترام او نسبت به زنانش نام برد. اما حد اقل اگر يك بار مادر و خواهرش به يادش مي‌آمد جرأت نمي‌كرد آنچنان بي‌باك و رسوا حرف‌هايي را كه مربوط به خصوصي‌ترين مسايل زندگي زناشويي انسان‌ها است به بحث عام بكشاند.

3) روزي با تحكم اعلام كرد كه «احدي حق ندارد قانون را تعديل كند». اين حرف نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به مقام علمي و مذهبي‌اي بود كه ادعايش را دارد. چون اگر كسي اندكي به علم و مرجعيت مذهبي احترام و ارزش قايل باشد، اين‌چنين بي‌باك و رسوا سخن نمي‌گويد و مي‌فهمد كه پايين‌تر از خدا، حكم و حرف و نظر هيچ كسي مطلق نيست و قابل تعديل و اصلاح است و اينكه گفته شود «احدي حق ندارد ....» اندكي به مسخرگي شباهت پيدا مي‌كند. مجتهد حرف مجتهد را رد مي‌كند و تعديل مي‌كند. مفتي فتواي مفتي را رد مي‌كند يا تعديل مي‌كند. قانون كه در نفس خود يك قرارداد است و قرارداد اساساً در هر مرحله مستعد رد و تعديل است.

4) رييس جمهور و پارلمان و مراجع حقوقي و قضايي كشور هركدام صلاحيت خود براي اصلاح و يا تعديل قانون را از قانون اساسي كشور مي‌گيرند. معلوم نيست كه شيخ محسني چه كاره است و از چه صلاحيتي برخوردار است كه اولاً قانون احوال شخصيه مي‌نويسد و بعد هم براي «احدي» غير از خود حق نمي‌دهد كه در آن اظهار نظر كند. اين حرف او نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به قانون و قانونيت در كشور است.

5) شيخ يك شب قبل از تظاهرات از طريق تلويزيون تمدن بر عليه مكتب معرفت در غرب كابل اطلاعيه پخش مي‌كرد و در روز تظاهرات نيز از صبح به پخش اطلاعيه‌ي تحريك‌كننده آغاز نمود. اين تحريكات بالاخره به حمله بالاي مكتب معرفت منجر شد و باعث اغتشاش و آشوب زيادي در اطراف اين مركز تعليمي و در سطح پايتخت گرديد. اين عمل شيخ، نمونه‌اي از بي‌احترامي او نسبت به مسئوليت و بازپرسي و قانون در كشور بود. معلوم نيست اگر حادثه‌ي حمله بر معرفت به قتل و كشتار دانش‌آموزان منجر مي‌شد و در اين حادثه نيروهاي امنيتي نيز دست به خشونت مي‌زدند، حساب آن را چه كسي پس مي‌داد.

6) شيخ با اتهامات مسيحي و كمونيست و فحشا و بي‌عفتي به مكتب معرفت و دانش‌آموزان و استادان آن نشان داد كه در هر مورد بس رسوا و بي‌باك است حتي در برابر حكم خدا كه هميشه بر زبان جاري مي‌سازد. دقت كنيد كه قرآن در سوره‌ي نور مي‌گويد: «كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي‌دهند، سپس چهار گواه نمي‌آورند، بديشان هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز گواهي‌دادن آنان را نپذيريد و چنين كساني فاسق هستند»! اين شيخ رسوا و بي‌پروا وقتي در مسجد مي‌نشيند و دروغ و اتهام پخش مي‌كند و يا در مسجد مي‌نشيند و بر عفت و ناموس و شرف انسان تجاوز مي‌كند، نشان مي‌دهد كه چقدر به قرآن و احكام قرآن بي‌احترامي مي‌كند.

7) افراد شيخ در كنار مدرسه‌ي ديني او كه به‌هرحال حريم دارد و حرمتش بايد نگاه شود، جمعي را گرد مي‌آورد كه بر زنان و دختران معصوم و پاك حمله مي‌كنند و به آنها ركيك‌ترين فحش‌ها را نثار مي‌كنند و در پي آنها همچون گرگ هار و درنده مي‌تازند. اين نمونه‌ي ديگري از بي‌احترامي شيخ به مدرسه‌اي است كه خودش آن را پايگاه ديني مي‌خواند و در تلويزيون خويش ظاهر مي‌شود و همچون افراد را مؤمناني مي‌خواند كه «براي دفاع از مركز ديني خود گرد آمده بودند و از مركز ديني خود دفاع كردند».

شيخ، هر چه گفته شود، باز هم همان رسواي بي‌باك و بي‌پروا است كه از هيچ كاري براي هيچ هدفي ابا نمي‌ورزد. شيخ را بشناسيد و از حركات او در امان باشيد. نگذاريد اين مار خوش خط و خال بر سرنوشت و عزت مردم چيره شود. هر كسي هر حرفي دارد بايد بر زبان راند و هر كسي هر كاري از دستش بر مي‌آيد از تسلط اين شيخ مكاره‌ي اختاپوت‌صفت جلوگيري كند. دنياي امروز نبايد با دستان رياكار شيخ محسني‌ها به تباهي كشانده شود.

گاهي با خود مي‌انديشم كه اگر در جامعه‌اي مكتب معرفت نتواند مورد حمايت قرار گيرد، آيا ارزش ديگري باقي خواهد ماند كه به آن دل خوش داشته باشيم؟

نویسنده : نسيم توفان نظرات : 6
  • میثم ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۸ جوزا

    این یک شیخ نیست یک ابلیس بسیارخطرناک است که ازبطن شیطان بدنیا آمده است نه دین دارد نه آیین کشتن این شیطان رجیم که بنام محسنی است واجب است بخدا واجب است

  • عبدالعظیم ابراهیمی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۱ جوزا

    دوستاد عزیز شیخ.همیشه میخواهد در نبود بابه مزاری {ره}چنگ روانی همراه ما راه بیندازه چون دیگر توان جنگ فیزکی را ندارد متوصل به جنگ رونی شده
    فقد با چند تا قطعه شعر که از سروده های استاد بزرگ. مرد که در روزهای سخت باری از امید را بر شانه هایش حمل میکرد وبه ملت اش هدیه میداد جناب استاد بزرگوار آقای سرخوش را بنویسم ...
    ... درخت سر بلند سر خم نمو شه
    ازی جنگا بلای موغم نموشه
    ...موطوفان آشنا صحرا نژادیم
    یاری خوشید انیس توند بادیم
    بیبارانید اگر آتش شب وروز
    همیشه سر بلندو سبزو شادیم

    باز قرآن بر سری نیزهء شیطان شده است
    سرخ مهراب زمولای شهیدان شده است
    باز تسبیح وطلا رونق شمشیر شده است
    باز روباه دغل دمگه شیر شده است

  • ذاكرآگاه ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۴ ثور

    بنام خداونددانايي وزيبايي
    سلام وعرض ادب خدمت گردانندگان سايت وزين شمابلي شيخ محسني به هيچ چيزاحترام نداردحتابه خدا اگرمي داشت معاويه گونه زندگي نمي كرد جزشهوت راني وقدرت طلبي چي كرده واميدوارم كه روزي مورد محاكمه قرارگيردبه اميدآنروز

  • ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲ ثور

    از چل چل سک دریا نجس نمی شود

  • ناهيد - كانادا ۱۳۸۸ سه شنبه ۱ ثور

    سلام بر همه نويسندگان خوب و دانشمند و پردرد اين سايت آگاهي بخش.
    از ماني كه اين سايت به راه افتاده است فكر مي كنم يك تحول بزرگ در جامعه ما در حال اتفاق افتادن است. نويسندگان خوبي در اين سايت مطلب مي نويسند و براي مردم آگاهي مي دهند. اين سايت را بايد غني تر بسازيم و هر كسي كه چيزي براي گفتن دارد از همين طريق براي مردم بازگو كند. بحث جالبي كه در مورد قانون احوال شخصيه در اين سايت به راه افتيده است من خيلي مفيد مي دانم. برخي از نويسندگان بزرگ و انديشمند بايد بيشتر در اين مورد بنويسند. فرق نمي كند كه آقاي محقق كابلي از قانون احوال شخصيه حمايت كرده يا نكرده، مهم اين است كه آيا ما خود از اين قانون رضايت داريم يا نه. اگر ما مخالف اين قانون باشيم، و اين قانون را شايسته خود و مردم خود ندانيم، به نظر من هر قدر در مورد آن حرف بزنيم و آگاهي پخش كنيم به همان اندازه راه براي اصلاح و تعديل آن بيشتر باز مي‌شود.
    محقق كابلي بالاخره يك آخوند است و فكر و استدلالش بيشتر از يك آخوند بوده نمي‌تواند. او حتي نمي فهمد كه شيخ محسني چگونه از او استفاده مي‌كند و براي خود در بين جامعه به تام او جا باز مي كند. من فكر مي كنم كساني ديگر مثل آقاي استاد محقق و استاد خليلي نيز بايد درمورد اين قانون نظر مشخص و قاطع خود را بگويند. شايد آنها هم با اين قانون موافق باشند و از آن حمايت كنند. چون خيلي از مواد قانون احوال شخصيه با مزاج آنها هم سازگار است و شرح حال شخصي آنان را نيز بازگو مي كند. من نمي دانم كه اگر فردا اين دو بزرگوار هم بنشينند و از قانون احوال شخصيه دفاع و حمايت كنند منطق ما چه خواهد بود؟ آيا آن وقت خواهيم گفت: چون هم محقق كابلي و هم محقق شولگري و هم استاد خليلي از آن حمايت كرده حتماً قانون خوبي است و براي شيعه سازگار است؟ آيا همين گونه است؟ شايد زياد قابل ترديد نباشد!

  • سرور ۱۳۸۸ سه شنبه ۱ ثور

    بحث در مورد حركات و اعمال آقاي محسني را نبايد تنها در بين جامعه شيعه يا هزاره محدود كنيم. اين شيخ بايد در بين تمام مردم افغانستان مورد بازپرس قرار گيرد. او كسي بود كه باعث شد رييس جمهور كشور ما در پيشگاه جهان شرمسار و سرافكنده شود. حتي اگر كسي به حامدكرزي به عنوان يك فرد اعتنايي نداشته باشد اكنون او مقام رياست جمهوري افغانستان را دارد و از اين مقام با دنيا حرف مي زند و از كشور نمايندگي مي كند شرمسار شدن او در حدي كه گاردين بنويسد او قانون تجاوز جنسي بر زنان را رسميت بخشيد مايه ذلت و سرافكندگي همه مردم افغانستان است. كشوري كه رهبر مذهبي آن ملاعمر يا شيخ محسني باشد و رهبر سياسي آن حامد كرزي كه از فتواي ملا عمر و شيخ محسني حمايت مي كند در دنيا هيچ آبرويي داشته نمي تواند. من فكر مي كنم بحث در اين مورد را جدي تر دنبال كنيم و از اين بحث به يك راهكار عملي نيز برسيم. بايد افغانستان از اين وضعيت نجات پيدا كند و جستجو شود كه اصل مشكل ما در كجاست. من از عملكردهاي شيخ محسني به مراتب از طالبان دچار وحشت و هراس شده ام. آن يكي گريخته و رفته است در كوه ها يا كويته پاكستان مخفي شده و اما اين يكي در قلب پايتخت نشسته و فتواي طالباني مي دهد و حرف طالباني مي زند و تهديد طالباني مي كند و به شيوه طالبان بر مكتب و دانش آموز حمله مي كند و تكفير و تفسيق مي كند و ....
    اگر اندكي غفلت كنيم شايد فردا دچار پشيماني زيادي شويم كه هيچ سودي نداشته باشد.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: