تظاهرات و حوادثي كه روز چهارشنبه‌ي گذشته در كابل روي داد، نمونه‌هاي زيادي از رسوايي و بي‌باكي شيخ محسني را برملا ساخت. در يادداشتي كه آقاي احد يگانه پناه نوشته بود، خواندم كه هرگاه كسي به چيزي احترام و ارزش قايل باشد، با آن چيز محتاطانه برخورد مي‌كند و اگر احترام و ارزش قايل نبود، بي‌احتياطي مي‌كند. در هفته‌ي گذشته بارها از خود مي‌پرسيدم كه شيخ محسني به چه چيزي احترام و ارزش قايل است؟ چند نمونه از رسوايي‌ها و بي‌احترامي‌هاي شيخ را براي شما مرور مي‌كنم:

1) تهيه و ترتيب قانون احوال شخصيه با آن ادبيات و لحن رسوا و بي‌باك كه تنها با شهوت‌راني‌هاي شيخ محسني مطابقت دارد، اولين نمونه‌ از بي‌احترامي او نسبت به دين و مذهبي است كه مدعي نمايندگي از آن است. با اين كار، شيخ منتهاي رسوايي و اهانت را براي دين اسلام و مذهب تشيع به بار آورد. من هم در روز افتتاح دوباره‌ي مكتب معرفت حضور داشتم. عكس‌هاي زيادي هم گرفتم. اين خاطره شايد زيباترين خاطره‌ي زندگيم بماند. اولين روز پس از آن فاجعه‌ي بزرگ بود. در ابتدا حس مي‌كردم اگر حتي بيست فيصد دانش‌آموزان هم بيايند پيروزي است. همه وحشت داشتند. همه جا تبليغ از حمله‌ي دوباره بر معرفت بود و از اينكه دكان‌ها را مي‌بندند و از اينكه دانش‌آموزان معرفت را لت و كوب مي‌كنند و اجازه نمي‌دهند به مكتب بروند. اما وقتي به مكتب داخل شدم دلم روشن شد. همه جا را با گل‌هاي كاغذي آزين كرده بودند. طرح زيبايي بود. اين بچه‌ها و دخترهاي زيبا و پاك و معصوم چقدر دل مي‌بخشيدند. آنجا از آقاي رويش سخني شنيدم. گفت: شايد شانزده ساله بودم كه از استادم شنيده بودم هر حكم و عملي كه باعث وهن اسلام و مسلمين شود حرام است. يادم آمد كه شيخ چه حكم و چه عملي را به نام اسلام و مسلمين در دنيا پراكنده است.

2) كاربرد الفاظ و كلمات مستهجن جنسي با آن ادبيات كهنه‌ي آخوندي و كشاندن آن در ملأ عام نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به مادر و خواهر اوست (اگر احياناً داشته بوده باشد). او به زن خود هيچگاهي فراتر از يك شي و يك جنس غرض استمتاعات جنسي نگاه نكرده و طبعاً نمي‌شود از احترام او نسبت به زنانش نام برد. اما حد اقل اگر يك بار مادر و خواهرش به يادش مي‌آمد جرأت نمي‌كرد آنچنان بي‌باك و رسوا حرف‌هايي را كه مربوط به خصوصي‌ترين مسايل زندگي زناشويي انسان‌ها است به بحث عام بكشاند.

3) روزي با تحكم اعلام كرد كه «احدي حق ندارد قانون را تعديل كند». اين حرف نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به مقام علمي و مذهبي‌اي بود كه ادعايش را دارد. چون اگر كسي اندكي به علم و مرجعيت مذهبي احترام و ارزش قايل باشد، اين‌چنين بي‌باك و رسوا سخن نمي‌گويد و مي‌فهمد كه پايين‌تر از خدا، حكم و حرف و نظر هيچ كسي مطلق نيست و قابل تعديل و اصلاح است و اينكه گفته شود «احدي حق ندارد ....» اندكي به مسخرگي شباهت پيدا مي‌كند. مجتهد حرف مجتهد را رد مي‌كند و تعديل مي‌كند. مفتي فتواي مفتي را رد مي‌كند يا تعديل مي‌كند. قانون كه در نفس خود يك قرارداد است و قرارداد اساساً در هر مرحله مستعد رد و تعديل است.

4) رييس جمهور و پارلمان و مراجع حقوقي و قضايي كشور هركدام صلاحيت خود براي اصلاح و يا تعديل قانون را از قانون اساسي كشور مي‌گيرند. معلوم نيست كه شيخ محسني چه كاره است و از چه صلاحيتي برخوردار است كه اولاً قانون احوال شخصيه مي‌نويسد و بعد هم براي «احدي» غير از خود حق نمي‌دهد كه در آن اظهار نظر كند. اين حرف او نمونه‌ي بي‌احترامي او نسبت به قانون و قانونيت در كشور است.

5) شيخ يك شب قبل از تظاهرات از طريق تلويزيون تمدن بر عليه مكتب معرفت در غرب كابل اطلاعيه پخش مي‌كرد و در روز تظاهرات نيز از صبح به پخش اطلاعيه‌ي تحريك‌كننده آغاز نمود. اين تحريكات بالاخره به حمله بالاي مكتب معرفت منجر شد و باعث اغتشاش و آشوب زيادي در اطراف اين مركز تعليمي و در سطح پايتخت گرديد. اين عمل شيخ، نمونه‌اي از بي‌احترامي او نسبت به مسئوليت و بازپرسي و قانون در كشور بود. معلوم نيست اگر حادثه‌ي حمله بر معرفت به قتل و كشتار دانش‌آموزان منجر مي‌شد و در اين حادثه نيروهاي امنيتي نيز دست به خشونت مي‌زدند، حساب آن را چه كسي پس مي‌داد.

6) شيخ با اتهامات مسيحي و كمونيست و فحشا و بي‌عفتي به مكتب معرفت و دانش‌آموزان و استادان آن نشان داد كه در هر مورد بس رسوا و بي‌باك است حتي در برابر حكم خدا كه هميشه بر زبان جاري مي‌سازد. دقت كنيد كه قرآن در سوره‌ي نور مي‌گويد: «كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي‌دهند، سپس چهار گواه نمي‌آورند، بديشان هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز گواهي‌دادن آنان را نپذيريد و چنين كساني فاسق هستند»! اين شيخ رسوا و بي‌پروا وقتي در مسجد مي‌نشيند و دروغ و اتهام پخش مي‌كند و يا در مسجد مي‌نشيند و بر عفت و ناموس و شرف انسان تجاوز مي‌كند، نشان مي‌دهد كه چقدر به قرآن و احكام قرآن بي‌احترامي مي‌كند.

7) افراد شيخ در كنار مدرسه‌ي ديني او كه به‌هرحال حريم دارد و حرمتش بايد نگاه شود، جمعي را گرد مي‌آورد كه بر زنان و دختران معصوم و پاك حمله مي‌كنند و به آنها ركيك‌ترين فحش‌ها را نثار مي‌كنند و در پي آنها همچون گرگ هار و درنده مي‌تازند. اين نمونه‌ي ديگري از بي‌احترامي شيخ به مدرسه‌اي است كه خودش آن را پايگاه ديني مي‌خواند و در تلويزيون خويش ظاهر مي‌شود و همچون افراد را مؤمناني مي‌خواند كه «براي دفاع از مركز ديني خود گرد آمده بودند و از مركز ديني خود دفاع كردند».

شيخ، هر چه گفته شود، باز هم همان رسواي بي‌باك و بي‌پروا است كه از هيچ كاري براي هيچ هدفي ابا نمي‌ورزد. شيخ را بشناسيد و از حركات او در امان باشيد. نگذاريد اين مار خوش خط و خال بر سرنوشت و عزت مردم چيره شود. هر كسي هر حرفي دارد بايد بر زبان راند و هر كسي هر كاري از دستش بر مي‌آيد از تسلط اين شيخ مكاره‌ي اختاپوت‌صفت جلوگيري كند. دنياي امروز نبايد با دستان رياكار شيخ محسني‌ها به تباهي كشانده شود.

گاهي با خود مي‌انديشم كه اگر در جامعه‌اي مكتب معرفت نتواند مورد حمايت قرار گيرد، آيا ارزش ديگري باقي خواهد ماند كه به آن دل خوش داشته باشيم؟