مقدمه

هزاره ها، بیش از شش میلیون از جمعیت افغانستان را تشکیل داده و با لهجه شیرین هزارگی، باهم گفت و گو کرده، احساسات و عواطف خویش را به همدیگر منتقل می کنند و این، حق طبیعی و ذاتی هر مردمی هست و خواهد بود. همین خصوصیت است که فرهنگ، آداب، رسوم و در کل، خصویت قومی یک مردم را تشکیل می دهد. هزاره ها با این که در جشن ها، عزاداری ها و ... سنت های خاص خودشان را دارند که این امر تا پیش از انقلاب بیشتر مشهود بود اما جالب این است که اکنون در اجرای عزاداری و خوانش نوحه ها و مرثیه های عاشورا، مطلقاً از نوحه های ایرانی و شیوه های سینه زنی ایرانی تقلید نموده و نوحه های آنان را می خوانند که تا اندازه زیادی شیوه های سنتی را به حالت فراموشی قرار داده است.

البته نگارنده هیچ تعصبی نسبت به این تقلیدها ندارد؛ چه این که لهجه هزارگی، بخش بزرگی از حوزه زبان فارسی است و تعصب ورزی، نسبت به آن، انکار هویت خویشتن خواهد بود. اما ـ چنان که گفته شد ـ واقعیت این است که هر مردمی در گفت و گو ها و برخوردهای اجتماعی و خانوادگی با لهجه های خودشان راحت تر بوده و ارتباط عمیقر و عاطفی بیشتر برقرار می کنند.

مجالس پرشکوه عزاداری هزاره ها در دهه ی محرم و روزهای شهادت بزرگان دین، فرهنگ قدیمی و نهادینه شده آنان است و بسیار ضروری به نظر می رسد که مرثیه ها، نوحه خوانی ها و ذکر مصیبت ها با لهجه خودشان باشد؛ چه این که تحریک عواطف و تأثیر قلبی آن بیشتر خواهد بود و از سویی، آسیب پذیری این گویش از خطرات گوناگون کمتر خواهد بود.

نگارنده به عنوان لنگ ملخ تحفه سلیمان، سه غزل را خدمت خوانندگان و مردم عزیز تقدیم می کند و انتظار می رود که در ده هه ی عاشورا، نوحه خوانان عزیز با زیبایی و قدرمندی هنری خویش مجالس را گرمی خاصی بخشند.

 

گل اَمّه

 

گل اَمّه! نکو وُیی، اَمّه تو کوتوبار استه

غم آلم ده سرشی اَمده و دل بیقرار استه

الا ای دختر لالِه مه تاکی می کنی وُیی

تو توغ کو هرکجا یک سوته ده سرمو تیار استه

**

بگو اَمّی! بگو اَمّی! کجا رفته اَتی جانم؟

دلم چوقرا و بی تابی مونه، ده انتظار استه

چیکه اَمّی صدای لولّی آبَی نمیایه؟

و دخترشی ده بین بِرنه، بی تاب بیرار استه

**

گل اَمّه! گل اَمّه! میان صندوق بسته

اَوال تازه و نو از بیرار نامدار استه

اَوال تازه، دم می گیره و  این ناله می خیزه:

«سر آتَی ده اینجی و تنش در چه دیار استه؟»

اَوال تازه یعنی ماخ آتی از سر بی تن

تن بی جان دختر شی که ده پایان کار استه!

 

 

خوارِ بند دل

نشانِ نیزه و تیرم، خوار بند دل مه!

زِ نامردی، غَدَر سیرم، خوار بند دل مه!

دلم یک سر ده ترقیدویه، این مردم قدی فتوا

غَدَر کردند تکفیرم، خوار بند دل مه!

ده پیش نا کسا، سر خم کیدو آزادگان ندرن

دیگه این است تقدیرم، خوار بند دل مه!

قسم کردم که بلدِه جور کیدون راه آزادی

مَنه بیستر نمی میرم، خوار بند دل مه!

اگه ده باور مردم علی، شیر خدا استه

مه هم که زاده شیرم، خوار بند دل مه

الا ای دختر آبَی! شهادت منتظر استه

خدا نَکنَه، شونه دیرم، خوار بند دل مه!

قیامم، قطره خواهد شد ولی تو قد پیام خود

به دریا کن سرازیرم، خوار بند دل مه!

 

راه خدا

مو همه ده را ه خدا موری

از تای دل خو کربلا موری

اگه از ار قوم و نژاد استی

پَک مو ده تای یک لوا موری

بخشِ  ازی که حق خوره بیگری

قدی امام خو یک صدا موری

گرچه ده کوفه مو روان استی

اگه نَیشتَن، نینوا موری

درد نادانی چون کَلو گشته

مو همه از پاسِ دوا موری

او مسلمانا! کربلا، کعبه ست

بخشِ قربانی ده مینا موری.