حادثه‏ی روز عاشورا بیش از آنکه تکان‏دهنده‏ باشد، هوشدار دهنده است. برای اولین بار، مراسم مذهبی عاشورا در افغانستان با چنین فاجعه‏ای همراه می‏شود.

طالبان به طور رسمی مسئولیت این حادثه را بر دوش نگرفتند. نیت طالبان از این حاشا رفتن مهم نیست. حد اقل با این ژست سیاسی، بحث را از اندکی انحراف باز داشته اند. لشکر جنگهوی که مسئولیت حادثه را بر دوش گرفته و حکومت پاکستان که از طالبان به خاطر عدم ارتکاب عمل انتحار در داخل پاکستان تشکر و قدردانی کرده است، نیز جای بحثی دارد که باید به طور جداگانه به آن پرداخته شود.

در این سو، همه‏ی مسئولین سیاسی و رهبران مذهبی افغانستان، عمل شنیع انتحار در مراسم عاشورا را محکوم کردند و با قربانیان ابراز همدردی نمودند. این امر نیز، گذشته از هرگونه انگیزه‏ی سیاسی، میمون و قابل تحسین است.

بازماندگان قربانیان حادثه نیز با تمام زبانی که داشتند، خون و قربانی خویش را متعلق به مردم افغانستان دانستند و دشمنان خویش را دشمنان مردم افغانستان قلمداد کردند. این هم پیام نیکو و امیدبخشی است.

***

در شرایط دشوار، نگاه کردن تعادل در مسیر حرکت، کار خطیری است، به خصوص وقتی با عاطفه و احساسات جریحه‏دار صدها و هزاران انسان طرف باشیم. به نظر می‏رسد واکنش‏هایی که در قبال حادثه‏ی عاشورا از مراجع مختلف نشان داده شد، حاکی از بارقه‏های نیکویی است که می‏تواند آغازی برای حرکت‏های سالم و منطقی آینده محسوب شود.

بااینهم، باید گفت که این واکنش، هرچند مثبت و خوش‏بین‏کننده هست، اما برای اینکه بتواند ما را برای نجات و آینده‏ی بهتر کمک کند، کافی نیست. باید گام‏های بعدی را آگاهانه‏تر و با تأمل و تفکری بیشتر برداشت.

اولین ضرورت شاید این باشد که از برخورد عاطفی و احساساتی با این حادثه و حوادث مشابه آن اجتناب کنیم. حد اقل آنانی که در پی نجات و راه برون‏رفت اند، باید چاشنی عواطف و احساسات را در برخورد با این احساسات آنقدر غلیظ نکنند که تفکر و تأمل و دقت را تحت‏الشعاع قرار دهد و یا آدرس قربانی و جلاد را مغشوش سازد. مثلاً در یادداشت نفر سوم، وقتی بحث از عربده و ناله و مخته شروع می‏شود، از همان ابتدا راه برای تفکر و تعقلی که بدان دعوت می‏شود، بسته می‏شود. حتی اینکه هوشدار داده می‏شود که اگر کسی با این ناله و مخته همنوایی نمی‏کند بهتر است آن را نخواند و به این ناله و مخته گوش نکند، باز هم نقض غرض است. یعنی خود نویسنده می‏کوشد مخاطبان خود را تشویق کند که با مسایل مذهبی برخورد عاقلانه و حسابگیرانه داشته باشند، اما در نوشته‏ی خود عملاً راه را بر این عقلانیت و حسابگیری می‏بندد.

بحث‏هایی که در لابلای سطور نفر سوم پنهان است، بحث‏های عمیق و قابل تأملی اند. ملتی که به مذهب و باورهای مذهبی خود از دید عقلانی نگاه نکند، کم‏ترین خطرش این است که شکار ناخواسته‏ی استفاده‏جویانی می‏شود که همیشه با مذهب دکاندارانه و تاجرانه برخورد می‏کنند. حد اقل در قرنی که ما زندگی می‏کنیم، اگر می‏خواهیم جایی در میدان بازی با جهان داشته باشیم و تافته‏ی جدابافته از دیگران تلقی نشویم، و حتی مجال داشته باشیم که خوبی‏های مورد نظر خود را برای دیگران انتقال دهیم و جهان را از منظر خود زیباتر و پذیرفتنی‏تر سازیم، باز هم ضرورت داریم که عقلانیت و حسابگیری را در کارهای خود فراموش نکنیم.

***

شکی نیست که قربانی‏شدن به خاطر هیچ هنوز هم حکایت بخش کثیری از ما و نسل ما در زمان و در جامعه‏ای است که به ناچار باید در آن زندگی کنیم. اما اگر از رویه‏ای دیگر نگاه کنیم، این همان معنای زندگی ما نیز هست. دیگران هم، با کم و بیش تفاوت، از این سرگذشت‏ها کم نداشته اند و کم ندارند. اگر حوادث کشورهای عربی را دنبال کنیم نکته‏های جالبی را متوجه می‏شویم. به همین گونه در روسیه، پوتین دارد تلاش می‏کند کشوری بیمار و در حال نزع را همچون لاشه‏ای لای پنجه‏های خود فشار دهد و باکی هم ندارد از اینکه چه پیش خواهد آمد. سوریه مثال دیگر است و ایران هم حکایتی شنیدنی‏تر و آموزنده‏تر دارد.

می‏دانم که داستان ما در برخی جزئیات خود با کشورهای عربی و روسیه و ایران تفاوت‏هایی دارد، اما می‏توان شباهت‏های زیادی را هم پیدا کرد. حد اقل آنجا هم کسانی هستند که به ناحق قربانی می‏شوند، تنها به دلیل اینکه می‏خواهند حق و حرمت شان رعایت شود.

می‏پذیریم که ما تا هنوز هم برای قربانی‏های خود حساب و کتاب روشنی نداریم. دریغ ما و تفاوت ما با دیگران از همین جا شروع می‏شود. در غرب کابل، در سال‏های هفتاد خورشیدی، ما قربانی می‏دادیم اما از آنچه می‏کردیم، تا حدی زیاد آگاه بودیم. به همین خاطر بود که از هر قطره خون و از هر تکه‏پاره‏ی گوشت ما جرقه‏ای تولید می‏شد که راه آینده را روشن‏تر و شفاف‏تر می‏ساخت. حالا بعد از تقریباً دو دهه می‏توان جنبه‏های زیادی از حوادث کابل و قربانی‏هایی را که در آن مقاومت تقدیم شد، نقد و بررسی کرد. اما آنچه در آن زمان، با توجه به شرایط و زمینه‏هایی که درگیر آن بودیم، اتفاق افتاد، نتیجه‏های ملموسی داشت. امروز جامعه هم از مذهب و دین خود حساب روشن‏تری دارد و هم از سیاست و قدرت و حقوق مدنی خود. برخورد جامعه با رهبران سیاسی و پیشوایان مذهبی آن نیز خیلی متفاوت است با آنچه در ابتدای مقاومت کابل وجود داشت. این همان اثری است که از قربانی‏های کابل نصیب جامعه شد، هرچند سنگینی و شدت تأثر و تألم آن مقاومت نیز جای بحث و اما و اگرهای فراوان داشته باشد.

بعد از غرب کابل، حسابگیری روشن و شفاف ما تا حدی زیاد مخدوش شد. ما درگیر ماجراهایی شدیم که حساب دقیق و روشنی در آنها نبود. به همین دلیل، شش هفت سال بعد از غرب کابل، قربانیان ما جز سرخوردگی و گیجی و سرگردانی نصیب ما نمی‏ساخت.

***

بعد از سقوط طالبان وارد مرحله‏ی دیگری شده ایم. در این مرحله، عقلانیت و حسابگیری در بخش‏های مختلف جامعه راه باز کرده است. می‏توانیم از منظرهای گونه‏گون به این ادعا توجه کنیم و برای خوش‏بینی‏های خود توجیه داشته باشیم. جامعه در مرحله‏ی جدید خویش بهای کمتری پرداخته است، اما دستاوردهای به مراتب گرانبهاتری کمایی کرده است. سکه‏ی این افتخار را به نام هیچ کسی نمی‏توان زد، جز به نام جامعه و عقلانیت صیقل‏خورده و پالایش‏شده‏ای که باید با امیدواری از آن یاد کرد.

بااین وجود، در عرصه‏های مدیریت و رهبری کلان هنوز سرگردانی ما باقیست. ما با انسداد سیاسی و مذهبی مشهودی سردچاریم که اگر برای رفع آن چاره‏ای پیدا نکنیم، سرگردانی ما ادامه خواهد یافت. عاشورای امسال تنها یک بخشی از قصه‏ی قربانی‏های ماست. ما هنوز برای قربانی‏های بیشتر لحظه‏شماری می‏کنیم و برای نجات از آن کار خاصی نکرده ایم که درخور توجه باشد. در این بخش، ما هنوز چشم مان به معجزه است و یا دستی پنهان از بیرون که هرگز نصیب ما نخواهد شد.

در یادداشتی که برای نوشته‏ی نفر سوم گذاشته بودم، از ضرورت یک خانه‏تکانی یاد کرده بودم. این خانه‏تکانی باید صورت گیرد. اما خانه‏‏تکانی خانه‏غلطانی نیست. گرد و خاک و آشغال و زباله‏هایی را باید بیرون انداخت که سر و وضع خانه را در هم ریخته کرده اند.

خانه‏تکانی سیاسی این نیست که بگوییم گور مرده‏ی این و آن. خانه‏تکانی سیاسی این است که بگوییم در کجا کار ما به کسانی حواله شده است که نشان داده اند اهل انجام آن نیستند و تنها وقت و انرژی و امکانات و فرصت‏های جامعه را هدر داده اند. اینها باید از سر راه جامعه دور شوند. چه آن یکی در مقام ریاست باشد و این یکی در مقام وکالت و وزارت و مدیریت‏های کوچک. برای این خانه‏تکانی هم باید گزینه‏های مناسب و معقول داشت و با طرح و عقلانیت عمل کرد نه اینکه بحث را به احساسات و عواطف حواله کرد و انتظار معجزه داشت.

خانه‏تکانی مذهبی هم این نیست که بگوییم با هرچه مذهب است و رنگ مذهبی دارد وداع کرد. مذهب، بالاخره بخش مهمی از حیات و زندگی و هستی جامعه و مردم ماست. اگر مخاطب ما هم مردم باشند، به احترام آنها باید به مذهب و باورهای مذهبی آنان بی‏احترامی نکرد. اما خانه‏تکانی مذهبی این است که بگوییم چرا باید یک عده‏ عناصر منفی و ناروا از مذهب و باورهای مذهبی مردم استفاده‏ی ناجایز کنند و مردم را به خاطر اعتقاد مذهبی شان دچار اضطرار و تنگدستی سازند.

مذهب در طول تاریخ برای رهایی انسان‏ها از رنج و درد نقش‏های شگرفی بازی کرده است. مذهب برای انسان و زندگی او معناهای قشنگی هدیه کرده است. این داستان من و تو و یا نسل من و تو نیست. داستان انسان در طول تاریخ و زندگی آن است و قدامت آن هم به اندازه‏ی قدامت انسان و زندگی انسان است. هیچ ارزشی در تاریخ و زندگی انسان به اندازه‏ی مذهب هم‏خون و هم‏ریشه‏ی انسانیت او نبوده است.

بنابراین، خانه‏تکانی مذهبی این است که مذهب را همچنان راه نجات و چراغ هدایت انسان و مایه‏ی نجات او از رنج و ادبار و نکبت و سیه‏روزی داشته باشیم و از آلوده شدن و وسیله‏شدن آن در چنگال آدم‏های بد و بیراه جلوگیری کنیم.

همه‏ی اینها ارزش‏هایی اند که به تکرار می‏توان در مورد آنها حرف زد. راه زندگی بهتر تنها با بحث جدی و عمیق در همین موارد باز می‏شود. خوب است از این نکته غفلت نکنیم.

***

این نکته را هم باید تذکر داد که حق و آزادی و امنیت حق مشروع ماست. هیچ کسی نمی‏تواند و نباید آن را از ما بستاند. اما این نکته‏ی دیگر را هم باید درکنار آن علاوه کرد که «هر چه ارزشمندتر باشد گران قیمت‏تر است.» اگر آزادی و حق و کرامت ارزش‏های بزرگ در ذهن مایند باید برای پرداخت قیمت آنها هم آمادگی داشته باشیم. هیچ ملتی در جهان به آزادی و کرامت و حق خود مفت و رایگان دست نیافته است. ما این نکته‏ی ساده را اغلب فراموش می‏کنیم و دست کم می‏گیریم. این نکته را برای آن یادآور شدم که در تأکیدم برای احتراز از قربانی توازن و تعادلی ایجاد شود. قربانی باید داد، اما باید حساب و عقلانیت را در عقب قربانی خود از یاد نبرد. این همان نکته‏ای است که به نظر من، در عقب ناله‏ها و مخته‏های نفر سوم نیز موج می‏زند. همانگونه که این حرف در سخنان و تذکرات هوشمندانه‏ی آقای تابش نیز انعکاس یافته است.