به نام خداوند جان وخرد       کزین برتراندیشه برنگذرد

  • v اقدام جنایت کارانه تروریست های و حشی درکابل ، مزار شریف و قندهار، برگ ننگین دیگری درپرونده سیاه دشمنان انسانیت، ثبت گردید، و بر افکار واحساس عمومی هموطنان ما بویژه خانواده های شهدای عاشورای امسال رنج غم و داغ اندوه جانکاه، نشاند. بدون تردید این رفتارقساوت آمیز و درنده خویی، درنزد افکار همه انسانهای بیدار و باوجدان، مذموم و محکوم است، زیرا که این نوع جنایت، جنایت علیه انسانیت است، نمی توان، انسان بود اما در برابرجنایت علیه انسانیت، شماتت کرد:

 توکزمحنتی دیگران بی غمی  نشاید که نامت نهد آدمی!

 تروریستها بااقدام جنایت بارخود، خود را ازعذاب وجدان، و احساس انسانی راحت ساخته اند، زیرا آنان براثر نیت واندیشه پلید خود، ماهیت انسانی خودرا به فراموشی سپرده اند و هیچ انتظاری ازآنان برای، بازگشت و تغییر اندیشه و رفتار شان وجود ندارد، اماجای شگفت ازکسانی است، که با عنوان و نام روشنفکر، غیر انسانی ترین رفتار جنایت آفرین را توجیه می کند، ما برای این دسته ازآدم های به اصطلاح با سواد، متاسف نیستیم زیرا کسانی که قاتلان هموطن وهم خونش را تطهیر می کند، به هرنام وعنوانی که باشد، زبون تر و خوار تر ازآن است که مورد توجه قرارگیرد، اما دریغ ودرد ازاین است که قربانیان جنایت تروریست ها، در اوج مظلومیت و بی گناهی، مورد شماتت و سرزنش واقع می شود، مهمتر ازهمه اینکه آفتابه های تروریست ها، در زیر عنوان روشنفکری، به تطهیر جنایت می پردازند، این کار بزرگترین توهین به شعور و ادراک مخاطبان این سایت و نیز کج دهنی آشکار به افکار عمومی واحساس جریحه دار مردم مااست.

مناسب است چند پرسش ازذهن حساس ومسولیت پذیرروشنفکرداشته باشیم

آیا می توان پیام اصیل تر، انسانی تر و ارزشمندتر ازپیام نهضت حسینی پیداکرد؟ درنهضت حسینی، مفا هیمی چون، آزادگی، مردانگی، کرامت انسانی، عزت طلبی، عدالت خواهی، وجدان، مروت، اخلاق، معنویت، ایمان، عشق، معرفت حق، مقاومت، بردباری، بیداری ، بصیرت و روشنگری، ذلت ناپذیری، مبارزه با ظلم، فساد و بیدادگری، مطرح شده است، درنهضت حسینی، انسانی ترین ارزشهای انسانی، همراه با ایثار، جوانمردی، وفاداری، بارنگ خون درآمیخت تا همه انساها درهمه زمانها ومکان ها، انگیزه زندگی انسانی را فراموش نکند،  اندیشه حسینی،حامل ارجمند ترین وارزشمند ترین، پیام انسانی است، این پیام هیچ محدودیت زمانی و جغرافیایی ندارد، به همین جهت نمی توان مقدس تر ازاین مفاهیم درچارچوپ فکری، و فرهنگی، بشریافت، آیا منصفانه است که که حاملان این پیام مقدس و ارزشمند، را مستحق قتل و نابودی تلقی کنیم؟ انصاف و انسانیت برای هیچ کسی چنین اجازه نمی دهد، اما دربرابر این اندیشه روشن وجذاب، تفکرآلوده یزیدیان قراردارد، در تفکرآنان، بیداری، بصیرت، و اساسا انسان بودن، بدترین، مانع دربرابر گسترش نفوذ قدرت است، قدرتی که باید احساس شخص حاکم را ارضانماید ومنافع هوسبارانه او را تامین کند، قدرتی که همه توان و استعداد ازجمله عقل وخرد انسان را، چونان ابزاری درخدمت خود استخدام می کند، چنین قدرتی، حدو مرزی نمی شناسد، بلکه گوهر انسان که خرد وعقل اوست نیز باید، دربسته درخدمت این قدرت باشد، درغیر آن صورت، باید ازمیان برداشته شود، درچنین دستگاه، عقل فقط مسولیت کشف واختراع ابزار گسترش قدرت را دارد، اما هرگزحق تعیین مرز قدرت، وعقلانی ساختن اهداف انسانی برای قدرت را ندارد، درچنیین سیستمی، اخلاق، عدالت، کرامت، و شرافت انسانی، همگی مفاهیمی خرافی تلقی می شود، ملاک ها و شاخص ها، مقدار نفوذ و اعمال توانایی های معطوف به غرایز است، ارزشها را خواسته های هوسبارانه حاکم تعیین می کند، خرد تنها کارش فراهم آوری ابزار درجهت تامین خواسته های زورمندان است. چیزی بنام ارزشهای انسانی وجود ندارد، زیرا ارزشها، امورنسبی و متغیر است، نه ثابت و مطلق، تفکر یزیدی، ایمان ومعنویت را تنها بهانه کسب اقتدار مادی می داند، نه یک واقعیت نهفته درذات و باطن انسان، به این جهت هرچیزی که با خواسته های حیوانی او، سازگار نباشد، مزخرف و قابل اعراض تلقی می شود، به این دلیل گفت: که اختلاف ما باحسین، برسر مسایل انسانی نیست ما با حسین برسر حکومت اختلاف داریم تمام چیز نیز همین حکومت ا ست، ازخدا و ایمان وقیامت خبری نیست. متاسفانه همین منطق امروز توسط یکعده افراد معدود و انگشت نمامطرح می شود، اینها می گویند نباید مردم هزاره احساس انسانی خود را نسبت به پیام عاشورا، ابراز نمایند، نباید عاشقانه و مخلصانه درابلاغ این پیام انسانی، سهم بگیرند، زیرا این کار هیچ نتیجه اقتصادی و مادی ندارد، امروز که دستان پلید تروریستها د رخون این مردم رنگین شده است، بهانه مناسب برای مطرح شدن اندیشه یزیدی، فراهم آمده است، چرا خود را درمعرض کشتار قرار می دهید؟!، دست ازاحساس انسانی، ایمان، معرفت، عشق، شور وفداکاری، بردارید، دست ازحسین بکشید!، براحتی درصف یزید امنیت، نان، چه بسا آسایش یافت می شود! دنیا با تفکر یزیدی، مدیریت می شود، خوب  است شما هم ازاین دنیا سهمی بردارید! درتفکر یزیدی، دنیا تمام چیز است، پس باید با تمام وجود به دنیا چسپید، ازمواهب آن بدون هیچ حد و مرزی استفاده کرد، اگرنه احساس پوچی، تمام ذهن و احساس انسان را چنگ می زند،  تفاوت یزید سال 61 با یزیدیان امروز دراین است که بیداری و آگاهی بخشی زینب، افکارعمومی مردم را تحریک کرد وجدان و احساس انسانی مردم را بیدارساخت، یزید، تحت تاثیر فشار افکار  عمومی مجبور به اعلام برائت از عاملان مباشر جنایت گردید و ابراز شرمندگی نمود، اما جریان تفکریزیدی امروز، با استفاده ازفضای مجازی و درسایه نام مستعار، با کمک ادبیات«چیریکی» حیا و شرم انسانی خودرا درپستوهای تاریکخانه اندیشه ی شان دفن نموده اند، به این جهت، هیچگاه ازمردم خود و اساسا انسانیت، احساس شرمندگی نخواهد کرد، زیرا«سبک ادبیات خفاشی» را کشف نموده اند، دراین سبک کسی بانام و نشان شناخته شده، هیچ مسولیتی نسبت به بیان اندیشه خودندارد، بلکه هیچ مسولیتی دربرابر مخاطبان خود، ندارد، تنها انگیزه شان ازنوشتن، چنگ و ناخن زدن براحساس و ارزشهای مردم خود است، با این کار، پکنیک عقده خود را می گشاید، و غریزه خودرا اشباع می کند، بهترین جای برای تخلیه غرایز افراد، فضای مجازی، و نام های عوضی و بدلی است، درپناه این بدل کاریها، ادبیات هوسبارانه خودرا، گسترش می دهد و کم کم به سوی بنیان گذاری سبک نوینی از ادبیات پیش خواهد رفت، سبک ادبیات خفاشی، روشنی راجستجونمی کند بلکه بدنبال تاریک ترین مغاره های نمور و نمدار پر ازحشرات اند، تا لقمه خونین باب شکم های گرسنه خود فراهم آورند، تروریستان، گرسنگان را با پول های اهدایی نفت عربستان و مالیات بردرامد های ازفحشا خانه های امارات، شکار می کند، و دربرابر یک شکم سیرنان، بمب به کمرش می بندد تا علاقه مندان به مفاهیم اصلی انسانیت را بکشند، ادبیات خفاشی، مانند خفاشان، بی نام و گمنام ویا با نام بدلی، براجساد کشته شدگان، عربده می کشند و نیشخند می زنند، و براحتی درزیرلعاب روشنفکری، جنایت تروریست ها را، روشفکرانه تئوریزه می کنند: جنایت و قتل انسان های بیگناه هم بدنیست زیرا به استناد حکمت متقن روشفکری که «هیچ چیزی مطلق وجود ندارد، خوبی وبدی نسبی است،» برای تروریست ها کشتارمردم یک موفقیت است، اگرچه برای بازماندگان قربانیان مصیبت سخت و دشوار است چرا احساس تروریست ها بهتر و دلپذیر تر از احساس غمگنانه قربانیان نباشد! چه بسا که حق با تروریست ها است! منطق ادبیات خفاشی، حکم می کند، که حق با خونخواران است چه اینکه خفاش هم درشب شکار می کند در تاریکی غار زندگی می کند، خفاشان روشنفکر نما ها، نیز با نام بدلی جنایت تروریست هارا تئوریزه می کند، زیرا با این کار، احساس کینه و نفرت خود را نسبت به اصیل ترین ارزشهای انسانی عاشورا،تخلیه و ارضا می کند، برای بدل کاران فرهنگی، هدف ارضا غرایز است نه احساس مسئولیت، چه بسا برای مردم هزاره دل بسوزانند، اما وقتی عمق استراتژیک فکری شان را بکاوی، جزپسمانده ها و پساب های تفکر یزیدی، چیزی دیگری را نمی یابی، این عده با تمام ادعا ومدعا بدنبال تهی سازی فرهنگ مردم هزاره ازمفاهیم اصیل انسانی اند، آنان گمان برده اند چون این مفاهیم ریشه درگذشته دور دارند، به همین جهت خرافی است، استناد و استدلال این دسته فراتر ازدلبستگی های روانی به مدرنیته نیست، خیال دارند که هرچه قدیمی است بی ارزش، و هرچه نو و تازه است، مهم و ارزشمند است، چنین استدلالی پیش ازانکه مدلل ومستند به عقلانیت با شد، معلول عواطف و احساس بیمار گونه ی است که ریشه در روان آشفته و پریشان آنان دارند.

  • v ما گمان داریم، که نمی توان فرهنگ مردم را با تمسخر و نیشخند، اصلاح کرد، ما اعتقاد کامل به اصلاح فرهنگی داریم اما نیک می دانیم که اصلاح فرهنگی کاری پیچیده، نیازمند برنامه ریزی خردمندانه و دور اندیشانه است. یکی ازمهمترین راهکارهای اصلاح فرهنگی، نقادی است، لازمه نقد فرهنگ، شناخت فرهنگ است، فرهنگ، قلب و روح یک جامعه است، تمدن بشری، ازفرهنگ تغذیه می شود، شناخت فرهنگ نیازمند تخصص و دانش است، بلکه نقد فرهنگ به چندین تخصص و دانش نیازدارد، یکی ازمهمترین و کلیدی ترین تخصص ها درنقد فرهنگ، داشتن تخصص دردین شناسی است، زیرا اگرقلب تمدن جامعه، فرهنگ باشد، قلب فرهنگها، ارزشها است، وقلب ارزشها، ارزشهای دینی است، بنابراین کسی که نسبت به دین شناخت و تخصص نداشته باشد، قادر به نقد فرهنگ جامعه دینی نیست، اگرهم چیزی را بنام نقد مطرح می کند، درواقع، نقد موهومات وپنداره خودش است نه نقد فرهنگ جامعه، ازسوی دیگر معیاردرنقد فرهنگ، عقلانیت و استدلال است نه طعن ونیشخند ابلهانه. فرهنگ جامعه شیعه بویژه مردم شریف هزاره، دارای نقاط برجسته وتاثیر گذار و تمدن آفرین است، انسان منتقد نمی تواند، نسبت به این نقاط برجسته چشم خودرا ببندد، یکی ازحیاتی ترین و هویت آفریننده ترین، نقاط برجسته فرهنگ ما آیین عزاداری حسینی است، بدون تردید، دهه محرم، فرصت بصیرت افزایی و آگاهی بخشی است، فرصت شناختن انسانیت است، ما معتقدیم که امام حسین یکی ازپاکترین انسان ها، درحیات بشری است، ایده ها و اندیشه های او، با اصیل ترین وفطری ترین خواسته های بشریت همسو است، شناخت حسین شناخت تاریخ بشریت است، شناخت حسین و قیام او، زخیره سازی غنی ترین مفاهیم انسانی درگنجینه فرهنگ بشری است:
  • v آتش است این بانک نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد
  • v گذشته ازاینکه درسایه شناخت امام حسین، عالی ترین احساس انسانی برانگیخته می شود، یکی ازعالیترین احساس انسانی، احساس همنوایی با مظلوم و تنفر ازظالم است، این احساس، ازژرفای وجود، انسان برمی خیزد، باقطرات اشک، و سوز دل همراه است، به این جهت عمیق ترین اثرتربیتی برانسان دارد، اورا دربرابرفساد، بیداد گری، تبعیض، برمی انگیزد، بلکه برای او سبک زندگی خاصی راالقا می کند، مبارزه با ظلم و جور، صرفا یک مفهوم اجتماعی نیست، بلکه مفهومی است آمیخته با مذهب ازاین رو بااحساس قداست همراه است، دراصلاح امور اجتماعی، به عنوان یک سرمایه ارزشمند فرهنگی ارج ارزش بالایی دارد.

سخن پایانی به مدعیان روشنفکری،پیشنهاد می کنم، اگر نیت خیری دارید، باید به این اندیشیده باشید، که راه اصلاح جامعه، قرارگرفتن دربرابر دین مردم نیست این کار توسط مارکسیست ها درقالب حزب خلق و پرچم تجربه شد، بدون تردید، شما نیرومندتر ازآنان نیستید، بارها تجربه شده است، که قطعات فرهنگ بیگانه را نمی توان دردرون پازل فرهنگ بومی جای داد، تهی سازی فرهنگ مردم ازمفاهیم انسانی، راه ترقی و توسعه کشورما نیست، بلکه توسعه فرایندی است که ازدرون فرهنگ جامعه سربر می آورد، همان طوریکه توسعه، تابع فرهنگ است، توسعه اقتصادی نیز تابع فرهنگ جامعه است، واقعیت این استکه مفاهیم و ارزشهای انسانی در هرکشوری، زیرساخت توسعه اقتصادی است، عاشورا و قیام حسینی، گنجینه ارزشمند مفاهیم انسانی را بروی ما باز می کند، اگر واقعاکسی بدنبال اصلاح اجتماعی باشد، باید درغنی سازی و گسترش آیین عزاداری امام حسین بکوشدنه به کشتن عزاداران و پیروانش، نه توهین و مسخره کردن آنان. حسن ختام سخن خودرا سخن امام حسین قرار می دهم: «وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ »مخاطب امروز این جمله ، روشنفکرانی است که ازدینداری احساس شرمساری دارند،  اگر شما مفاهیم عالی دین و معنویت را باورندارید، حداقل به لوازم انسانیت پایبندی داشته باشید یکی ازاین لوا زم، آزادگی وانصاف است، آیا پیام عاشورای حسینی، ازرزشمند ترین مفاهیم انسانی را  دربرندارد؟ روشنفکر وا قعی کسی است که ازبردگی فکری آزاد باشد نه ازانسانیت و انصاف چرا شما سنگ هارا می بندید و سگها را رها می کنید؟ روشنفکر نباید این قدر برخواری و پستی خود پای بفشرد تاخود را به «آفتابه تروریست ها» تبدیل کند، ما فکرمی کنیم همراهی با حسین ابن علی شرافت دارد، نه همراهی با پسمانده هاو پساب های فکری بنی امیه، ما باورداریم که همراهی با مردم مظلوم هزاره، و تمام قربانیان حادثه غم انگیز روز عاشورای کابل ومزارشریف یک مسئولیت انسانی است، نه همنوایی با جنایت کاران بی وجدان لشکر جنگهوی.ما اعتقادداریم که ننگ و مرگ روشنفکری، روزی است که خودرا آفتابه تروریست ها قراربدهد آیا توجیه جنایت لشکر جنگهوی، روشفکری است یا تاریک اندیشی؟

 والسلام نامه تمام. صادق عادلی