با عرض سلام خدمت مدیریت محترم سایت «جمهوری سکوت»، در پیوند با اطلاعیه ی اخیر، چند نکته را خدمت شما و خوانندگان عزیز قابل یاد آوری میدانم:

1 - برای من دلسوزی و زحمت کشی مدیران سایت، به خصوص جوان آگاه، هنرمند و خلاق قوم، بلال نوروزی، قابل درک و تحسین است. میدانیم که اداره و به روز نگه داشتن چنین رسانه ای، وقت و حوصله ی زیاد می خواهد و معلوم است که اگر کسی و کسانی حساسیت و دلسوزی و تعهدی نسبت به درد و رنج و سرنوشت و پیشرفت مردم خویش نداشته باشند، این همه هزینه را قبول نمی کنند و سرمایه ی نادر عمر و زندگی خود را صرف این راه نمی نمایند. از این جهت هم نویسندگان و هم خوانندگان سایت، حتما قدردان آقای نوروزی و همکاران ایشان هستند. و من نیز، مثل همیشه، بار دیگر از این دوستان خوبم، تشکر می کنم.

2 - اما در مورد توقیف گفتگوی که من با آقای رویش داشتم، به نظر می رسد برای روشن شدن زمینه ی یک بحث منطقی، ضرور است که چند چیز از هم تفکیک شود:

در اطلاعیه ی سایت از یک طرف بر سیاست نشراتی این بنگاه، مبنی بر رعایت آزادی بیان و میدان دادن برای طرح افکار مختلف و بستر سازی برای بحث ها و گفتگوهای انتقادی، تأکید شده، و از طرف دیگر به طور ضمنی و مستقیم برای توقیف بحث من با آقای رویش، دو دلیل آورده شده است: یکی حفظ وحدت جامعه و جلوگیری از ایجاد تنش و تقابل های زیانبار؛ و دوم، پیشگیری از نشر نظرات منحرف کننده و دشنام آلود و توهین آمیز.

به نظر من هیچ کدام این دو توجیه، چندان عقلانی و قابل پذیرش نیستند. این را بیشتر توضیح میدهم. در مورد حفظ وحدت:

اولا؛ بحث و گفتگوی منطقی و نقد و جدال فکری به هیچ صورت آسیبی به وحدت جامعه نمی رساند. بر عکس اگر جامعه ای بخواهد به ثبات و اتحاد پایدار و نهادینه شده و طبیعی و نه زودگذر و ظاهری و مصلحتی برسد، باید در درون خود زمینه و ظرفیت پذیرش و گفتن و شنیدن افکار و اندیشه های نه تنها مختلف و متفاوت که حتی متضاد را خلق کند. با ایجاد فضای خفقان و سانسور و توقیف فکری و نمایش وحدت و آرامش مصلحتی و ظاهری، جامعه به اتحاد و ثبات واقعی و دایمی نمی رسد. من به خاطر اینکه این استدلال، زیاد ذهنی و انتزاعی جلوه نکند، دوستان را به مثال های عینی ارجاع می دهم. ما در جهان دو نوع جامعه ها را می بینیم. جوامع آزاد و دموکراتیکی که در آن زمینه و بستر برای بیان افکار و اندیشه های مختلف و بحث و گفتگوهایی به مراتب داغتر و عریانتر از این بحث من و آقای رویش در آنها وجود دارد؛ و جوامعی بسته و استبدادی که تلاش می گردد در آنها تک صدایی حاکم باشد و جلو بحث و نقد و گفتگوهای آزاد گرفته شود. حال، سؤال من از دوستان این است که در کدام یک از این دو دسته جامعه ها، وحدت و ثبات سیاسی، پیشرفت علمی، خلاقیت و تکامل فکری و حتی سلامت اخلاقی وجود دارد؟

جامعه ی ما هم از این قاعده مستثنی نیست. ما از این دو نوع رویکرد یکی را باید انتخاب کنیم. جامعه ی چند میلیونی هزاره امروز در درون خود افکار و دیدگاه های سیاسی، فرهنگی، دینی و... گوناگون و متنوعی را می پروراند. و این طبیعی و گریز ناپذیر است و قابل جلوگیری و در کنترول ما هم نیست. اما نحوه ی برخورد ما با این تنوع فکری می تواند در اختیار و در دست خود ما باشد. آیا ما مثل جوامع بسته و استبدادی می خواهیم به نام مصلحت، به نام حفظ وحدت و آرامش و متزلزل نشدن جایگاه و حیثیت اجتماعی شخصیت های مطرح، سانسور و توقیف و انسداد فکری ایجاد کنیم؟ و یا مانند جوامع آزاد و دموکراتیک و پیشرو، تلاش می کنیم، برای تبادل و تبارز افکار و برداشت های گوناگون موجود در درون جامعه ی خود، زمینه و ظرفیت عینی، روانی و اخلاقی خلق کنیم؟

دوستان روشنفکر ما همیشه از سلطه ی استبداد دینی و سیطره ی باورهای تعصب آمیز مذهبی و متولیان و مبلغان بی مروت و نامداراگر آنها، شاکی و عصبانی هستند، اما انگار خود توجه نمی کنند که این باورها و خوی و خصلت های استبدادی، در چه فضای اجتماعی و فکری رشد نموده و تابو و نقد ناپذیر و خفقان آور و فساد پرور شده اند. به نظر من در فضایی که در آن آزادی بیان و نقد وجود نداشته. مثلا ملایی، امیری، امیرالمؤمینی بوده، همیشه از آن بالای منبر، سخنرانی می کرده و دیگران همه از این پایین گوش میداده اند و مدح و ثنا می گفته اند و خم و راست می شده اند. نه نقدی و نه چالش و پرسشی. اگر سؤالی هم جان می گرفته و منتقدی پیدا می شده، یا از ترس مریدان آقا و سربازان امیر، یا به خاطر حفظ احترام ایشان و یا برای جلوگیری از ایجاد تنش و نفاق در جامعه، لب از لب باز نمی توانسته. و این رفته-رفته هم در روان آن ملا و ملک و هم در ذهن و ضمیر مریدان و پیروان، نهادینه شده و خصلت های استبدادی و دیگر ناپذیری را در درون جامعه، پرورش داده است. حال ما هم نباید تلاش کنیم، همین روحیه و رویه ی استبدادی را به شکل دیگری تکرار و توجیه نماییم. چند سال است که در همین سایت جمهوری سکوت، ده ها مقاله از آقای رویش و یا درباره ی ایشان نشر شده است. من بعد از این همه سال و تنها دو نوشته ی نقد گونه در مورد نظرات اخیر ایشان نوشتم. چه غوغایی که بر نخواست. و سر انجام هم دوستان سایت بحث را توقیف کردند که خانه جنگی شروع نشود و نفاق و چند دستگی نیافتد و... نمی دانم که ما به پیامدهای منفی و ویرانگر این رویکرد در ساحت اندیشه و اخلاق و سیاست هم اندیشیده ایم یا نه؟

دوم؛ چرا دوستان فکر می کنند بحث من با آقای رویش ولو خیلی تند هم باشد، به وحدت جامعه آسیب می رساند؟ من و آقای رویش هر کدام ما از یک گوشه ی دنیا، می نویسیم و نظرات همدیگر را نقد می کنیم. کسانی این نوشته ها را می خوانند. یا چیزی از آنها می آموزند و یا چیزی قابل یادگرفتنی در آنها نمی بینند. یا بیشتر استدلال های مرا منطقی تر می یابند و یا از آقای رویش را. و بعد هم می روند دنبال کار و زندگی شان. نه من و آقای رویش کدام حزب و جبهه ی سیاسی جداگانه داریم که طرفداران خود را رو در روی هم قرار دهیم و نه خوانندگان آنقدر بیکار و نا آگاه هستند که به خاطر یک بحث ساده ی من و آقای رویش، دچار نفاق و چند دستگی شوند. و نه اساسا من و آقای رویش چنین توانی داریم.

نکته ی دیگری که در اطلاعیه ی مدیریت سایت مطرح شده، جلوگیری از کشمکش های منطقوی است. این برای من واقعا خنده آور است. شاید موجودیت گرایش های منطقوی تا حدودی در میان هزاره ها قابل انکار نباشد. اما اولا؛ این علایق در ذات خود نه تنها مذموم و مضر نیست که می شود مفید هم باشد. چیزی که می تواند این تمایلات را مضر و یا مفید بسازد، نحوه ی برخورد و استفاده ی ما از این علایق است. دوما؛ همه ی رنگارنگی و تفاوت های، فکری، سیاسی، سلیقه یی، مذهبی و... موجود در درون جامعه ی هزاره را در مرزهای منطقوی فروکاستن و تمایلات محلی را به صورت غیر واقعی و مبالغه آمیز در تمام مسایل تعمیم دادن، علاوه بر اینکه با واقعیت های گوناگون و متنوع جامعه ی هزاره مطابقت ندارد، خود سبب مسموم کردن اذهان و فربه نمودن و گسترش دادن زیانبار این تمایلات نیز می گردد. در همین بحث من و آقای رویش دلایل روشنی وجود دارد که احتمال هرگونه گرایشات منطقوی را در آن منتفی می سازد. نه موضوع بحث، منطقوی بود، نه سود و زیان آن مربوط کدام محله ی خاص می شد و نه اشتراک کنندگان و نظر دهندگان بر اساس دوری و نزدیکی منطقوی قابل تقسیم بود. کسانی در مخالفت نقد من و به طرفداری از آقای رویش نظر داده بودند در حالیکه از منطقه ی محل تولد من هستند. و از آنسو، دوستانی نیز حضور داشتند که از ولایت آقای رویش هستند، اما از نقد من استقبال کرده بودند. در چنین وضعیتی چه معنا دارد که دوستان می گویند، ما به خاطر جلوگیری از کشمکش های منطقوی، بحث را توقیف کردیم؟ دوما؛ اگر این استدلال دوستان درست باشد، باید دیگر، نظرات هیچ بشری نقد نشود. چون هر انسانی بالاخره در یک نقطه ی از زمین به دنیا آمده و می آید. کسی که در آسمان و ناکجا متولد نمی گردد. و در مورد نقد هر آدمی می شود شایبه ی دخالت مسایل منطقوی را مطرح کرد.

بنابراین، این نگرانی که گویا بحث من و آقای رویش باعث نفاق اجتماعی و سیاسی می گردد، هرچند ناشی از دلسوزی زیاد دوستان می شود، ولی دلایل منطقی و زمینه ی واقعی ندارد.

در مورد دلیل دوم (جلوگیری از نشر نظرات توهین آمیز و دشنام آلود) هم داستان از همین قرار است.

اولا؛ وقتی ما آزادی بیان را می پذیریم، برخی تبعات و لوازم منفی آنرا هم باید قبول کنیم. به خاطر تبعات منفی اندک و زودگذر آزادی بیان، نباید از تأثیرات و نقش و برکات کلان و  پایدار و از خیر فضیلت اخلاقی و ارزش انسانی آزادی بیان بگذریم. بگذاریم آزادی بیان باشد و نامروتی ها را تحمل کنیم و صبر کنیم که همین ناخالصی های اندک نیز در بستر آزادی، صیقل بخورد و صاف شود. درمان نارسایی ها سانسور و توقیف نیست. آزادی است و آزادی است و آزادی.

دوم؛ مدیریت سایت می تواند از نشر نظرات توهین آمیز و دشنام آلود جلوگیری کند و بحث ها را به گونه ی سالم و اخلاقی ساماندهی نماید، نه اینکه به این خاطر، کل بحث و گفتگو را توقیف کند.

من از ابتدای گفتگوی که با آقای رویش داشتم، برخی بد اخلاقی ها و استفاده از شیوه های غیر سالم برای خراب کردن بحث اصلی و ایجاد فضای احساساتی وعوام زدگی را حس می کردم. اما تا آخر برای اینکه اصل بحث به صورت منطقی و استدلالی ادامه پیدا کند، واکنشی در برابر آنها نشان ندادم و حتی از اینکه اگر احیانا پاره ای از تعبیرات من باعث رنجش بعضی دوستان شده باشد، معذرت خواهی کردم و در حد توان خود تلاش نمودم که بحث ها در مسیر سالم و مفید و اخلاقی، پیش برود. و تا همانجا هم که گفتگوها ادامه یافت، برای من خیلی مفید بود. هم از نوشته های آقای رویش و هم از نقد و نظرات پخته و زیبای دوستان مثل آقای هاتف، آقای جوادی، آقای جمعه احمدی، آقای عطایی و... خیلی نکته های نو و آموزنده آموختم و اکنون پیش خود احساس کامیابی می کنم. می ارزید که به خاطر یادگرفتن این تحلیل های تازه، برخی بد اخلاقی های دل آزار را هم تحمل کنم.

اما در مورد موافقت با توقیف بحث و حذف دو-سه نوشته ی آخری، باید عرض کنم، که من به دلایلی که گفتم، نه طرفدار این کار بودم و نه از قبل در جریان قرار داشتم و اولین بار از طریق اینترنت دیدم که نوشته های اخیر من و آقای رویش حذف شده است. اما وقتی چند ساعت بعد آقای نوروزی تماس گرفت و گفت که من نوشته های شما و آقای رویش را حذف کردم، من با درک محدودیت ها و به خاطر احترام به تلاشهای دلسوزانه و مخلصانه ی ایشان در اداره ی سایت جمهوری سکوت، با تشکر از زحمت های ارزشمنداش، گفتم خوب کردی که حذف کردی. این را هم اضافه کردم که به نظر من، تداوم کار سایت و درک و پذیرش محدودیت ها و مصلحت های مدیریت سایت، از هر چیز دیگر مهم تر است. به آقای نوروزی گفتم که من شخصا که سال یکبار از گوشه ای پیدا می شوم و چیزی می نویسم، اخلاقی نمی دانم که ترجیحات و سلیقه و پسند شخصی خود را بر شما که زحمت شبانه روزی اداره ی سایت را به دوش می کشید، تحمیل کنم. و اکنون هم از این اقدام مدیریت سایت به خاطر همین مصلحت و محذور اخلاقی حمایت می کنم. هر چند خودم بر اساس دلایلی که گفتم، خوش داشتم که بحث و گفتگو با آقای رویش و سایر دوستان فرهیخته ادامه پیدا کند. اما چه می شود کرد که خاطر دوست عزیز است.