چهره شهر کابل؛ تاثیر سیاست بر معماری

 

معماری در کابل بیش از هر زمان دیگری دچار تنوع و دگرگونی شده است.

علی کریمی 

در یکی از نشریه های انگلیسی زبان کابل این اعلان چاپ شده است: «خانه کرایی با نوزده اتاق خواب، نوزده تشناب، آشپزخانه، زیرزمین، بار، انترنت، ایرکاندیشن، پارکینگ برای سه موتر.... کرایه:15 هزار دالر در ماه.» چندین اعلان مشابه دیگر نیز در همان نشریه به چشم می خورد. با خواندن این اعلانات، سوالی که به ذهن خواننده خطور می کند این است: چه کسی در چنین خانه هایی زندگی خواهد کرد؟ یا اصلاً چه کسی چنین خانه هایی را ساخته است؟ و مهمتر این که چرا چنین خانه هایی وجود دارند؟

بسیاری از ساکنین کابل پا به درون چنین خانه هایی نگذاشته اند، ولی مطمیناً هر کسی که در این شهر زندگی می کند از بیرون با چنین خانه هایی کاملاً آشنا است: خانه های بزرگ سه - چهار منزله یی که معمولاً در وسط یک حویلی با سیم های خاردار ساخته شده اند. مهمترین وجه مشترک این خانه ها پرخرج بودن آنهاست، که شاید صدها هزار دالر در ساختن آنها و تزیینات پر زرق و برق و رنگ های تیز و تند شان به مصرف رسیده باشد. در برخی موارد، کاشی های رنگارنگ تشناب برای نمای بیرون ساختمان استفاده شده است و تقریباً در همه موارد، پنجره های شان شیشه های سبز و آبی و ارغوانی دارند. با آن که در اسلام ریا یک امر ناپسند است، بعضی از صاحبان این املاک که احتمالاً حج هم رفته اند، آیه های قرآن را بر سر در خانه های شان نقش کرده اند تا گویا تدین شان را به اثبات برسانند.

خانه های عظیم الجثه نتیجه وضعیتی است که تکبر و پول و بی سوادی و ریاکاری با هم جمع می شوند. چنین خانه هایی امروز در هر کوچه پس کوچه شهر کابل به وفور دیده می شوند که از دل ویرانه های جنگ سربرآورده اند. این خانه ها نماد کابل پس از جنگ است. تجسم فیزیکی فساد مالی و فرهنگی در این شهر است. سمبول قدرت و ثروتی است که از برکت جنگ به دست طبقه خاصی از افغان ها افتاده است.

ساکنان افغان و خارجی کابل به این ساختمان ها نام های زیادی داده اند، مانند «پاکستانی»، «پشاوری»، «کیک عروسی»، «نارکتیکچر» (ساخته شده از دو کلمه نارکوتیک و آرکتکچر که به ترتیب به معنای تریاک و معماری است)، «قصر افیون» و چندین عنوان دیگر. این اسم ها البته که بی مسمی نیستند، چون در حقیقت، اکثریت این خانه ها از نگاه خاستگاه سبکی، پاکستانی هستند؛ از نگاه شکل و شمایل شبیه کیک عروسی هستند؛ و شاید بسیاری از آنها با پول تریاک آباد شده باشند. هرچه باشند، این خانه ها امروز چهره شهر را تغییر داده اند، و همچون سمارق هر روز به تعداد شان افزوده می شود و بیش از همیشه خانه های گلی و خاک آلود کابل و ساکنان فقیر آن ها را تحقیر می کنند.

گذشته معماری در کابل

شهر کابل البته، هیچ گاه فرهنگ معماری منحصر به فردی نداشته است. در گذشته، تقریباً همه بناها در کابل از خشت خام و چوب ساخته می شده اند، که هر دو بی دوام هستند. برخلاف هرات و بلخ که از قدیم بناهای باشکوهی در آنها ساخته شده اند و تا هنوز پا برجا هستند، در کابل هیچ بنایی که از دو سه قرن پیش باقی مانده باشد وجود ندارد - تنها استثنا دیوار شیردروازه و بالاحصار کابل است که هر دو به خاطر گلی بودن شان در حال محو شدن هستند.

کابل به خاطر موقعیت چهارراهی اش، همواره از نگاه فرهنگ معماری متاثر از مهاجران و مهاجمانی بوده است که از منطقه جنوب آسیا، خاورمیانه و آسیای میانه به این شهر می آمده اند. زمانی در قرن 16 میلادی بابر و جانشینانش هنر و معماری هندی/ مغولی را در اینجا آوردند که تا هنوز رگه های آن را می شود در کندن کاری هایی دید که بعضاً در سقف ها و پنجره های خانه های کابل استفاده می شوند. زمانی هم در قرن 18 میلادی قزلباشانی که توسط ابدالیان به کابل آورده شدند، معماری ایرانی را در این شهر رواج دادند که در چنداول و مرادخانی هنوز نشانه هایی از آن را می توان پیدا کرد.   

اواخر قرن 19، امیر عبدالرحمن خان برای اولین بار معماری غربی را از طریق انگلیسی ها به کابل معرفی کرد. او به کمک انگلیسی ها ارگ فعلی را به عنوان سکونتگاه و حکومتگاه خود ساخت - چون چند سال پیش بالاحصار را که اقامتگاه سنتی شاهان افغان بود انگلیسی ها تخریب کرده بودند. برخی از سرداران حکومتی نیز دست به ساخت خانه های بزرگ ویلایی به سبک غربی در اطراف شهر زدند، که البته تعداد شان بسیار اندک بود. روند ترویج معماری غربی در کابل با روی کار آمدن حبیب الله خان سرعت بیشتری گرفت ولی اوج این نوع معماری، در زمان امان الله خان اتفاق افتاد که قصد داشت یک شهر اتوپیایی بر اساس مدل شهرهای اروپایی در جنوب غرب کابل به نام «نوی کابل» بسازد. اشراف و درباریان خانه های زیادی در بستر برنامه های توسعه یی امان الله خان ساختند که البته با سقوط حکومت تجددخواه او، این نوع خانه سازی نیز که معمولاً با کمک خارجیان انجام می شد به پایان رسید. نادر خان و ظاهرشاه که شیوه «تجدد تدریجی» را در پیش گرفته بودند، با سرعت کمتری در بازسازی و توسعه شهرها و تغییر شیوه زندگی مردم پرداختند. ولی در دهه 1960 میلادی، با اصلاحاتی که در ادارات دولتی رونما شد، بخش معماری و  خانه سازی در کابل نیز رونق تازه  یی گرفت.

 در کنار بلند منزل ها، سالون های عروسی بی شماری چهره شکل کابل را تغییر داده است. :

در کنار بلند منزل ها، سالون های عروسی بی شماری چهره شکل کابل را تغییر داده است. در سال 1964 حکومت ظاهر شاه «اداره مرکزی شهرسازی و خانه سازی» را پایه گذاری کرد که بخشی از آن به نام «واحد ساختمانی بنایی» مسوولیت ساختن خانه های مسکونی را به عهده داشت. گروهی از کارشناسان ملل متحد شامل برنامه ریزان شهری، معماران، انجینران، جامعه شناسان و کارشناسان صحت عامه کارهای اصلی این اداره را بین سال های 1966 تا 1970 به پیش می برد. دولت افغانستان، کارشناسان خارجی دیگری را نیز از جاپان و هند و بلغارستان به خدمت گرفته بود. به دلیل این که کارمندان اصلی اداره مرکزی شهرسازی و خانه سازی را شهروندان کشورهای اروپایی و آمریکا تشکیل می دادند، شهرها و خانه هایی که آنها طراحی می کردند، متاثر از شیوه خانه سازی و معماری غربی بودند.

خانه های ساخته شده در آن دوران، که نمونه های آن را در مناطق کارته سه، کارته چهار، کارته پروان و وزیر اکبرخان دیده می توانیم، متاثر از سبک معماری مدرنیستی است که از آوان قرن بیستم در غرب ترویج یافته بود و پس از جنگ جهانی دوم در دیگر نقاط دنیا فراگیر شد. این خانه  ها از نگاه معماری ساده و مینیمالیستی است و برای شکل بیرونی آنها، اشکال هندسی اندک در بالکن ها و ستون های آنها استفاده شده است. این خانه ها که به شکل انبوه ساخته می شدند، طبق برنامه حکومت، قرار بود که «خانه های کم هزینه» برای طبقه متوسط شهری باشند که در شهرهای مختلف افغانستان در حال شکل گیری بودند.

با روی کار آمدن دولت کمونیستی در سال 1979، معماری خانه ها نیز در شهر کابل به وسیله یی برای تبلیغات ایدیولوژیک بدل شد. دولت سعی کرد با ساختن بلاک های آپارتمانی متعدد و متحد الشکل در چندین نقطه شهر، زیربنای یک جامعه بی طبقه کمونیستی را بگذارد. این تلاش نیز مانند گذشته، پس از مدتی با به قدرت رسیدن مجاهدین در سال 1992 ناکام و ناتمام ماند. طی 9 سال حکومت اسلام گرایان از 1992 تا 2001 تقریبا تمام انرژی روی تخریب خانه ها مصرف شد و کمتر اتفاق افتاد که در این مدت خانه ای در کابل آباد شده باشد چه برسد به این که سبک معماری خاصی رواج یافته باشد.

پس از سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت جدید در سال 2001، دروازه های کابل ناگهان به روی صدها هزار مردمی باز شد که هر کس به هوایی به این شهر می آمدند. از یک طرف مهاجرین پراکنده افغان از کشورهای مختلف پس به خانه های ویران شان باز می گشتند و از سوی دیگر صدها موسسه و شرکت خارجی به کابل سرازیر شده بودند تا در کارهای بازسازی سهم بگیرند و هر یک نیاز به خانه های خوب جهت کار و زندگی داشتند. کابل بسیار زود به شهر موسسات خیریه غربی تبدیل شد که در رقابت با هم هر خانه ای را که قابل زندگی کردن بود با کرایه های گزاف به اجاره می گرفتند. با این که این گرمی بازار باعث رونق بخش ساختمانی در کابل شد، ولی از سوی دیگر فشار بسیاری زیادی روی آن عده افغان هایی تحمیل کرد که یا از خارج و یا از روستاها به شهر کابل می آمدند و نیاز به خانه های کرایی داشتند.

از سال 2001 تا 2011 جمعیت کابل از یک و نیم میلیون نفر به پنج میلیون نفر رسیده است. سیل مهاجرت به کابل همان طور که سازمان اجتماعی شهر را دگرگون کرده است، معماری و چهره شهر را نیز تغییر داده است. هر کس از هر جایی که آمده است به سبک همان کشور خانه می سازد. ولی آنچه که دیده می شود، سبک پاکستانی است که بیشتر خانه ها را تسخیر کرده است. ظاهراً فرقی نمی کند که صاحب خانه از کجا آمده است، همه در حال ساختن خانه پاکستانی اند. این می تواند دو دلیل داشته باشد، اول این که حتا افغان های غرب دیده نتوانسته اند ذوق معماری شان را طی سال های مهاجرت تقویت کنند و دوم این که سکتور ساختمانی کابل به دست پاکستانی هاست و یا تعلیم یافته های پاکستان. البته دلیل دیگر، گفته یکی از ساکنان کابل است که عقیده داشت: «اگر مردم خانه های شان را به این شکل رنگ و روغن نکنند، نمی توانند به فروش برسانند و یا به کرایه بدهند». که البته بسیار غم انگیز است.

البته خانه های خوب نیز اینجا و آنجا در شهر به چشم می خورند که نشانگر ذوق سلیم صاحبان آنها است. در شهرک «امید سبز» در جنوب غرب کابل، که ساکنان آن بیشتر افغان هایی برگشته از ایران اند، رگه هایی از فرهنگ معماری معاصر ایرانی و غربی را شاهد هستیم. البته در این شهرک نیز سبک پاکستانی الگوی مسلط معماری خانه ها است، اما خانه هایی با معماری ویلاهای غربی نیز دیده می شوند که ظاهراً متاثر از سال های مهاجرت در ایران است. چون در ایران، مردم به خاطر شیفتگی به فرهنگ غرب، در حال فاصله گیری از معماری اصیل ایرانی و روی آوردن به معماری غربی هستند. 

اکنون در کابل پس از ده سال، ما شاهد تاثیر ملموس سیاست بر معماری هستیم. به خصوص حضور خارجیان روی معماری خانه های کابل تاثیر بسیار شدیدی داشته است. حال بسیاری از پولداران کابلی، خانه هایی می سازند که به طور ویژه برای کرایه دادن به خارجی ها طراحی و ساخته شده اند، شبیه آنچه که در اعلان ابتدای مقاله خواندیم. خانه ای که 19 اتاق خواب و 19 تشناب و بار و پارکینگ های بزرگ دارد، هیچ شباهتی به یک خانه مسکونی عادی در کابل ندارد. این خانه ها نه خانه هستند و نه هوتل و مسافرخانه، بلکه چیزی است مثل خوابگاه مجللی که یک شرکت و یا موسسه غربی برای کارمندان خارجی اش در کابل به طور موقت کرایه می کند. معلوم نیست اگر خارجی ها از کابل بروند، مالکان ثروتمند این خانه ها، با املاک شان چه خواهند کرد.

معیار طراحی خانه

در طراحی و ساختن یک خانه، اصولی ترین اصل راحتی است. شما خانه می سازید تا راحت باشید. خانه اگر راحت نباشد، ولو این که یک میلیون دالر در رنگ و روغن و نوشتن آیت قرآن روی پیشانی آن به مصرف رسیده باشد، خانه مناسب نیست. خانه های «پاکستانی» با آن که از نگاه میزان مخارجی که در آنها شده است، خانه های گران قیمیتی هستند ولی معمولاً کمتر به گرما و سرما و پاکیزگی آنها توجه شده است. به خصوص پاکیزگی آنها بسیار مورد انتقاد بوده است. در بسیاری از موارد دیده شده است که تشناب های این خانه ها به داخل کوچه ها به شکل سر باز قرار دارند و به طور غیرقابل تحملی فضای کوچه را متعفن می کنند. از سوی دیگر این خانه ها بعضاً بدون در نظرداشت اقلیم سرد کابل، برای اقلیم های گرم مثل پشاور ساخته شده اند و مثلاً برخی از نل های آب از بیرون ساختمان کشیده شده اند که در زمستان ها یخ می بندند.

معماری خانه های امروزی در کابل، مظهر و مثال تمام آن چیزهایی است که شهر کابل را تسخیر کرده است: تندروی اسلامی، فرهنگ روستایی، اقتصاد مواد مخدر، ثروت های اختلاس شده، ترس و تروریسم. البته نباید زیاد تعجب کرد. خانه یک انسان بیانگر شخصیت او است. فارابی می گوید: «صفات یک شهر، صفات مردم آن شهر است». او می گوید، انسان ها نمی توانند بیشتر از ظرفیت ذهنی شان چیزی بسازند. او از اصطلاح «مدینه فاسقه» در برابر «مدینه فاضله» یاد می کند. اگر قول فارابی را اساس قرار دهیم، می توان ادعا کرد که اغتشاش و بی نظمی که در معماری این خانه های عظیم و نازیبا می بینیم، چیزی نیست جز نشان و نمایش جسم ویران شهر کابل و فضای غالب سیاست بر این شهر.

منبع: دوچه وله: http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15675101,00.html