ظهورِ امر غریب در لمقان

فیض‌محمد کاتب هزاره: سراج‌التواریخ، جلدچهارم، بخشِ سوم، صص 603- 604

 

و هم در هنگامی توقفِ موکبِ همایونی در ییلاق‌گاه جلال‌آباد، مسماة فاطمه دخترِ یکی از اهالیِ لمقان [i]«آلتِ رجولیت» از خرقه‌پارها ساخته و آن‌ را رفاده‌آسا بر عانه و زیرِ نافِ خویش بربسته، ابراز داد که در شب، پیر صاحب عبدالقادر جیلانی، رحمه الله‌علیه را در خواب دیده، از او به زبانِ ضراعت و استکانت خواستار شدم که مرا به کرامت و خرقِ عادت مرد بسازد و آن جناب به دستِ مبارک قْبْلِ مرا مس کرده، فرمود:«برخیز و خود را مرد مشاهدت کن.» چون از خواب به‌شتاب برخاستم ودست به شرم‌گاهِ خویش بردم، خودم را مرد یافتم و در بامداد، این خواب، و مرد شدنِ خود را سمر و مشتهر کرده، هرکه از مردان به‌ دیدن و زیارتِ کردنش می‌آمدند، از روی زیرِ جامه آماسیدگی آن را نشان همی‌داد و مردم از اطراف به زیارتِ او گرد آمده و خیرات صرف کرده، تحفه و هدیه برای او همی‌آوردن گرفت. و هنگامی که به‌روی کارآمده، پدرِ ریش سفیدش عواید و مدخلِ تحایف و هدایا و نذرِ آن‌ها را همی‌اندوخته، گردنِ مفاخرت برافراخت و خود او پس از چندی که زنان مردش دانسته، نزدیکش نمی‌شد[ند] و مردان به مشاهدتِ همان برخاسته‌گی رویِ زیرِ جامه اکتفا کرده [و] عریانش کرده نمی‌دیدند، لباسِ مردانه در بر و دستار بر سر کرده، با جوانان در خلوت و جلوت و مجالس مسرت مصاحب و دمساز آمد و در صحرا و کوه و بیابان با ایشان راهِ سیر و گردش بر گرفت.

صص 603- 604.


 


[i] لمقان، همان لغمانِ کنونی است.