ما و مزاری؛ گله از تاریخ ارزگان

گله از تاریخ ارزگان طغیانی است برای عدالت خواهی. فریادی علیه هر آنچه نابرابر است، برآمده از حنجره بریده هر قربانی. گورهای جمعی و کله منارها  در هرکجا نشانی از ارزگان دارند. تاریخ ارزگان "رخداد تکینی" است که باید همواره نسبت خود با آن را تعیین کرد. با معیار ارزگان باید سنجید.

جریان عدالت خواهی غرب کابل تفسیری روشن بر "گله از تاریخ ارزگان" است. زاوول شهر گمشده ارزگان است. افشار و چنداول و دایه و فولاد محله­هایی سوخته در ارزگان­اند و بهسود و کجاو و دره صوف شهرهایی به تاراج رفته. نسب مردان و زنان غرب کابل به ارزگان می­رسد، همچنین است نسب مردمان مزار و یکاولنگ، قیصار و المار.

و مزاری رهبر بلندآوازه ارزگانیان است. او درفش آزادگی بر دوش عدالت را فریاد کرد. برای "حیثیت ناب"، همان که مرز انسانیت است، جان خود را به خطر انداخت و نثار کرد. شفیع، نصیر، قنبر و صادق سیاه همگی سردارانی سر بر دار از تبار ارزگانیان­اند. عبدالرحمن اما، نمرده است. هر از گاهی عکسی جدیدتر از او بر دیوارهای تاریک­کاخ­هایی چون ارگ کابل می­آویزند.

ما وارثان و بازماندگان از تداوم تاریخ ارزگان به ستوه آمدیم. هرساله در سالیاد رهبر شهید "بابه مزاری" در میزگردی دانشجویی گردهم می­آییم و نسبت خود و زمانه مان را با ارزگان و شهید مزاری می­سنجیم. در این نشست هرکس می­تواند شرکت کند و سخن بگوید؛ از خود، از زمانه و از نسبتش با ارزگان. "ما و مزاری؛ گله از تاریخ ارزگان" موضوعی است که در چهارمین دور از این نشست­ها به نقد و بررسی خواهیم نشست.

وعده ما تهران، خیابان انقلاب، خیابان 16 آذر، دانشگاه تهران، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، طبقه دوم کلینیک، حوزه معاونت فرهنگی، تالار امیرکبیر (تالار امور فوق برنامه).

روز دوشنبه 15 حوت (اسفند) 1390؛ ساعت 3 عصر

دانشجویان افغانستانی دانشگاههای تهران

گله از تاریخ ارزگان برگرفته شده از سروده­ سرور سرخوش است. "هزاره از تاریخ ارزگان گله دارد"