روز 15 حوت (اسفند) دوستان دانشجو در دانشگاه تهران در آستانه هفدهمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری، شهید عدالت و وحدت ملی افغانستان، نشست علمی با شکوهی با عنوان "ما و مزاری؛ گله از تاریخ ارزگان"را برگزار نمودند.  

فضای دانشجویی این جلسه، علاوه بر غنامندی و علم محوری مباحث، جمعی بی ریا و صمیمی را گرد هم آورده بود. بنده هم  بسیار سعادتمند بودم که در این جلسه عظیم و عزیز حضور داشتم. از فرصت پدید آمده استفاده نمودم و به عنوان نخستین سخنران جلسه مطالبی را پیرامون نقش و جایگاه تفکرات و طرح استاد شهید در دو افغانستان نوین (افغانستان پس از پیروزی مجاهدین و افغانستان پس از 11 سپتامبر ) ایراد نمودم .  

در ادامه خلاصه ای از این سخنرانی را به رشته تحریر در می آورم تا به سهم خود گوشه ای از حیات سیاسی و اجتماعی استاد شهید را انعکاس دهم.     

-------------------------- 

با دعا و درود به روان پاک و تابناک شهدای عدالت و وحدت ملی افغانستان علی الخصوص شهید بزرگوار، استاد عبدالعلی مزاری و یاران صدیقش. جا دارد قبل از شروع سخن، یاد و خاطرۀ شهید  جواد ضحاک را نیز گرامی بداریم .  شور و حرارت وی در برگزاری مراسم تجلیل از مقام استادِ شهید هرگز از یادها نخواهد رفت. پیشگامی وی در مبارزات مدنی در بامیان صدای مضلومیت مردم ما را به گوش جهانیان  رسانید، یادش گرامی باد.   

استاد مزاری و افغانستان نوین پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 8 ثور  1371    

بیش از 13 سال مجاهدت در برابر کمونیسم و ارتش سرخ، مجاهدین افغانستان را  به قهرمانان بی بدیل در افغانستان و جهان اسلام تبدیل نمود. اما انتظار دیری نپایید و مجاهدین این قهرمانان وطن آنجا که باید اقدام به ایجاد نظام نوین و متحول نسبت به گذشته می نمودند تا آینۀ تمام نمای آحاد ملت افغانستان باشد،  بسیار زود نشان دادند که نه تنها تجربه مدیریتی ندارند بلکه طرح مشخصی برای شکل دهی به نظام سیاسی آینده را  نیز ندارند. لذا قهرمانان جبهه های نبرد علیه روس به تشنگان قدرت در نظام نوین تبدیل شدند. فجایع پشت فجایع شکل گرفت.  

در چنین شرایطی که تلاش جویندگان قدرت، قرار گرفتن در راس هرم قدرت بود، استاد مزاری در حال طراحی بزرگترین نقشه وحدت ملی و عدالت اجتماعی در افغانستان بود . طرحی که در صورت محقق شدن "یکبار برای همیشه" به داستانهای تکراری استبداد قومی خاتمه می داد و افغانستان به معنای واقعی کلمه "زیست بوم " آحاد ملت افغانستان می شد.  

پلان استاد مزاری  در عین سادگی و عملیاتی بودن، عمیق طراحی شده بود . زیبنده بود تا با پیروزی مجاهدین و پناه بردن به انقلاب اسلامی، بیش از یک قرن سابقۀ اجحاف و سرکوب قومی محروم  بواسطۀ  نظام های سیاسی استبدادی "یکبار برای همیشه" خاتمه یابد. برخورداری از حقوق  فرصت­های برابر فارغ از مسائل نژادی و اعتقادی مهمترین گام برای تحقق عدالت اجتماعی در افغانستان محسوب می شد که در دو سال و نه ماه مقاومت غرب کابل از سوی استاد شهید با جدیت دنبال شد و در نهایت با شهادت ایشان حقانیت این مسیر برای ما ثابت گردید.

بزرگترین دستاوردهای مقاومت استاد مزاری برای ما و افغانستان عبارتند از:

-          استاد مزاری و آرمانهای او بزرگترین شانس زندگی عزتمند را برای محرومترین قومیت  افغانستان محیا ساخت. دو سال و نه ماه مقاومت باعث شد تا هزاره بودن دیگر جرم نباشد.

-          آگاهی و بصیرت استاد مزاری باعث شد تا "خیانت و معامله" دو مقوله اساسی در شکست اراده و آرمان ما در مبارزات بارها و بارها نمایان شود و تسری آگاهی به مردم ما نیز منجر به شکل گیری ملتی آگاه گردد.

-           در عرصه ملی نیز طرح استاد مزاری در تحقق "عدالت اجتماعی و وحدت ملی" یگانه راه رسیدن به یک جامعه عاری از گسست های اجتماعی و سیاسی است. به اعتقاد بنده تا زمانیکه این دو اصل اساسی در راس امور قرار نگیرند دموکراسی و هر پدیده پیشرو دیگری نمی تواند ضامن آرامش و پیشرفت افغانستان باشد.

-          استاد مزاری با پیشگام بودن در مذاکرات و مقاومت در برابر جنگ های تحمیلی غرب کابل به عالیترین درجه نشان داد که با هیچ قوم و شخصیتی مساله شخصی ندارد و مساله مهم همان حقوق برابر اقوام در افغانستان می باشد. بنابراین باید به حق گفت که استاد مزاری شهید وحدت ملی و عدالت اجتماعی است. 

از استاد مزاری دو میراث بزرگ برای ما باقی مانده است 1) نظریه یا طرح عدالت اجتماعی و وحدت ملی که در خط مشی و گفتار و کردار و مبازات ایشان متبارز است و مبتنی بر اقتضائات زمان و مکانی است که ایشان در آن به سر می برده اند.

2) آرمان عدالت خواهانه است که علی الابد به عنوان چراغ راهنما برای ما هواخواهان او باقی است. امروز ممکن است شیوه مبارزاتی و عدالت خواهی ما مطابق با مشی  ایشان نباشد اما آرمان عدالتخواهی همچنان باقی است و ما هستیم که باید با شیوه های جدید  و مطابق نیاز جامعه و فضای سیاسی به دنبال تحقق این آرمان باشیم.

افغانستان نوین پس از پیروزی مجاهدین هر چند یکی از بی ثبات ترین دوره های  تاریخی افغانستان محسوب می شود اما از دید بنده برای مردم محروم هزاره این دوره به معنای واقعی کلمه "افغانستان نوین" نام می گیرد. عزتی که مقاومت و شهادت استاد مزاری در افغانستان نوین برای ما به ارمغان آورد در هیچ دورۀ تاریخی برای ما شکل نگرفته بود.

پس از شهادت استاد مزاری تداوم مقاومت مردم ما اینبار در برابر طالبان، منجر شد تا پس از حادثۀ 11 سپتامبر و کنفرانس بن برای اولین بار، نه تنها در داخل  بلکه توجه جامعۀ جهانی به واقعیت "هزاره " در افغانستان معطوف گشت  و این نکتۀ بسیار حیاتی در افغانستان نوین پس از حادثۀ 11 سپتامبر می باشد. عده ای  بر این عقیده هستند که  به چشم آمدن ما  در دوران جدید به دلیل بذل توجه جامعۀ جهانی بوده است که واضح است چنین سخنی یاوه سرایی بیش نیست. جامعۀ جهانی همانطور که استاد شهید در آخرین سخنرانی اش بیان می دارد ؛ اگر قائل به حق ملت ما بود  باید در دوران جهاد  به ما حق می داد. در شرایطی که در دوران جهاد بیش از 74 میلیارد دلار از سوی غرب  به افغانستان و مجاهدین کمک شده بود یک دلار هم به مردم ما که نقش بارزی در شکست شوروی داشتند نرسید. این مساله را استاد شهید در آخرین سخنرانی شان تاکید می کند. حتی بعد از پیروزی جهاد هم در نشست پیشاور هیئتی از مردم ما آنجا نبود و کمک های غرب به  دیگران داده می شد  و تبعیض در این عرصه نیز بر ما تحمیل می شد. بنابراین دو سال و نه ماه مقاومت و تداوم آن  در برابر طالبان جایگاه ما را در ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان تثبیت نمود نه جامعۀ جهانی.

افغانستان نوین بعد از 11 سپتامبر را می توان  به دو دوره تقسیم کرد. از کنفرانس بن در دسامبر 2001 تا ژانویه 2006 دوره نخست را شامل می شود. این دوره شامل شکل گیری نهادهای دموکراتیک با مشارکت جامعه جهانی می باشد. دولت افغانستان که در دوره های موقت و انتقالی بر حسب ملحوظات یک نظام نوظهور با مسامحه و مصلحت اداره می شد با شکل گیری دولت انتخابی آهسته آهسته از حالت انفعال خارج شده و در کنفرانس لندن در ژانویه 2006 که کامپکت افغانستان به امضاء رسید و جامعۀ جهانی طرح استراتژی انکشاف ملی افغانستان را مورد تایید قرار داد منجر شد تا دولت منفعل افغانستان با افزایش اختیارات که با تایید جامعۀ جهانی به دست آورده بود روند انحصار طلبی کمرنگ دولت­های پیشین را در دورۀ دوم به پررنگ دنبال نماید. دوره دوم پس از کنفرانس لندن 2006 آغاز و تاکنون نیز تداوم یافته است.

در دوره دوم به طور واضح حلقات مشخص انحصارطلب گرد رئیس جمهور حلقه زده و سکان هدایت را به دست گرفتند و دولت آقای کرزی دوران انحطاط را آغاز نمود.

نخستین پس لرزه های استبداد دولت برای مردم ما در معضل کوچی گری نمایان شد. سه دهه جنگ "راه شیری" کوچی های دولتی را مسدود ساخته بود اما بازگشت به مسیر استبداد، احیای این مسیر با مراد ناامنی در مناطق هزاره نشین و انبساط خاطر حلقات معین را منجر می شد. انکشاف نامتوازن یکی دیگر از جلوه های استبداد در نظام نوین افغانستان می باشد که جای تبعیض مثبت (Affirmative Action)  را گرفته است.  برای درک این مهم کافی است که دو ولایت هلمند و بامیان را با هم مقایسه کنیم. هلمند ناامن ترین ولایت افغانستان که تولید مواد مخدر آن به تنهایی بیش از نیمی از تولید مواد مخدر جهان می باشد و در عین حال با 9% فقیر، مرفه ترین ولایت افغانستان می باشد . اما ولایت بامیان که امنیت و جاذبه های گردشگری آن زبانزد خاص و عام می باشد و ولایتی عاری از کشت تریاک می باشد با 70% فقیر در میان فقیرترین ولایات افغانستان جای می گیرد. پروژه های بازسازی بامیان کجا و پرژه های بازسازی هلمند کجا. در مورد مشارکت عادلانه اقوام در حکومت نیز شاهدیم که دولت به جای تعهد در برابر قانون برای جای گرفتن در راس قدرت حاضر است امضاء دروغ دهد اما کشور به سمت و سوی عدالت اجتماعی پیش نرود. بنابراین می توان گفت که نظام نوین پس از 11 سپتامبر پس از یک دهه دوباره به آغوش انحصارطلبی و استبداد بازگشته است و در امتداد حکومت های پیشین قابل بررسی است.

بنابراین ما در طول دو دهۀ گذشته مقاومتی صحیح در برابر سنت سیاسی کشور را با پیشگامی رهبر شهید پیگرفته ایم. همانطور که استاد مزاری سخنی نگفت که به انجام آن متعهد نباشد ما نیز باید به این مسیر متعهد باشیم و تا تحقق عدالت اجتماعی به معنای واقعی کلمه از پا ننشینیم.

درچنین شرایطی برای تحقق آرمان های عدالت محور استاد شهید بنده دو نکته اساسی را لازم و ضروری می دانم.

1-      بالا بردن دانش سیاسی که می تواند ما را نسبت به تحولات اطرفمان آگاه سازد

2-      حساسیت و لزوم واکنش در برابر انحصار طلبی

حساسیت و اگاهی ما مهترین ابزارهای مقاومت ما در برابر انحصارطلبی نوین می باشد. ما به  افغانستان عاری از نابرابری و با محوریت قانون می اندیشیم و نظام سیاسی که این اصول را رعایت کند مظهر ارادۀ ملی خواهد بود.