چندین قرن است که در قطعه ای از ربع مسکون که آن را افغانستان نامیده اند مردم و ساکنانش افق روشنی را بتما شا ننشسته اند  وگل های رنگارنگی که دردشت و کوهسار پهناور وسربفلک کشیده اش روئیده و میروید؛ کام جان شان را با باران ذلال بهاری شستشو نداده اند. همیشه افقش مه آلود بوده و طوفا نهای مهیبی؛ هر از چند گاهی زندگی را، بکام شان تلخ و روز روشن شان را   تبدیل به شام تار ساخته اند. مردم این سرزمین آنقدر نامردی و نامردمی را از دست نابکاران چرخ پیردیده و کشیده اند که باور شان  را به زندگی کردن در سایه صلح وثبات امنیت از دست داده اند و صفا و اخلاص و صداقت به امور دست نیافتنی و غیر ممکن، برایشان  تبدیل گردیده است .این گلهای رنگارنگی که دراین بوستان کهن روئیده همیشه ازتابش مستقیم خورشید محروم بوده اند این منبع  نوروحیات همیشه ازپشت ابرهای غلیظ و متراکم خودرا برایشان عرضه کرده وتابش یک روز گرم ومستقیم خود را برای این لا  له های رنگارنگ که مستحق آن بوده و هستند تبدیل به حسرت کرده است وهرگا ه که کوچکترین روزنه ای برای تابش خورشید  برفراز این سرزمین بازگردیده است، باردگر بادهای مخالف ازچپ وراست وزیدن گرفته و ابرهای سیا ه وفتنه خیزرا از اطراف و اکناف عالم بر فراز آنها جمع کرده و طوفانها ی خانه برانداز را دراین وادی براه اندخته اند .

و اما ساکنین این سرزمین رنج دیده ومحنت کشیده تمام مصائب و بلایای که از زمین وزمان برفرقشان باریده و هنوزهم می بارد را  باورکرده و آنهارا مقدر و نصیبه ای ازلی خویش پنداشته اند وخفاش صفتان که همیشه از تاریکی ها برای صید طعمه شان استفاده  کرده و میکنند نیز براین باور مهر تأیید زده اند تا دراستمرار تاریکی خونهایی بیشتری را از کالبد بی رمق این مغضوبین زمین ومحرومان زمان بمکند.

برای اینکه اربابان زرو زور و تزویر این وضعیت آشفته و پریشان را توجیه کنند و آب های صاف و ذلال اخوت و برادری را دراین گوشه ای دور افتاده ( ازخیل سریع پیشرفت تمدن انسانیت) تیره میکنند؛ تا ماهی مراد را ازاین آب گل آلود؛ صید نمایند وهمیشه خود شان را منزه ازهرعیب ونقص دانسته و تقصیر تمامی رنج ها،دردها ومصیبت های را که درطول سه صد سال واندی خواب راحت را ازچشمان پاک و معصوم مردمان این آب وخاک گرفته اند رابگردن اجانب وبیگانگان انداخته اند ومی اندازند که دشمنان این مردمند وهمراهان ویاران شیاطین که دشمن تمامی بنی آدم اند؛ مخصوصا مسلمانان مخلص وپاک دین این مرزو بوم؛ دراین میان خودشان سرتا معصوم اند وپاک دامن که هیچ گردی بدامان شان ننشسته و نمینشیند .

براستی این ترفندی که همیشه حاکمان این آب وخاک دراین مدت طولانی ازآن استفاده کرده اند ومیکنند حقیقت دارد؟ آیا عامل تمام این آشفتگیها بیرونی اند؟ آیاامیران وشاهانیکه دراین زمان دراز حکومت کرده اند هیچ تقصیری نداشته اند؟ وامروز کسانیکه بازهم ازهمان تبارو خیل گناه یازده سال واندی، بی کفایتی را بگردن این وآن می اندازند راست میگویند؟ آیا اینکه مملکت ما امروز جزء فاسدترین کشورهای جهان بعد ازسومالی  شناخته شده هم تقصیر بیگانگان است؟ یا اینکه نه مقصر مردم بی دست وپای این بوم و براست؟ یا اینکه هیچ کدام مقصر نیست بلکه این هردم شهیدی سرنوشت ماست؟ وما خود هیچ نقشی اعم ازملت ودولت درطول تا ریخ دراین رسوائیها نداشته ونداریم؟ براستی مقصر کیست؟.

یک فرق اساسی میان انسان وحیوان بلکه تمام موجودات دیگر، حد اقل آنچه را که تا کنون بشربه روی زمین شناخته است؛ این است که تمام انسان ها بلا استثنا دارای نیروی بنام تفکر وتعقل اند وهیچ فرقی دراین جهت؛ میان نژادهای گوناگونی ،بشری نیست وهم چنین فرقی میان زن ومرد هم نیست. اگرچه بعضی تحقیقاتی تجربی میگویند وزن مغز زن که آلت تفکر واندیشیدن است چند گرم ازوزن مغز مرد کمتر است ومغز مرد چند ملی گرم اضافه تر است ویک تفاوت های بیسیار جزئی دیگر درنیم کره ای مغز چپ وراست زن ومرد گفته اند وجود دارد ولی این، تفاوتی دراصل نیروی اندیشه وتفکر ایجاد نمیکند.

مشهوراست که میگویند مادر تمدن وپیشرفت انسان درروی زمین احتیاج است این احتیاجات و نیازها بوده است که انسان را به سوی خلاقیت سوق داده است ومیدهد. شاید این حرف درستی باشد ولی درک احتیاجات ونیاز واقدام برای رفع آنها کار نیروی   تفکر است وبکار گرفتن درست این نیرو است که انسان هارا قادربه خلاقیت میسازد وگره های کور وبسته ای زند گی فردی وا  جتماعی را بازمیکند، چیزیکه امروز ودرگذشته، اززندگی جمعی مردم افغانستان غائیب بوده واین مردم را آنقدر ازکاروان پر شتاب تمدن بشری دور ساخته است که اگر ما بخواهیم باین مرحله ای که جهان معاصر رسیده است برسیم باید سرعت عملکرد درست مان را بسرعت نور برسانیم والا غیر ممکن بنظر میرسد که خود مان را به این قافله ای پر شتاب وصل کنیم.

با توجه به فراز وفرودهای که درتاریخ افغانستان رخ داده و میدهد وآنچه را که امروز شاهد آن هستیم؛ با اندک تا مل پی میبریم که  ریشه تمام مشکلات تاریخ افغانستان نه بیرون از مرزهای جعرافیایی آن بلکه دقیقا درخود همین سرزمین ودرتفکر واندیشه مردم  آن نهفته است مخصوصا ریشه ای اصلی واساسی این سیه بختی وتیره روزی در مغز و اندیشه ای کسانی جای دارد که خود شان  را همیشه منزه وپاک جلوه داده اند. وازطرفی همین ها هستند که بازهم میخواهند مثل گذشته مردم را بفریبند وخرد مرادشان را  که هما نا سوارشدن بری یا بوی جهل توده ای مردم است افسارش را بدست بگیرند.

اما امروز نسبت به گذشته تفاوت های چشم گیری پیدا کرده است ومردم افغانستان مخصوصا ملیت های محروم این سرزمین خودرا شناخته اند ودرک کرده اند که ما هم درردیف کسانی هستیم که صدها سال به بهانه های مختلف مارا ازتمام حقوق محروم   نگهداشته بودند وهمه چیزرا منحصرا برای یک تبار میخواستند وچنانچه امروز هم همینطور میخواهند.

بنا براین مقصر اصلی در خرابی افغانستان طرز تفکر واندیشه حاکمان مستبد داخلی است نه خارجی ها؛ تا مردم افغانستان عموما وبانیان استبدادوا نحصار طرزتفکر و اندیشه شان را خصوصا تغییر نداده اند بهیچوجه این آب وخاک روی آبادی را نمی بیند تا اندیشه های ذیل در افغانستان موجود باشد نمیتوان شاهد تحول چشم گیری درعرصه ای اقتصاد ورفاه اجتماعی ویا امنیت وثبات سیاسی درزما ن نزدیک ویا دوربود.

1.برادربزرگتر: برادر بزگتر اصطلاحی است که آن را در کتابی بنام" دویمه سقاوی " نویسنده ای بنام مستعار «سمسور افغان» بکار  برده است این کتاب که چندین بار ودرتیراژچندین هزار نسخه به چاپ رسیده است و یکی ازپرتیراژترین کتابهای است که تا کنون بزبان پشتو چاپ گردیده است.هیچ کتابی مثل این کتاب که درآن پشتونها برادربزرگتر خوانده شده اندباین اندازه پرطرفدار نبوده است.علت این اقبال چه میتواند باشد؟ محتوای این کتاب درحقیقت محصولی فکر جمعی باصطلاح روشن فکران پشتون نظیر: اسمعیل  یون،انورالحق احدی،حسن کاکر،روستار ترکی،سلیمان لایق وکسانی دیگری که هریک خود را دارای درجه ای دوکتری وپرفیسوری میدانند، میباشد که زیر نام مستعار سمسور افغان درزمان طالبان درتیراژوسیع درافغانستان،پاکستان وحتی درشوروی سابق وسائرنقاط دنیا طبع وپخش گردید؛ اگرانسان بدون پیشداوری وبا فکر آزاد این کتاب را مطالعه کند بدون تردید آنهم درعصری که تکنالوژی و علم تمام مرزهارا درهم نوردیده است، دچار حیرت وتعجب میگردد و یقین میکند که با این طرز تفکر  که دراین کتاب عرضه گردیده و الآن هم پدید آورندگان آن دررأس هرم قدرت قرار دارند ممکن نیست افغانستان روی خوشی  وسعادت راببیند.

2. اکثریت واقلیت : این فکراکثریت واقلیت که سالهای سال است دست آویز دست قوم حاکم قرارگرفته نیز فکر باطل ودوراز  واقعیت میباشد ونیزدرکتاب نام برده اصطلاح برادربزرگتر را برهمین محاسبه غلط ودورازواقیعیت بنا ساخته اند که چون قوم   پشتون دراکثریت مطلق قرار دارد پس برادر بزرگتر است وحق حاکمیت مطلق نیز مال آنهاست، تمام اقوام دیگر افغانستان چون اقلیت مطلق هستند مؤظفند که بدون چون وچرا حاکمیت وتمام کلتوروعنعنات وزبان آنهارا معرف خویش قرار دهندبپذیرند.در غیرآنصورت آنها خطاکارندومستحق توبیخ ؛ وبرای این باور شان به قانون مترقی دیموکراسی امروز دنیا نیز استشهاد میکنند، که این حرف با منطق روز نیز که حق حاکمیت واستیلا را ازآن اکثریت میدانند منطبق است؛ متأسفانه این حرف نامعقول وبی بنیاد  را، با دیپلوماسی فعال به قدرتهای دنیا نیز با ورانده اند؛ولی هیچ کس ازاینها تا حال نپرسیده اند که این حرف را شما براساس کدام آمارو ارقام میگویید؛اگرشما راست میگوئید وبه این گفته ای خویش باور دارید چرا جلو آمارگیری علمی نفوس اقوام کشور را به بهانه های مختلف میگیرید؟ چندین مرتبه قرارشد که آماری علمی ودقیقی ازتمام مردم افغانستان گرفته شود حتی درهمین آواخیر سال 1386 شمسی ولی بعد ازسروصداهای زیاد؛ بکلی فراموش شد؛ فلسفه ودلیل این ممانعت ها چیست؟جزء اینکه  تمامیت خوا هان قوم حاکم نخواسته ونمی خواهند که درافغانستان کارهابرطبق شفافیت ووضاحت پیش برود چون میدانند اگر پرده ها برافتند این دروغ تاریخی چند صد سا له شان برملا شده وادامه استبدادو انحصارشان درهم میشکند درحالیکه این دروغ تاریخی کارائی خودرا ازدست داده است، ولی  بازهم طرزفکرواندیشه ای اینها تغییرنمیکند وآیابا این وضع میتوان انتظار بهبودی رادروضعیت آشفته وبهم ریخته ای این سامان داشت ؟ درحالیکه اندیشه همان اندیشه ای عبدالرحمانی است.

3.اندیشه ای کوچیگری: یکی از معضلات جدی که دامن گیر جامعه افغانستان هست وسیاست مداران قوم محور و قبیله گرا از آن به عنوان اهرم فشار برعلیه ملیت های دیگر استفاده کرده و میکنند تفکر کوچیگری است،کوچی ها از هر گونه مسؤلیت و مکلفیت  درقبال سرنوشت ملی معافند ودرتمام امتیازت ملی شریک، دزدی وچپاول اموال ساکنین افغانستا ن مشخصه ای شان است وتعدی تجاوز به اموال ومحصولات مردم ، پیشه شان؛ ودرامتیاز گیریهای سیاسی هم جزء قوم حاکم حساب میشوند درحالیکه تابعیت شان معلوم نیست وبه هیچ حدو حدودی هم پایبند نیستند ودین شان پختونوالی وشعار و عملکرد شان سپین پشتانه است؛ آیا با وجود چنین افکاری که حتی روشنفکران قبیله هم ازاین سیره پشتبانی میکنند آمدن صلح وثبات درافغانستا ن ممکن است؟ با و جود چنین افکار قرون و سطایی بازهم ما باید این مطلب را که نا آرامی و بهم ریختیگی این مرزوبوم؛ براثر مداخله ای بیگانگان است را با ورکنیم؟ درحالیکه بخش ازیک جامعه حاضر نیستند که هیچ قانونی را بپذیرند وخود شان را مافوق قانون بدانند وعده ای دیگیری هم که خود شانرا درس خوانده وروشنفکر میدانند نه تنها ازاین شیوه ای قرون وسطائی؛ حمایت میکنند بلکه برای تحمیل آن بردیگران طرح ونقشه میریز ند؛ با این وصف؛ امیدی برای اصلاح وپیشرفت باقی میماند؟ومیتوان باور کرد ویروس های که، جامعه ای افغانستان رافاسد کرده وارداتی است و در زیر سر بیگانگان ؟هیچ عقل سلیمی این حرف را باورنمیکند. از قدیم گفته اند که: ماهی ازسر گنده گردد نه ا زدم* ما اگر واقعا درصدد بهبود این وضعیت ناگوار وشرم آور هستیم باید اینگونه افکار پوسیده ای را که ثمره چندین قرنه اش جزء رنج و خواری  نبوده است دور بریزیم؛ آنگاه است که میتوان امید واربود افغانستان  خود را بکاوران درحال صعود جامعه ای بشری ملحق بسازد.

4. خلط عنعنات با قانون وفرادست نشاندن آنها: متأسفانه امروز که بشر کار زمین را بانجام رسانده اندوپنجه درآسمان انداخته اند ما برای حل مشکلات پیچیده ای سیاسی امروز با وجود قوانین مدون؛ ازرسوم وعنعنات پوسیده ای صدها سال قبل ،که انسانهای اولیه برای حل مشکلات ابتدائی شان ازآن استفاده میکردند ما هم بدلیل که رسم پدران ونیا کان ما بوده استفاده میکنیم وآنرا فراتر از قانون میدانیم وهر چقدر هم عقلائی عالم دادبزنند درزمانه ای که محاسبات اجتماعی وسیاسی  با حرکت نور سنجیده میشود وحتی ریاضیات فیثاغورث هم پاسخگو نیست نمی توان با این رسومات مشکلات را حل کرد ولی گوش سیاست مداران تاریک اندیش ما بدهکار نیست. پس بنا براین مقصر اصلی درویرانی ملک طرز اندیشه ها وتفکرات است واگرعامل بیرونی هم دخیل باشد درمرحله دوم وسوم است.

                                      دردرون ما تب وتاب ازدل است      خاک را بیداری وخواب ازدل است.

محمد جواد سلیمی.