جنسی که وجود خارجی ندارد

فرشته بیگم ضیایی

زمانیکه خانم سیمون دوبووار کتاب جنس دوم را در سال 1949 میلادی نوشت[1]، تاکید و اشاره اش بیشتر بر نقش زن، رشد و پویایی زن، فشار های اجتماعی و در کل "زن بودن" بود. نقد وی بالای باورهای اجتماعی بود که هویت زن را به عنوان جنس دوم معرفی میکرد. ولی در افغانستان آیا زن هویتی دارد که بتوان آنرا در درجه بندی های اجتماعی مورد بررسی قرار داد و گفت جنس چندم است؟ آیا زن وجود خارجی دارد؟ انعکاس حوادثی که پیهم در افغانستان رخ میدهد این سوال را در ذهن من پر رنگ تر نموده است. بتاریخ چهارم سرطان سال جاری خبری در سایت بی بی سی نشر شد مبنی بر اینکه کبیر رنجبر یکی از چهره های شناخته شده سیاسی در افغانستان، عضو سابق مجلس نماینده گان و یکی از فعالین حزب حق و عدالت به جرم تجاوز به دختری که مدتها در منزلش به شکل مخفی نگهداری شده، بازداشت شده است.[2]  ولی بعدن در همین سایت دوباره نشر شد که کبیر رنجبربا ارایه دو شاهد ادعا نموده است که با دختر مذکور نکاح بوده و از رییس جمهور حامد کرزی در خواست اعاده حیثیت نموده است. هنوز این خبر از صفحات روزنامه ها و سایت های خبری برداشته نشده بود که خبر تازه دیگری صفحات سایت ها وروزنامه های خبری را پر کرد! واحدی بهشتی عضو شورای ولایتی بامیان و برادر فکور بهشتی عضو مجلس نماینده گان متهم به تجاوز وقتل دختری بنام شکیلا شده است اما به قول نجیب الله اخلاقی، واحدی بهشتی در حال تبریه شدن است.[3] آنچه در جریان این گزارشات بیشتر جلب توجه میکند و برداشت میشود نفس تجاوز و احمال زور، سلب آزادی یک انسان و تبدیل کردن وی به برده جنسی نیست بلکه در قسمت کبیر رنجبر اثبات اینکه با آن دختر نکاح کرده یا نه و در قسمت واحدی بهشتی اینکه دخترک را کشته است یا نه، میباشد. گویا این محاکم و اثبات جرم نه برای اعاده حقوق دخترانیکه مورد تجاوز قرار گرفته اند بلکه برای اثبات اینکه آنچه صورت گرفته بر اساس معیار های پذیرفته شده اجتماعی بوده است یا نه، راه انداخته شده است. باز در مورد قضیه کبیر رنجبر کم از کم دختری که مورد تجاوز مکرر قرار گرفته حق نفس کشیدنش و زنده ماندنش سلب نشده است اما شکیلا دخترک بامیان حتی از حق زنده ماندن و نفس کشیدن هم محروم گشته است. تنها چیزی که از وی باقی مانده تصویری خون آلود در صفحات خبری است که بزودی مانند صدها قضیه دیگر به فراموشی سپرده خواهد شد.     

سوال اینجاست که در تمام این گزارشات و اخبار هیچ گونه مصاحبه و صحبتی با قربانیان جنایت وجود ندارد؟ گویی مسله اساسی تنها مشکلات سیاسی و جناحی این مردان بوده است نه دخترانیکه از جانب آنها به بدترین شکل مورد خشونت قرار گرفته اند. تا حالا هیچگونه مصاحبهء با دختر مفقود شده که از خانه کبیر رنجبرپیدا شده، صورت نگرفته و در قسمت شکیلا هم شوهر خواهر شکیلا به جرم قتل خواهر زن خود در زندان بسر میبرد ولی هیچ گونه مصاحبه و گفت و شنودی با خواهر شکیلا صورت نگرفته است. چه شاهدی میتواند بهتر از زنی باشد که خواهرش به قتل رسیده و همسرش در زندان است؟ چرا تا حالا کسی حقایق را ازین خانم نپرسیده است؟ در چنین یک جامعه آیا میتوان ادعا کرد زن وجود خارجی دارد؟ چرا هیچ ارگان خبری صدای نزدیکان شکیلا و شکیلا ها را انعکاس نمیدهد؟ در نظامی که استاد، روشنفکر و شخصیت سیاسی اش مانند کبیر رنجبر و شخصیت روحانی وکیل منتخبش مانند واحدی بهشتی خود متجاوز هستند و هرکدام دم و دستگاهی برای احمال زور و قدرت دارند به چه کسی باید شکایت برد؟ از آنجاییکه صحبت بالای چنین مواردی در جامعه افغانستان تابو است قضایا بیشتر با یک دید بسته و یک طرفه مورد بر رسی قرار میگیرد. قربانیان اینگونه حوادث در حد قربانی باقی میمانند و در کمترین فرصت به فراموشی سپرده میشوند. اما دیری نمیگذرد که باز قربانیان جدیدی برین لست افزوده میشود. پس چگونه میشود جلو تکرار آنرا گرفت؟ برای دریافت راه حل شاید بهتر باشد در قدم اول تاکید بر سر تجاوز و زور گویی  صورت گرفته بحث ها و کینگاش های گسترده در سایت ها، مطبوعات و اطلاعات جمعی راه اندازی گردد. در قدم دوم یک نهاد قوی زنان متشکل از حقوقدانان، ژورنالیستان، جامعه شناسان و اقشار روشنفکر دیگر نه فقط در کابل بلکه درتمام مناطق نواحی مختلف افغانستان به فعالیت آغاز کند. درقدم سوم  موارد و فصل های مشخصی در رابطه به خشونت، تجاوز و آزارجنسی در قانون جزا و قوانین مدنی افغانستان اضافه گردد.  در ضمن لازم است جلو افسار گسیخته گی آنهایی که در صدر قدرت دولتی، سیاسی، قومی و مذهبی اند نیز گرفته شود. مردمی که افسار قدرت را بدست اشخاصی مانند واحدی بهشتی میدهند و مرشد خویش میسازندش یقینن قدرت گرفتن این افسار را نیز دارند. آنچه این مردم نیازمند اند، آگاهی بیشتر است. افشا گری چهره هایی که زیر نقاب تقوا از اعتقادات و باور های مردم سو استفاده میکنند، میتواند این تصویر مرشد و مرید را کم رنگ تر بسازد. ولی این موضوع تنها متوجه مردم عادی نمیشود. هر درس خوانده و روشنفکری که در مقابل جسد خونین شکیلا و خشونت هایی که با امثال وی صورت میگیرد سکوت اختیار میکند، خود نیز سهمی در ادامه این خشونت بالای دختران معصوم دیگر که در آینده قربانی خواهند شد، دارد. تجربه به تکرار نشان داده است که عدم پیگیری جنایت به صورت جدی، تابو بودن موضوع تجاوز جنسی در جامعه و پرده پوشی بالای حقایق، تبدیل شدن دختری که مورد تجاوز قرار گرفته به یک لکه ننگ و حذف فزیکی و معنوی وی و در نهایت رزالت و بیکفایتی که در سیستم قضایی و عدلی افغانستان وجود دارد همه سبب شده است که این جریان به همین شکل ادامه پیدا کند. ملتی که داعیه حق و عدالت سر میدهند و به خاطر اجتماعی و شهروندی خویش مبارزه و تلاش میکنند، نمیتوانند با چشم پوشی ازموجودیت وهویت نصف دیگر خویش یعنی زن این داعیه را به واقعیت تبدیل کنند. برای تثبیت حقوق و قوانین مدنی وشهروندی تاکید بر تاریخ، هویت، زبان و پیشینه اجتماعی و فرهنگی کافی نیست. هر پدیده در یک جامعه مانند زنجیر به همدیگر پیوند میخورد و تاثیر گزار است. من از تمام روشنفکران و فعالین حقوق اجتماعی و مدنی در بامیان و مناطق دیگر خواهشنمدم قتل شکیلا و قربانیان دیگری مانند وی را جدی بگیرند تا در آینده شاهد فجایع بیشتری نباشیم.   


          

پی نوشته ها:

[1] سیمون دوبووار، جنس دوم ، ترجمه قاسم صنعوی، ویرایش تهران، توس، 1380.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/06/120624_k01_ranjbar_accusation.shtml

 [3] http://urozgan.org/fa-AF/article/2458/  سایت خبری ارزگان