روز جمعه ۲۷ جنوری ۲۰۱۲ برابر با ٧ دلو ١٣٩٠ هجری شمسی، دختری به نام شکیلا در خانه آقای واحدی بهشتی٬ در منطقه زرگران ولایت بامیان با فیر یک گلوله به قلبش به قتل رسید. محمد سرور جوادی نماینده سابق بامیان در پارلمان، اولین کسی بود که در صفحه فیسبوکش قتل این دختر را مشکوک و سوال برانگیز نوشت. اما آقای سید واحدی بهشتی اصل داستان را به عنوان خودکشی اینگونه برای رسانه ها تعریف کرد: "این حادثه بعد از ظهر روز جمعه ...اتفاق افتاده است ...خانواده محافظم نیز در حویلی ما به عنوان همسایه زندگی می کرد، از یکسال پیش خواهر خانمش  که حدود ۱۵ ساله بود با ایشان بود، آن دخترک خیلی دوست داشت پلیس شود، آن روز حادثه محافظم در شورا بود،  بچه ها مشغول آوردن آب از نل بودند آن دختر در خانه تنها بود و اسلحه محافظم ... نیز در خانه بود، آن دختر با اسلحه بازی می کند که ناگهان صدای فیر از خانه شنیده می شود، من در خانه بودم بلافاصله رفتم به خانه محافظم دیدم که هنوز نفس داشت، زنگ زدم به محافظم، او آمد، وی را فوری به شفاخانه منتقل کردیم که بعد از مدتی وی جان به جان آفرین تسلیم کرد." از سوی دوستان و هواداران آقای واحدی بهشتی چند روز پس از قتل در همین راستا وبلاگی به این آدرس: http://www.andishagah.blogfa.com/ باز شد و تاکید کردند که "قضیه پس از بررسی ابتدایی توسط نهادهای مسئول در بامیان، به طب عدلی در کابل ارجاع ... و طب عدلی پس از بررسی، حکم تدفین مقتوله را صادر نموده، و قضیه را خودکشی در اثر بازی با اسلحه می‌داند. خانواده متوفی نیز بر خودکشی بودن در اثر بازی با اسلحه تاکید داشته و هیچ‎گونه شکایتی در این رابطه وجود ندارد."  

روایت نادرست آقای سید واحدی از حادثه برای بسیاری ها در آغاز قابل قبول جلوه می کرد؛ اما نتایج طب عدلی در کابل حادثه کشته شدن شکیلا را از "خودکشی" تبدیل به یک پرونده قتل کرد. شواهد طب عدلی نشان داد که امکان خودکشی و احتمال بازی شکیلا با اسلحه کاملا مردود و غیرقابل قبول است.

وقتی دروغ بودن داستان خودکشی شکیلا آشکار شد و سارنوالی پرونده قتل تشکیل داد٬ همزمان سارنوال بامیان تغییر کرد و کسی به نام سید یحیی احمدیار به سارنوالی بامیان منصوب و سید طاهر رضایی مسؤول پرونده شد. قضیه از روند عادی پیگیری یک جنایت قتل٬ به تلاش برای سرپوش گذاشتن به یک جنایت تبدیل گشت. سید احمدیار٬ سید رضایی٬ سید فکوری و سید واحدی و حتی گفته می شود که سید انوری و سید عالمی بلخی تلاش کردند تا خاندان آیت الله سید علی بهشتی بخاطر قتل شکیلا مورد بازخواست قانونی قرار نگیرند.

احمدیار سارنوال بامیان و طاهر رضایی مسؤول پرونده شکیلا در اقدامی حساب شده٬ قربان٬ شوهر خواهر شکیلا را به جرم قتل بازداشت و زندانی کردند. این کار احتمالا دو هدف را تعقیب می کرد: یکی ترساندن و فشار گذاشتن روی خانواده شکیلا و دیگر هم اینکه پای خاندان بهشتی از پرونده کشیده می شد. سید احمدیار و سید رضایی با اینکه با وجود شواهد بسیار یقین داشتند٬ قربان بیگناه است٬ او را به محکمه کشانیدند و با این استدلال که تفنگ از قربان است٬ او را متهم به قتل کردند. سید رضایی در جلسه اول محکمه گفت که "مطابق به معلومات طب عدلی و نشان انگشت کرمنال تخنیک وزارت داخله، قتل شکیلا به صورت عمدی صورت گرفته و اثر انگشت و نظر طب عدلی نشان دهنده آنست که این قتل توسط قربان ... صورت گرفته است."

جلسات دادگاه نمایشی و مسخره برگزار شد. از جمله سید واحدی بهشتی کسی که پنداشته می شود قاتل اصلی است٬ در جلسه اول محکمه ادعا کرد که "او در  فاصله هفت متری شکیلا، در حال ادای نماز ظهر بوده و هیچ گونه صدای فیری را نشنیده است." محمدبخش٬ پدر شکیلا که باید شاکی و دادخواه اصلی می بود در محکمه گفت که " بر قربان هیچ شکی ندارد و از واحدی بهشتی نیز شکایت ندارد...دخترش خود کشی کرده است." اما "قاضی محکمه با ارایه دلایل و مستندات قوی، در این جلسه ادعا کرد که شواهد نشان می دهد این دختر جوان خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است."

"عبدالوهاب برادر زاده واحدی بهشتی و از کسانی که در صحنه قتل حضور داشت؛ زمانی که برای جواب دادن به سوال های هیات قضایی به جایگاه شهود احضار شد گفت: "من در زمان قتل شکیلا در بیرون خانه بودم، صدایی از داخل خانه شنیدم و به ثریا (خانم قربان) گفتم که به خانه رفته و ببیند چه اتفاقی افتاده است. اما ثریا این اظهارات عبدالوهاب را به شدت رد کرده و آنرا دروغ محض خواند...ثریا گفت: "من بیرون از خانه بودم، عبدالوهاب پیش من آمده و گفت بیا که خواهرت خودش را کشته است...پس از آن عبدالوهاب سکوت مطلق اختیار کرد و به هیچ یک از سوال های هیات قضایی پاسخ نداد."

محمد علم٬ برادر شکیلا با خبرگزاری بخدی گفته است که: "واحدی بهشتی پس از این رویداد، پدرم را به خانه اش دعوت کرده و با وساطت شخصی بنام حاجی روحانی، او را به قرآن کریم قسم داد که  پیش مردم  وانمود کند دخترش خودکشی کرده است تا به این ترتیب قضیه پنهان باقی بماند...پس از این مهمانی، واحدی بهشتی چندین بار در تماس تلفنی خانواده ام را تهدید کرده و از ما خواسته است که به هر نحوی باید با آنها همکاری کنیم تا قضیه مسکوت بماند".

احمدیار سارنوال بامیان و رضایی سارنوال موظف٬ برای محکوم کردن قربان٬ شواهد و تحقیقات را ناقص به محکمه ارائه کردند؛ اما با این وجود محکمه با توجه به شواهد انکارناپذیر رای به بیگناهی قربان داد و قربان آزاد شد. در طی جلسات محکمه معلوم شد که در وقت کشته شدن شکیلا فقط سید واحدی٬ وهاب برادرزاده اش و خانم سید واحدی در خانه حضور داشته اند و ثریا خواهر شکیلا و قربان شوهر ثریا بیرون از خانه بوده اند. همچنین روشن شد که سید واحدی و وهاب شهادت دروغ می دهند و با سکوت و بی خبر خواندن خود در حال نماز٬ حاضر به همکاری و شهادت صادقانه در محکمه نیستند.

اقای سید واحدی بهشتی در قدم اول تلاش کرد که با خودکشی جلوه دادن قتل شکیلا٬ خونش را پایمال کند و بر تجاوز به او سرپوش بگذارد؛ این حیله که کارگر نشد٬ به کمک چند سیدگرا٬ سید یحیی احمدیار را به سمت سارنوال بامیان رسانیدند که او با همکاری سید طاهر رضایی سارنوال موظف٬ قربان بیگناه را زندانی و محاکمه کردند. این دسیسه برای پایمال کردن حق و خون شکیلا هم به جایی نرسید. حالا خون و حق شکیلا٬ یک تراژدی مشهور شده است. همه می دانند به شکیلا تجاوز شده و بعد به قتل رسیده است و معلوم است که قاتل و عامل تجاوز از میان دو نفر حاضر در صحنه قتل و تجاوز بیرون نیست٬ اما با این وجود، پرونده قتل و تجاوز به شکیلا در تاریک خانه ی محکمه و سارنوالی بامیان خاک می خورد تا روزی روند پایمال شدن خون و حق شکیلا تکمیل شود. سيدگرايى، فساد ادارى، سنت هاى غلط فرهنگى، بى تفاوتى عمومى مردم و تبعيض، شبكه ى پيچيده اى خلق كرده است كه در آن پايمال كردن حق و خون شكيلا بسيار آسان است. فساد، ظلم و تبعيض در باميان آشكار و بى پرده است. قربان با وجود شواهد بسيار بر بيگناهى اش زندانى شد و سيد احمديار و سيد رضايى او را به محكمه بردند، اما با وجود شواهد بسيار بر گناهكار و مجرم بودن سيد واحدى، او نه بازداشت شده است و نه سيدگرايان دستگاه دولتى باميان او را به محكمه مى كشند. چون مقتول هزاره غير سيد است و قاتل هزاره سيد و سارنوالى در دست سادات است، پرونده قتل و تجاوز به شكيلا رسيدگى نمى شود. پرونده قتل شكيلا يك فاجعه است. حق و خون او در ولايتى پايمال مى شود كه والى اش حبيبه سرابى يك زن است. زنى كه در سايه شعار حقوق زن به ثروت و قدرت رسيده است. شكيلا در حالى مظلومانه حق و خونش به بازى گرفته مى شود كه رييس حقوق بشر افغانستان، سيما سمر يك زن هزاره است؛ زنى كه شهرت، ثروت و قدرتش مديون شعارهاى حقوق بشر و حقوق زن است. 

سيد واحدى بهشتى نتوانست با ساختن داستان هاى دروغين و دسيسه و طايفه گرايى خون و حق شكيلا را پايمال كند، اما با سكوت مردم باميان، با بى تفاوتى نهادهاى مدنى افغانستان و بى همتى قدرتمندان جامعه هزاره خون و حق شكيلا پايمال خواهد شد.

قصه شكيلا، قصه يك قوم اسير و تحميق شده است؛ قصه آدم هاى بزدل و ترسويى است كه براى حفظ قدرت و ثروت شان تن به هر ذلتى مى دهند؛ قصه ى سيدگرايانى است كه براى حفظ سيادت خود و حماقت جامعه به هر قيمتى از همديگر حمايت مى كنند. 

قاتل شكيلا و كسى كه به شكيلا تجاوز كرده است، فقط يك نفر است، اما در پايمال شدن حق و خون شكيلا يك جامعه نقش دارد: كرزى، الكوزى لوى سارنوال، خليلى معاون دوم كرزى، سيما سمر رييس حقوق بشر، حبيبه سرابى والى باميان، سيد احمديار، سيد رضايى، محمدبخش پدر شكيلا و ... همه و همه دست هم داده اند تا روند پايمال شدن خون و حق شكيلا هرچه زودتر طى شود تا هركس به كار خود برسد: سيما سمر شعار دفاع از حقوق زن را سر دهد؛ حبيبه سرابى پوز اولين و يگانه والى زن تاريخ افغانستان را به افغانستان و جهان بدهد؛ لوى سارنوال شعار تعقيب مجرمين را هر روز در هر جاى زمزمه كند؛ كرزى در داخل و خارج گلو پاره كند كه در مبارزه با فساد جدى است؛ خليلى آرام و خندان تظاهر به مظلوميت و ناتوانى در احقاق حق هزاره ها را بكند؛ سيدگرايان همچنان براى تداوم سيادت خود و حماقت جامعه، نقشه هاى نو بكشند و ...

در اينكه چرا در باميان و كابل هيچكس صدايش را در دفاع از مظلوميت شكيلا بلند نمى كند، احتمالا يك دليل روشن وجود دارد: هيچكس جرأت و شهامت روبروى شدن با سيدگرايان را ندارند و نمى خواهند در اين عرصه هزينه بپردازند. آنانى كه در رده مردم عادى هستند از جان و ناموس خود مى ترسند؛ آنانى كه در رده خليلى، سيما سمر و حبيبه سرابى قرار دارند، نمى خواهند دردسر و هزينه دشمنى با سيدگرايان را به جان بخرند.

ساداتِ هزاره خوب، در ميان هزاره ها بسيار است، اما سادات معتقد به برترى و استثمارِ جامعه هزاره هم كم نيستند. اين جمع از سادات سيدگرا در همه جاى از همديگر حمايت و دفاع مى كنند كه هماهنگى سازمان يافته آنان در پرونده شكيلا خيلى آشكار است. پرونده قتل يك جرم شخصى است و جرم ربطى به طائفه، قوم و نژاد افراد ندارد؛ اما در قضيه قتل شكيلا سيد يحيى احمديار و سيد طاهر رضايى كه بايد پيگير قانونى پرونده شكيلا باشند، عملا به حمايت از متهم به جرم برخاسته اند و از سيد واحدى بخاطر سيد بودنش حمايت مى كنند. اين عده عملا پرونده قتل شكيلا را قبيلوى و سياسى ساخته اند. با وجود سيدگرايى آشكار در پرونده قتل شكيلا، 

به نظر مى رسد كه جامعه هزاره از اين مجموعه سادات مى ترسند و نمى خواهند خود را با آنها درگير كنند، ولو كه پاىِ ناموس، خون و حيثيت هم در بين باشد.

زبونى، روزگار بد و بدحالى هزاره ها به مرحله مشمئزكننده اى رسيده است. هزاره ها كم كم در برابر حيثيت جمعى و عزت قومى شان بى تفاوت شده اند. هركس به مقام و ثروتى رسيده است، به زبونى و ذليلانه به آن چسپيده كه به هر قيمتى از دستش خارج نشود. 

اين وضعيت به خوبى نشان مى دهد كه بزرگترين شكست هزاره ها، سقوط غرب كابل، سقوط باميان و مزار نيست، بلكه بزرگترين شكست هزاره در چند دهه اخير كشته شدن مزارى است. بى مزارى هزاره ها به حال و روزى رسيده اند كه با حيثيت شان سيد احمديار، سيد رضايى و سيد واحدى بهشتى بازى مى كنند و يك كس هم پيدا نمى شود كه بر اين ظلم آشكار و بى عدالتى هويدا صدايش را بلند كند. جامعه اى كه ظلم را تحمل مى كند، ظالم پرور مى شود و كم كم مظلوميت و ظالم پرورى بخشى از هويت فرهنگى آنها مى گردد.