آوارگانِ گمنام

 نقاشي: خادم​علي، از مجموعه نيلوفرِ وحشت

װــ. . دیوها، در تمامی اسطوره​هاي فارسي داراي خصلتِ انساني هستند. مانند آدم​ها راه مي​روند، مي​خندند، مي​گريند، مي​جنگند، عاشق مي​شوند، دوست می​دارند، دوست داشته مي​شوند، مي​کشند و کشته مي​شوند. اين دريافت که ديو ساحتِ بديِ وجود است، از بيخ و بن خطاست. ديوها، در واقع تصويرِ تاريخيِ کساني هستند که توسط حاکمانِ ستمگر و قدرت​هاي فاتح، به​زور از جامعه​يِ انساني بيرون رانده​شده​اند. روايت​هاي رسمي با تفسير ذات​گرايانه از جهانِ انساني و زنداني​سازيِ گروه​هاي مغلوب در زندانِ بديِ تام، شرِ فعليت​يافته و در واقع «ديوسازيِ» آنان، در راستاي تبرئه​يِ زورگويان و جلادان تلاش نموده و آنان را به عنوان هستي​هاي مقدس، الاهي و فرشته​گون، در مقام خيرِ مطلق بر نشانده​اند.

װــ. . آن نظامِ اخلاقي که با فروکاستِ جهان به خوب و بد، خدا و شيطان، مسلمان و کافر، ملحد و مشرک، خودش را بر مي​سازد، درون​مايه​يِ به شدت غير اخلاقي دارد. جهان داري کثرتِ واقعي و حقايق و خرد و ريز و متکثري است که تلخيص آن​ها در مقوله​هايِ کاذب و جعلي خوب و بد و ديو و اهريمن، امکان ندارد. رسالتِ هنر و تفکر، مبارزه با ديوسازيِ جهانِ انساني است و از قضا سازندگانِ جهانِ عاري از بدي و ديو و دد، اهريمنانه​تر ظاهر شده​اند و ددمنشانه​تر عمل کرده​اند. باژگون​سازيِ تصويرِ اهريمني اکه دست​گاهِ فرهنگي تاريخ و مذهبِ رسمي آن را آفريده و به ستم​ديگان نسبت مي​دهند، موضوعي است که هنر و تفکر هرچه عاجل​تر در دستورِ کار خود قرار دهند. به بيان دقيق​تر، رسالتِ نويسنده توضيحِ تاريخيِ تبعيد و اخراجِ اجباري آن​ها از قلمرو ِانسانيت به قلمروِ شر واهريمني است و رسالتِ هنرمند بازگرداندنِ آن​ها به باميانِ روشني و آزادي​ايِ که آفتابِ آن بر تماميِ زمينيان هم​سان مي​تابد: "قرينه​يِ عيني و نماد ماديِ ديوها، در جهان امروز مهاجران گم​نام و بي​پناهي است که يا در غارِ کمپ​هاي پناهندگي قربانيِ خشونتِ بي​ميانجي دولت​هاست و يا در مرزها و سرک​ها و دشت​ها، نان و سرپناهي ندارند. ديو، تصويرِ تاريخيِ تبعيدِ اجباري و بي​پناهيِ انسانيت​ و سيماي همواره مغموم ستمديدگاني است که توسط قدرت​هاي فاتح  اخراج و قتلِ عام شده​اند".