ورود سران هزاره همچنان بدون فرش قرمز

(به مناسبت سفر استاد محمد محقق به انقره و تهران)

از اولین و آخرین باری که در تهران با پهن کردن فرش قرمز در فرودگاه از یکتن از رهبران هزاره ها (استاد خلیلی رهبر حزب وحدت ) استقبال به عمل آمد چیزی در حدود چهار سال می گذرد. ورود سران هزاره به تهران علی رغم نزدیکی و اشتراکات مذهبی و زبانی فراوان قوم هزاره با ایران همچنان بدون بازتاب خبری و سکوت رسانه ای رسانه های ایران صورت می پذیرد. و دست آخرهم بدون هیچ دستاوردی تهران را به مقصد کابل ترک می کنند و گاهاً که دستاوردهای  سفر از سوی نزدیکان آنان پرسیده می شود می گویند در آینده نتیجه اش را خواهید دید!

به‌نظر نمي‌رسد این  دست پاسخ ها برای کسانی که نسبت به سرنوشت مردم دغدغه دارند چندان خوشایند به نظر آید.  با کمی دقت نسبت به تحولاتی که در طی یک دهه گذشته در افغانستان رخ داده است سفرها بی هدف و عاقبت دست خالی برگشتن ها نمی تواند برای ما بدون پیامد باشد. گرچه دوری و  نزدیکی های ما هزاره با جناح های سیاسی و قدرت های منطقه ای  از سابقه چندین ساله برخوردار است. اما واقعیت آن است با استقرار دولت جدید  که با حمایت خارجی ها  در کشور روی کار آمد  تغییر و تحولات  سیاسی گسترده ای در کشور رقم زده شد و دیگر از سرعت دورانی دور و نزدیکی ها حتی المقدور برای مدتی نامعلوم خبری نیست. و هرگونه تداوم دور و نزدیکی های ناسنجیده از سوی هر جناحی منجر به طرد و یا هم حذف آنان از تحولات را در پی خواهد داشت.

بسیاری از جریانات و شخصیت های  سیاسی گذشته درون افغانستان سرعت دور و نزدیکی خود را همواره با سرعت  تحولات هماهنگ کرده اند. اما برخی همچنان بر سرعت دور و نزدیکی خود بیش از گذشته افزوده اند و نتوانسته اند سرعت خود را با سرعت تحولات در  افغانستان هماهنگ نمایند. و بالاخره برخی دیگر اگرچه چندان با سمت سوی تحولات نسبت و قرابتی ندارند ، اما آنقدر هوشیار و آینده نگر بوده اند که دریافته اند چاره ای ندارند و باید ولو با اکراه سرعت دور و نزدیکی خود را به تعادل برسانند والا از بُن بساطشان برچیده می شود. مصادیق دسته اول  در بر گیرنده بسیاری از جریانات و شخصیت های حاکم بر اوضاع سیاسی افغانستان طی دهه های گذشته بوده اند  . برجسته ترین مثال این دسته اول خلقی ها ، جمعیت اسلامی، جنبش اسلامی و طالبان هستند نمونه دسته دوم را داوود خان و بسیاری از رهبران هزاره و برخی احزاب خرد و کوچک  تشکیل می دهند و بالاخره بارزترین نمونه گروه سوم، گروهی که بالاجبار مجبور به هماهنگ کردن سرعت خود شده اند، جریان وابسته به محسنی و حزب اتحاداسلامی به رهبری سیاف می باشد.

در این بین هزاره ها از ابتدا به راه افتادن قطار سیاسی شان طی چند دهه اخیر در وضع دشواری قرار داشتند. چرا که هم از سویی با جریانات پیرامونی خود در منطقه ارتباط داشت، و هم از سویی دیگر با جریانات و نیروهایی داخلی که خیلی با جریانات منطقه ای  همسو وهم جهت نبودند. هزاره ها  از یک سو با جریان نو ظهور منطقه  ارتباط داشت و از همان طرف مورد حمایت گاه و بی گاه قرار می گرفت. و از سویی دیگر با احزاب و جریانات سیاسی و قومی  و مهم تر از آن با احزاب وابسته به جریانات مخالف جریان نوظهور در منطقه  سری سوا داشت. در  این وضعیت هزاره ها همواره با تحولات دچار تغییراتی ناگهانی می شدند. طبیعی است با هر تحولی موضع گروه های سیاسی تغییراتی را در خود ببیند اما تغییرات در هزاره ها از شدت و سرعت مثال زدنی برخوردار بوده است. تغییراتی که هزينه و پيامدهاي آن در بلندمدت براي هزاره ها می تواند مشكل‌زا باشد.

کسانی که سرنوشت هزاره ها برایشان مهم بوده است شاید از خود بپرسندآیا بایستی سران و جریان های سیاسی ما در برابر تحولات و شرایط ناشی از آن تسليم شوند و تمام و کمال پذیرای شرایط  و خواسته های  قدرت برتر به وجود آمده باشند؟ يا اینکه خود در ایجاد شرایط نقشی ایفا نمایند تا دست بازتری در پذیرش یا عدم پذیرش خواسته ها داشته باشند؟

با وجود آنکه ما معتقدیم تحولات جدید در افغانستان به‌نفع ما بوده است اما آيا توانسته ایم نقشی موثری درتعیین جهت جريانات تحولات یک دهه اخیر که عموماً سرنوشت ساز و تعیین کننده هستند ایفا نمائیم . واقعيت آن است كه براي طرح اين سوال ها  شايد دير شده باشد و ما دير به فكر آينده هزاره ها و مناسباتش با سایر اقوام  و قدرت های اثر گذار منطقه ای و فرامنطقه ای افتاده‌ايم. متاسفانه آن هشدار باش و زنهارباش كه اغلب از سوی برخی روشنفکران ما به رهبران و جریان های سیاسی داده می شد تا از  قرار گرفتن در  جايگاهي كه همه عليه‌مان باشند برحذر باشند، جداي از آنكه ديگر خيلي دير شده، آيا غير از آن است كه متوجه متوليان اصلی اتخاذ سیاست رسمي هزارها شویم ؟

متاسفانه رهبران جریانهای سیاسی هزاره تابه امروز حاضر نشده اندکه به این پرسشها پاسخ دهند. درعوض اینجا وآنجا و به صورت پراکنده مطالبی را درخصوص آینده و نقش ما در تحولات گفته اند.

گفتن اين سخن به این معنااست كه رهبران هزاره ديد بلندمدت ندارند و نيز دغدغه موقعيت و محبوبيت سال های گذشته خود را دارند.

 اگر به هر دليلي ميان سياست‌هاي بلندمدت هزاره ها  و مصالح و منافع كوتاه‌ مدت رهبران تضاد و مباينتي با توجه به حساس بودن این مقطع از زمان به وجود آيد دود ناشی از آتش این اختلاف نه تنها به چشم رهبران و نسل حاضر خواهد رفت بلکه نسل های بعدی را نیز کور خواهد کرد. متاسفانه فقدان استراتژی سبب گردیده است سرعت دور و نزدیکی هایمان کماکان رو به افزایش بگذارد. و قطاری که همگان بر آن سواریم یاسوختش تمام خواهد شد و یا هم توسط دیگران از ریل خارج خواهد شد. (امري كه وقوع آن كاملاً قابل تصور است).

بعنوان نمونه دور و نزدیکی های مکرر استاد محمد محقق به مراکز قدرت در داخل و قدرت های منطقه ای عملا به ضرر جایگاه اجتماعی ایشان و حزب وحدت اسلامی مردم تمام شده است، البته این نتیجه بدون اینکه ایشان در فکر سود و ضرر بلند مدت این اتفاقات باشند، حاصل شده است چراکه ایشان  با پهلوان مزاجی خویش  و با هر فشار از سوی مقابل  و در هر بحرانی بسیار عجولانه و پهلوان گونه عمل می‌کنند.

بسیاری از هزاره ها درون کشور و بیرون کشور در اوایل یک دهه اخیر از هفته ها قبل بیصبرانه و در عین حال کنجکاو منتظر عکس العمل های ایشان در قبال موضوعات و حوادث داخل و بیرون کشور بوده اند.در پایان موضع گیری ها ، سخنرانی ها ، ملاقات های وسفر ها فشرده و متعدد ، مبهوت و دلسرد می پرسند که بالاخره نتیجه این عملکردها چه دستاوردی را برای ما در بر داشت و  چه شد؟ البته این پرسش عموم تنها بخشی از پرسشی است که مطرح می شود بخشی دیگر از پرسش ها از سوی روشنفکران مطرح می شود که آیا اساساً این نوع رفتارها می تواند تامین کننده منافع ما باشد؟ آیا نتایج موضع گیری ها و مذاکرات  موفقیت آمیز بود یا اساساً نتیجه ای در بر نداشت؟ اگر موفقیت آمیز بود حاصل آن چه بود، و اگر به توافقی دست نیافتند پس چرا باردیگر همان موضع گیری های قبلی و سفر به دیار های کذایی صورت می گیرد؟  چرا ایشان در طول یک سال موضع گیری های متفاوتی و اغلب جنجال برانگیزی دست می زند و گاهاً به چندین کشور قدرتمند منطقه ای و فرامنطقه ای سفر می کند؟ مگر ایشان و حزب وحدت مردم واقعاً قدرت برتر در کشور محسوب می شود که ایشان را همه به دیار خود می خوانند یا اینکه سفرهای استاد محمد محقق از روی عدم درک صحیح از مناسبات قدرت نشات می گیرد؟ آنچه که مشخص است این است که موضع گیری ها و سفرهای متعدد و تناقض آمیز ایشان حکایت از عدم درک صحیح وی از مناسبات قدرت و پیچیدگی های نهفته در سیاست دارد.

اما این بار که ایشان به انقره و تهران سفرنموده كسي نه هيجاني دارد و نه اميدي به دستاوردهامي‌رود. دور سفرهای  قبلي هيچ قدمي در نزديك ساختن موضع دو طرف يا شكستن برخي از يخ‌هاي بي‌اعتمادي ميان آنان در بر نداشت. آن سفرها  آنقدر بي‌حاصل و بي‌نتيجه بودند كه مي‌توان پرسيد: اگر قرار است همان نتايجي كه در دورهای  قبلي پيش آمد همچنان اين‌بار هم اتفاق بيفتد، در آن صورت اساساً چه اجباري است براي آنكه ایشان به آنقره و تهران سفر کند و صرفا به خوش وبش های سطحی با مقامات و شخصیت های نه چندان مطرح بپردازد. آن دور سفرها به هيچ روي هيچ تغييري در سياست‌ها انقره و بخصوص رويه تهران نسبت به هزاره ها به بار نياورد. في‌الواقع تهران، هزاره ها را به سبب قرابت های مذهبی همچنان بعنوان متحد دایمی خود در افغانستان بشمار می آورد و لزومی در تغییر سیاست های گذشته  خود در قبال هزاره ها احساس نمی کنند. و انقره نیز با قبولاندن تبار و ریشه ترکی به  هزاره ها سعی در گسترش جغرافیای  پان ترکیسم در منطقه و حمایت بیشتر از ازبک ها را دارد.

 در حالی که برخی محافل سیاسی و روشنفکری  هزاره ها  معتقداند است تا از ایران فاصله نگیریم ، وضعيت و جایگاهِ مان در مناسبات قدرت رو به بهبود نخواهد رفت. و از سوی از نظر بسياري پرونده تاريخ عملكرد انقره  در افغانستان  جز همراهی و هم سویی با حاکمیت  چيز ديگري نبوده.

متاسفانه همانطور که اشاره شد این سفرها نسنجیده بيش از آنكه كمك به ايجاد تغییرات مثبت در جایگاه سیاسی هزاره ها نمايد، اسباب ضعف و تزلزل جایگاه هزاره ها را در كشور فراهم مي‌آورد.

اشكال این گونه دور و نزدیکی ها آن است كه ما بدون تعریف دقیق از منافع خود در چارچوب استراتژی مشخص در نزد خود از روی هوس و منفعت شخصی به سمت و سوي تنش‌زدايي و یا ایجاد تنش با رقبا داخلی و قدرت های اثر گذار بیرونی می رويم معلوم نيست كه اين سياست را چگونه مي‌توانيم به مردمي كه يك عمر آنان را از خطر تنش‌زدايي یا خلق تنش  با این آن  بر حذر داشته‌ايم عرضه بداريم.با توجه به مجموعه اين دغدغه‌ها، به علاوه هزينه سنگيني كه دوستی یا دشمنی با دیگران  بر منافع ‌مان تحميل مي‌كند، مي‌بايستي اين فكر را مطرح كنيم كه تا به كي مي‌خواهيم سياست نسنجیده دور نزدیکی های گاه و بی گاه  را دنبال كنيم. اگر اين سياست در جهت خير و صلاح منافع مان ماست كه بسيار خب، چندین دهه آن را ادامه داده‌ايم و چندین دهه ديگر هم آن را ادامه دهيم. اما اگر فكر مي‌كنيم كه مصالح و منافع ‌مان اقتضا مي‌كند كه به دور و نزدیکی هایمان سامان دهیم و در غالب استراتژی عمل کنیم ، در آن صورت سفرها و مذاکرات مي‌تواند دستاوردی مطلوب برای حال و آینده ما داشته باشد.

اما مادامی که دور و نزدیکی های نسنجیده همچنان ادامه داشته باشد به نظر نمی رسد نه تنها انقره و تهران بلکه میزبانان دیگراستاد محمد محقق و دیگر سران هزاره تمایلی در  گستراندن فرش قرمز به زیر پای آنان جز در غالب برنامه بین دولتین را نخواهند داشت. متاسفانه  بی میلی های قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای با توجه به واقعیت انکار ناپذیر نقش آنان بر تحولات داخلی و نفوذشان بر جریان های سیاسی افغانستان به هزاره ها و کم اهمیت جلوه دادن نقش سیاسی مان باعث می گردد برای کسب اعتبار و عقب نماندن از سایرین در عرصه های مختلف، تاوان سنگینی را که در دهه هفتاد یک صده اخیر پرداخت کردیم را دوباره بایستی به شکلی دیگر بپردازیم.

امیر عباس کایلی