خالق؛ فرشته نوِ تاریخ ستم دیدگان

اسدکوشا

فرشته تاریخ قصد تأمل دارد تا بتواند به قتل رسیدگان را زنده کند و نابودشدگان را دوباره به زندگی برگرداند.

«والتر بنیامین»

I

ام شب که حیاطِ ابرآلود و مغموم خانه ما[1] در خاطره گذشته، به یاد «اسطوره عدالت»، به یاد به قتل رسیدگان، به یاد «خالق» و به یاد هزاران شهید گمِ نامِ بی مزارِ خانه فرو رفته است- بالی یافته به وسعت آسمانِ بال های «فرشته نو» پل کله و «فرشته تاریخ» بنیامین، بال خون چکانی که با آن قصد پرزدن در فضاء لحظه های خطر و دیدار از خرابه های تاریخ و ویرانه های خانه دارد. «حیاط خانه» ما ام شب شاید همان «فرشته نو» پل کله و «فرشته تاریخ» بنیامین است، حیاطی که گذشته برای اش یک فاجعه و تراژدی وصف ناشدنی توأم با یاد برباد رفتگان و انباشتی از خاطره «فرشته های تاریخ» است. «حیاط خانه» ما ام شب از بامیان تا زاولستان و اُرزگان تا بدخشان بی وقفه در تابلوی نقاشی «فرشته نوِ» سرزمین آبایی خود غرق شده  و از هر پرسپیکتیوی آن صدای وحشت، آواز «اناالحق» به قتل رسیدگان و ناله نابود شدگان تاریخ را - نابودشدگانی که در ظلمانی ترین پاره های تاریخ، قربانی دهشت و «توفان بهشتی» شدند-  می شنَوَد و می بیند.

II

اهمیت به گذشته در بازیابی فلسفه تاریخ نکته ای است که در مبارزات ملل محروم و ستم دیده نقش تعیین کننده بر استواری مبارزه برای رهایی و ایستادن بر اصل خویشتن تاریخی جامعه دارد. به سخن دیگر، تأمل در زندگی گذشتگان گشت زدن و سفر در خرابه های تاریخ است، سفرِ نواده به سرزمین وحشت زده نیاکان بَرده، سیر و غَور در زندگی «تصوير نياکانِ بَرده شده، نه تصوير نوادگان آزاد شده، تصویری که بهترين انگيزه نوادگان را براي تداومِ پويشِ رهايي و آزادي فراهم مي سازد.»[2] از این رو، تأمل در گذشته به معنای یادآوری مصایب و رنج های تاریخ، مصایب و آلامی که منبع الهام مبارزه علیه قدرت سرکوب گر «اکنون -و- اینجا»]3] (here-and-now) است- می باشد، تأملی که به فهم بنیامینی آن الزام آور جهش به سوی آینده است، زیرا «هر گونه حرکت به جلو و آينده مستلزم نگاهي به پُشت سر و گذشته است،»[4]

III

تاريکي و سرماي مهيب اين جهان خاکي را بنگر

 که آواي آن با فقر و نکبت

 در اين مغاک طنين انداز است.

 «برشت»

 «آنگاه که آفتاب سرد بود» و گیاه از وحشت زمان و دهشت مکان بیم رستن داشت در دل کوه های وحشت زده مفلوک، در دامنه کوهسار های سرد، در دهکده پُرنکبت مفلوج، در شب تاریک و سرمای سوزناک کودکی زاده شد، کودک ناآرام و بی قرار، کودک منفور در چشم حاکم، شاه و فقیه. کودکی که در نخستین نفس ها برودت مکان، نهیب زمان، وحشت طبیعت و جباریت تاریخ را روی صورت اش حس کرد. این دهقان زاده روستایی که خود تداوم موروثی نفی، حذف، درد و فرزند جبر و مصایب تاریخ بود، از منظر تاریخی تصویر زنده توحش زدگیِ جامعه غنایم شده- به- دست فاتحان تاریخ را در چهره معصوم خود دیدارسازی(visualization)  می کرد. این کودک در یک نگاه نشانه ای از شهربندِ بی پناه بی کس و تصویر زنده حیات انسان در «وضعیت استثنایی» (emergency)-  وضعیتی که طی آن تمام قوانین اعم از قانون بشر و خدا به نفع حاکمان تاریخ تعطیل است- بود. او که بازمانده زنده تراژدی و تداوم حبس در بند «آشویتس» امیر و شاه بود- به فهم هگلی دیالکتیت تاریخ، طفلی بود فرزند تاریخ و «روح زمان» خود، فرزندی که نخستین تجربه های زیست را در کویر دهشت با شنیدن صدای وحشت و دردکشیدن زخم تبعید و تعصب آغاز کرد.   

IV

بیان تاریخ گذشته به معنای تائید آن چه رخ داده است- نیست، بیان تاریخ گذشته ابزاری است برای حفظ خاطره ای که  در لحظات خطر نمایان می شود.

«رانکه»

چنانچه هستیِ انسان مسأله فراموش شده تفکرِ حاکم جهان امروز است، خالق تقویم فراموشی تاریخ افغانستان معاصر است، تقویمی که تاریخ فراموشی آن را به راحتی می توان فراموشی تاریخ ستم دیدگان، تاریخ فراموشی رخداد ها و فجایع، تاریخ فراموشی مبارزه و رمز تاریخ سازی بدیهی در سنت جعل سازی تاریخ در این سرزمین در نظر آورد؛ امری که به مفهوم تاریخ بدیهی آشکارا نشان گر چه گونگی پوشیده شدن افق تاریخ در درون تاریخ درباری افغانستان است و به خوبی نشان می دهد چه سان تاریخ مردم همیشه در لایه های ابهام و دور از چشم، مجمل و مکتوم نگه داری می گردد. بااین همه، تاریخ قبل از آن که برساخت ذهن توجیه گر فاتحان تاریخ باشد، توالی رخداد هایی است که پی هم در بستر اجتماع جهش می گیرد و به تسلسل خود در سینه تاریخ ثبت می شوند. به این فهم تاریخ را می توان تلنباری از ایماژ ها و رخداد های گذشته دانست، رخداد هایی که بدون کم-و-کاست و مو-به-مو با چشمان دوربین تاریخ در بایگانی آن حک می گردد.

از این منظر، تولد خالق از بطن یک تاریخ فکری، سیاسی و اجتماعی توأم با تکوین «نظریه انتقادی» او در پاره ای از تاریخ افغانستان جهش عاصیِ اعتراض و خیزشِ انتقام در برابر استبداد و دیگر قدرت های بهره کش ضدمردمی داخلی و بیرونی است. حرکت خالق در این برهه تاریخ انتقادی است علیه فروپاشی ارزش انسان، دوکتورین تاراج گر نظام داران و بربریت تاریخ، تاریخی که« چيزي نيست جزء دفتر خاطرات و دفتر يادداشت چکمه پوشان و سلطه گران»[5]، تاریخی که هماره به دست فاتحان تاريخ رقم می خورد، فاتحانی که تاریخ مشخصي را براي توجيه و مشروع جلوه دادن نظام هاي سرکوب گر خود می نویسند.

حرکت خالق در این پاره تاریخ تلاش قهرمانانه سپارتاکوسی است در برابر بَرده کشی و استبداد حاکمان تاریخ. او که از متنِ تاریخ محرومان سربرآورده است، فرزند زمان خود است و نسبت به تمام تغيير و تحولات جزئي و ناپيدا وقوف و آگاهي کامل دارد و تصوير حقيقي گذشته را بدون کم-و-کاست و اضافه- از- بیرون در خاطره. بر مبناء این سنجش، گذشته را در نزد خالق مي توان به مثابه ي تصويري دانست که مي شود آن را در تحلیل «اکنون» (now) به ذهن کشید، تصویری که در هر لایه آن جبر گذشته و اسارت حال و خطر آینده نمايان مي شود، تصویری که حقيقت تلخ را در ما، در خاطره و در زمان حال فرو می کند تا در چشم انداز تاريخي، تاريخ و تسلسل آنرا در «اکنون» فراموش نکنیم . براين سیاق، به تصویرکشیدنِ مبازره و جان بازیِ خالق بیان گذشته توأم با به رسمیت شناختن «لحظه های خطر اکنون» است، تصویری که در نبود آن بیم فراموشی «خاطره لحظات خطر» و پذیرش تکرار تاریخ به دست فاتحان در ذهن زمان نمایان می شود.

V

تجلیل از خالق در «زمان حال» (current time) به منعای زنده سازی خاطرات لحظه های خطر ستم دیدگان، ورق زدن تاریخ از چشم انداز غنایم شدگان و شناخت اوضاع «حال» است. خالق چنانچه در ادبیات حماسی تندیس مقاومت، اسطوره رشادت، مسیح عدالت و تجسم رسالت در امتداد تاریخ ستم دیدگان است، در حوزه تحلیل اجتماعی و تاریخی جهش انتقادی، زنده سازی خاطره بی وقفه به قتل رسیدگان و تأمل در تاریخ گذشته و «اکنون» می باشد. براین سنجیدار، خالق و زنده داری شهادت او در گذر زمان به سوی آینده حرکت آگاهانه، وقوف «اکنون» و جاویدان سازی جنبش مقاومت در برابر ستم و سرکوب، پاسداری از خون های ریخته شده، حراست و زنده داری از آزادی است. از این رو، خالق تصویر لحظه های خطر و روح همیشه جاویدان مبارزه ستم کشانی است که «حالیت» را در پیکر پاره پاره و سیمای پرخون و خاک خود حمل می کند. به کلام دیگر، بزرگ داشت از خالق  به مفهوم تجلیل از «منطق و اخلاقی است که در اساس یک چیزند و آن وظیفه در قبال خویشتن و رستگاری انسان دارد»[6]. به این سبب، یاد از خالق به معنای بزرگ داشت از تقویم ستم دیدگان، تقویم رهایی و یاد از مقام انسانی است که اکنون در جایگاه انسان ستم کش قرار دارد، برزگ داشتی که در خط زمان منبع و اهرم مقاومت خودبودگی در برابر بی عدالتی است.   

VI

تا وقتی هنوز کسی در دوزخ است، هیچ نفرین شده ای نجات نخواهد یافت، هیچ رستگاری و رهایشی برای برگزدیدگان در میان نخواهد بود.

«آدورنو»

تأویل آزادی در نگاه خالق مستلزم فهم دیالکتیک رستگاری او از آزادی است، عنصر و دیالکتیکی که بر دیالکتیک مبارزه و مسؤلیت اخلاق استوار است. براساس این چشم انداز، مسؤلیتِ اخلاق در بستر مناسبات اجتماعی و تاریخی ای که هستی انسانِ ستم کش به «جُوالی» و «بَرده» فروکاست می شود، اخلاق و آزادی کانونی ترین عنصر دیالکتیک مبازره را شکل می دهد، مبارزه ای که مبتنی بر اصل آزادسازی انسان، بازگردانی حرمت او و مجموعه ارزش های انسانی «انسانِ جوالی شده» توآم با مسؤلیت تاریخی استوار است، مسؤلیت تاریخی که یگانه خاست گاه آن از بطن تاریخِ دفاعِ ستم کشان تولد شده، برابری و آزادی انسان شئ شده ستم کش و زندگی ویران شده او را در لایه های مناسبات اجتماعی و بی عدالتی تاریخی به فریاد می ایستد. از این منظر، دیالکتیک رستگاری خالق، آزادی خواهی ذاتی انسان توأم بامسؤلیت اخلاقی انسان سرکوب شده در بدنه مناسبات حاکم و فرهنگ رایج و در برابر انزجار حاکمیت و نظام برده سازِ آدمِ خوار و دیگر نظام های وحشی رنگ، دین، مذهب و مالکیت است. خالق در این نگاه تصویر زنده  ای است از قتل عام(genocide)  فرهنگی، حذف فیزیکی و کشتار میراث فرهنگی ساکنان بامیان و هندوکش، ساکنانی که پس از شکل گیری حاکمیت های قبیله و عشایر، وحشت ناک ترین فجایع بشری را پُشت سر گذاشته اندک اندک در قامت خالق «صدای عدالت» را فریادگرشد، فریادی که فراتر از حاکمیت طلبی سلطان و شاه در انسانی ترین خصیصه و اخلاقی ترین دیالکتیک اش تلاش دارد تا دوزخیان و نفرین شدگان روی زمین را آزادسازد.     

VII

تابلوی «فرشته تاریخ» بنیامین روی دیوار- خانه- تاریخ آویزان است و اهمیت فلسفی این تابو در نقد رادیکال آن بر توفان یک طرفه شاهان مدرن می باشد. والتر بنیامین که در نظریه انتقادی اش فیلوسفی است ژرف بین و در بسیاری موارد از-پیش-آگاه (prescient)، نگاه اش در روح تصویر(image) این تابلو مبتنی بر نقدی است که امروز  بیش از گذشته احساس می شود. تنش میان «فرشته تاریخ» بنیامین و توفان عصر تأملی است در تاریخ معاصر، تاریخی که هیولاوار بر انبوه ویرانه های گذشته می افزاید همان تصویری است که «فرشته نو» بر آن پشت کرده است. خالق در تصویری ترین ایماژ تاریخی اگر نتواند با «فرشته نو» بنیامین تعمیم تام یابد، بدون شک می تواند تصویر «فرشته نو» ی باشد در نقد سیاست و تاریح افغانستان. خالق دراین نگاه، تصویری است در روح «فرشته تاریخ»، قطعاتی از گذشته و حال، تصویری که در قامت آن می توان بازشناسی تاریخ افغانستان را خواند و در غنای فلسفی آن رابطه تاریخی میان سیاست و مردم را تماشا کرد. خالق در قاب یگانه تصویر تاریخ بازگوکننده عصیان در برابر سیاست توتالیتار و تداوم جاده یک طرفه آن در تاریخ افغانستان است، جاده ای که سرچشمه تراژیک آن از بدو تأسیس تا کنون صرفا مسیر تطاول و تاراج قطار فاتحان تاریخ بوده است. تصویرِ خالق به تأمل ژرف تر نقدی است برشکاف میان مردم و حکومت توأم با گواهی بر دوره ای که سهم مردم در سیاست و حاکیمت بر سرنوشت شان پناه جستن در «جمهوری سکوت» است، «سکوتی که سرشار از سخنان ناگفته ، سرشار از درد نهان، سرشار از نابودی انسان مسکوت است و سکوتی که در آن عینیت تاریخی ما نهفته است.» از این رو، خالق به عنوان تصویر تکین در تاریخ افغانستان بازنمود(representation) [7] ناگفته های محرومان و تپانچه فتح ستم دیدگان بر صورت حاکم و شاه است، تصوير نياکانِ بَرده شده، تصویری که بهترين محرک براي تداوم حیات سیاسی انسان افغانستانی و نقد افغانستان معاصر است و به فهم آدورنویی آن در عام ترین مفهوم «دیالکتیک روشنگری» جهشی است هماره کوشا تا آدمیان را از قیدوبند و حاکمیت اقتدارطلب رهاکند، حاکمیتی که «این‌حال کره خاک به تمامی روشن گشته است،از درخشش ظفرمند فاجعه تابناک آن.»[8]

IX

 من که نباید کاخ خودم را بازبینم، هیچ یاری به پاتروکل و یاران دیگرم -که دسته دسته از ضربت های هکتور از پا در آمدند- نکردم و چونان پاره سنگی بی هوده برزمین افتاده، نزدیک کشتی های خودم نشته ماندم.

«آخیلوس»[9] 

در یک نگاه اسطوره یی خالق را می توان با «آخیلوس» هومر هم طنیت فهم کرد. خالق در آخیلوسی ترین خصیصه خود اسارت مردم را در «تروا» ی نادر خان درک کرده و در انتهایی رشادت و قهرمانی، جسم وجان اش را در  «استکس» آزادی خاک و سرزمین و وقار مردم سوگند داد تا با الهه آتش و پولاد در برابر شاه بی ایستد. چنانچه «آخیلوس» در الیادِ هومر برای آزادی انسان یونانی از بند شاه «تروا» می رزمد، خالق نیز برای رستگاری انسان افغانستانی از زنجیر اسارت نادرشاهی می جنگد. از این رو، خالق در تاریخ مبارزه و مقاومت مردم افغانستان بی مُحابا یگانه قهرمانی است که به رغم خاصیت اسطوره ییِ آخیلوس گونه خود در عینی ترین عینیت تاریخی به دور از ذهن خلاق و اسطوره ساز هومر در بطن تاریخ قهرمان ساز هندوکش، رزمنده پولادین پیکر و آتشین اراده ای است که در بدل از دست دادن جان و هستی خود دودمان استبداد را به گلوله بست. بر این سنجیدار، در اسطوره یی ترین مفهوم رشادت خالق را می شود نماد شکست ناپذیری و ایزد شهامت، دلاوری، فداکاری و آزادگی تجسم کرد، ایزدی که نظیر آن را در تاریخ بشر و اسطوره های ملل دیگر کم می توان سراغ گرفت. خالق در ایزدی ترین ایزد شهامت و فداکاری در یک روز سرد با مرگ خود بر واقعیتِ خونِ به قتل رسیدگان و بر حقانیتِ «اسطوره عدالت» امضاء کرده، در اوج رشادت، قهرمان وار نخست با قراردادن چشم اش جلو چاقو و سپس با نهادن انگشت شهادت اش در زیر ساطورِ خاندانِ سلطنت، بر سینه پرُحزن و پُر خون تاریخ با خون و درد شهادت داد تا شاید بازماندگان خون و شهادت و نوادگان بَرده های تاریخ روزی به حرمت انسانی شان فایق آیند.   

اشاره ها و رویکرد ها:


  • 1- مراد از «خانه ما» در این یادداشت، خانه مغصوب، خانه های گمشده، خانه های سوخته، خانه های برباد رفته و خانه های نیم سوخته بازماندگانِ خانه گذشته است.
  • 2- Walter Benjamin, On the Concept of History, Transcribed by: Andy Blunden
  • 3- اندی بلیندین-مترجم انگلیسی «تزهای در باب فلسفه تاریخ» بنیامین- «Jetztzeit» را به «now-and-here» برگردان کرده است. نگارنده نیز به طبع از این واژه ترکیبی، « اکنون-و-اینجا» را به جای «Jetztzeit» به کار برده است.
  • 4- Walter Benjamin, On the Concept of History, Transcribed by: Andy Blunden
  • 5- Ibid
  • 6- تئودور آدورنو، دیالکتیک منفی
  • 7- بازنمایی(representation) در بار معنای فلسفه هنر، بیان و بصری سازی امر سرکوب شده را گوید، اما مراد از «بازنمود» در این نوشتار بازنمایی امر واقعی و بلقوه به منزله امر بلفعل است.
  • 8- تئودور آدورنو و هورکهایمر، دیالکتیک روشنگری، به نقل از نشریه «فرهنگ و هنر»، پژوهشنامه فرهنگستان هنر » پاییز 1387 - شماره 10
  • 9- «آخیلوس» در الیاد هومر اسم قهرمان شکست ناپذیر اسطوره یی است و در کهن الگو های اپیکی یونان باستان از آن به تجسم شهامت، مقاومت و آزادگی یاد می گردد.