دردا و اسفا! که امروز و پسا مقاومت،آغازگران و حماسه آفرینان جهاد و مقاومت چه مظلومانه روزهای سخت زندگی شان را می گذرانند. در حال حاضر شرایط به گونه ی رقم خورده که نتنها مردم دره صوف از همه امتیازات شان محروم هستند بلکه نمی توانند در خانه شان زندگی نمایند،صاحب زمین و ملک شان باشند حتی حاضر شده اند صبورانه به همان زندگی ساده و بدون تشریفات و بدون کدام امتیاز دولتی ادامه دهند ولی اکنون همین هم میسور نیست. حتی بعضی از مسولین دره صوف و همان کسانی که با فداکاری،ایثار جان و مال و با تقدیم خون خویش و حمایت بی دریغ همین مردم آنان به پست و مقام رسیدند، اکنون بلای جان شان گردیده اند.یکی از همین نمونه ها جناب ظاهر وحدت معاون مقام ولایت بلخ می باشد.یکسال پیش ایشان با یک ترفند اقتصادی، قصد آن داشت که خانه های مردم ناحیه علی چوپان و شهرک سجادیه را دوباره بر صاحبان شان بفروشد و کسانی که حاضر به خرید دوباره منازل شان نشوند با زور و اجبار از خانه ای که بعضی شان بیش از 40 سال است در آن زندگی می نمایند بیرون انداخته شوند. ظاهروحدت بخاطر نایل شدن به هدف خویش که تصرف عدوانی املاک مردم بود،پسته نظامی را در آن ساحه ایجاد نمود.ایجاد پست همان و خراب کردن خانه های مردم بالاجبار همان.این ظلم را مردم اهالی محل تحمل نتوانستند به ارگان های مربوطه موسفیدان شان بار ها مراجعه کردند و هیچ نتیجه ای در پی نداشت و سرانجام مردم جهت رساندن صدای شان به گوش مقامات کابل نشین ،اقدام مدنی دگیری در پیش گرفتند که اقدام به تظاهرات باشد.متاسفانه تظاهرات آرام و مدنی مردم به خاک و خون کشیده و دو تن از مردم بی دفاع توسط افراد همان پسته کشته شدند. در فردای این حادثه هیاتی از کابل توسط پارلمان افغانستان فرستاده شد که  محمدحسین فهیمی بلخابی نیز جز همان هیات بود، ولی معلوم نیست که هیات حقیقت یاب ولسی جرگه چه یافته های از آن حادثه بدست آورد که برای همیشه ساکت شدند و یا اینکه ساکت شان ساختند.

معاون ولایت بلخ بخاطر اینکه زهر چشمی از مردم گرفته باشد و اشخاصی دیگر جرات حق گفتن و دفاع از خانه و مال شان را نداشته باشند و برای همیشه حرکات مدنی را خفه نماید،از میان آن همه انبوه مردم که در تظاهرات شرکت داشتند جستجو نمود که بی پناه تر و بی حمایت گر از همه چه کسی را می یابد، در نتیجه دوربین زره بین وی روی عبدالمومن طلوع قرارگرفت.ظاهر وحدت میدانست که اولا طلوع یک دره صوفی است و دره صوفی در شرایط کنونی هیچ حمایت گری ندارد و در ثانی او خوب می فهمید که طلوع از سوی دو  استاد، خلیلی و  محقق هم حمایت نمی گردد.دلیل عدم حمایت آنها از طلوع هم دلخوری شخص استاد محقق از طلوع بود و هم اینکه جناب زهیر که مشاور استاد خلیلی در شمال می باشد میانه خوب با طلوع نداشت و از سوی دیگر نماینده مردم دره صوف در پارلمان که می باید مدافع تک تک مردم دره صوف باشد،بدون اجازه استاد محقق آب هم خورده نمی تواند. ظاهروحدت بعد از مداقه و رایزن زیاد با بعضی ها سر انجام دیوار کوتاه تر از طلوع را پیدا نتوانست.با دسیسه و دوسیه سازی که انجام داد طلوع را زندانی ساخت که راه برای تطاول و چباول حرامیان باز گردد و طماعیت زمین خواری خویش را هم چنان بدون مانع ادامه دهند.

قاضیان پرونده اعتراف می نمایند که هیچ مدرک که ثابت کند طلوع گناه کار است و براساس آن مجازات گردد،در پرونده طلوع وجود ندارد ولی گفتند با تاسف که ماموریم و معذور.محکمه ابتدائیه بلخ اکنون 14 سال حبس را به جرمی که مرتکب نشده برای طلوع صادر نموده است.

اکنون چندین ماه است که طلوع در کنج زندان است.طلوع کسی بود که نقش فعال در مقاومت داشت و خانواده اش از افراد تاثیر گذار در جهاد بود.حال ما ماندیم یک دنیا بی ننگی و ما ماندیم وفقط افتخار گذشته.

چشم همه هزاره ها مخصوصا دره صوفی ها به استاد خلیلی و استاد محقق دوخته شده که چگونه از حقوق شان دفاع می نمایند.از سوی دیگراین یک پدیده طبیعی است که هر مسولی می باید در یک ساحه بخاطر مدیریت صحیح نماینده و مشاور یا مشاورین داشته باشند که این قاعده را هر دو استاد رعایت نموده اند.نماینده استاد خلیلی در شمال کشور محمد طاهر زهیر است و نماینده استاد محقق فقط در سمنگان(البته نماینده فعلی ایشان)  معصومه خاوری نماینده مردم سمنگان در پارلمان می باشد.

جنجالی فیس بوکی چندی پیش بین زهیر و وکیل صاحب خوشک بر سر غصب زمین های مردم دره صوف در گرفت که بعد از چند روز توافق بین شان چنین شد که این دعوا را از صفحه فیس بوک شان حذف ساخته و به ویب سایت ها ادامه دهند.زمان که این جنجال سر از وب سایت ها در آورد کم کم پای  معصومه خاوری وکیل مردم ولایت سمنگان نیز در این قضیه کشانده شد که انتقادات و حتی بی احترامی نسبت به ایشان بخاطر کم کاری و بی توجهی ایشان به مشکلات مردم مطرح گردید.اینجانب از زاویه دیگر صحبتی از روی درد دل با این دو شخص دارم.

همه قبول دارند که شما نمایندگاه با صلاحیت و مشاورین فعال هر دو استاد می باشید و از سوی دیگر مردم چه قبول نمایند و چه قبول ننمایند شما خود را نمایندگان مردم دره صوف نیز می پندارید و البته حق هم دارید چون از مردم رای گرفتید و یکی تان تا پایان یک دوره در پست وکالت ماندید و دیگری بر اثر فشار دستگاه حاکمه مجبور به ترک پست وکالت شدید گرچه رای تان بالا تر از آن یکی بود.

اما اگر اندکی تعمق نمایید که به نمایندگی از کدام مردم به این پست و مقام رسیده اید؟ شاید غیرت خفته تان بیدار شده و صادقانه در جهت رهایی شخص که این نوشته بخاطر او بر ویب سایت قرار میگیرد وحتی شاید باعث رنجش خاطر تان گردد، که پیشا پیش از حضور تان عفو می طلبم،اقدام جدی نمایید و بدانید که مردم هیچ بهانه ای به جز از رهایی طلوع از شما قبول نخواهند داشت.آری شما به نمایندگی از مردم هستید که با قیام شورانگیز و دشمن شکن شان اژدهای سرخ را از پا درآورد و با خلق مقاومت افتخارآفرین شان افعی سیاه بنام طالبان را شکست داد؛واقعا حق چنین مردمی با آن افتخارات و فداکاری این است که اکنون پشت میله های زندان بوده باشند؟شما اگر خود را نمایندگان واقعی مردم میدانید و این نام را بدنبال خویش یدک نمی کشید، تا کنون چرا جهت رهایی طلوع از زندان کاری انجام نداده اید و با اذعان کامل می گویم که از توان هر دوی تان بود و به همین خاطر مجبور هستم که خطاب به شما عرض نمایم:"ما زیاران چشم یاری داشتیم"مصرع دیگر آن را به دلیل احترام و هم چنین هنوز امیدی که دارم نمی گویم.

طلوع هیچ جرمی نداشت؛جرم طلوع حق گفتن و دفاع حقیقی و واقعی از مردم بدور از ریا و دروغ بود. جرم طلوع این است که دیگر اشخاصی همانند شهید ظریف زنده نیستند که حتی بتواند جنازه طلوع را از زندان بیرون بیاورند و توان دیگر برای حسن کاکا برادر شهید ظریف هم نیست که نتنها جنازه برادر شهید قهرمانش را از سنگر بدوش کشیده و به تنهایی بیرون آورد بلکه قاتلین برادر را نیز از بین برد و سنگر برادر را آزاد ساخت.

جرم طلوع این است که مردم دره صوف گرفتار وکیل بی اراده و حریص زر اندوز گردیده اند.جرم مردم دره صوف این است که گرفتار جناب زهیر صاحب شده اند که ایشان تنها به این خوش است تا قیافه اش هر شب از تلویزیون نشان داده شود و مردم دره صوف دیگر در حسرت این نباشد تا یک کسی از آن خطه در میدیا دیده نشد.اگر اندک آن غیرت و حمیت در وجود تان است پس چرا طلوع حتی یک روز زندانی گردد؛زندانی نه؛حتی چرا بسوی طلوع کسی تیز نگاه کند و باید آن چشم از حدقه بیرون آورده شود.

اگر به کشف تان ریگی نیست و اگر دست تان در این کاسه نیست و اگر به دام که برای طلوع نهاده شده،مساعدتی نداشته اید؛ بیش از این طلوع نباید در کنج زندان باشد و باعث ادامه مایه شرمندگی.

ای رفیق طلوع! بسی بر ما دیگر شرم است تا نام آن دره صوف غرور آفرین را برخویش نهیم.

قصه از ذغال بود و نوشته خود را با این جمله پایان می بخشم که زمستان رفتنی است ولی سیاهی به روی ذغال می ماند.