دو جوان روى نيمكتى نشسته اند، گيتار مى زنند؛ در پس منظره بيابان است، ديرينه پناهگاهِ عاشقِ شرقى. بيابان اما در شرق نيست؛ بيابانى در آمريكا با درختان كاكتوس و صخره هاى نمادين نوادا. ظاهر دو جوان تقليدى از خواننده هاى آمريكايى است: كلاهى با مخفف نام نيويورك، زنجير و زيورآلات، حركات دست و تن و نگاه ها... بعد صدا با لهجه ىِ خاصِ جوانانِ آمده از ايران كه درصدى هزارگى، درصدى ايرانى و درصدى هم لهجه كابلى است. اين دو نمايندگانِ نسلِ نوى از هزاره ها هستند كه بيرون از سرزمين مادرى به دنيا آمده و بزرگ شده اند.

كارشان آيينه ى روح و روان شان است. از يكسو تحت تاثيرِ سال هاى مهاجرت در ايران هستند و از سوى ديگر ميراث دار تاريخ هزاره و در عين حال مجذوب و دلباخته ى "رويا شهر" شان، نيويورك. پريشانى در ميان سرزمين هجرت و زادگاه پدرى و رويا شهر هاى دور دست. اين هويت پريشان با تكه هاى ناهمجنس هويت اين نسل شده است. نسلى كه شايد روزى قرارگاه شان را بيابند و يا كه بسازند. 

ويديو كليپ "روزگار" مملو از شوق متجدد شدن و غربى شدن است. عشق لوكس بودن و لوكس ديده شدن. از لباس پوشيدن شان تا اندام سازى، آلات موسيقى، منظره هاى مونتاژ شده، همه و همه بيانگرِ شوق زندگىِ مدرنِ غربى است. اين تغيير اندكى در جامعه هزاره نيست، حتى اگر محدود به عده اى نه چندان زياد هم باشد.