قربانیانِ مدام: کشتار ادامه دارد

  • I.

ماجرایِ خون‌بار و هراسناکِ کشتاهای پیاپی در کویته، از آن​جا که خشونت و بدي در برهنه​ترين شکلِ آن رخ مي​دهد، براي هر انساني مي​بايست تکان​دهنده باشد، اما انگار دردِ انسانِ هزاره دردِ خود اوست: صحنه​يِ سرد و بي​روحي که در آن موجود بس غريب و بيگانه با دنيايِ آدمي از بين مي​رود. تحصنِ مردم، در کنار جنازه​ها شبيهِ نمايشِ مرگ است؛ نمايشي که زندگانِ سرد و بي​روح، جنازه​هاي گرم و خون​آلود را در آغوش گرفته​اند. تنِ زندگان بيش​تر به دنيايِ مردگان تعلق دارد، تا تنِ مردگان و نگاهِ زندگانِ معترض و متحصن، خاموش​تر از پيکرهايِ خون​آلودي است که تا حدودي عيني​تر و به​زبانِ انضماميِ مرگ و نيستي سخن مي​گويند. تن​هاي کشته​شده، نفس نمي​کشند و تن​هاي زنده نفس مي​کشند، اما معنايي ندارند. درست به​دليلِ اين بي​معناشدنِ تن است که کشتارِ هدف​مند معنايش را از دست مي​دهد. فضاي تحصن، به​ويژه زماني که هوا تاريک مي​شود، بيش​تر به گورستان شباهت دارد، تا اعتراضِ مدني. پديدواره​هايي در يک فضايِ تاريک دورِ مردگاني که در لاي کفن پيچانده شده​، گرد آمده​اند. کلمات در دهانِ زندگان يخ بسته و فضايِ تحصن به معناي واقعي کلمه سرد و ساکت و بي​روح است: کشتار ادامه دارد و انگار قرار است اين کشتار بارها و بارها تکرار گردد.

  • II.

چرا کشتارِ بي​رحمانه​يِ هزاره​ها براي جامعة جهاني، مردمِ منطقه و نهادهاي حقوقِ بشري امرعادي و معناست؟ اين امر بر مي​گردد به آن​چه که هانا آرنت از آن «ابتذال شر/عادي شدنِ بدي» ياد مي​کند. دستِ کم از زمانِ اميرعبدالرحمن به اين​سو، کشتارهمگاني و کوچِ اجباريِ هزاره​ها يک امرعادي و پيشِ پا افتاده است و هرگز پرسشي براي انسان​هايي که ناظرِ اين صحنه خون​بار هستند، بر نمي​انگيزد. کشتن فردي که نام و نشانِ هزاره را با خود دارد، نه تنها احساس گناه در فرد قاتل را در پي ندارد، بلکه اغلب با دستور و فتوايِ شرعي و قانوني صورت مي​گيرد و بنابراين اگر قاتل در انجامِ ماموريتش که همان از بينِ بردنِ فرد هزاره و تصرفِ اراضي و داراييِ اوست، کوتاهي کند گناهکار خواهد بود. به​سخني ديگر در صدسالِ اخير، قوانين و برنامه​هاي سياسي، بر مبنايِ حذفِ اجتماعي طراحي شده​اند و هرگاه کسي در انجامِ ماموريتش کوتاهي نموده و دستور کشتارِ هزاره را درست و موبه​مو اجرا نمايد، از نظر ديني گناهکار و به​لحاظِ قانوني مجرم خواهد بود. همه​چيز در چارچوبِ قانون صورت مي​گيرد. آن قانونِ مذهبي که در پاکستان فراخوانِ انتحار نمود مي​يابد، در اُرزگان به دستورِحکومتيِ دست​گيري قومندانِ شجاعي بدل مي​گردد و در باميان، در مقام پايمال​کردنِ خونِ شکيلا عينيت پيدا مي​کند. آن​چه اين حوادث پراکنده را يگانگي مي​بخشد، پيش​پا افتادگيِ بدي است. آن​چه تمامي اين خشونت​ها و رفتار تبعيض​آميز را توجيه مي​کند، همان عادي​شدن بدي و طبيعي​شدنِ کشتار و حذفِ هزاره​هاست. اين حذف همان قدر که براي مردمِ منطقه طبيعي است، براي قدرت​​هاي بين​المللي و نهادهايِ حقوقي​بشري عادي است: هزاره، اقليتي است که باور و ساختارِ فيزيکيِ آن​ها با ديگر تفاوت دارد، بنابراين براي برقراريِ وحدت و يگانگي، از بين بردنِ اين تفاوت​ها کاملا طبيعي است و اگر از بين برده نشود، پرسش​برانگيز خواهد بود.

  • III.

به​هرحال هزاره​ها "قربانيانِ مدامِ" تحولاتِ داخلي و منطقه​اي هستند و حذف و کشتارِشان در برنامه​هاي منطقه و جهان، نشانِ ابتذال و پيشِ پاافتادگي بدي در جهان و منطقه است. با آن​که دوربين​هاي خبري جهانِ امروز کوچک​ترين حوادث را دنبال مي​کند، از کشتار بي​رحمانه​يِ آن​ها هيچ بازتابي در رسانه​ها ندارد و رسانه​هايي هم که از سر تصادف خبري در بابِ آن تهيه مي​کنند، کوشش مي​کند آن را وارونه نشان داده و در چارچوبِ دشمني مذهبي با تندروهاي سني و کليشه​يِ وابستگي به «حکومتِ ايران» تحليل نمايند. اگر بينيِ يک ايرانيِ شيعه​​مذهبي​​ که سال​ها به عنوان پيچ​مهره​اي دست​گاه «خشونتِ مطلقه​ي فقيه»، مردمِ ايران را در زندانِ اوين سلاخي و در ميدانِ توبه​يِ تهران در لاي سيمان خفه کرده است، خون شود، بوق و کرناي جهاني راه و حقوقِ بشر در جهان به​خطر مي​افتد، اما اگر بي​شمار هزاره قرباني وقتلِ عام شود، صرفا به اين دليل که از نظر مذهبي با حکومتِ ايران مشترک است، بايد ناديده گرفته شود. از اين منظر هزاره​ها همان​قدر که شکافي در دلِ منطقه است، شکافي در ايدة جهانيِ حقوقِ بشرو رسانه​هاي بين​المللي نيز هستند. با وجود حضورِ پررنگِ جامعة جهاني و نهادهاي حقوقِ بشري در افغانستان، قرباني​بودگيِ مردمِ هزاره به همان شدتِ خود باقي است و حتي گزارشي هم در موردِ تبعيضِ سازمان​يافته عليه هزاره​ها تهيه نگرديد. چشم​پوشي از حقيقت و توجيه بدي و خشونت در حقِ هزاره​ها تا بدين سطح​، حتي اگر در کوتاه​مدت پيش پاافتاده و معمولي انگاشته شود، در درازمدت امکان دارد، دامن​ ناظرانِ اين صحنه را نيز فرا گيرد و به يک بلاي مهارناپذير منطقه​اي و جهاني بدل گردد: شر و بدي همواره به صورت وضعيتِ استثنايي آغاز مي​شود. درست اين استثناهاست که به  قاعده‌یِ تاريخ بدل شده​اند. تندروانِ اسلامي که هزاره مي​کشند، نه ديوانه​اند و نه از نظرِ ديني منحرف، آن​ها تصويرِ مکررِ کساني هستند که در سراسرِ تاريخ اسلام براي پاک​سازيِ جهان از، گروه​هايي به​لحاظِ فيزيکي و فرهنگي ناهمگون را قتلِ عام کرده​اند. شر و بدي در هرکجايِ عالم در سيمايِ قتل و کشتار گروه​هاي ناهم​گون عنييت يافته است: ناهم​گوني موضوعِ عيني براي کين​ستاني و کين​خواهي است و اين توانش را دارد که تماميِ بدي​هاي فرافگنده را در خود جذب نمايد.

  • IV.

خطاست اگر تماميِ گناهان را به گردنِ ديگران بياندازيم. فقرِفرهنگي و اقتصادي، عقب​ماندگيِ تاريخي و از همه​ مهم​تر وابستگيِ رواني آن​ها به مذهبِ تشيع، به حسين و کربلا و آلِ علي که بنياد به​تمام نژادي دارد، سبب گرديده که کشتارِسازمان​يافته​يِ آن​ها مشروعيتِ ديني، توجيهِ سياسي و مقبوليتِ اجتماعي پيدا کند. قرباني​شدنِ آن​ها در گامِ نخست براي خودشان بي​معنا و به​جايي آن​که جنايتِ انساني باشد، «لبيک​ياحسين» است. در ميانِ تابوت، پيکرِقرباني هزاره است، در روي تابوت، اما، لبيک​ ياحسين است. يگانه کاکردِ حسين، کربلاشدنِ وضعيتِ هزاره​هاست. فرولخشيدنِ هزاره​ها در دامِ کربلا و حسين که سال​ها پيش در يک نزاعِ داخلي و خانوادگي و به​خاطر کين​ستاني​هاي قبيله​اي وطايفه​اي از پاي درآمد، پي​آيند سنگين و فاجعه​بار در پي داشته است. جنرال​موسي​خان براي آزاديِ پاکستان با افتخار تمام جنگيد، اما باذلت و حقارت بس پيش​بيني​ناپذير و زياده از حد پيکرش را در مشهد، فرشِ زيرِپاي زائرانِ امام​رضا کرد. اين در حالي است که امامتِ امام​رضا و امام​حسين همان​قدر بنيادخوني، نژادي و تباري دارد که پادشاهيِ پادشاهانِ چوپان در افغانستان. جنرال​موسي مي​توانست حجِ فُقرا، مکانِ خاطره و سنگرِ مستحکم و مقدسي هزاره​هاي پاکستان باشد که امروز بي​رحمانه ترور و قتلِ عام مي​شوند، نه خاکِ دربار امام رضايي که در يک توطئه​يِ خانوادگي اشرافِ عرب در خراسان. جنايت​هايي را که اين اشراف عرب در سده​هاي نخستِ اسلامي بر مواليانِ خراسان تحميل کردند، هرگز از جنايت​هايي که امروز گروه​هاي وابسته به اشرافِ سعودي و ديگر اشرافِ عرب مرتکب مي​شوند، کم​تر نيست. خطاي هزاره​ها آن است که به جنايت​هايي نخستيني که سرنمونِ جنايت​هايي کنوني است، خصلتِ قدسي و مينويي بخشيده​ و حتي در قرن بيست​​ـ​وـ​يک بارِ جنگِ قبيله​اي و هزينه​اي عاشورا، اين دردِ پارين کين​توزانه و کين​ستايانه​اي اشرافِ عرب را بر دوش مي​کشند: برافراشتن بيرقِ حسين، آن هم در مراسمِ تحصنِ خياباني، بر تابوتِ هزارهاي هموارهقربانيايِ که خونِ هيچ امام و رسولي در رگهايي او جاري نيست، اين وضعيت قربانيبودگيِ را تشديد خواهد کرد.  

  • V.

در سالِ گذشته، شيرو، در اثرِ هنريِ که موضوعِ آن کشتار هدف​مندِ هزاره​هاي کويته بود، تلاش کرد نشان دهد که کشتار و قتل​هاي زنجيره​اي هزاره​هاي پاکستان، ادامه دارد و به اين زودي پايان نخواهد يافت. به نظر مي​رسد دريافت شيرو را بايد جدي گرفت و هرگونه راهِ حلي بايد با محوريتِ جلوگيري از کشتار طراحي گردد. بر افراشتنِ بيرقِ حسين بر جنازة کشته​شدگان و پناه​بردن به کربلا و حسين فرايند کشتار را تشديد و حتي به نابوديِ زنان و کودکانِ هزاره​ها نيز منجر خواهد شد. راهِ حل درست همان است که «عبدالشهيد ثاقب» ارائه کرده بود: تلاش براي به​دست​آوردنِ اسلحه و مقابله به​مثل با کساني که جز خشونت و کشتار، زباني ديگري را در نمي​يابند. خطاست اگر انتظارِ نجات از جهانيان را داشته باشند، زيرا برخي از جهانيان، به​ويژه هم​کيشانِ شيعي هزاره​ها در اين کشتار دست دارند، و آن​هايي که دخالت ندارند کشتار هزاره​ها را يک امرعادي وطبيعي مي​پندارند: در هرکجاي دنيا گروه​هاي ناهمگون قرباني بوده​اند، و طبيعي است که هزاره​ها به عنوان گروهِ همگون بايد قرباني شوند. دو راه بيش​تر وجود ندارد: دست​روي دست​گذاشتن و کشته​شدن و يا همانندِ قومندانِ شجاعي با دشمن مقابله​کردن و دستِ دشمنِ​متجاوز را از حريم خود بريدن. به نظر مي​رسد راهِ دوم بهتر از مرگِ تدريجي و اين همه تحقير است و چنان​که ارسطو مي​گويد: «تلافي​کردن در چنين مواردي نه تنها دادگرانه است، بلکه زيبا نيز هست». از آن​جا که کانال​هاي دست​يابي به​اسلحه در اخيتار کساني است که خواهانِ تداومِ کشتارِ هزاره​ها هستند، برآورده​شدنِ اين هدف چندان آسان نيست، اما به هرحال بدون اسلحه زيستن شرافت​مندانه در اين بافتِ فرهنگي و اجتماعي که هر قدرتي باکشتار مردم بي​گناه هزاره قدرت​نمايي مي​کند و هزاره در محاصرة کامل گروه​هاي مسلح قرار دارند، امکان​پذير نيست.

  • VI.

در کنارِتلافي​گري و آمادگي براي بدترين وضعيت(جنگ)، در گامِ نخست «حضور در خيابان» و همراهيِ  مردم، به​ويژه مردمِ کابل، که در حال حاضر جادويِ شيخ​آصفِ محسني جان و روحِ آن​ها را تباه و بي​درايتي​هاي و بي​کفايتي​ها و بي​ارادگي​هاي خليلي و محقق و لوده​بازي​هاي روشنفکرانه​يِ نسلِ جوان و فيس​بوک​باز، آنان را در خوابِ خرگوشي و نااميدي فروبرده، با مردم داغ​دار کويته امر ضروري است. هم​چنين، تمامي تبعيديانِ غريبِ هزاره، در هرکجاي جهان هستند، بر ضد اين عادي​شدگيِ کشتار هزاره​ها، فرياد انساني سردهند و در اين سرماي سخت و فصل دهشت مردم کويته را تنها نگذارند. دوران سخت و رنجباري است. هزاره​ها بيش از هر مردمي به حضورِ در خيابان تاريخ نياز دارند. مردمی که برای گرفتنِ حق شان در خیابان‌ها حضور می‌یابند، هرگز شکست نمی‌خورند. در طول سه​دهه، حضور هزاره‌‌ها در خیابان، سیاسی‌ترین حضور و در عین حال حقیقی‌ترین نیز هست. در دنیای امروز، تمامی خیزش‌های مردمی، در خیابان‌ها شکل می‌گیرند. کاخ​ها، جايش​را به خيابان داده است و تقديرها در خيابان​ها رقم مي​خورند: خیابان، صحنه‌ی اجرای تاریخ است.