بیانات آقای صالح و جنبه ی هویتی پدیده

 معتقدم در عصر ارتباطات و اینترنت فضای گفتگو و رفع سوتفاهمات باید بیشتر از هر دوره ی دیگری باز باشد و افراد مختلف حق ابراز نظر و بیا ن دیدگاه خود را به صورت ازادانه داشته باشند.

 آقای صالح یکی از افراد جوان و تحصیل کرده ای هستند که ادعای زعامت دارند و بسیاری او را به خاطر همین ویژگی هایش می ستایند یا می ستودند. با توجه به این که ایشان رییس امنیت ملی افغانستان بوده و کاملا نسبت به بافت قومیتی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی افغانستان آگاه بودند نوشتن چنین مطلبی و تعمیم پدیده ی جاسوسی به قشر شیعه افغانستان که طبیعتا هزاره ها بخش اعظم تشکیل دهنده ی ان هستند امری و نادرست و به حق ناروا جلوه می کند. ایشان می توانستند با اندکی اندیشه پیامدهای این کلی نگری را پیش بینی کنند. چیزی که واکنش قشر جوان و تحصیل کرده ی شیعه و هزاره ی افغانستان را بر انگیخته کلی گویی آقای صالح در خصوص این امر می باشد، ایشان به سادگی یک گروه مذهبی و قومی در افغانستان را مورد خطاب قرار داده و برچسب جاسوسی بر انها زده در حالی که نه تنها این گروه که دیگر گروههای قومی و مذهبی نیز از ایران تمویل می شوند و برخورد ناصحیح ایرانیان با جامعه ی شیعی و به خصوص هزاره ی افغانستان امری انکار ناپذیر است. نباید فراموش کنیم زمانی را که قضیه پول ستانی دفتر ریاست جمهوری از ایران به وضوح به رسانه ها کشیده شد و رییس جمهور در زمینه واکنش نشان داد ( آیا باید گفت دولت آقای کرزی دست نشانده ی دولت ایران است؟)، نباید از یاد ببریم که در زمان جهاد ربانی بیشترین پولها را از ایران دریافت می کرد و یا جبهه ی مقاومت همین طور. ایا با در نظر داشت این امر می توانیم بگوییم که تاجیک ها ( تعمیم به کل) ، تعمیم بدهیم و بگوییم جاسوسند؟ یا اکثر افراطیونی که از پاکستان می ایند و غالبا به زبان پشتو تکلم می کنند، در کل  بگوییم که برادران پشتون جاسوس پاکستان و عربستان هستند؟ به قطع خیر! خود آقای صالح یکی از رهبران جنبش سبز ( نشات گرفته از ایران ) بوده و خود ایشان دستبند سبز به دست می بندند و در محافل و مجالس حضور می یابند، ایا درست است که بگوییم ایشان جاسوس ایران هستند؟ عطا محمد نور والی بلخ و یکی از رهبران برجسته مقاومت شمال در مصاحبه با یکی از رسانه ها در این مورد، چنین می گوید: «همین ایرانی ها بود که افغانستان را حمایت کرد. همین ایرانی ها بود که قهرمان ملی را حمایت کرد، پول داد، سلاح و مهمات و اسلحه را از روسیه خریداری کرد و در اختیار جبهه مقاومت قرار داد.» آیا با استناد به این امر می توان کل این قوم را جاسوس ایران خطاب کرد؟ به طبع که نمی توان! عده ای واکنش نسل جدیدو تحصیل کرده ی  هزاره و شیعه را به باد انتقاد گرفته و معتقدند .«نسل ما در ده سال گذشته آموخت که رستگاری ما در پذیرش تنوع قومی ما به عنوان قوت ما نهفته است. گیرم که آقای صالح این نوشته را عمداً برای ایجاد تفرقه هم نشر کرد، رسالت نسل ما این نیست که در مقابل آن با فلسفه رجعت به " نژاد و مذهب" چنان برخورد کنیم که آگاهانه در ترویج فرهنگ باجگیری سیاسی و یا قومی به قیمت لطمه وارد کردن به نظام اجتماعی بپردازیم. یعنی از دید من واکنش یک تعداد درس خوانده گان و روشنفکران عجولانه بود. » باید بگویم که نسل جدید و نوگرا ی هزاره پایبند اصول همدیگر پذیری و زندگی مسالمت امیز می باشند و تاکنون بیشتر از هر گروه دیگری به این امر پایبند بوده اند چون هیچ گاه نخواسته اند و نیندیشیده اند  با زور و نابرابری پیش بروند و همیشه بر اصل شایستگی و پشتکار برای تحقق اهداف متعهد و معتقد بوده اند. نمونه ی بارز ان محرومیت مناطق مرکزی کشور چون بامیان و دایکندی است که علیرغم وضعیت امنیتی نسبتا ارام هنوز به حداقل انکشاف دست نیافته اند اما همچنان از همان آغاز کار دولت مرکزی حامی ان بودند و هستند چون به جنگ و جدل اعتقادی ندارند. متاسفانه امروز در افغانستان تا دل آدم بخواهد شعار هست و عمل نه تا زمانی که به قول آقای مزاری«شعارها ملی است، اما عملکردها نژادی» پیشرفتی در وضعیت حاصل نخواهد شد.

 این واکنش بیشتر از انکه جنبه ی احساسی و عجولانه داشته باشد جنبه هویتی دارد: هویتی که مورد تعرض از سوی یک فرد آگاه به امور قرار گرفته و از این رو سکوت در مقابل ان نیز دردی را دوا نمی کند. آقای صالح در میان نسل جوان و شیعه ی افغانستان چهره ای مطبوع، جوان، نوگرا، به دور از تعصبات و بازی های تلخ سیاسی می نمود و توقع از ایشان در این جایگاه طبیعتا بیشتر بود. هویت یکی از پدیده های اصلی در شکل گیری دولت ها و ملت هاست و احترام به ان از اصول اولیه همدیگر پذیری و داشتن یک زندگی مسالمت آمیز. هویت پدیده ای نیست که مورد سازش یا تفاهم قرار گیرد ویا بتوان از کنار ان به سادگی گذشت. دهه ها جنگ و بی خانمانی و آوارگی که همه چیز را به باد فنا داد،  به خاطر همین هویت وجودی، سیاسی و اجتماعی که خواستار یک فضای باز سیاسی اجتماعی، فرهنگی بود تا همه اقشار افغانستان از هر قومیت و مذهب و گروه و وابستگی متعارف سیاسی در کنار هم بتوانند با مسالمت به حیات خود ادامه بدهند.، تداوم یافت. تعمیم دهی و کلی گویی در این امر سبب رنجش این قشر و واکنش آنها گردیده کما اینکه در عصر کنونی با توجه به گستردگی رسانه ها و ارتباطات این امر خواه مثبت یا غیر مثبت انکار ناپذیر است و نسل نو افغانستان نیازمند نگاهی دقیق تر و تاملی بیشتر در ایراد و بیان .مطالب خود می باشد