نسل سوم؛ دین ورزی وروشنفکری

داکتر لطیف نظری

 

نسل سوم نسل دین دار است و نه تنها به ارزش های دینی باور کامل دارد بلکه معتقد است دین در عرصه عمومی جامعه افغانستان، همواره حضوری پرقدرت وپرنفوذی داشته است. باید توجه داشت که از این نفوذ بر خلاف برداشت روشنفکران سکولار وعرفی اندیش، در سده ودهه های اخیر کاسته نشده است. در همه جنبش های سیاسی واجتماعی تاریخ معاصر افغانستان، از دورترین تا نزدیک ترین آن ها، نهاد دین، نمادها، شخصیت ها، ومتفکران وگفتمان دینی، حضور موثری داشته اند در خصوص صدق این گزاره ها نوعی اجماع نظر وجود دارد و ازاین منظر نیازی به ارایه شواهد وپرداختن به جزئیات مساله نیست.

بنا براین، در آینده هم دین در عرصه عمومی حضور پرقدرت وتاثیر گذاری خواهد داشت.اما در خصوص ارزیابی وارزش گذاری این حضوردرآینده ومیان نسل جدیدی در حال ظهور باید به کیفیت مداخله وحضور دین درسپهر عمومی اشاره داشت. به نظر می رسد فراز وفرود حضور دین در عرصه عمومی وداوری در باره آن بستگی به کیفیت این حضور دارد واین کیفیت هم بسته به قرایت هایی است که از دین ارایه می گردد.

دین ورزی وقرائت ها

در کشور ما برخی از قرایت هایی که از دین مطرح می شود با اقتضائات ساختاری جامعه جدید هماهنگ تر وبعضی ناهماهنگ تر وناسازگارتر هستند و قرایت دوم؛ تکثر اجتماعی وفرهنگی، رفاه عمومی وحقوق شهروندی را طرد می کند. به باور نسل سوم قرایت هایی از دین که با اقتضائات جامعه جدید سازگارند می توانند در خدمت تقویت وپایداری انسجام اجتماعی واخلاقی ترشدن وانسانی تر شدن روابط ومناسبات قومی و زبانی جامعه افغانی باشند و دین را به عنوان یک نیروی اخلاقی تاثیر گذار در فضای عمومی حفظ کنند. اما قرایت های ناسازگار با الزامات جامعه جدید، برای نظام اجتماعی نه تنها سودمندی کارکردی ندارند بلکه به تضاد های ویرانگر وفرساینده نیروها وگروههای اجتماعی و قومی وحتا در درون نهاد دین دامن می زنند. نتیجه این بدکارکردی ها حتا به افول جایگاه دین در عرصه عمومی خواهد انجامید.

تجربه تاریخی کشور نیز نشان داده که وقتی قرایت های بنیادگرا صحنه گردان شده اند، عملا تمایز پذیری وتکثر اجتماعی وفرهنگی جامعه را به رسمیت نشناخته وبرای تکوین وتولید جامعه تک صدایی تلاش ورزیده که این رویکرد در نهایت به گسست بیشتر در فضای عمومی منجر شده است.

از آن جایی که این رویکرد با الزامات دنیای مدرن که افغانستان هم می خواهد بخشی ازآن باشد، تعارض دارد با موانع وچالش های ساختاری روبرو می باشد. به همین جهت است که چاره ای جز توسل به خشونت  وسرکوب برای پیشبرد اهداف خود نمی بیند. این امر سبب می شود تا سیاست وقدرت مولفه محوری و نقطه مرکزی در نظام فکری ورفتاری این رویکرد تجلی کند واز جنبه های اخلاقی ومعنوی دین دور شود. از سوی دیگر کارکرد این مجموعه در ارتباط با پیوندهای فراملی وجهانی، توسعه اقتصادی ورفاه عمومی نیز با اختلال روبرو می شود ودر نهایت جامعه دچار افول اخلاقی وناکارآمدی می گردد. نتیجه این رویکرد نوعی دین گریزی ودین ستیزی در جامعه خواهد بود.

به همین جهت نسل سوم به قرایت تکثرگرا ومردم سالار به جای قرایت بنیادگرا وانحصار گرا باور دارد. مردم افغانستان پس از تجربه سه دهه بحران وخشونت وسیاست حذفی گروههای رقیب،اینک می خواهند با خرد مندی واخلاق مداری، زیست اسوده ومرفه وانسانی ومعنوی داشته باشند ودین داری( قرایت) تکثرگرا ومردم سالار هم می تواند پاسخ گوی نیازهای  جدید مردم ما باشد وهم بازمینه های تاریخی وفرهنگی جامعه، یعنی پرقدرت وپرنفوذ بودن سنت دینی، همخوان وهماهنگ باشد. به نظر می رسد این قرایت در میان نسل جدید جامعه نیز با اقبال بیشتری مواجه خواهد شد  و همواره منتقد خشونت، بی عدالتی، تباهی وسقوط اخلاقی جامعه خواهد بود.

نقش روشنفکران درآینده

روشنفکران همواره در روند دگرگونی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کشور نقش داشته اند. اما عشیره ای بودن جامعه سبب شده است تا این گروه نقش مرجع را در مواردی ازدست بدهند. در حال حاضر ازیک سو با نزدیک شدن سال 2014 هرچند پدیدارهای دنیای سیاست افغانستان گواه کم شدن و زوال مرجعیت سیاسی واجتماعی روشنفکران است اما از سوی دیگر هنوز می توان از روشنفکران به سان یک گروه مرجع سخن زد. زیرا روشنفکران ازدل طبقه متوسط شکل می گیرند وخدمت شان از یک سو چالش با سنت های فکری واجتماعی واز سوی دیگر پیشتازی در دگرگونی های اجتماعی است.

به گواهی تجربه تاریخی، روشنفکران این سرزمین همواره با تهدید وفشار دولت ها دست وگریبان بوده اند. چنان که در کم خشونت ترین حالت ها از سوی دولت ها تحت فشار بوده اند ودر بهترین حالت از سوی دولت ها به رسمیت شناخته نشده اند. نظام های پساطالبان با روشنفکران چنین تعامل داشته اند. به همین جهت کم تر روشنفکری را این نظام به خدمت گرفت واز اندیشه وتفکر مدرن منورالفکران جامعه استفاده برد. هرچه در این یک دهه شاهد بودیم حضور نا کارآمد زورمندان در سیاست واجتماع بود که ثمره این نوع حضور، تباهی کشور وسقوط ارزش های اخلاقی وگسترش فساد مالی در کشور بوده است.

اینک نسل سوم نیزسودای روشنفکری در سر دارد و خود را درهمین مجموعه می بیند. بی مهری ها وناجوان مردی های زیاد را این نسل با هدف ایجاد تحول واصلاح از سوی زورمندان تحمل کرده است. اما باور دارد که باید روشنفکران با شهروندان در قلمرو همگانی دروازه گفت وگو را بگشایند ویک گام هرچند کوچک بیشتر از دیگر شهروندان بردارند.

روشنفکران هنوزکارآیی دارند. چه کسی قرار است تجربه سال ها استبداد را که اکنون نیز ازنفس نیفتاده واز جریان باز نایستاده، در این سرزمین به بیان آورد وگوشزد شهروندان کند؟ چه کسی قرار است قدرت مندان فاسد و تبار گرایان معاند را نقد کند وحتا دست بیاندازد؟ این رسالت_ چه علاقه مند باشیم وچه نه_ بر دوش نویسندگان وروشنفکران قراردارد.

امروزه در جامعه ای که با مشکلات سیاسی واجتماعی وفرهنگی متعددی از جمله خشونت وتمامیت خواهی وفرقه گرایی وقوم پرستی روبرو است، این روشنفکران هستند که می توانند تلنگری به وجدان جامعه بزنند وبا استدلال های خود آتش احساسات را به سود عقلانیت فرو بنشانند. اگر روشنفکران این وظیفه را فراموش کنند باز هم کشور میان جنگ سالاران قوم گرا به چندسو تقسیم خواهد شد ومردم به تباهی خواهد رفت. به این ترتیب وظیفه روشنفکران امروز افزودن عقلانیت و خرد پیشگی ونیز آموزش خشونت پرهیزی به شهروندان افغان است و در این خدمت، چه کسی کارآمد تر وشایسته تر از روشنفکر وجود دارد؟ نسل سوم خود را به این مهم پایبند می داند واین هدف را با جدیت دنبال می کند.

نسل سوم باوردارد که روشنفکران افغان در آگاه سازی مردم نقش بی بدیل ایفا می کنند.همان گونه که روشنفکرانی هم چون: نزارقبانی،آدونیس، صادق جلال العظیم،علا الاسوانی، یوسف ادریس ودیگران در آگاه سازی مردم درجنبش های عربی نقش ایفا کردند. در حال حاضرآغاز روند شهری شدن جامعه وحضور شماری انبوه جوانان در دانشگاهها، این امکان را فراهم کرده که روشنفکران با طیف وسیعی ازمخاطبان روبرو شوند وارتباط برقرار کنند.

نکته ی نگران کننده که در این اواخر هم در رسانه های داخلی وهم در روزنامه های خارجی انعکاس یافته، خطر بازگشت فرقه گرایی وگسست ومنازعه قومی پس از سال 2014 در کشور است. به باور شماری ازآگاهان داخلی وبین المللی، حال وروز کشورگواه سربرآوردن شکاف های فرقه ای وقومی وزبانی است. هرچند این برداشت هنوزجای تامل ونقد دارد اما به راستی چگونه می توان بدون کمک گرفتن از روشنفکران وبهره بردن از وام های فکری آنان از گرداب چنین بحران هایی برون جست و ریشه های شکل گیری چنین بحران ها را خشکاند؟

به یاد داشته باشیم که روشنفکران در واکنش به جزر و مدهای جامعه پدیدار می شوند زیرا حساس ترین لایه در جامعه به شمار می روند. بنابراین درواکنش به رخدادهای تازه، نسل تازه ای از روشنفکران به هم می رسد. نسل سوم در چنین بستری شکل گرفته و برمبنای این نیازمندی پا به عرصه روشنفکری نهاده است. تلاش نسل سوم این است که تلنگری به وجدان شهروندان بزند وپرسش های تازه ای پیش بیاورد و در برابر رویدادها تحلیل و راهکار روشنگرانه وعلمی ارایه کند. در حال حاضر که خطر خشونت زایی جدی به نظر می رسد وجدان جامعه بیشتر نیازمند تامل در وضعیت خود می باشد.

نسل سوم طیفی از روشنفکران نوین است که مصمم است با رویکردی تازه با مردم بویژه نسل جوان ارتباط برقرار کند و در راه تغییر و اصلاح از درون تلاش کند. ویژگی مهم نسل سوم درس گرفتن از تجربه های گذشته خواهد بود. چون باور ما این است که این تامل به گسترش میدان دید این نسل می انجامد و در فراروی ازنگاه ایدیولوژیک  و احیانا خطاهای نسل های پیشین یاری شان خواهد داد.

بنا بر این نسل سوم با پیشینیان خصومت وستیز شخصی ندارد بلکه از تجربیات نیک آنان بهره ومدد می گیرد. ویژگی دیگر نسل سوم همسازی وبهره وری از فناوری های تازه برای ارتباط با مخاطبان است. آری نسل سوم باورمند است که با طرز دید روشنفکرانه می توانند همان وجدان های اخلاقی وانتقادی در سپهر عمومی واجتماعی و نماد آرمان هایی چون حقیقت وعدالت وآزادی خواهی قرار گیرند.اما آیا به راستی جنبش روشنفکری نسل سوم پاسخ گوی چنین مسوولیتی بزرگ خواهند بود؟ آینده پاسخ نهایی را خواهد داد.