شمعی به یاد قربانیان فاجعه کویته

"شعله شمع برای آدم تنها، خود، یک دنیا است. خیالباف در باره شعله با شعله سخن می گوید، با خود سخن می گوید و این چنین شاعر می شود."

باشلار/ فیلسوف فرانسوی

 دیشب جمعی از جوانان دایکندی قراری گذاشتند. قراری از جنس دیگر و بسیار متفاوت از ملاقات های دیگر و تجمع های دیگر. ساعت هفت شب آن ها یکی یکی، شمع ها در دست، در نقطه ای از بازار نیلی گرد آمدند. ما هم به جمع پیوستیم. چهره های مغموم و گرفته هرکدام از جوانان خبر از داغی عمیق می داد. ما نتوانستیم در روزهای گذشته کاری برای شهدای کویته و برای فاجعه هزاره تاون بکنیم، به همین خاطر مناسب دیدیم که شبی از شب ها به یاد آن ها شمعی بیفروزیم.

 در دایکندی حتی نشانی از ملل متحد و مجامع جهانی نیست که بهانه ای برای گردهمایی باشد. پس نشستن در زیر شعله شمع، برای آرام کردن خویش و یادی از فاجعه، خالی از لطف نیست.

افروختن شمع به خودی خود، شاعرانه است و خیال انگیز. دیشب همه شاعر بودند و خیالپرداز. وقتی در نور شمع و به یاری اشک آن به فاجعه کویته می اندیشیدم، تخیلات تاریخی ام زنده می شد و به گذشته های این سرزمین می اندیشیدم که زمانی به سان فاجعه کویته، در نقطه نقطه خود، شاهد فجایع هولناک تر بوده است.

اینجا سرزمین ارزگان تاریخی است و هنوز ماتم زده بر مصبیت چهل دختران. شمع تخیلی را در من زنده می کرد که کویته را در امتداد ارزگان ببینم. شمع در اینجا نمادی از آتش است و آتش یکی از عناصر چهارگانه. شمع به خودی خود، خیال انگیز نیست، بلکه آتش خیال انگیز است و اندیش پذیر.

آدمی که خیال می بافد ناگزیر است در کنار آتش آرام گیرد. زیرا او به گفته باشلار "در کاشانه اش، کنار اجاقش، در خلوت، وقتی که آتش به سان وجدان و شعور این خلوت می درخشد و می تابد" به تخیل می پردازد و آرام می گیرد. در گرگ و میش تاریکی شب و روشنایی شمع با خود چنین می اندیشیدم که فروزش شمع ها تنها یک یادبود ساده نیست بلکه از گذشته ها خاطره ها دارد و آینده را می سراید. "همین قدر کافی است که یک شب زمستان که باد به دور خانه می پیچد، آتشی روشن باشد تا روانی پردرد و رنج از خاطرات و غم های خود چنین یاد کند: با صدایی آهسته و آرام، شاد می کنند این دل را که به آتش زیر خاکستر می ماند، و می سوزد و می خواند، زیر خاکستر زمستان

عکاس: اقبال احمد ارزگانی