۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله
داوری نکنید تا داوری نشوید

داوری نکنید تا داوری نشوید

«جمهوریِ سکوت، ادای مسئولیت یا ارضایِ بی  مبالاتی؟» یادداشت یا اعتراض نامه​ای بود که به تاریخ بیست و ششم آگوست توسط استاد عزیزِ رویش به هدف «راه افتادنِ یک سری مباحثی تازه تر در این سیاست»، در نقد سایت «جمهوریِ سکوت»   منتشر گردید. جایی خرسندی است که آقایِ رویش به جای مدح و ثنا از ضعف​ها و کاستی​های این سایت می گوید، «از مدیریتِ غیر حرفه​ای و بی مبالات سایت»، «شخصیت نمایی​ها و یا شخصیت زدایی​هایِ غیر منطقی» و اینکه در مرور زمان این سایت « به مارکیتِ سیاه بیشتر شباهت پیدا کرد تا یک سایتی که می​خواهد جهتی و هدفی داشته باشد

و جامعه را با جدیت به تفکر و تامل در مورد مسایلی دعوت کند.» ضرورتی وجود ندارد که از جمهوریِ سکوت دفاع کنیم، جمهوریِ سکوت اگر هیچ سخنی نگوید باز هم  دستِ کم در طرح این ایدة اصلی​اش موفق بوده که «سکوت ماتریالیستی ترین بیانِ ستمدیدگان است» و سرنوشتِ انسان ستمدیده «دهشتِ بی کلام» ـ ی  که تنها در متنِ سکوت می​توان قرائت​اش کرد. حتی اگر سخنی در این سایت گفته نشود ، یک خواننده​ی دردمند ردـ نشان​های رنج بیانِ​ناپذیر ستمدیدگانی را که تاریخِ رسمی از یاد برده، در همان فضاهای خالی و سخن​های ناگفته می​تواند بازیابد. سکوتِ انسان ستمدیده، میان​جی است که می​توان با آن خلاءِ حقیقت را در جامعه جبار و ستمگر نشان داد. همان​گونه که در عهد سیاه قتل​عام سرهای بریده​ای کودکان و نشانه گذاری آنان از ارزگان تا کابل مسیر لشکریانِ عبدالرحمن  را در دنیای واقعی مشخص می کرد، سکوت و فراموشیِ اجباری تصویرِ از یادرفته​ای آنان را در عالمِ متن و گفتار نشان می​دهد و حتی تا هنوز کسی حاضر  نیست به یادِ آن روزها شمعِ عزایِ کلام برافروزد. ​پس اگر گوش نیوشا، چشمِ بینا و قلبِ اندیشایی وجود داشته باشد، سکوتِ ما ساکنانِ «ارضِ ملکوتِ سکوت» نیز قابل قرائت است. در حقیقت آن رنجی را که زبان قادر به بازنمایی آن نیست ـ و اگر هنرمند می​داشتیم شاید فقط با هنر می​شد، گوشه​هایی از آن را نشان داد ـ با زبانِ سکوت با شما سخن می​گوییم و بسیار خرسندیم که آقایِ رویش به خاطر «راه افتادنِ یک سری مباحثی تازه​تر در این سایت» از «بی مبالاتی ما» سخن می​گوید و البته ما نیز نه به خاطر دفاع از سایت، بلکه در پاسخ به دعوت آقایِ رویش به مباحثی تازه​تر بر آنیم نکاتی را یادآور شویم.

1)   پیش از پرداختن به محتوایِ گفته​های آقای رویش می​خواهیم به یک نکته​ای اخلاقی در مورد نفسِ داوری(نه داوری خوب یا بد)  اشاره کنیم. حضرت عیسی مسیح به پیروانش می​گوید:«داوری نکنید، تا داوری نشوید.» در این​جا در باره سازوکارهای و مکانیسمِ معرفت شناسانه​ی قوه داوری و اینکه آیا انسان قادر است یک داورِ بی طرف باشد یا خیر، بحثی نداریم، گفتار ما ناظر است به جنبه​های اخلاقیِ داوری. این آیه مقدس که«داوری نکنید، تا داوری نشوید» بیش از هرچیزی در بردارندة این حقیقت است که در متن هر نوع داوری کردنِ یک نوع موردِ داوری واقع​شدن نهفته است، بنابراین کسی از داوریِ در باره خودش می​ترسد و تحملِ داوریِ دیگران را ندارد، نباید به خود این حق را بدهد که در بارة دیگران داوری کند. اگر بخواهیم از نقطه نظر اخلاقِ اگزیستانسیالستی به این موضوع بنگریم می​توانیم بگوییم داوری نوع عمل است و هر عملی مستلزمِ یک نوع تجویزِ اخلاقی، زیرا انسان با عملِ خود، دیگران و خویشتن را تحقق می​بخشد. اگر در هر عملی یک دستورِ اخلاقی نیز هست، در این صورت چرا آقایِ رویش  که این قدر در نوشته​هایش در باره دیگران و حتی در بارة سرنوشتِ جامعه با رادیکال ترین بیان داوری می​کند، به دیگران حق ندهد، که در حد یک «کامنت» در باره ایشان داوری نمایند؟  انحصار حقِ داوری در فردِ خاص استمرارِ نگاه استبدادیِ است که دستِ کم از زمان عبدالرحمن به این سو قاعده ی تاریخ ما بوده است. آیا مونوپولیستی کردنِ  حق داوری به «راه افتادنِ یک سری مباحثی تازه​تر» می انجامد یا فضایِ گفت ـوـ گو را کاملا مسدود خواهد کرد؟ ما حرمتِ آقای رویش را پاس می​داریم و هرگز عباراتی از قبیل «بی مبالاتی»، «بی مسئولیتی»، »بی منطقی»، «مصروفیت​های چندگانه»، «ساده​انگاری و سهل گیری ناشیانه» را که ایشان در مورد «مدیریتِ سایت(بلال نوروزی)» به کاربرده​اند،  به کار نمی​بریم، «آقایِ رویش داند و خدایش» اما اگر این یک واقعیت است که اگر وی از اینکه مورد داوری واقع شود هراس دارد و یا لا اقل دوست ندارد دیگران در بارة اظهار نظر نماید، تنها راهش این است که در باره دیگران داوری نکنند. بی​هیچ تردیدی اگر داوری کند، داوری خواهد شد.

2)   آقای رویش با صراحت می​گوید:« در همین سایت، از حملات و هتاکی به مقدسات و ارزش​های اعتقادیِ مردم استفاده شد بدون اینکه کسی دلیلِ منطقیِ آن را بیان کرده باشد. از همین سایت هجویه​ها و مداحیه​های بیرون آمد[ند] که از لحاظِ علمی و ارزشی بهایی نداشته اند. در همین سایت مطالب به اندازه​ای ناهمگون انبار شد که گاهی به مارکیتِ سیاه شباهت پیدا کرد!» شاید گفته​های آقای رویش درست باشد، اما بهتر بود  که به صورتِ مشخص توضیح می​داد که «حملات و هتاکی به کدام مقدسات و ارزش​های اعتقادی مردم؟»، چه زمانی و توسط چه کسی؟ مصداق قید​های «بسا»، «گاهی» و... کدام​اند؟ بگذریم از اینکه فروپاشیِ اخلاقی در افغانستان به حد رسیده که هر امر مقدسی به پول وچوکی تحویل​پذیر است، هر نا مقدسی  در این بازارِ مبادله به مقدس بدل شده و حتی اخلاقِ فاشیستی دیگر ناب نیست و آن استحکامِ لازم را ندارد که با پول و چوکی قابل مبادله نباشد. به سخنی دیگر اوضاع آن قدر بد است که نه «مجازات» امکان دارد و نه «بخشایش». همچنین معلوم نیست منظور شان از «مردم» چیست؟ کدام مردم؟ مردم افغانستان؟ مردم هزاره؟ آیا نویسندگانِ جمهوریِ سکوت جزء مردم نیستند؟ اگر نیستند چه کسی مرز مردم و غیر مردم را مشخص می کند؟ مردم نقطه​ی خط خورده​ای است که به خاطر «ابهامِ معناشناختیِ» آن هر ضد مردمی خود را به مدافعِ تام و تمامِ آنان جا می​زنند. اگر بر فرض هر آن​چه آقای رویش می​گوید از نظرشان حقیقت دارد، چرا خود شان به سایتی که مقدسات و ارزشهای مردم را مورد هتاکی و حمله قرار می دهند، مقالاتی شان را می​فرستند؟ در این صورت آیا خود همدستِ هتاکان و حمله کنندکان به ارزش​ها و اعتقاداتِ مردم نخواهد بود؟ به راستی آن «مداحیه​ها و هجویه​ها»یی که از لحاظِ علمی ارزشی ندارند و قلبِ استاد را رنجبار کرده اند، کدام​اند؟ هجو کنندکان و هجو شدگان چه کسانی​اند؟  ما می​پذیریم که یادداشت​های ما علمی نیستند زیرا ما عالم نیستیم تا عالمانه بنویسیم و نمی​توانیم از توانِ خود فراتر رویم. علم «دغدغة بعد از نانِ آدمی است» و برای انسانِ ستمدیده ی که نان ندارد، فرصتی نیست تا عالم شود و عالمانه بنویسد، اما این بدان معنا نیست که گفتارِ انسان ستمدیده​ای که قانون آموختن را بر او حرام اعلام کرده بود، بهره​ی از حقیقت ندارد. حقیقت، نه در گفتارهای شیکِ مخلوق قدرت، نه در زبان پوهان​هایی که به حیث مکمل دست​گاه زورگو و ستمگر در جامعه نقش​آفرینی نموده و کارهای به جا ماندة شاهانِ​ چوپان را تکمیل می​کنند، بلکه درست در  بیان ساده​ای آن انسانِ قربانی پرتو می​افشاند که در حوزة ممنوع سخن جای دارند. حقیقت نه در سرود ملی، بلکه در صدایِ آن دو تار متجلی است  که زار زار می​نالد:«بنال ای تارکِ دمبوره​ ای من/ بنال ای جگرِ صد پارة من/ بنالم تا خدا رحمش بیاید/ سخن جان بشکند زوناله من.» آیا ضرورتی نیست به جایِ​ مغالطه​های که قبای شیک علم و منطق به تن می​کنند، به صدایِ غیرِ عالمانة انسانِ​ ستمدیدة که علم به خاطرِ​ پیوندش با قدرت رنجِ او را فراموش کرده، گوش فرا داد؟ آیا حقیقی​تر از رنجِ انسانِ ستمدیده چیزی دیگری وجود دارد؟

3)    آقای رویش از نوشتن با نام​های مستعار شکایت دارند و معتقد است که «نظریاتِ خویش را با اسم و آدرسِ مشخص بنویسند تا خود شان نیز شناخته شوند و حد اقل از تیر زدن با نقاب دوری شده باشد. اینکه حتی  "یک شخص" بنشیند و با اسم​های مستعار به حمایت و یا ناسزاگویی به آدرس​های معین اقدام کند، هیچ ارزشِ خاصی در جامعه خلق نمی​شود... جنگ​های فرعی و گمنام به جدال احسن و منطقی تبدیل شود.» نخستین پرسش این است که آقای رویش از کجا می گوید: "یک شخص"؟ آیا این ادعا همان «از ضمیرِ انسان​های سخن​کشیدن» که خودشان آن را نکوهش می​کند، نیست؟  اگر احیانا یک شخص است، آن یک شخص کیست؟ آی پی​های کامنت​ها نشان می​دهند که نه تنها یک شخص نیست، بلکه از کشورهای مختلف نوشته اند. دوم اینکه نوشتن با نام «مستعار» حق هرکسی است؛ حقی که جمهوریِ سکوت نمی​تواند آن را از نویسندگان سلب کند. در طول تاریخ آدم​هایی بزرگی، از بوئیتیوس گرفته تا کیرکه​گارد، میخائیل باختین و... که در بزرگی و صداقتِ آنان هیچ کسی تردید ندارند، با نام مستعار نوشته​اند. اگر اندکی منصف باشیم در دنیای متن، حتی اگر نویسنده با نام اصلی بنویسد، این متن است که با ما سخن می​گوید و در نقطة ادغامِ افق متن و خواننده و یا آشتیِ آنان است که رخدادِ فهم به وقوع می​پیوندد. «نگاه نکنید که چه کسی گفته، ببینید چه گفته است(امام علی)» اگر هدف گفت​ـ​و​ـ​گو است، می توان با متن گفت​ـ​و​ـ​گو کرد، اگر هدف چسپیدن به سرو کلة نویسنده است، این همان چیزی است که آقایِ رویش خود ما را از آن منع می کند. از همه مهم تر اینکه اگر نوشتن با نام مستعار بد است و به تعبیرِ​ خودشان  ما را از «جدال احسن و منطقی» دور می​سازد، چرا خودِ ایشان بارها از مدیریتِ سایت جمهوری سکوت خواسته است که نوشته​های شان را حتما با نام مستعار نشر کند. مطابقِ در خواست و حتی تاکید بیش از حد خودشان چندین نوشته با نامِ مستعار ا ز ایشان در این سایت نشر کرده ایم. بازهم به همان نگاه اگزیستانیسیالیستی می​‌رسیم که در هر نوع عملی یک نوع تجویز اخلاقی نیز وجو دارد.اگر ایشان حق دارد با نام مستعار بنویسد، چرا این حق از دیگران دریغ شود؟ و بر عکس اگر چنین کاری از طرف دیگران یک کار بد است، از طرفِ خود شان جرا بد نباشد؟ چرا آقای رویش آنچه بر خود روا می دارد، بر دیگران روا نمی دارد؟

4)   یا داشت آقای رویش سرشار از خشم و قهر است. منظور آن نیست که چرا ایشان خشماگین نوشته​اند، یک نوشتة خوب، به ویژه رادیکال و انتقادی هرچه خشماگین​تر و کوبنده​تر باشد بهتر است و حریف را زود تر از میدان به در می​کند. اساسا انسان ستمدیده نمی​تواند کوبنده و خشماگین ننویسد، مشکل اصلی اما آن است که صورتِ مسئلة یاد داشتِ آقای رویش روشن نیست. به همین سبب ما این چرخش صدو هشتاد درجه​ی ایشان را نمی​فهمیم. شاید بتوان گفت مسئله ای اصلی ایشان کامنت​هایی مربوط به کمپاین هستند که برای اشرف غنی احمدزی ترتیب داده بودند، کمپاینی که قرار بود معاونِ او(نبی​زاده) عوض شود، اما بخت یار نبود و نبی​زاده با رندیِ تمام همه را سرکار گذاشت. در این جا نیز پای یک بحث اخلاقیِدر میان است و آن اینکه اگر آقایِ رویش به خود حق می​دهد در باره ی توافق و برگزاریِ کمپاین دیگران داوری کند، دیگران نیز حق دارند توافق ایشان با اشرف غنی را مورد نقد و داوری قرار دارند و سرانجام به این نتیجه می​رسیم که «داوری نکنید، تا داوری نشوید.» آقای روش می​گوید:«وقتی [کسی] تصمیم بگیرد اشرف غنی احمدزی و لطیف پدرام و داکترعبدالله و اتمر را به دوستی انتخاب کند یا نکند، چه ربطی به این دارد که کسی از این گوشه و آن گوشه برخیزد و برای وی تعیین تکلیف کند که خوب کرده است یا بد؟ بالاخره هر فرد در فردیت حریمی نیز دارد!» اگر دوستی آقای رویش با افراد نامبرده در حوزه حریمِ فردی او قرار می گیرد، در این صورت آقای رویش نیز نباید در باره دوستی آقای خلیلی و کرزی حرف بزند، زیرا حق فردیِ آن​ها است. آیا این استدلال درست است؟ آیا در ارتباط دوستانه معیار قابلِ نقد وجود ندارد؟ آیا از نظر اخلاق می​توان دوستِ همزمانِ ظالم و مظلوم بود یا با فاشیست و قربانیِ فاشیست هردو همدل و همزبان بود؟ آیا می​توان همزمان هم دوست کسی بود و هم دوستِ دشمنِ کسی؟ مرز امر فردی و جمعی کجاست؟ چه کسی مرز امر فردی و جمعی را تعیین می کند؟ آیا برگزاریِ​کمپاین یک امر فردی است یا اینکه از جمع دعوت شده بود که به اشرف غنی بپیوندند؟

5)    به کاربردن تعبیرهای چون «مصروفیت​های چندگانه»، «ساده​انگاریِ و سهل گیری ناشیانه» و مانندِ این​ها در مورد «مدیریتِ سایت(بلالِ نوروزی)»، حد اقل از سویِ آقایِ رویش یک نوع ستم است؛ ستم بر کسی که مسیحاوار، صادقانه و با گمنامیِ تمام در این سایت زحمت می​کشد. خود آقایِ رویش می​داند که  برخی از نوشته​هایِ شان را به خاطر تغییرِ ویرایش که از سویِ خودِ شان انجام گرفته بود، در یک شب دوبار تا سه​بار سر از نو در سایت گذاشته است. به رغمِ آنکه در غرب «زمان مساویِ پول است»، بلال زمانی زیادی را مصرفِ فعالیت​های فرهنگی می​کند. به کاربرگیریِ این همه خشونتِ زبانی، در مورد کسی که از سر مهر و دوستی یادداشت​های آقای رویش را از سایت​های دیگر حتی تجدید نشر می​کرد، یک نوع جفایِ اخلاقی است، زخمی که با خنجر زبان یک دوست، آن​هم بهترین دوست بر پیکرِ روح بلال وارد می​شود. تعبیراتِ ایشان در مورد سایت نیز سرسر و فاقد تامل بوده است. در ماجرایِ حملة لشکریانِ​جهل به لیسة معرفت سایت جمهوریِ​ سکوت که اکنون آقایِ رویش از آن به عنوان «صفحة بی​حرمتی و هتاکی» یاد می​کند، بیش از هر رسانة دیگری تلاش کرد مسئولیتِ اخلاقی​اش در برابر دهشت​افگنی​های شیخ​آصف، این «انتحارگر دنیا فقه و فتوا»، به انجام رساند. جمهوریِ سکوت هرگز سر آن ندارد که «برای لجن​مال شدن افراد» تلاش کند. افراد لجن، دیر یا زود خود لجن​بودگیِ شان را به نمایش خواهند گذاشت وکسی هم که لجن نیست هیچ​گاه با حرفِ این و آن لجن​مال نخواهد شد. بیش​ترین حمله​های کامنتی به علی​امیری صورت گرفت، امیری اما سنگِ صبور است که همه این فحاشی​ها را تحمل کرد، زیرا پیشاـ​پیش به این امر آگاه بود که اگر در بارة کسی داوری کند، خودش مورد داوری قرار خواهد گرفت. سایت جمهوریِ سکوت حتی به مشتریانش هم فکر نمی​کند تا «خوش باشد که مشتری دارد.»

6)   ولادیمیر ناباکوف در کتابِ «مراسمِ گردن زنی» می گوید:«بعضی ها مداد را به سمتِ خود می تراشند.[1]» به نظر می رسد این سخن بیش ا زهمه در مورد هزاره ها صدق می کند. هزاره​ها به خاطر شرایطِ استثنایی تاریخی شان اکنون به یک بلایِ​ عظیم گرفتار آمده اند و آن اینکه «بیش از آن​که رفتارِ خصمانه ی دشمنانِ​ شان آن​ها را ناراحت کند، رفتارِ صادقانه دوستانِ​ شان آنان را دل​آزرده می​سازد.»  هنوز روشن نیست که چه زمانی خواهند توانست از این بلایِ​ عظیم  نجات یابند؟ به امید آن روز.



[1] ناباکف، ولادیمیر، مراسمِ گردن زنی، ترجمه احمد خزاعی، تهران، نش قطره، 1370، ص 81.

نویسنده : اسد بودا نظرات : 36
  • وطن دوست.هرزاره - بغلان ۱۳۸۸ جمعه ۲۷ سنبله

    این جانب به تازگی بااین سایت اشنا شده ام و نوشته های که درآن درج میگردد نوعا خوب وپرمحتوا است ازجمله ی این مقالات مقاله جناب بودا است، راستی من آنچه که بودای عزیز نوشته است درمورد هویت مردم خودمان بسیار درست وبه جا میبینم. اساسا سایت جمهوری سکوت به نظر من یکی از رسالات عمده اش همین است که ناگفته ها و پوشیده های تاریخی را که درلایه های هویت وتاریخ این قوم نهفته است برملا سازد.

  • صمد ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ سنبله

    راستش من که هنوز نمی دانستم که رویش کسی است که دیدگاه سیاسی هزاره ها را شکل می دهد. فکر نمی کنید که یک کمکی بیش از حد غلو می کنید؟

    بسیاری از روشنفکران هزاره تا جایی که من خبر دارم رویش را یک فرد عقده ای و پارت باز می دانند.

  • هانا آرنت ۱۳۸۸ دوشنبه ۹ سنبله

    در رابطه با اظهار نظر آقای جوادی در مورد استاد رویش باید گفت که ناخوانده نمی شود نظر داد. نظر ایشان در زیر نشان می دهد که ایشان مدافع سرسخت استاد رویش است. وقتی دوستان اظهار نظر می کنند در واقع نقد آقای رویش است. اما این که نمی توانند به صورت کاملا علمی آقای رویش را نقد کنند شاید برای شان مقدور نباشد. اما نظرات آنها نشان می دهد که آنها می اندیشند و رفتارها و حرکت های سیاسی را دنبال می کنند. آقای رویش قرار بود با برخی شخصیت های دیگر حزب عدالت را تأسیس کنند. او همواره در شکل دهی گرایش های نسل جوان هزاره مؤثر بوده است به همین خاطر است که سطح انتظارات دوستان نظر دهنده از ایشان بسیار بالا است که شاید واقع بینانه نباشد. بنابراین، این نسلی که به نحوی از او تأثیر پذیرفته حق دارد در باره حرکت رازآلود اخیر او از او سؤال کند و این حرکت را مورد پرسش قرار دهد. وقتی شما(اگر حسین جوادی باشید) آمدید آقای رویش را "تاریخ زنده" برای نسل جوان هزاره معرفی کردید، آیا این نسل هزاره حق ندارد این تاریخ را بخواند و آن را نقد کند.

  • علی اکبر فرهنگ ۱۳۸۸ يکشنبه ۸ سنبله

    من ازهمه ی دوستان که درین سایت نقدمیکنندوآنانیکه مورد نقدقرامیگیرند،ستایش میکنم .این درحافظه ها خواهدماندکه روشنفکران ما چه اندازه تحمل وهمدیگر پزیری دارند.خوب است حداقل ازین برخوردهای فکری بین نویسندگان بزرگ ما ،ما نیزچیزی بیاموزیم . بایکی ازدوستانم روزی درددل میکردیم وایشان ازنبودتوافق نظربین قلم به دستان مان (درکل)سخن میگفتند ومن حالا این امید را دارم که بابحثهای اینچنینی ؛وحدت فکری برای نجات جامعه ستمدیده ی ما بوجودخواهد آمد!

  • خدا بخش ۱۳۸۸ شنبه ۷ سنبله

    محسنی به هر دوی تان می خندد و سجده شکر به جا می آورد!

  • جوادي ۱۳۸۸ شنبه ۷ سنبله

    به نظرم مي‌رسد برخي از دوستاني كه اينجا نظر مي نويسند اندكي عجله و شتاب دارند. كاش اينها نيز حوصله مي داشتند و اولا يك بار براي تكميل ديدگاه خود مي رفتند و نوشته هاي آقاي رويش را مرور مي كردند و بعد هم مي آمدند نوشته اسد بودا را مي خواندند تا مي ديدند كه كدام يك خيلي باانصاف بوده و كدام يك كمي بي انصافي كرده است. پاي بلال را هم در هر چيزي داخل كردن خوب نيست. برخي وقت ها كساني هستند كه متأسفانه ديگران را به ناحق وسيله قرار مي دهند تا حرف خود را بگويند. اينكه دوستي مي نويسد فلاني براي حال است و فلاني براي گذشته بوده است و يا فلاني بشردوست را ديوانه خطاب كرده و فلاني از اشرف غني حمايت كرده است همه نوعي شتابزدگي است و همه نشان از اينكه كسي به حرف دقيق توجه نمي كند. كاش اين چنين نباشد. آقاي رويش شايد بهترين توصيف ها را از آقاي بشردوست كرده باشد و او بود كه بشردوست را به خاطر بي ريايي اش تمجيد كرد و صداقتش را ستود و ساده زيستي اش را استثنا قلمداد كرد و صراحتش را ستايش كرد و خيلي حرف هاي خوب ديگر. حتي او نگفته است بشردوست ديوانه است او از قول خود بشردوست گفت كه ديگران او را ديوانه خطاب مي كنند. رويش حتي اين گفته اميري را نقد كرد كه گويا بشردوست در جايي بر عليه مردم غرب كابل يا هزاره يا بابه مزاري سخن گفته است و اين گونه تبليغ را نادرست خواند و ناسنجيده قلمداد كرد. در مورد اشرف غني احمدزي حد اقل اين تعبير او را كه در نوشته اي در سايت فرانسه داشت آورد و اينجا دوباره نشر شد توجه كنيم كه مي‌گويد: زماني كه سفير انگلستان از ضرورت يك «ديكتاتور قابل قبول براي افغانستان» حرف زد، اسم زلمي خليلزاد و اشرف غني احمدزي به طور همزمان روي زبان‌ها مي‌چرخيد. تأكيدات ويژه‌اي كه در اظهارات آقاي احمدزي بر نقش تام دولت در استفاده‌ي مشروع و قانونمند از قوه صورت مي‌گيرد، اين نگراني را در مورد او دامن مي‌زند كه در افغانستان از يك نوع رژيم سركوبگر و ديكتاتور حمايت خواهد كرد. وي البته با تأكيد بر نقش شفافيت و پاسخگويي دولت انگشت مي‌گذارد، اما در فقدان نهادهاي مؤثر مدني و دموكراتيك، معلوم نيست كه نقش نظارتي و محدودكننده‌ بر عملكردهاي دولت و ارگان‌‌هاي اجرايي را كدام نيرويي انجام خواهد داد.
    در نوشته اي ديگر حتي مي گويد كه احمدزي هنوز شايد درك نكرده است كه با چه نسلي طرف است
    مثل همين حتي در نوشته نقد بر جمهوري سكوت وي نه بي انصافي كرده است و نه كسي را توهين كرده است. گفته است برخي نوشته ها جايش اينجا نباشد يا برخي از نظرها شايد خوب نباشد كه تصوير جامعه را خراب كند. اين حرف ها را خوب است انصاف دهيم و قضاوت نيكو كنيم نه اينكه از اول تصميم داشته باشيم بد و بيراه بگوييم و بعد بياييم بنشينيم و در مورد حرف خود فكر كنيم.
    رويش رابايد نقد كرد اما نشود كه امروز او را بي رحمانه بكوبيم و فردا عين كار را با بودا كنيم. ما شايد از ديروز فقط ياد گرفته ايم كه هي بكوبيم و هيچگاه نگوييم كه چقدر در كوبيدن خود روا يا ناروا هستيم. ديروز رويش را مدح مي كرديم و امروز بودا را. ديروز براي نوشته هاي آن يكي مي گريستيم واو را براي مردم سلامت مي خواستيم و امروز ديگري را. نمي گوييم كه خدا همه آناني را كه حرفي و كاري براي مردم دارند سلامت داشته باشد.
    نظر خوب است اما انصاف خوب تر از آن. كاش اين همه راه را بد نمي آمديم تا فردا وقتي چيزي ديگر مي بينيم يا مي شنويم از خود آزرده نمي شديم.

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    من یگان وقتی که خیلی به جامعه ما میبالم، صرفا به دانش و پویای مردم ما می بالم. مثلا امروز در غرب که سر جایش در خود افغانستان اولین یا جز اولین مکتب خصوصی به نام مردم ما ثبت است مکتب « معرفت » اولین دانشگاه یا جز اولین دانشگاه ها به نام مردم ما ثبت است دنشگاه « کاتب ». در یک طنز نامه ی که در ویب سایت مکتب معرفت نشر شده بود یک دختری که فکر کنم صنف دهم بود نوشته بود به دوستش، که باید زبان خارجی را یاد بگیریم زیرا این قدر سرباز خارجی این جا سرا زیر شده، این ها که زبان ما رانمی آموزند مجبور ما زبان آن ها را بیاموزیم. دوست عزیز کهکشان اگر شما تمام نظرات را مطالعه کنید در خواهید یافت که من به کسی تاخته ام یا کسانی دیگری. من این موضوع را کاملا آگاه هستم که بعضی ها سوفتوار فارسی را ندارند. من اصلا از شما نام نگرفته ام و شما هم آن زمان کامنت نشر نکرده بودید. اگر بهانه گیری است که مسله فرق دارد و الا من نه نام از شما برده ام، نه به شما آن طور که بیان کرده اید حمله کرده ام. من شخصا خودم بعضا نکته های جالبی را که در کتاب های آلمانی میخوانم در فیس بوک با همان اصطلاح آلمانی اش می گذارم چون سالم تر است. در ضمن در هیچ گاهی یا جایی من ادعای روشنفکری نکرده ام و نه دارم در این جاهم میایم که از دانش دیگران کمی بهره بگیرم اگر کسی روشنفکر باشد وقت این کامنت گذاری ها و گلایه ها را ندارد. اتفاقا چندروز قبل به یکی از دوستانم گفتم خدا ره شکر بیبین امروز جامعه ما در داخل و خارج اگر یک زبان خارجی را خوب بلد نیستند حد اقل بلد هستند. در مورد هویت شما من کاری ندارم هر کی هستید و در هر جا هستید سلامت باشید فقط همین را میتوانم برای شما تمنا کنم والسلام.

  • وامق رحمتی ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    با عرض سلام خدمت دست اندرکاران سایت وزین جمهوری سکوت و خوانندگاه عزیز,
    در ارتباط به نوشته استاد رویش و آقای بودا به عنوان خوانند همیشگی این سایت باید عرض کنم که , به نگر من در مورد نشرنوشته ها و نظرها رسانه ای مثل جمهوری سکوت هرقدر دست ود لباز عمل کند به نفع هدفهای این سایت است, چه اگر یکی از هدفهای اساسی هر رسانه ای آزاد را آگاهی بخشی و اطلاع رسانی بدانیم وانگهی نشر نظری که فحش و دشنامی بیش نیست نیز خالی از فایده نیست چون دیدگاه و واکنش دست کم یک خواننده را نسبت به نوشته مربوط یا نویسنده ای آن بیان می کند و دیگران را از این واکنش آزادانه مطلع میسازد. برخلاف این اگر سایت را تریبون تبلیغاتی حزبی یا ایدئولوژی خاصی تیار کنیم آنگاه نظرها و نوشته ها مطابق به سیاست های آن حزب یا دیدگاه آن ایدئولوژی می تواند کانالیزه شود و کسی حرف هم ندارد. کم نیستند سایت ها و نشریاتی که پیرامون حمایت از یک شخص, یک حزب و یا یک گروه راه اندازی شده و آن چه را مینویسد و نشر میکند صرف پراگنش نگرشهاییست که از اهداف شخصی یا گروهی شان حمایت می کند. سایت جمهوری سکوت که خودرا سکوت گویایی می بیند که در پیچ و تاب خط خونین یک تاریخ و یک مظلومیت بزرگ شکل گرفته نمی تواند تنگ نظر و محدود باشد. این خط یک ایدئولوژی نیست, یک حزب هم نیست بلکه هویت آن برآیند جمع زنی همه ای سینه سکوت هاییست که تک تک شان میراث داریک سرنوشتی است که از نیاهای در سکوت تجاهل شده ای خویش به ارث برده اند, پس هیچ کسی حق انحصاری شناخت و تبیین آنرا ندارد تا اسکاندار تک رو کشتی شکسته نسلهای سوخته قلمداد شود. همه باید در گفتگوی شناخت هویت و تعیین سرنوشت حق داده شود تا دیدگاهی داشته باشد و ازآن دفاع کند, هر شخصی مستعدی می تواند پروژه مربوط به امور جمع این نسل را پیش بنهد, دلائلش را بیان دارد و انتظار هم نداشته باشد که همه به دنبال او کف زنان یا الله و اکبر گویان چه چه کنند.
    آقای رویش به عنوان یک معلم و نویسنده از احترام بالایی برخودردار است و نور چشم همه ای ماست , من فکر میکنم که جناب شان نه از نشر نوشته های بد و نظریات ناخوب آزرده خاطر اند, بلکه ایشان شاید از کمبود بحث ها و نوشته های خوبتر و خوبتر دلتنگ شده اند. اگر چیزی غیر ازین باشد, و آنگونه که اشاره رفته است ایشان گویی دغدغه ای این را داشته تا خوانندگاه از موضع شان در رابطه به پشتبانی از اشرف غنی احمد زی حمایت کند دیگر ما با یک موضوع جدا گانه روبروییم. ایشان در این صورت می توانند موضع شان و دلایل شان را نشر کنند, پروژه ای شان را با خوانندگان در میان بگذارد این حق شان است که حتی حزب سیاسی تشکیل دهد, از هر سویی و باهر کسی که میخواهد وارد میدان سیاست شود اما هیچ گاه این انتظار نداشته باشد که حتی دست آورد های مثبت به نفع مردم شان به زودی قدر دانی شود و یا حمایت همه را در پی داشته باشد, چون معیار وانگهی عمل ایشان خواهد بود و نتایج عملی, که ارجگذاری اش به شکل شایانی متاسفانه وقت براست.
    پیشنهاد من به همه ای فرزندان قوم این است که بنویسند و بنویسند و بیافرینند حتی اگر محتوای آن نوشته و این آفرینش دشنامی بیش نباشد.غربی ها با چند تا سفرنامه و چند روز بودو باش در میان ما تاریخ مارا به ما معرفی می کنند اما ما متاسفانه قادرنیستیم از تاریخ نزدیک سی ساله خود خوانش جامعی داشته باشیم. چه خوب بود اگر رؤسای و رهبران احزاب ما, مهاجرین باسواد ما , جهاد گران و مقاومت گران ما, همه ای آنهایی که به نحوی چیزی میدانستند تجربه ای اندوخته اند خاطراتشان را می نوشتند و دیدگاههای شان را نشر می کردند. اگر چنین می شد امروزه ما از مجموع گفته ها و نوشته ها به خوانش بهتری از خود و جامعه ای خود دست می یافتیم و بی تردید مارا در تصمیم گیری های آینده ای ما کمک می کرد. ما حتی یک موضع روشن در برابر بزرگتر طرف تعامل خود یعنی ایران نداریم و قادر نیستیم که با آن داخل بازی خردمندانه شویم, لذا اکتفا میکنیم به ابراز احساسات ها مؤقتی و یا هم تعامل های معطوف به منافع شخصی و کوتاه مدت. سرنوشت ما چنین نبود اگر حداقل این رابطه و تاریخ را بیشتر به گفتگو می کشاندیم, می نوشتیم, بیان می کردیم و استدلا ل می کردیم تا احتمال اشتباه قضاوت ها و موضع گیری های فردی و جمعی مان کمتر می شد و از جانبی دیگر به عنوان یک طرف برای کشور آخوندها مطرح می گشتیم. از همین منظر پیشنهاد من به آقای رویش این است که استاد گرامی بنویس دلتنگی هایت را بنویس موضعی را که فکر میکنی به نفع مردم ماست بنویس , اشتباهات را گوشزد کن و بگذار همه قضاوت کنند و بنویسند خیر است اگر عده ای حتک حرمت کردند و یا دشنام دادند هم پروا ندارد, چون میدانم که شما به صلا ح فرزندان این مردم فکر میکنید و همینها محبوب هاو معشوق های شماست پس بگذار که بعضی از این محبوب ها به دشنا م یادت کند , همین هم عاشقان را تسلی خاطر است.

  • احمدحسين احمد ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    احمد سلام. بي خيال اين حرف وحديث ها. بي خيال تعبيرات ناروا كه نسبت به اميري بزرگ وشما از سوي بعضي ها ابراز مي‌شود شما كارتان را بكنيد ودين تان را به جامعه ومردمي كه بيش از صدجايش سوراخ دارد ادا كنيد. آقاي رويش آدمي روشني بوده است ولي برخي مواضع اخير او براي ما قابل فهم نيست. او يك معلم است ونه يك تحليل گر ويا نويسنده! لابد نكته اصلي اين جا است. ولي اميري واسد (يعني احمد) اين گونه نيست شان ديگري دارد وشخصيت ديگر. همه تان را خدا براي مردم محروم ما حفظ كند. بيش از اين چه بگم؟ فكر مي‌كنم تمام حرف اين است وحرفي ديگري در اين باب قابل طرح نيست. كارتان را بدون اصطكاك انجام بدهيد. يا حداقل با اصطكاك كمتر. شما مثل عوام كه نيستيد؟ مگر هستيد؟ نياز كه گذشته وحال ما به آقاي رويش دارد هم نبايد از نظر دور داشته شود.

  • یک بازمانده از قوم بزرگی به نام قلندر ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    سلام به همه

    سلام به همه طرفهای درگیر. به نویسندگان و به خوانندگان. من واقعا با خواندن مقالات و مخصوصا کامنت ها احساس غرور می کنم. کامنت ها نشان می دهد که هزاره ای امروز می اندیشد، گوسفند گونه به دنبال کسی نیست و اگر یکی از محبوب ترین هایش هم اشتباه کند او را بی رحمانه نقد می کنند. این یک دست آورد عظیم است.

    یکی از نویسندگان غربی در مورد هزاره ها در ده ای 80 میلادی در اوایل جنگ می نویسد:

    در میان هزاره های افغانستان نایاب ترین متاع دانش است. به سختی می توان در میان این مردم کسی را یافت که قدرت خواندن و نوشتن داشته باشد.


    من فکر می کنم جمهوری سکوت و مطبوعات دیگر هزاره نشان می دهد که ما با چه سرعتی در سی سال گذشته حرکت کرده ایم.

    امیدوارم در نقدهای مان و در اختلافات مان فقط اندیشه های همدیگر را نقد کنیم و هیچ گاه پل را خراب نکنیم. به نظر من هنوز ضعف بزرگ هزاره ها همان روحیه ای ساده و به دور از دپلماسی شان است. ما یا عاشق می شویم، یا متنفر می شویم. یا جنگ می کنیم یا دوستی. خوب است کمی هم به انتخاب سوم فکر کنیم. لازم نیست عاشق شویم. لازم نیست متنفر شویم. می توان در میان این نقط ای نهایی استاد. می توان در امتداد یک خط سوم حرکت کرد.

    بهتر است روی زمین استاد و از ستاره شدن و ستاره دیدن دوری گزید اما باز هم شاد بود و راضی به گفته ای فروغ.

    من شخضا یک بار رویش را در جایی دیدم. من او را عادی یافتم. یک آدم عادی و پرکار. نه نبوغی داشت و نه خصوصیت برجسته ای که در دیگران نتوان یافت. من او را یک معلم پرکار می بینم که به سیاست علاقه دارد و تلاش می کند کسی در میان کسان باشد که بد نیست. روزگاری برای مردم ما غنیمت بوده است و شاید اینک هم برای برچی.

    مشکل اما اینجا است که سرعت حرکت جامعه ای ما آنچنان بی رحمانه آدمها را از مد می اندازد که گاه وحشتناک است. مشکل این است که بزرگان دیروز ما می خواهند بزرگان امروز هم باشند. پیشروان نسل دیروز می خواهند برای نسل امروز هم پیشرو باشند. این کار ناممکن است. این است که درگیری ایجاد می شود. نسل دیروز نقد نمی کرد. نسل امروز نقد می کند.

    تفاوت نسل امروز با دیروز بسیار است و نادیده گرفتن این تفاوت فرهیخته گان دیروز را می تواند مایوس کند اگر تلاش کنند که با روش های دیروز نسل امروز را به دنبال خود بکشند.

    اما نسل امروز هم نباید از دیروز به کلی ببرد. باید به آنچه نسل دیروز دیده و شنیده گوش فرا دهد و بر پایسنگ تجربیات آنان بنای فردایش را بنیاد نهد. رویش می تواند برای ما بگوید که دیروز چه دیده است و چه شنیده است. اما رویش می تواند به نسل امروز گوش دهد که اینها چه می بینند و چه می شنوند. به این صورت ما به تداوم دست می یابیم. در اینصورت ما از بی ریشه گی نجات می یابیم و بر پوسیدگی غلبه می کنیم. ور نه رویش ها می پوسند و نسل امروز در بی ریشه گی اش گم می شود همچنان که پنج نسل هزاره هم پوسیدند و هم بی ریشگی را تا اعماق جان شان تجربه کردند تا آنجا که در در تمام آینه ای هستی شان فقط جوالیگری به چشم می خورد.

    پس بیایید تا همدیگر را در یابیم.

  • هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    سلام دوستان

    اقای رویش ادم است که دوست نداردکسی انگشت انتقاد سریش بلند کند چه برسد که خودش برای یک بار هم که شده انگشت اش را طرف خودش راست کند

    اگر اقای رویش یک بار انگشت اش را طرف خودش راست کند متوجه خواهد شد که خودش هم دچار اشکالات و اشتباهات زیاد شده که خوانندگان و کاربران این سایت را هم مثل خودش فکر کند

    دلیل نمیشه اقای رویش چون برای پول یا هر دلیل دیگه از خلیل محقق احمد زی و کرزی کمپاین کند همه مردم طرف اش را بگیرد

    کسی که متوجه دیوانگی خودش نیست یک کاندید را که امروز بیشترین ارا را از مردم خود گرفت انرا دیوانه خطاب کند

    مثلا مردم جاغوری معامله اقای محقق و خلیلی شدبه نفع کرزی
    اما 90% برای بشر دوست رای داد

    یا دوا فروش دواخانه بنام نبی زاده معاون احمد زی شد فقط برای معامله رای مردم جاغوری اما امروز اشرف غنی احمد زی حتی یک رای هم از جاغوری نگرفت چرا؟

    دلیل اش این است که نبی زاده را در جاغوری از بین 100نفر یک نفر هم نمیشناسد پس چطور باید به احمد زی رای میداد همه مردم اگاهانه رفتن به پای صندوق های رای

    که نمونه انرا در غزنی بامیان دایکندی و غیره جاها نیز شاهد هستیم

    پس اقای رویش نیز انتظار نداشته باشد که انچه در مقاله خود می گنجاند مردم از ان استقبال نماید

    قبل از هر انتقاد باید انگشت طرف خود انسان باید خم شود که خود که هستم بعد از دیگران گلایه یا انتقاد نماید

    یا حق
    خدا نگدار

  • آرا ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    مخاصمه يا مفاهمه؟!
    از محترم "جعفر" بعيد است كه صورت قضيه را فوراً به "صف‌بندي‌ها و دشمني‌ها"ي نو تعبير مي‌كنند. مفروض اين تلقي جعفر اين است كه هر دو نويسنده رويه‌ي مخاصمه را در پيش گرفته‌اند نه مفاهمه را. جاي تأسف دارد كه اين تصوير جعلي و كاذب كل نمي‌تواند درون خود نوعي مفاهمه را پرورش دهد. اما گمان نمي‌كنم هر دو نويسنده چنين مفروضي را بپذيرند. به‌هرحال، اگر هدف بحث محترم رويش و اسد مفاهمه باشد، پاسخ ديالكتيكي اسد به‌جا و لازم است؛ ولي اگر هدف مخاصمه باشد، هر دو نوشتار از ابتدا به خطا راه مي‌روند.

  • kahkashan ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    salam dear visitors of Republic of Silence!
    first of all i want to thank Mr Royesh and Mr Boda and also Mr Bilal for thier hard work . i remember Mr royesh wrote an article about the election process in Afghanistan not long ago and i wrote a comment in English about it , there were alot of comments either critical or in favour of what Mr royesh had written , i personally liked it and learned from his writting.in my comment i had added that I DO ADMIT THAT I AM NOT A GREAT FAN OF MR ROYESH'S PERSONALITY , and i had written the reasons as well, i had added that it is probably the encouragement and the appreciations Mr Royesh gets from our people which has added to his ego, this was long before Mr royesh had written his recent article about (ADAYE MASOOLIAT YA IRZAYE BE MABALATI) i think Mr royesh should underestand that this is not only one persons perception of Mr Royesh's personality as we see in the comments that most of the readers have left a large number of people are in favour of the fact that Republic Of Silence publish's people's openion . i havent found anything insulting or degrading among the comments ,however some of the comments could have been written in a milder tone . but i can assure Mr royesh that the readers can see and do underestand the ignorance of some of the people who leaves useless comments which has no base. some of the friends have expressed thier disappointment . because they think issues like this might result in closure of the Republic of Silence website , i personally think the way Mr Boda and MR Bilal are managing this site, this site will never close . at the end i would like to say that not every one is perfect . so please dont expect that anyone who can leave a comment at an academic standard should come and visit this site. if you do that you are not only stopping people like us to come and learn something from this usefull website you might also stop people who think they are somthing from coming to this website eventually , i give you an example
    Mr Ilias Koshani has left a comment and he has accused people who write in English of lacking confidence and trying to show off that they know other language and live in such and such country . my question from Mr Koshani is where is the knowledge you are showing to the people that thoes who write in english cant.. just by saying that there are some people who come here to show for the people that they know another language or live in another country you have offended me and many others who have left comments in here , it would be more appropriat if you ask the reason before you JUDGE some one , here you as an intelectual ( i am sure you count yourself among the intelictuals of the country that you give yourself the right to say something like this for peope )are doing the samething that you are trying to stop others from doing . you are judging others with no knowledge about them, i give you my reason and i let others give thier own, i write in English because i dont have persian software installed in my computer . yes Mr Koshani that is also possible that some one doesnt have the software to type in persian ,,i do know Dari is my language and belive me i do not lack any confidence . the places that i have defended my identity i dare you to come and represent your identity there .. yes this is an example for Mr royesh that it is not you who determines what is offencive and what is not it is the reader who does it and i am sure Mr Koshani didnt know that it would be offencive to me or others othewise he wouldent have written it , but i as a reader found it offensive ,but disregarded it and expect others to disregard any thing i write which is offensive to them but please do let me know at least that way i can build my personality and we all can get on well in this website and learn alot.. thanks
    with the hope of the day when tollerance takes root in our country

  • رضا ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    عجب دنیای است.
    درادبیات لاتینی یک گفته ای است که بیان کردنش بیمورد نیست "انسانها گرگ همدیگر هستند"
    ایکاش بحث نو به این عریانی نمیکشید و در همان کابل نیمه جان با یک دیدار کوچک داکتر بودا و استاد رویش مشکلات فی مابین حل میشود.
    نه اینها نقد است و نه مقاله. فقط جنگ داخلی هستند که ما از دیر زمانی سر دچار آن هستیم. گاه دامن مرا میگیرد گاه دامن تورا.
    همان سکوت جمهوری سکوت بسیار زیبا تر از این نوع همایش و پالایش بود.

    از شما خواهش میکنم که ویروس پاشی را بس کنید.
    این شعر را به شما تقدیم میکنم:

    افسوس که این مزرعه را آب گرفته
    دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

    خون دل ما رنگ می ناب گرفته
    وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

    رخسار هنر گونه مهتاب گرفته
    چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

    ابری شده بالا و گرفته است فضا را
    وز دود و شرر تیره نموده است هوا را

    آتش زده سکان زمین را و سما را
    سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

    ای واسطه رحمت حق بهر خدا را
    زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

  • هزاره درد تاریخ ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    من روزم را با خواندن مطالب جمهوری سکوت شروع می کنم. هر بار دسترسی به انترنیت پیدا می کنم اولین سایتی را که باز می کنم جمهوری سکوت است.انگیزه آن شاید به خاطر ایده این سایت "سکوت ماتریالیتسی ترین بیان ستمدیدگان" که بودای عزیز بیان کرده، باشد. مطالبی که راجع به انتخابات 29 اسد در این سایت به نشر رسید شاید توانسته باشد در تصمیم گیری دوستان و خوانندگان راجع به کاندیداها نقش مهم ایفا کرده باشد. به نظر من توقف یا مواجهه با ایست سایت جمهوری سکوت می تواند با توقف یک گفتمان جدید برابر باشد. ما بیشترین روشنگری و روشنی بخشی را در ارتباط با قانون احوال شخصیه و موضع گیری شیخ آصف در این سایت دیدیم. یادداشت های آقای رویش را در واکنش به حمله به مکتب معرفت که همه نظردهندگان از آن حمله به خشم آمده بودند، و همچنین راجع به انتخابات و کاندیداها در این سایت خواندیم. امامتأسفانه ایشان این ظرفیت را نداشتند که بتوانند نظرات دیگران را در باره اشتباه بزرگ خودش- توافق با فاشیست ترین شخص- تحمل کند و در نتیجه دست به اعتراض نامه ای بی محتوا و غیر منطقی زد. شاید هم این کار را به خاطر انحراف توجه و افکار از اشتباه خودش انجام داد.

  • علی غزنوی از استرالیا ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    به همه دوستان عزیز که کمنت می نویسند و دوستانی که مقالات شانرا در جمهوری سکوت نشر می کنند و مدیر پر تلاش سایت سلام و عرض ادب دارم.
    خیلی زیباست و خوشحالم که جمهوری سکوت فضایی است برای ابراز نظریات دوستان نهایت دوست داشتنی که در واقع همه انگور می خواهند به قول مولانای بزرگ ولی به زبانهای مختلف. من واقعا از خواندن نوشته اقای بودا خوش ام امد و این نخستین باری نیست که با نوشته های زیبایش برخورده باشم. هر کسی که می نویسد یک درد دارد ولی نحوه رسیدن به التیام این درد گونه گون است و مشکل ما نیز در این نیست که درد را تشخیص نداده باشیم بلکه مشکل اصلی بر این است که هر خوانده و نخوانده ما تلاش بر این دارد تا برداشت های علمی شانرا بدور از واقعیت های عینی جامعه بصورت تک محور به مردم تحمیل نماید و یا هم تلاش دارد برداشت های غیر علمی خویش بنابر واقعیت های عینی جامعه بدور از قضاوت های علمی به بازار پر فروش سیاست سیاه در افغانستان عرضه بدارد. من نمی خواهم بصورت درست از موقف فردی کسی حمایت کنم ولی از هیج یک از نویسندگان محترمی که علاقمند عرضه ای اندیشه های خویش در این فضا هستند توقع ندارم که از قضاوت دیگران هراس داشته باشند. چون انان فی نفسه فکر می کنند دارای یک شناخت عمیقتر از مردم خویش اند و تلاش می ورزند تا به مردم خویش یاری رسانند. در یک فضای دموکراتیک رفتار های پوپولیستی ارزش ندارند و باید خود را در اینه دیگران نیز دید. جمع دوستانی که در اینجا کمنت می گذارند انسانهای خیلی نیکو اند ولی دردمند و هراسناک از تکرار گذشته های تاریک بناء حق دارند در مورد سرنوشت خویش بیاندیشند و سره را از نا سره جدا کنند. وقتی ما در شرایط کنونی مشکل زعامت واقعی داریم این مشکل با انجام یک خطای دیگر قابل جبران نیست و نیاز دارد تا مسوولانه در قبال ان اندیشید. با یک نگاه پوزیتویستی می شود مجموعه ای را تشکیل داد و یک حرکت جدیدی روشنگرانه را راه انداخت دیگر زمان دیکتاتوری و فرد محوری به پایان رسیده است. نباید انسانها به این بیاندیشند که خدا گونه مورد تمجید قرار گیرند.

    کاسه ای چینی که صدا می کند

    خود صفت خویش ادا می کند


    بدرود

  • كريم دردمند/ نيوجرسي ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    واقعآ از استاد رويش چنين انتظار نميرفت كه با اين همه خشم و قهر بر بلال جان تاخته و او را «بی مبالاتی»، «بی مسئولیتی»، »بی منطقی»، «مصروفیت​های چندگانه»، «ساده​انگاری و سهل گیری ناشیانه» بگويد, تا جاي كه من شناخت از بلال عزيز دارم او واقعآ يكي از صاديقترين و با احساسترين جوان قوم است. ما كمپيوتر كار و طراح ويب زياد داريم اما مسل بلال و هبيب پپيمان عزيز به قومش نمي انديشد و ما بايد اين دو فرزند دلسوز قوم را تشويق كنيم نه مايوس از قوم شان. خدا همگي ما را كمي انصاف بدهد.
    در اخير از استاد بودا مهربان تشكري ميكنم بخاطر مطلب زيبا و نقد خوبش.

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    دیروز احساس بدی نسبت به ادامه حیات این سایت داشتم اما امروز احساس خوبی دارم. خدا را سپاس که در میان ما آدم های بزرگی به بزرگی بودا وجود دارد تا کمی این رشته به فروپاشی رود سریع به همان نکته رسیده و از فروپاشی اش جلوگیری میکنند. براستی که این بهترین نقدی بود در راستای نوشته آقای رویش. چنانچه، امروز ایمیلی را از معلم عزیز دریافت کردم که حاوی دلتنگی هایش است. به زود ترین فرصت فکر کنم که از این سایت نشر خواهد شد تحت عنوان « داوری کنیم، اما چگونه» این نوشته عزیز رویش مرا به یاد آن سخن های گذشته اش که از علی و نهج البلاغه در یکی از نوشته هایش در زمان حمله محسنی به مکتب کرده بود، انداخت. در آن نوشته هم گفته بود که من حالا میدانم که چرا علی شب ها تنها میگریسته است یا چرا علی سرش را در چاه فرو میکرده است و درد دلش را به چاه میگفته است. این نوشته رویش شاید بگویم یکی از خاضعانه ترین نوشته هایش باشد. این نکته هم را بگویم که سوء تفاهم نشود که در حق عزیز رویش در این جا تظلم صورت گرفته است این نوشته جدید رویش فقط یاد آور آن درد دل های قبلی اش برای من بود. اما رویش برای مردم ما یک سرمایه است که هیچ کسی در آن شکی ندارد. زحمات و کارکرد های رویش قابل قدر است و در سینه های تک تک ما نقش بسته است و سینه های ما هم به سینه های آینده گان انتقال خواهد داد. در ضمن سایت سکوت هم پایگاهی علمی فرهنگی ما است واقعا نباید از آن برای الفاظ بد و یا نامناسب استفاده شود یا به قول رویش که بد نباید تعمیم یابد، اگر بد تعمیم یافت دیگر خوب ارزشی ندارد در این رابطه در نوشته بعدی رویش خواهید بیشتر خواند. همه باید در حفظ و نگهداری سایت تلاش کنیم نباید سایت نابود شود یا نویسنده گان و خواننده گانش را از دست بدهد زیرا این صدمه ی است که متوجه همه ی ما میشود. نباید مردم آواره و سرگردان شود نباید مردم دنبال نوشته علی امیری، اسد بودا و عزیز رویش در سایت ها پرسه بزنند و چیزی دست گیر شان نشوند از این سرگردانی باید جلوگیری صورت گیرد. نباید به هیچ کسی اجازه داد در مورد مردم قضاوت کند در همین ستون نظرات بیبینید، صرفا بعضی ها هستند که دانش شان را نه، فقط جا و مکان شان را به رخ مردم میکشند. مردم را توهین میکنند این نشد آزادی بیان کسی که از سخن گفتن به زبان خودش عار دارد، این هم شد دانش و آگاهی؟ یا آزادی بیان؟ آدم های بزرگی مانند بودا، علی امیری یا عزیز رویش به زبان های لاتینی تسلط ندارند؟ که دارند خیلی هم خوب دارند، اما در این جا بکار میبرند؟ نه اعتماد به نفس است. این هم ناگفته نماند که امروز دانستن یک یا دو زبان لاتینی یک چیزی عادی شده است هر کسی خوب یا بد آنرا دارا است. از این قبیل نوشته ها باید پرهیز شود اگر نشد در جمهوری سکوت نشر نشود.

  • جعفر ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    چقدر بد. نتیجه انتخابات برای هزاره ها گویا همین صف بندی های نو و دشمنی های نو است. واقعا زمانه ای عجیب است. برای من هم بشر دوست غیر قابل قبول بود و هم آنگونه کرزی را غسل تعمید دادن توسط بعضی دوستان و هم حمایت از اشرف غنی احمد زی. از داکتر عبدالله و دوستان شیعه اش بگذریم که برای هزاره بیشتر خاطرات تلخ سال های هفتاد را تداعی می کرد تا کمپاینی باشد در دوران دموکراسی فعلی. به نظرم این خیلی مهم نیست که آقای رویش چه می گوید یا آقای بودا چه می نویسد و یا اینکه آقای امیری چه موضعی دارد، مهم دیدن کل این تصویر است که جامعه ما و نخبگان ما در چه وضعی هستند. باید برای این وضعیت چاره ای اندیشید. خیلی دردآور نیست که ما بتوانیم فاشیستی چون اشرف غنی را تحمل کنیم و بعد در برابر هزاره بچه ای ساده دل چنان خشمگین شویم که نتیجه اش به غیر از سرشکستگی برای همه هیچ باشد؟ با کرزی در این انتخابات هماهنگ شدن به نظرم معقول بود اما حمایت بی قید و شرط و پیش رفتن تا سر حد تمجید از کرزی و ستاره ساختن شخصیتی چون کرزی یک مقدار افراط غیر ضروری است. به هر حال این روزها می گذرد. دوستی و دشمنی های ما با دیگران هر روز و هر سال تغییر خواهد کرد. نه کرزی دوست خواهد ماند و نه عبدالله دشمن. آنچه می ماند علم پر خون مزاری و خاطرات اسماعیل سیاه های غرب کابل است. و هزاره و راه دشواری که این قوم باید بسوی آینده بپیماید. هزاره ای که تاریخش بر دوش هر فرزندش سنگینی می کند و هویتش بر زندگی هر فرد ما سایه انداخته است. از دوستان خواهش می کنم برای بیرون آمدن از این جوسازی های زودگذر مقداری دوراندیش باشند و میدان جنگ را به درون خانه هزاره ها نکشند. کاشکی نوشته آقای رویش بی پاسخ می ماند. چون آن نوشته خود گویای همه چیز بود. فراموش نکنیم که معلم عزیز با تمام این بحث ها که می شود مدیر معرفت است. عصر برای عدالت و امروز ما را در کارنامه اش دارد.

  • ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    nivishte bisyar zibaee bod mesle hamisha az Budaye aziz jahani sepas bakhatere ehsase ghashangeshan.

  • لیلی ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    کامنت هایی که در این سایت نشر می شود دو دسته اند. نقد و هتاکی.
    مقاله بودا میتواند نقد باشد، اما کامنت آن دوست که بخاطر عقده نه تنها معلم عزیز را که دای فولادی را بخاطر دلایل شخصی فحش میدهد هتاکانه است.
    فحش همه ابعاد شخصیت را مورد حمله قرار میده در حالیکه نقد در مورد خاصی نوشته می شود یا بیان می شود.
    دای فولادی و عزیز رویش و اسدبودا و... سرمایه های بزرگی برای جامعه ما هستند و دوستانی که از دربار خلیلی می نویسند همه این شخصیت ها را برای یک شکم نان فحش می دهنند که بنظرم خوب نیست.
    عزیز رویش حق دارد حتی با شیطان حزب بسازد بشرطی که از این رابطه برای جامعه ما مشکل ایجاد نشود.

  • بصیر هلمندی ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    به باور من آنچه که مهم است نگه داشتن یک رسانه در سطح بالاست آن هم با رعایت اصول آزادی بیان. بعد از سال 2001 که مجال بروز دادن طرز تفکرها برای افغانستانیها پیدا شد، رسانه های بیش از حد افغانی بخصوص از نوع الکترونیکی اش به جمع رسانه های جهان پیوست، که این امر در نوع خودش یک انقلاب بزرگ در تاریخ بازایستادۀ افغانستان محسوب میشود که از نگاه مثبتش قابل تقدیر است، چون همین جو باعث رسیدن صدای محرومانی شد که قرنها در عمق سکوت فرورفته و خفه شده بود. این خود یک دست آورد بزرگی حد اقل برای جامعه و افراد محروم بشمار می آید، که از آن جمله به همین سایت جمهوری سکوت میتوان به عنوان یکی از بهترین رسانه های افغانی اشاره کرد که با زحمات شبانه روزیی آقای بلال نوروزی توانسته است با رعایت تمام اصول آزادیی بیان و احترام به کرامت انسانی و ایجاد محیط گفتگو و تبادل نظر این سایت در جمع رسانه های الکترونیکی در صطح افغانی پیشتاز باشد. من نمیدانم چرا بعضی ها از انتقاد خوش شان نمی آید در حالیکه انتقاد انسان را به شک و تردید در مورد آنچه که میگوید و میکند وامیدارد چون تا زمانیکه آدم مورد انتقاد قرار نگیرد در درست بودن اندیشه و عمل خود مطمئن میباشد، انتقاد سالم میتواند کم و کاستیهای ذهنی و فکری را بازسازی و تعمیر کند به قول ارسطو که میگوید: شک خود سرآغاز راه رسیدن به حقیقت است. تا زمانی که شک نکنی بهترین و درست ترین را نخواهی یافت که همین انتقادها میتواند انسان را به تأمل وادارد و در مورد اندیشه که دارد بیشتر تعمق کند، گرچندکه انتقادگرها آدمهای بی سواد یا کم سواد چون من باشند.
    امیدوارم نویسنده ها و صاحبان اندیشه و قلم افغانی نیز مانند سایر انسانها جنبۀ انتقادپذیری را در خود ایجاد کنند تا این عمل نیک باعث ازدیاد و بازسازی طرز تفکر شان شود

  • mansur ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    Ali from the United State are you the judge of Republic Of Silence, Calling one person << MOnafeeq>> and other something else, I think the reall <<Monafiq is you

  • وطن ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    اسد جان خسته نباشی/ خدا قوتت بده
    در انجیل -کتاب مقدس مسیحیان- از عیسی مسیح نقل شده وهمچنین بصورت حدیثی از پیامبر اسلام نیز رسیده که «آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند».
    اسد جان اگر قرار باشد همه را راضی نگه داری، پس باید هیچ کاری انجام ندهی. بنابرین، تو کارت را انجام بده .زیرا برای بعضی ها نمی شود کاری انجام داد.

  • Ali from United States ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    With Respect to Mr. Royesh and Republic of Silence Republic of Silence is one of the most famous and popular site for the beautiful Nation of Hazara. It is an educational site as well as political. Some of our great writers (from man and woman) take time and take pride to utilize their extra ordinary talent by providing their readers with beautiful poems, discussing important national events and history, condemning misfortune incidents, disgracing Monafaqeens and understanding of modern politics in many ways to help the beautiful nation of hazara in Afghanistan and all corner of the world to distinguish what is going on in their surroundings! In response not only our educated Hazara people but also others from different nations of Afghanistan try to leave comments to these unique writers. Most of the times commentators leave positive comments but unfortunately sometimes negative comments. Usually harmful comments get censored but sometimes do not! Writers like Mr. Royesh and Ali Ameeri have rights to object on censorship of Republic of Silence because Munafaqeens (Negative Commentators) use useless language, harmful words and talk trash while commenting! Basically, they do not comment, discuss an important situation or give ideas to find solution to some problems, they just try to use negative words and use disgusting sentences to distract readers from the Real Problems I think some comments are useless and do not deserve to be existed in Mr. Royesh's Writing..... 1) علي اكبر: اقاي رويش از اين سايت مينهيس تربيونش استفاده كرد و وقت كه ديگر حرفي براي گفتن نداشد ميخواست اين سايت وزين را تخريب كند حتا از عكس اين خانم پير كه در لوگو سايت كار گرفته شده حيا نكرد.(Monaafiq) 2) fدوست: عجب ! بعد ازسه سال سایت مزاری نت با این مورخوری درونی بسته شد . اینک جمهوری سکوت به چند ما هگی خود به کجا می رسد.(Monaafiq) 3) علی داد: آنکسی که به عکس آقای رویش اعتراض کرد هم من بودم. من گذاشتن چنان عکس های جدی و هیبتناک را فاصله گرفتن از واقعیت و اغاز ایجاد شخصیت های می دانم که جامعه ای بعدا برای پایین کردن شان در دنیای واقعی باید رنج بکشد. 4)منصور بابا دوستی: رویش نشوی و تو بهای قلمت را جز به اندیشه خودت نفروشی(Monaafiq) 5)سید محمد: می خواهم بگویم که عزیز رویش تایپیست دای فولادی بوده است، کسی است که نوتهای دای فولادی را از بر می نمود و در مراسم حاضر می شد برای سخن گفتن،(Monaafiq)

  • زکیه ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    ازگردانندگان سایت جمهوری سکوت تقاضاداریم که نظرات راسانسورنکنید وبگزارید فرفردگپهای دلش رابنوسد . زیرادرنظراتی نویسندگان دنیای ازحقیقت وزیبای وراهنمای های فوقوالعاده ذهنگستری وجودداردکه درنوع خودش بی نظیراست ومن ازخواندن نظرات جی موافیق ومخالف بنیهایت لذت می برم وواداربه به خندیدنم می کند گرچه ازسرزمین فغانستانیم . درحالیکه ازواقعیتهاومعامله های مخفی وعلنی که درقبال سرنوشتما می شودنیز باخبرمیشویم . ودرآخراززحمات همه دوستان وبویژه ازبودای گرامی تشکر وامیدواریم ملت عزیزهزاره بودای عزیزرادرمقام رهبری خودقراردهدتاشایدروزی ازروزگارمابه شگوفایی وشادمانی بگذرد.

  • Rohit from US/Massachusetts ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    بودای گرامی نقد جانانه ای بود, باید این را به دیدای منفی نبینیم, بل این منطیقی ترین راهیست که باید آن را پیمود.

  • حسن‌رضا خاوري ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    چون قافيه تنگ آمد، شاعر به جفنگ آمد.

  • رويش ۱۳۸۸ جمعه ۶ سنبله

    به همه عزيزان سلام و درود مي‌فرستم. مطلبي دارم كه اميدوارم به زودي در همين جا بخوانيد. اين مطلب را به بوداي دردآشنا اهدا مي كنم. كاش پرده ها زودتر پايين بيايند و چهره ها زودتر آشكار شوند.امروز براي من، فرداي براي هر كسي ديگر. جنگ منطق از خوبي هايش همين است كه نفعش به جامعه مي رسد و ضررش دامن كسي را جز اشخاصي كه با منطق ضعيف تر وارد كار شده اند آلوده نمي‌كند.
    و لا يجرمنكم شنأن قوم ان لا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوي.

  • علي اكبر ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    سلام بر بودا گرامي و دوست داشتني.

    نقد جانانه و پرمتواي شما را خواندم واقعآ لذت بردم , سخن هاي شما بيانگر قيقت هاي ما است, كار شما صادقانه است و هدف تان خدمت به مردم ستم ديده ما است و اين كار صادقانه را هيچ اهدي نميتواند تخريب كند, اقاي رويش از اين سايت مينهيس تربيونش استفاده كرد و وقت كه ديگر حرفي براي گفتن نداشد ميخواست اين سايت وزين را تخريب كند حتا از عكس اين خانم پير كه در لوگو سايت كار گرفته شده حيا نكرد.

    من يك ادم غريب بسواد هستم در نيوزيلند به تنهاي زندگي ميكنم تنها يار كه دارم همين سايت جمهوري سكوت است , هر زمان دلم تنگ ميشود به جمهوري سكوت پناه مياورم و هر كس در سدت تخريب اين باشد من از ته دل بد دوا اش ميكنم , بيايد اين سايت را همايت كند اگر همايت نميكنيد تخريب هم نكنيد.

  • عیسی استرالیا ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    سلام بر بودا گرامی ! خیلی زیبا نوشتید براتون سلامتی و شادی آرزومندم و امیدوارم همیشه خوب و خوش باشید

  • fدوست ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    عجب ! بعد ازسه سال سایت مزاری نت با این مورخوری درونی بسته شد . اینک جمهوری سکوت به چند ما هگی خود به کجا می رسد. خدا خیرتان دهدکه گپ از کا بل و پای در لندن زده می شود. موفق باشید.!!!

  • علی داد ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    به نظر این نوشته خیلی منصفانه است. تشکر از نشر این نوشته.

    من شخصا باور دارم که هزاره ها در کار و حرکت عدالخواهانه شان باید از روش های عادلانه و انسانی کار بگیرند. یعنی اگر ما با ستم مبارزه می کنیم باید خودمان دچار ستمگری نشویم. اگر با سانسور مبارزه می کنیم باید خود مان دچار سانسور گری نشویم. اگر برای ازادی مبارزه می کنیم باید خود مان آزادی ستیز نشویم. ضعف رهبران و احزاب فعلی جهادی ما در این است که خود شان گرفتار آن پلیدی هایی که ادعای مبارزه با آن را دارند شده اند. سانسور می کنند. ازادی را فقط برای خود می خواهند. به عدالت اصلا ایمان ندارند. هزاره را کالای تجارت سیاسی شان می دانند و بس. به مفهوم مردم اصلا نه ایمان دارند و نه علاقه مگر اینکه پناهندگی بخواهند یا رای و یا هم خون و فداکاری. انتخابات حتی در یک جمع و حزب سیاسی و حتی فرهنگی ما اساس برگزیده شدن رهبری نیست.

    من باور دارم که ما بیش از حد به موانع بیرونی رشد جامعه ای خود توجه کرده ایم و موانع عظیم درونی را نادیده می گیریم. اینکه ما به بز، در بزکشی سیاسی در انتخابات افغانستان تبدیل شده ایم هم دلیل اش تصمیم گیریهای غیر دموکراتیک رهبران و داشتن رهبرانی است که بر اساس رای مردم انتخاب نشده اند. ما هنوز از داشتن رهبری رنج می بریم که امتداد وجود همان اربابان محلی هستند.

    گرچند ساختار قبیلوی جامعه ای ما شکسته است اما معیار های پوسیده ای قبیلوی رفتاری هنوز در جامعه ای ما نقش دارند. روشنفکران ما به صورت ناخود آگاه از الگوی رفتاری قبیلوی پیروی می کنند. قلم می زنند اما خود را خان می بینند.

    اقای رویش نقد ها و توهین های را که به مثلا خلیلی می کرد از یاد برده است که اینک می گوید تصمیم حمایت از این و آن فاشیست پشتونگرا، حق فردی اش است. در اینصورت چرا در کنار مسعود قرار گرفتن حق طبیعی اکبری نباشد؟ چرا مزدوری برای ایران و استفاده ای ابلیس گونه از مذهب حق شیخ آصف نباشد؟

    ایشان از غیر حرفه ای بودن مدیر این وبسایت می گوید. من از ایشان می پرسم که شما در کدام رشته حرفه ای هستید؟ اصلا اگر بحث حرفه ای بودن باشد شما باید بروید در امتحان کنکور شرکت کنید و یک رشته ای را بیاموزید.

    برای من همانقدر که یک مقاله مهم است دوبرابر آن نظریات خوانندگان مهم است. چه بسی که من نظریات بسیار آموزنده را در میان کامنت ها می یابم. با خواندن کامنت ها به صورت کلی در می یابم که مردم ما چطور می اندیشند و به چه باور دارند. مثلا اگر ما نظریات را نمی داشتیم چه کسی می دانست که رمضان بشردوست چقدر طرفدار دارد. با یکی دو مقاله رویش و امیری صاحب شاید فکر می شد که همه طرفدار دو پشتون متعصب کوچی هستند.

    در بخش کامنت ها اتفاقا آدمهای خیلی با سوادی هم می نویسند. اینکه روشنفکران ما به ازادی بیان ایمان ندارند یک چیز جدید نیست. در یک تبلیغات تجارتی در تلویزیونهای انگلیس، سگی را چرچیل صدا می کنند که با همان خوصیات چرچیل رهبر انگلیس در دوران جنگ دوم جهانی سخن می گوید. ایا در افغانستان این قابل قبول است؟ نه. چون ما به ازادی بیان تا وقتی ایمان داریم که حدش را بشناسد. جون ما به ازادی بیان اصلا ایمان نداریم اما آن را شعار می دهیم.

    آقای رویش لطف بکنند در وبسایت های آمریکایی به موارد مسخره کردن سیاستمداران، هنرمندان و دانشمندان امرکایی توجه کنند. چرا آنها شروع به شکایت نمی کنند؟؟ در آمریکا یک کسی یک وسیله ای شکستن چارمغز درست کرده بود اما این وسیله از مجسمه ای کوچک هیلاری کلینتون درست شده بود که شما برای شکست چارمغز آن را باید میان لینگ های مجسمه ای هیلاری می گذاشتید. تولید کننده این وسیله آن را هیلاری نات کره کر نامیده است و هنوز هم در سراسر امریکا به عنوان هدیه به فروش می رساند. مگر خاندان کلینتون این آدم را ترور کردند؟ کشتند؟ تجارت اش را بستند؟ مگر کار این مرد به حساب ماها توهین نیست؟

    من باور دارم که ما وقتی می توانیم خوبی ها و بدیهای خود را درک کنیم که قدرت خندیدن به خود را به دست آوریم. قدرت مسخره کردن خود را بیابیم. خود مان را با آن مردی برابر کنیم که در سرکها برای نان پیدا کردن مورد خنده ی دیگران واقع می شود.

    آنکسی که به عکس آقای رویش اعتراض کرد هم من بودم. من گذاشتن چنان عکس های جدی و هیبتناک را فاصله گرفتن از واقعیت و اغاز ایجاد شخصیت های می دانم که جامعه ای بعدا برای پایین کردن شان در دنیای واقعی باید رنج بکشد. استالین هاو مسعود ها هم همینطور و با یکی دو عکس درست شدند. در جهان سوم باور بر این است که اگر یک آدم، واقعی، مثل دیگران و در زمین باشد کوچک است، بی سواد است، جدی نیست، مهم نیست و اصلا شاید به درد بخود نباشد. در جهان سوم مردم شبفته ای شکوه و ابهت هستند بی خبر از آنکه شکوه و ابهت خصوصیت ابدی استبداد و جوامعه بسته است. در جوامع آزاد و انسانی از شکوه می گریزند. سادگی یک ارزش است. خاکی بودن یک ارزش است. آنکه ساده و خاکی نیست از جنس شان نیست و کاری به او ندارند. بوریس که فقط یک بایسکل دارند به عنوان شهردار لندن انتخاب می شود، کسی که در عمرش سواد موتر نمی شود اما شهردار ما که دو متری دفترش هنوز سرک پخته وجود ندارد کاروانی از موترهای شیشه دودی دارد !!!

    می توان نویسنده بود، رهبر بود اما ساده و زمینی هم بود. مثل بابه که در جلوی بوجی ها عکس می گرفت و هیچگاه با لهجه ای تهرانی روحانیون ما سخنرانی نمی کرد.

  • منصور بابا دوستی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    اسد جان امیدوارم صحتمند و سربلند باشی
    و امیدوارم مانند رویش نشوی و تو بهای قلمت را جز به اندیشه خودت نفروشی.
    افتخار مایی

  • عوض دیداری از دشت برچی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    سلام به بودای عزیز!
    این دقیق ترین نقدی بود که پیرامون مقاله استاد رویش منتشر شده است.این نقد به خوبی توانسته است که بی انصافی جناب رویش را در قبال مدیر سایت جمهوری سکوت ( بلال نوروزی )برملا بسازد.چون آقای بودا به نکاتی اشاره نموده که تا هنوز ما از آن اطلاع نداشتیم.این معنا میدهد که آقای رویش تاچه حدی در برابر برخورد صادقانه وبی ریای مدیراین سایت،ناعادلانه رفتار کرده است.بیاد داریم در لحظات که لیسه معرفت موردهجوم شیخ آصف قرار گرفت، این سایت جمهوری سکوت بود که با تمام قوت از لیسه معرفت واستاد رویش به دفاع برخاست و مقالاتی متعددی رابه نشر سپرد وکامنت های زیادی را در مذمت این شیخ سیاه کار به روز ساخت. امامثل که ان روزها دیگر سپری شده واز یاد ها رفته است. جناب رویش حد اقل به پاس همان لحظات این همه ترکتازی علیه این سایت نمی کرد. شما حتی یک کامنتی را پیدا نمیتوانید که با شدت تاخت و تاز اقای رویش قابل مقایسه باشد. اینکه بعضی ها تبانی آقای رویش را با اشرف غنی احمدزی نوشته اند،این دیگر یک چیزی پنهان نیست ودر کابل همه از ان خبر دارند. به نظر من اقای رویش نباید از بابت چنین کامنت ها آزرده شوند. برعکس میتوانست دلایل تبانی و کمپاین خودرا بدون مجامله بطور صریح بنویسد. ویااینکه با حنیف اتمر میخواستند حزب بسازند،این هم دیگر یک پروسه مخفی نیست، همه ما در کابل از آن خبرداریم. آیا شما میتوانید که این هارا از دید مردم پنهان نمایید؟ مردم حق دارند که از شما سوال نمایند. شما به جای اینکه بیایید استدلال تان را بگویید برخلاف فتوا میدهید که کسی حق ندارد که از حریم فردی ما بپرسد.این حریم فردی نیست رویش عزیز، اشرف غنی احمدزی کاندید ریاست جمهوری است وحنیف اتمر هم دوبار وزیر بوده که اخرین اش وزارت کلیدی داخله است. اگر شما این رفت وبرگشت را پنهان نمایید، آنها این شعور رادارند که ازتبانی باشما به خاطر بهره برداری سیاسی، حرف بزنند. شما چه خبردارید که همان لحظه که از دفتر شان بیرون شده اید، انها به دهها جای تماس تیلیفونی داشته واز صحبت با " هزاره ها" اطلاع داده باشد.
    از بودای عزیز تشکر که با چیره دستی،واقعیت هاروشن نمود وهم از بی مهری استاد رویش نسبت به سایت جمهوری سکوت وبخصوص مدیر لایق وصادق آن، انتقادکرده است. سایتی که قبل از هر نویسنده ای، پاتوق آقای رویش بوده وهمه امکانات مدیر سایت خالصانه وبدون کدام چشمداشت در اختیار شان قرار گرفته بود.

  • نبي دانمارك ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ سنبله

    با خواندن اين نويشته گريه ام گرفت, بودا صاحب شما عالي هستيد. كاش همه مسل شما مي انديشيد.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: