نام ملک شفیعی را به خاطر  مجموهه فیلم هایی چون" انتهای زمین"، "سرزمین پامیر" و  "تا پارلمان" می توانیم بیاد آوریم . دلیل دیگری هم وجود دارد که این فیلم ساز جوان و خلاق را بهتر شناخته و منتظر آثار بعدیش باشیم،از جمله حضور پررنگ او در جشنواره ها و فستیوالهای بین المللی فیلم و انتخاب فیلم هایش به عنوان آثار برتر در جشنواره هایی چون "اولین چشنواره فیلم کابل"، "انجمن بین المللی فیلم ایتالیا" و ...

اما آنچه تصویر او را در اذهان ماندگارتر می کند، توجهی است که او به آنچه در پشت فیلم، نهفته است، دارد.نگاهی نگران که که دائما در جستجوی دلیلی در پشت سوژهایش است.در جستجوی راهی برای تغییر در وضع موجود و برون رفت از آنچه در آن بسر می بریم. او بی توجه به جوایز و تقدیر نامه هایی که دریافت نموده نگران آینده جامعه و مردم خودش است، که با آوارگی مدام فقط یک قدم فاصله دارد.

در اینجا گفتگوی اختصاصی سایت جمهوری سکوت با ایشان را ، تحت عنوان "سینمای افغانستان" نشر می نماییم.

 

                                                                ٭٭٭٭

٭ جناب ملک شفيعی عزیز، با عرض پوزش از اینکه سوال اول بسیار کلیشه‌ای، اما ضروری است. نخست خودتان را معرفی کنید و بگوید چند وقت است که وارد عرصه سینما شده و چه کارهایی را تابه حال در این عرصه انجام داده‌ايد؟

 

ملک شفیعی هستم. از سال 1999 تا کنون کار اصلی‌ام فیلمسازی است. بیشتر در زمینه ساخت و تولید فیلمهای مستند فعال بوده‌ام. در عین حال، در سالهای اخیر، برگزارکننده و مسئول جشنواره‌های بین‌المللی فیلم در کابل بودم. مدتی به حیث مشاور رادیو تلویزیون ملی افغانستان کار کردم. در چند جشنواره فیلم هم داور فیلمهای بخش مسابقه بوده‌ام. اکنون در باشگاه سینمایی افغانستان مشغول فعالیت هستم.


٭ آقاي شفيعي، تعریف شما از سینما چیست؟ آیا اعتقادی به دسته‌بندی در سینما، تحت عنوان سینمای عامه‌پسند و سینمای معناگرا دارید؟ سینمای افغانستان و به خصوص سينماي شما، در کدام یک از این دسته‌بندی‌ها قرار می‌گیرد؟

 

تعریف خیلی انتزاعی از سینما ندارم؛ از نظر من سینما فضایی است که در آن انسان با بهره‌گیری از فن و تکنولوژیِ ثبت و نمایش تصویر، به خلق ایده‌ها، طرحها، قصه‌ها و اندیشه‌های خود پرداخته و با نمایش آن به شهرت و سود دست می‌یابد.

راجع به بخش دوم سوال، این دو گونه دسته‌بندی، یکی نگاه به درون دارد ودیگری به بیرون. به این معنی که سینمای عامه‌پسند بیشتر نگاه به مخاطب دارد، در حالیکه در سینمای معناگرا، آنچه برای سینماگر مهم است، معنا و مفهومی است که او در نظر دارد. اگر این تعبیر من درست باشد، این دسته‌بندیها هم درست است، زیرا در بین سینماگران هردو نوع این گرایش وجود دارد. اما اگر منظور از معناگرایی، تقدس‌گرایی در آثار سینمایی باشد، چندان به آن باور ندارم و فکر نمی کنم سینما فراتر از آنچیزی باشد که انسان را قادر می‌سازد تا خواسته‌ها و نظریه‌های خویش را به تصویر بکشد.

اما راجع به بخش سوم سوال، راجع به سینمای افغانستان بصورت کلی نمی توانم قضاوت کنم، زیرا سینمای افغانستان هنوز عناصر خاص خودش را نیافته است تا با تکیه به آن، عناصر سینمای افغانستان را تعریف کرد، به جز ویژگی عام تجربه‌گرایی‌اش. اما فیلمهای خودم در مرحله خلق؛ آنچه برایم مهم بوده است احترام به نیازها و خواسته‌های روحی و روانی خودم بوده. هرچند بعد از اینکه فیلمها ساخته شد، می‌بینم که جنبه اطلاعاتی فیلمهایم بر جنبه‌های هنری‌اش می‌چربد. شاید یکی از دلایل این ویژگی، نیازی است که به اطلاعات در افغانستان بوجود آمده است.


٭ تاریخ سینمای افغانستان و مهمترین تحولات شکل گرفته در آن را مختصرا توضیح دهید.


برای اطلاع از تاریخ سینمای افغانستان، مطلبی نوشته‌ام که در سایت جدید انلاین قابل دسترسی است. (از آنجا که این مصاحبه در سایت نشر می‌شود، خوانندگان عزیز به راحتی می‌توانند از طریق این لینک: http://jadidonline.com/story/25102007/afghan_cinema به آن مراجعه کنند.)

در مجموع روند فیلمسازی در افغانستان را می‌شود به چهار مقطع زمانی دسته‌بندی کرد: فیلمهای پیش از حکومت کمونیستی، فیلمهای دوران حکومت‌های کمونیستی، فیلمهای دوران جنگ و مهاجرت و فیلمهای بعد از سقوط طالبان.

در فیلمهای پیش از زمان کمونیستی، سینمای افغانستان از لحاظ تکنیک به سینمای هند وابسته است. این وابستگی از عرصه تکنيکی، وارد عرصه هنری فیلمها هم می‌شود، اما بخشهای بزرگ آثار تصویری مربوط به این زمان، برمی گردد به ثبت مستند دیدارهای مقامات عالی، بخصوص ظاهرشاه، از ولایات مختلف افغانستان. با وجودی که سفرهای شاه با نگاتیف ثبت شده است، اما کیفیت کار خیلی خوب است. بنظر می‌رسد که حداقل فیلمبرداران آن زمان به خوبی به اهمیت دستگاه و مواد گرانقیمتی که در اختیارشان بوده، آگاه بوده اند و بهمین خاطر سعی وافر در بهره‌برداری از این دستگاه را داشته‌اند.

در فیلمهایی که در زمان حکومت کمونیستی ساخته شده است، سینمای افغانستان از لحاظ میزان تولید و نیز ساختار و موضوع، رشد چشمگیری را نشان می‌دهد. تعدادی فیلمهای عاشقانه مشابه فیلم فارسی و تعدادی بیشتری، فیلمهایي با جهت‌گیریهای سیاسی تولید شده است.

اما سهم بیشتر فیلمهای دوران جنگ مربوط به عالم مهاجرت می‌گردد. ساخت فیلمهایی ویدیویی در پاکستان، کانادا، آمریکا و قسما در کشورهای دیگر، ما را با تعداد زیادی فیلمهای بی‌کیفیت و بازاری روبرو می‌کند که از لحاظ محتوا و تکنیک نو آوری خاصی در آنها دیده نمی شود.

اما سینمای بعد از سقوط طالبان، بیشتر در اختیار فیلمهای مستند و کوتاه است. هرچند سه چهار فیلم بلند هم ساخته شده است، اما وجه غالب فیلمهای کوتاه است که می‌شود در آن رگه‌هایي از استعدادهای آماتوری خوبی را پیدا کرد.

برگزاری سالانه سه جشنواره فیلم در کابل ( جشنواره تلویزیونی طلوع- جشنواره فیلمهای مستند و کوتاه داستانی کابل و جشنواره برداشت دوم ) اتفاقهای امیدبخشی است که توانسته است اهمیت تولید فیلم در افغانستان را عمق ببخشد. دو سه سالی می‌شود که میزان تولید فیلمهای کوتاه در افغانستان رو به افزایش است و انتظار می‌رود در سالهای نه چندان دور، استعدادهای خوبی در این عرصه خودشان را تثبیت کنند.


٭ شما تاثیر هنر، بخصوص سینما را در روند تکامل اجتماعی و جهان‌بینی افراد چگونه ارزیابی می‌کنید؟


سینما هنری است که همزمان به نیازهای بصری و شنوایی انسان پاسخ می‌دهد و درعین حال به تخیل، تفکر و در نهایت به جهان‌بینی آدم بال و پر می‌بخشد. سینما در راستای سلسله مراتب نیاز انسان به حس‌های زیبایی‌شناسانه نقش فعال و تاثیرگذاری ایفا کرده است. جهان معاصر به میزان زیاد تحت تاثیر مریی و نامریی فیلمهایی است که هر ساله در گوشه و کنار جهان تولید می‌شود. در عصر سینما، تفکر انسان با تصویر در آمیخته است و در جهان کنونی با توجه به تسهیلاتی که انترنت، موبایل و دیجیتال فراهم کرده است، تقریبا خلق اندیشه بدون تصویر ناممکن شده است.

سینما نقش عمده‌ای در نزدیکی نوع بشر با هم داشته است. در شرایط کنونی ما از طریق فیلم، بصورت خیلی عمیق، با تجربیات سایر همنوعان خویش شریک می‌شویم. این نزدیکی و اشتراک تاثیر متقابل داشته  است. در بسیاری موارد ارزشها و هنجارهای ما را دیگرگون کرده است، هرچند از سویی سینما، تاثیر گذار ترین زبان برای انتقال ارزشهای ما بوده است.

در عرصه تولید و تجارت، اکنون سینما عرصه خوبی است تا از طریق کوپروداکشن یا تولیدات مشترک، سرمایه‌گذاران تجربه‌های خوبی را در این عرصه در سطح و گستره جهاني داشته باشند. در سالهای اخیر دیگر تهیه‌کنندگان حرفه‌ای به تولید انحصاری و محدود قانع نیستند. آنها با شرکای جهانی خویش در حال در نوردیدن و تصاحب بازار وسلیقه‌های جهان‌شمول هستند و در نهایت، اینها تنها بخش بسیار کوچکی از تاثیر سینما بر زندگی انسانهای این عصر و زمانه است.

 

٭ما در مورد سینمای افغانستان با چند چالش جدی مواجه هستیم که از آن جمله:

 الف) فقر فرهنگی مخاطبان و دست‌اندرکاران سینما

ب) تعصب مضحک و مانع‌تراشی‌های نابجای سیاسیون ، در رأس آن وزیر فرهنگ جناب خرم در قسمت آزادی در عرصه رسانه ها

 ج) موضع گیری شدید مولوی‌ها و روحانیون مذهبی، که نمونه‌اش را در جریان افتتاح نخستین سینمای هرات بعد از جنگ و همچنین بازخوردهایی که در نتیجه انتشار فیلم گودی‌پران‌باز شاهد بودیم مواجهیم .

همه این موارد باعث شده عرصه سینما، تا حدودی به سمت محافظه‌کاری پيش برود و همچنین با کندی حرکت در جهت رشد و ترقی مواجه شود.

نظر شما در این ارتباط چیست و مهمترین چالش‌های پیش‌ روی سینمای افغانستان را در چه می‌بینید؟

 

چند مشکل سینمای افغانستان را شما برشمردید. اما آنچه سینمای افغانستان از آن رنج می‌برد را می‌توان به ترتیب اهمیت، در چهار بخش دسته بندی کرد:

<!--[if !supportLists]-->1-      <!--[endif]-->مشکلات سینماگران

<!--[if !supportLists]-->2-      <!--[endif]-->مشکلات مدیریتی

<!--[if !supportLists]-->3-      <!--[endif]-->مشکلات اقتصادی

<!--[if !supportLists]-->4-      <!--[endif]-->و مشکلات نشر.

بنظر من در مرحله اول، خود سینماگران افغانستان دچار مشکلات متعدد هستند. بسیاری از سینماگران افغانستان، متاسفانه تحصیلاتی در این زمینه ندارند و بهمین خاطر، به لحاظ فکر، سینمای افغانستان دچار مشکل است. در بسیاری از کشورها صنعت فیلم، نیروهای خلاق فکری را از عرصه‌های دیگر به سینما جذب می‌کند؛ داستان‌نویسان، نقاشان، عکاسان، اهالی موسیقی و تیاتر وارد عرصه فیلمسازی می‌شوند، و حتی در سالهای اخیر، بسیاری دانشمندان، از جمله انسان‌شناسان، سینمای مستند را عرصه خوبی برای فعالیتها و کارهای‌شان یافته‌اند، این بده و بستانها متاسفانه در سینمای افغانستان وجود ندارد. مراکز آموزشی نیز تا کنون نتوانسته‌اند نیاز سینمای افغانستان به نیروی ورزیده انسانی را رفع کنند.

عرصه مدیریتی سینمای افغانستان، هم در سطح دولتی و هم در سطح موسسات تولید فیلم دچار مشکل بنیادی است. دولت افغانستان متاسفانه آن قدر درگیر مسایل کاذب هست که جایی برای سینما و هنر نمی‌ماند. علاوه بر این فراموش نکنیم که تعداد زیادی از مدیران فرهنگی کشور، تحت تاثیر تفکرات و اندیشه‌های بنیادگرایانه هستند و بسیاری آنها تا هنوز هم نتوانسته‌اند با تصویر کنار بیایند.

از لحاظ اقتصادی سینمای افغانستان متکی به امداد نهادها و NGOهای خارجی است. سینمایی که دستش پیش دیگران دراز است و خودش مولد نیست، در واقع سینمای مرده‌ای است.

مشکلات نشر هم فراوان است. به غیر از کابل و دو يا سه شهر کلان دیگر، در سایر مناطق به دلیل نبود برق و مشلات سنتی اجتماعی، بازار رسمی و مشروع برای فروش و نمایش آثار فیلمسازان وجود ندارد.

اینها تنها مشکلات سربسته و کلی سینمای افغانستان است. اما اگر به درون سینمای افغانستان بنگریم، مشکلات بسیار زیاد است؛ مشکل اندیشه، مشکل خلاقیت، مشکلات فنی‌تری مانند فیلمنامه و بازیگر و دهها مشکل دیگر را می‌شود بر شمرد که سینمای افغانستان گرفتا آنهاست.

٭ تشیکلات صنفی و شبکه‌های اجتماعی، مثل سندیکا‌ها در خصوص سینما، در افغانستان به چه نحو است و تا چه حد در عملکردشان موفق بوده‌اند؟

 

معمولا سندیکاها و شبکه‌های اجتماعی در راستای مطالباتی که مردم از حکومت دارند تشکیل می‌شود. در افغانستان هنوز رابطه حکومت با مردم، تحت تاثیر حکومت‌های استبدادی گذشته، یک طرفه است. در این اواخر بعضي احزاب، تنها در عرصه سیاسی مطالباتی را مطرح می‌کنند، اما سایر بخشهای جامعه فکر می‌کنند حکومت، یک مقام قهاری است که تنها می‌شود گاه گاه، آن هم اگر ترفند و وابسته و مقربی پیدا شد، چیزی از او خواست. در چنین وضعیتی چیزی بنام مطالبات شکل نمی گیرد تا به خاطر آن سندیکا و نهاد اجتماعی تاسیس شود.

 از سوی  دیگر بسیاری سینماگران، از حال زار موسسه دولتی افغانفلم آگاه هستند. از اینرو سینماگران معتقدند همین که افغانفلم نتواند به امور کاری‌شان دست درازی کند، خیلی است.

بهر حال طی سالهای گذشته نهادی بنام اتحادیه سینماگران در افغانستان بوجود آمده است. این نهاد یا فعال نیست و یا اگر فعالیتی داشته باشد در حد یک شرکت تولیدی برای تعداد معدودی کار می‌کند و در این اواخر، خود همین اتحادیه، عامل دو دستگی يا چند دستگی در سینمای افغانستان شده است.

 

٭ با توجه به تعریف تئودور آدورنو از "صنعت فرهنگ" که به وضوح در هالیود و بالیود آن را مي‌بينيم، شاهد فرورفتن مخاطبین سینما در افغانستان در توهمات و کلیشه‌هاي این دو غول صنعت سینما هستيم، توهمات و كليشه‌هايي که از بار معنایی و آگاهی‌بخشی بی‌بهره است و بیشتر خواستار حفظ وضع موجود است. نظر شما در اين مورد چيست؟

بنظر من نظریه آدورنو راجع به صنعت فرهنگ در جوامعی قابل تطبیق است که سقف نیاز‌های فرهنگی آنان از حد استاندارد بالاتر است. در چنین جوامعی، صنعت سینما یا همان صنعت فرهنگ، هرچند با تولید انبوه سعی می‌کند استاندارد فرهنگ بشری را در محدوده نظام سرمایه‌داری نگهدارد، اما وضعیت در افغانستان خیلی فرق می‌کند. برای افغانستان رسیدن به همان استانداردهایي که برای دیگر جوامع زندان اندیشه و ابتکار شده است، خیلی خیلی زیاد است.

اما در افغانستان چیزی بنام کپی وجود دارد. این کپی که بیشتر از سینمای هند می‌شود، بیشتر بخاطر ضعف قوه خلاقیت سینماگران صورت می‌گیرد. متاسفانه بنظر می‌رسد که این کپی‌برداري، برای تعدادي از سینماگران، تبدیل یه یک اصل می‌شود و بجاست اگر بگوییم فرزندی بنام صنعت کپی در سینمای افغانستان عرض اندام می‌کند.

 

٭آیا به نظر شما بالیود و هالیود پاسخگوی نیاز‌های مخاطبین ما می‌تواند باشد؟ شما راهکار را در چه می‌بینید؟

 

مخاطبین افغان، از آنجا که در جهان کنونی زندگی می‌کنند، باید هم با تولیدات بالیود وهم هالیود آشنایی و ارتباط داشته باشند. اما ارتباط یکطرفه، از افغانها تنها مصرف کنندة صرف و منفعل می‌سازد. اگر قدرت تفکر، تخیل و ابتکار در کشورهای دیگر افزایش پیدا کند، فکر نکنم این موضوع را بشود به شکل کمک‌های بسته‌بندی شده به افغانها تقدیم کرد تا اندیشه و خلاقیت آنها هم افزایش پیدا کند. روغن و آرد را می‌شود با مارک‌های مانند USAID در خانه‌های افغانها توزیع کرد، اما هنر و دانش را نمی‌شود. بنابراین اگر افغانها می‌خواهند یک عضو مفید در جامعه بشری باشند، باید خودشان نیز به آفرینش دست بزنند. از سوی دیگر اگر یکی از ویژگی‌هاي تصویر را توانایی آیینگی‌اش بدانیم، متاسفانه سینمای سایر کشورها نمی‌تواند آیینه‌ای از جامعة افغانستان باشند و بنابراین نمی‌توانند به تمامی نیاز مخاطب افغان را برآورده سازند.

راه حل برای این مسله زیاد است، اما موفقیت مشکل. شاید بشود با طراحی یک برنامه و مدیریت خوب تا حدودی در این عرصه موفق بود.


٭ چکونه می‌توان ارتباط بین مخاطبین افغانستانی با سینمای به اصطلاح معناگرا و ناب، که کمتر به موضوعات پوپولیستی و عامه‌پسند و همچنین گیشه (کسب سود بیشتر) توجه دارد، را بهتر كرد؟

فیلمهای معناگرا در افغانستان تولید نمی‌شود. بنا براین از دو راه می‌شود این فیلمها را در اختیار مخاطب افغانی قرار داد: اول اینکه دستگاه يا ارگاني این فیلمها را شناسایی و وارد کرده و در اختیار مردم قرار دهد.

راه دوم این است که برای تغییر سلیقه افغانی کار شود تا خود مردم بدنبال چنین فیلمهایی بگردند. متاسفانه سلیقه افغانی هنوز هم یک سلیقه بسیط و ساده است؛ یک دنبوره یا رباب به تنهایی می‌تواند این سلیقه را ارضاء کند. برای اینکه سلیقه افغانی پیچیده شود، لازم است که سطح سواد در جامعه بهبود یابد و نیز سواد بصری و موسیقیایی مردم هم افزایش پیدا کند.

این امر به آسانی قابل دسترسی نیست. نیاز به زمان دارد، نیاز به محصول خوب دارد، نیاز به امکانات دارد و نیز نیاز به آزادی دارد. در جامعه آزاد، نیاز به فیلمهای معناگرا بوجود می‌آید و تا این نیاز بوجود نیامده باشد، چنین فیلمهایی هم تولید نمی‌گردد.

 

٭ کدام دسته از ژانرها، فیلمها و کارگردانان سینما را می‌پسندید؟ معیارتان برای انتخاب یک فیلم خوب چیست؟

لذت، اولین معیارم برای دیدن یک فیلم است. اما معمولا از فیلمهایی لذت می‌برم که یا خیلی بومی باشد و یا اینکه روایت چندگانه داشته باشد. چندگانگی روایت باعث می‌شود که تمام حافظه‌ام را روی یک فیلم مصرف کنم و از آن لذت ببرم مثل فیلمهایی مانند کتابخوان، عطر و یا بابل که در این چند ماه اخیر دیده‌ام. اما گهگاه بصورت فصلی سلیقه‌ام تغییر می‌کند. زمانهایی است که از فیلمهای وحشتناک لذت می‌برم، گاهی بجز فیلمهای مستند هیچ چیز دیگر نمی‌بینم و گاهی سلسله فیلمهای رمانتیک و عاشقانه را می‌بنیم، از فیلمهای پازولینی گرفته تا فیلمهای رومن پولانسکیِ تازه زندانی شده.

 

٭  شما از آدمهای تاثیر گذار در روند سینمای نوپای افغانستان هستید. به اعتقاد شما ارتباط امروز تئوری و تجربه در سینما در چیست؟ و این ارتباط را در سینمای افغانستان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

بحث همیشگی تیوری و تجربه، از این جهت مهم است که شما به کدام یک اصالت می‌دهید. اصالت دادن به یکی از این دو، گاهی ریشه فلسفی دارد و گاهی تابع زمان و موقعیت است. اگر از بحثهای ریشه‌ای بگذریم، بنظر من آنچه سینمای افغانستان از آن بیشتر رنج می‌برد محتوا است. این خلاء برطرف نمی‌شود مگر اینکه آگاهی تیوریک سینماگران و هنرمندان ما نسبت به ماهیت سینما و کارکرد چندبعدی و چندجانبه این پدیده افزایش یابد. اما آنچه در افغانستان در جریان است همیشه خارج از قاعده است.

متاسفانه دانشکده هنرهای زیبای کابل به دانشجویانش تنها درسهای تیوریک می‌دهد و موسسه‌های تولیدی فیلم تنها به ساخت فکر می‌کنند. بین این دو عرصه گسست و جود دارد. از روی آنچه در دانشکده هنرهاي زيبا  تدریس می‌شود، تا جاییکه شنيده‌ام بیشتر فن است و نه مباحث تیوریک سینما، در حالی که تیوری و تجربه، هر دو لازمة سینمای موفق است. وقتي كه در روسیه بودم و با سینماگران آنجا صحبت می‌کردم، هنوز فرهنگ استاد شاگردی در عرصه سینما و هنر در دانشگاه مسکو جریان دارد. شاید بهترین روش برای کسب دانش تیوریک و تجربة عملی همین باشد. در افغانستان متاسفانه همه چیز یک بعدی است. اگر کسی یک روز یک فیلم ساخت، فکر می‌کند که هنرمند زمان است و یا اگر از دانشگاه فارغ شد فکر می‌کند نظریه‌پرداز است. ما بسیار فاصله داریم تا به یک رشد متوازن دست یابیم.


٭ آیا شما به وجود دیالکتیک بین فلسفه/سینما/ادبیات اعتقاد دارید؟ چگونه می‌توان بین آنها ارتباط برقرار کرد و آن را به مخاطب انتقال داد؟

 

اگر منظور از دیالکتیک بین فلسفه ، ادبیات و سینما تعامل و تاثیرات متقابل بین این سه عرصه باشد، بدون شک سینما می‌تواند بیشترین بهره را از این تعامل ببرد. ادبیات گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم بیشترین تاثیر را بر سینما داشته است. مقوله فیلمنامه‌های اقتباسی از همین فرایند بوجود آمده و درصد زیادی از فیلمهای مهم سینمایی در واقع برگردان تصویری یک متن ادبی است.

فلسفه هم به سینما بعد داده است. فلسفه سینما را در جدال با خود برای شناخت و درک بهتر کشانده است. ماهیت سینما، فرایند روایت در سینما، تاثیرات تصویر و بحث تکثیر، اينها  تنها بخشی از مباحثی است که فلسفه برای درک بهتر سینما کمک کرده است. اما اگر منظور از دیالکتیک در این زمینه تضادهای ماهیتی بین سه عرصه فوق باشد، نیاز دارم تا در یک فرصت دیگر این موضوع را بشکافم و فعلا دیدگاه خاصی در این زمینه ندارم.


٭ مهمترین تعهد یک فیلمساز در قبال خودش و جامعه‌اش را در چه می‌بنید؟

بهتر است جواب این سوال را دریک جمله خلاصه کنم. از نظر من احترام به خود، مهمترین تعهد یک هنرمند به خود و جامعه‌اش است.


٭ تا چه حد به نگاه انتقادی و تغییر وضع موجود در سینما معتقدید؟

 

فکر می‌کنم بن مایه تفکر یک هنرمند و فیلمساز همان دیدگاه انتقادی‌اش نسبت به جامعه، تاریخ و فرایند توسعه جامعه بشری است. انتقاد با ماهیت هنر در آمیخته است. اصلا همین که هنرمند مدتی در انزوا می‌رود و از جامعه دور می‌شود و به تفکر و تخیل متوسل می‌شود، خود همین فرایند ماهیت انتقادی دارد. بنابراین چیزی که ذاتش با انتقاد در آمیخته، خودش را نمی‌تواند از این فرایند تجرید کند. رشد و بالندگی جامعه بشری در همین خصیصه انتقادگری و انتقادپذیری بوده است. اما تغییر وضعیت موجود سینما در افغانستان، بستگی زیاد به تغییر وضعیت سیاسی و اقتصادی دارد. امیدوارم که سینماگران همراه با بقیه نیروهای فکری و فرهنگی جامعه، برای تغییر وضعیت موجود تلاش کنند.


٭ شما به عنوان یک فیلمساز چه نوع مخاطبی را هدف قرار می‌دهید و انتظارتان از مخاطبین چیست؟

 

باور کنید خیلی به این مساله به صورت بنیادی فکر نمی‌کنم. اما گهگاه فیلمهایی که می‌سازم ـ فیلمهايي كه تهیه‌کننده داشته باشد و بخصوص اگر تهیه کننده آن تلویزیونها باشد ـ تنها سعی می‌کنم از طریق دیدن برنامه‌ها و اهداف آن، تا حدودی ذایقه بینندگان را کشف کنم. بعد از آن آنچه برایم مهم است اینست که خودم را در موضوع و موضوع را در خود حل کنم و با ابزار کار، شرایط کار و همکاران ارتباط عمیق روحی برقرار کنم. فکر می‌کنم اگر هنرمندی بتواند در فرایند تولید یک اثر، به مرحله یگانگی با سوژه‌اش برسد و خالص شود، مخاطب نیز از کارش لذت خواهد برد. اما این همه‌ي دیدگاهم نیست. فکر می‌کنم ارتباط با مخاطب یک فرایند طولانی است که لزوما در تولید یک اثر بدست نمی‌آید. یک هنرمند باید در فرایند تولید آثار هنری بارها و بارها بصورت مستقیم وغیر مستقیم عکس العمل در یافت کند تا بتواند بین خود و نیاز مخاطبین خود ارتباط برقرار کند.

 

٭ برنامه آینده‌تان چیست و چه کار هایی را روی دست دارید؟

برنامه آینده ام این است که برای مدتی از خودم ناراضی باشم و البته الان هستم. نیاز می‌بینم که بعد از سالها کار کشیدن از خود و تولید بیش از سی و پنج فیلم، دو باره به خود برگردم و ببینم که آیا همان کسی هستم که فکر می‌کنم.

علاوه بر این در حال کار روی چند فیلم مستند هستم، اما این فیلمها به شناخت قدیمی خودم از خودم بر می‌گردد و بیشتر بخاطر نیازهای زندگی به آنها می‌پردازم. روی قانون احوال شخصیه کار می‌کنم و روی یکی دو موضوع جنجالی دیگر مشغولم که سعی می‌کنم فعلا افشاگری نکنم. همچنين در حال پیگری کارهای باشگاه سینمایی افغانستان هستم که فعالیتهایش رو به گسترش است و گاه گاهی به فیلمسازان دیگری که نیاز به همکاری می‌بینند پاسخ می‌دهم.

 

با تشکر و سپاس فراوان از آقای ملک شفیعی