مزاری از کیست؟

یکی از دلایل خشونت های قومی، لسانی، مذهبی و حزبی رایج در کابل در سالهای 1371- 1375 این بود که  مردم، آگاهانه یا ناآگاهانه، ادعای مالکیت بر رهبران جهادی را داشتند. البته رهبرانی نیز بودند که به چنین امری تن در داده بودند و ندای قومیت محض سرمیدادند. تظاد بین بعضی از فرماندهان و قوماندانان نظامی جاهل نیز به این امر کمک میکرد. شرایط جنگی عقلانیت سیاسی را زایل کرده بود. فقدان رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی، همرا با فقر مطلق اقتصادی حاکم، عقل گرایی را از مردم بیچاره ستانده بود. دست اندازیهای کشور های همسایه در امور احزاب نیز نقش منفی اش را بازی میکرد. در واقع، تشخیص دهی خردمندانه از مردم سلب شده بود. آنها فکر میکردند که رهبر فلان حزب، که تصادفا هم زبان یا هم کیش آنان بود، بالضروره نیک و رهبر فلان حزب دیگر قاعدتا و لزوما بد است. چنین برداشتی از رهبران و شخصیت آنها در آنزمان باعث شده بود که تشخیص خوب و بد دچار اشکال فاحشی گردد. چنین روندی باعث شده بود که خوبی یک رهبر در هم زبان بودن، هم کیش بودن یا وطن دار بودن خلاصه شود و بس. اما خوبی اش این بود که کار نقد شخصیت را آسان میکرد - حتا یک کودک بیسواد نیز شخصیت شناس میشد.

اشتباهی دیگری که در خصوص نقد شخصیت های جهادی متوجه بعضی از ماهاست این است که معمولا، کارکرد کلی احزاب در آن زمان را مقیاس سنجش مان قرار میدهیم. یاد مان باشد که حتا در کشور های پیشرفته، کارکرد کل یک حزب را ملاک نقد شخصیت اعضای آن حزب نمیدانند. کارکرد هیچ حزبی لزوما از وجود رهبر آن متجلی نمی شود - حزب یکنفره نداریم. تغییر رهبران چندی در احزاب اروپایی (تونی بلیر رهبر حزب کارگر انگلستان) و شکست آقای میت رامنی، کاندید ریاست جمهوری در ایالات متحده، مثال های خوبی بر این مدعاست که اشتباه عضو یک حزب لزوما دال بر بیکاره بودن کل آن حزب نیست. از آن طرف، آرمان و خواسته های یک رهبر نیز لزوما در تمام سیاست های کاربردی یک حزب رونما نمیشود. به عبارت ساده تر، بخاطر جفایی که از جانب یک عضو فلان حزب درآن زمان سر زده، نمی توان کل حزب یا رهبریت آن را قاصر دانست. گرچه رهبرانی نیز وجود داشتند که به صورت علنی و بیشرمانه ارزشهای قومی، لسانی و مذهبی را بر ارزش های بشری ترجیح داده بودند. جدایی از این که احزاب فعال دهه 70 در کشور استاندارد ها و اصول حزبی را رعایت میکردند یا خیر، بازهم نمیتوان افکار، خواسته ها و عملکرد رهبران آن احزاب را نادیده گرفت و رویکرد مان را در نقادی تغییر نداد.

حالا، زمانیکه مردم به درجه بالاتری از بلوغ سیاسی رسیده اند، جا دارد مردم عزیز این سرزمین، خاصتا جوانان باخرد، شخصیت های جهادی گذشته را نقد علمی کنند و در این راستا، مُهر قومی، لسانی یا مذهبی را، قبل از نقد بی طرفانه، بر چهره گذشته گان مذبور نزنند. اکنون که در آستانه 22 حوت قرار داریم، من به عنوان یک فرد عام این سرزمین پیشنهاد میکنم که برای لحظه یی، فقط برای لحظه یی، احساسات و تعصبات کور  قومی، نژادی، مذهبی، لسانی، سمتی و حزبی خویش را کنار گذاشته و با چشم واقع بین و عقل خالص  آرمان های شهید عبدالعلی مزاری را نظاره گر باشیم. اگر بتوانیم چنین کنیم، خواهیم دریافت که این بزرگمرد جز خوشبختی و نام نیکی برای کافه مردم افغانستان چیزی دیگری آرزو نداشت. هزاره بودن و شیعه بودن وی صرفا یک امر تصادفی جفرافیایی بود. او بیشتر از آنیکه هزاره یا شیعه باشد، یک افغانستانی مظلوم بود که نمی خواست مردم کشورش بخاطر گوناگونی جغرافیایی شان باهم ستیز کنند. او در کردار سیاسی اش نشان داد که نه ایرانی است و نه پاکستانی، بلکه یک افغانستانی خالص و دلسوخته. اویی که میگفت هزاره بودن جرم نباشد و عدالت فراگیر باشد، در واقع تعبیر گفتار خداوند را میکرد (مگر آفرینش هزاره و فراگیری عدالت خلاف خواسته پروردگار است؟) این کار او ربطی خاصی به هزاره بودن او هم نداشت، بلکه مظالمی رفته بر این قوم را قبول نداشت چنانچه مظالم رفته بر اقوام دیگر این دیار را نیز پذیرا نبود.

زنده گی در سایه عدالت و بدور از تعصبات قومی، نژادی، مذهبی خواسته هر بشر فرزانه است. محبوبیت جهانی مارتین لوتر کینگ (ایالات متحده)، گاندی (شبه جزیره هند)، نیلسون ماندیلا (افریقای جنوبی) ..... ودیگران را درچه می بینیم؟  مگر مزاری بزرگ در افغانستان خواسته غیر از همین ایده آلهای بشری داشت؟  اگر یک فرد هزاره  مزاری را صرفا بخاطر هزاره بودنش و یک شیعه بخاطر شیعه بودنش او را دوست دارند، در واقع آرمان های پاک وی را کمی آلوده کرده اند، چون به مجردی که بگویند، "مزاری از ماست." آن بزرگوار را قوم گرا یا مذهب گرا معرفی کرده اند؛ که در آن صورت، حق ندارد جبهه گیری های قومی یا مذهبی دیگران را ناروا بدانند. محدود کردن مزاری بزرگ در تنها در قالب جغرافیایی هزاره -  شیعه، در واقع امر، خواسته بد خواهان و بد کُنشان این سرزمین بوده است؛ افراد بدکُنش و در میان آنها هزاره بد کنش هم کم نیستند. یک هزاره و شیعه وافعی هرگز بخود اجازه نمی دهد که مزاری را تنها از آن خود بداند - بخل و خساست قومی یا مذهبی شایسته خوبان این سرزمین نیست. مزاری تنها از آن هزاره ها یا شیعه های این سرزمین نیست؛ مزاری از آن تمامی عدالت خواهان در سطح جهان است. وظیفه دوستداران این بزرگمرد معرفی جهانی وی میباشد نه اعلام مالکیت بر او.