(بسم رب الشهدا الصدیقین)

 

شهید مزاری،اسطوره ی مقاومت وبیداری

باز ماه غرور آفرین حوت فرارسید که یادآور رشادت های تنها رهبر عدالت خواهی تاریخ سرنوشت ساز کشورمان افغانستان عزیز باشد. تا کمی بیاندیشیم موقعیت فعلی را مدیون چه کسانی هستیم ...

پدر شهیدم!!

اما ما امروز به تو نیازمندیم نه به شمع هایی که هیچ نشانی از تو در خود ندارند و فقط ادعای روشنایی دارند. نه به چشمان آبی تو که سمبل بزرگیت باشد، نه! ما امشب به پدری نیازمندیم که پشت پلک تاریخ به مردانگی وقداست حرف هایش تکیه کنیم که به این ایمان بیاوریم مردم مظلوممان فروخته نمی شوند به بهای هیچ! به بازوانت که تکیه گاه فرزندانت شود که به دنبال اثری کوچک ازنگاه مردانت تمام نگاه ها را می کاوند. امشب شب عطش است عطش بودنت برای معنای واژه ی بودن دریاها موج می زنند. آب ها بسیارند... ولی عطش بودنت فرزندانت را دراشک های دیده ی شان غرق کرده، قحطی عشق است وقحطی وفا...

بزرگ مرد تاریخم!!!

تو بودی و واژه ی بودن بود، تا اثبات کنی وفادار بودن را مردمت نفس کشیدند! از عمق وجود بودنت را وماندن مردانه ات را؛ اما حال به که بنگرند؟!

پدرم نسل پیش رسیدند تو بودی و مردانگی وجهادت امروز ما رسیدیم نه تو هستی ونه عدالتی برای بودن ونه هیچ چیز دیگر که کمی بوی بودنت را بدهد و ما خسته از هجده سال تنهایی پی قهرمان می گردیم خبر ساده و کوتاه است: قهرمانی مرده است ...

همه به دنبال رسیدن به نام و جایگاه تواند و افسوس نمی دانند که توبه دنبال رسیدن به خدا بودی که این چنین در دل مردمت نشستی تا همیشه باشی ... رهبری بودی که رنج مردمت بر تو سخت دشوار بود رنج بی عدالتی در حق تک تک طفلان خرد وکلان بر شانه ی تو سنگینی می کرد.

آه صدای آزادی !!!

همیشه نمی توان به گردن این وآن انداخت ...

زمانه چه کند اگرما خودمان با خویش ناسازگاریم دیگران چه کنند وقتی حتی از خون هزاران شهیدمان سر شرم فرود نمی آوریم. به هزاران دسته و حزب تشکیل گشته ایم گسستگی و فرو پاشی آسان است دو گانگی را به وحدت رساندن دشوار.

یکی به رنج پستی می رسد، دیگری به گنج هستی. یکی را درد ماندن می کشد،یکی را شوق رفتن..

چه آرمان هایی که هنوز بعد از هجده سال در خم کوچه ی شناختن فراموش شده اند... چه شعارهایی که بر لب فسردند؛  و زمان این گونه گذشت...

همین گونه نیز می گذرد... دریغ! ما همچنان با خویش بیگانه ایم و از خود گریزان .

دیدن، کار ماست... چرا با آن عینکی که به چشم زده ودیگران را تماشا می کنیم به خویش نمی نگریم؟؟؟

چرا از کنار پیمان مقدس وحدت که با خون شهیدان بر پیکر درد کشیده ی کشورمان حک شده است چشم پوشی می کنیم؟؟ افسوس این اصل را به فرا موشی سپرده ایم...

چرا ما که همه را می بینیم همه را ارزیابی و شناسایی و نقد و بررسی می کنیم، خود را نمی بینیم، نمی شناسیم وبه نقد خویش نمی پردازیم!!!

ریشه ی بسیاری از مسائل و مشکلات بیرونی در «درون »ماست .

یک جامعه را از دست دادن انگیزه ها و فراموش کردن آرمان ها و فقدان هویت از پای می افکند بیایید اصالت خود را گم نکنیم...!

به آن افراد می گویم که می پندارند مزاری شدن آسان است وهر کس می تواند مزاری باشد، باید ازچه گذشت تا به چه رسید؟؟

چه چیز را باید فدای چه کرد ؟ معیار در این گزینش چیست؟

یکی از آسایش می گذرد تا به ثروت و جایگاه این دنیا دست یابد دیگری ثروت را فدای راحتی می کند شاید هر کدام هم برای خود دلیلی بیاورند اما یکی خود را فدا می کند تا دیگری را نجات بخشد.

از زندگی دنیایی می گذرد تا به هدفش خدا دست یابد، شهیدان ما از جان گذشتند تا به جانان برسند ما از چه می گذریم؟و در پی رسیدن به چیستیم؟

به یاد بیاوریم بهشت عدالت را به بها می دهند نه به بهانه!

دادگاه وجدان کجاست تا کمی تک تکمان را باز خواست کند.

کرامت و ارزش آرمان های شهدای ما درست مانند سرخی خونشان به همین است که می تواند از زیر بسیاری لایه ها پرده ها و موانع سر برآورد ببالد بروید برآید و معجزه بیافریند...

با خود تکرار کنیم که نه راه بسته است ونه درها که آن سبکبالان هم راه را گشودند هم درها را دیگر به راستی هزاره  بودن و شیعه بودن در سرزمینمان جرم نیست تا حال از خود پرسیده ایم که موقعیت فعلی را مدیون چه کسانی هستیم ؟!!

در این راه فقط خواستن ما شرط است باید از مرز فهمیدن و شعار بگذریم تا بتوانیم. اگر مشکلی باشد در بد گزینی ماست، جبر محیط و جبر زمان بهانه ای بیش نیست. ما اگر بخواهیم و اراده کنیم درست مصداق سخن دگرگون ساز تاریخمان: «من معتقدم که این مسئله نهفته است به تصمیم و اراده ی شما و ایستادگی شما و حساس بودن برای اینکه در سرنوشتتان حساس باشید» فقط کافی ست به خاطر بسپاریم جبرهم در اختیار ماست.

رویش و نوشدن و وحدت ما به دست خودمان است کاملا اختیاری ست ...

زندگی قمار نیست، ولی اگر غافل شویم همه چیز را که اینگونه سخت بدست آوردیم می بازیم سازنده های تاریخ مان تلاش شان و خونشان گواه نهضتی بود که در فکرها و باورها پدید آوردند. که ما امروز به داشتن تاریخمان ببالیم اما ما سازنده ی تاریخ فرداییم!

 ما چه می کنیم در برابر آنچه سخت بدست آمده است!

 همین زمینه که با خون معامله شد بستر حرکت اراده تاریخ ساز ماست .در قالب ها و کالبد ها و انسان های امروز است که روح فردا دمیده می شود و امروز رنگ و نشان فردا را به خود می گیرد.

آنچه نیاز ماست گوشی شنوا نسبت بر درس های تاریخ است و چشمی بینا نسبت به حوادث وکسانی که پرورده ی دامان حوادث اند و کم نیستند نقاط عطف که در کتاب گذشته ی تاریخمان ثبت گشته ودر دفتر تحول ایام به چشم می خورد.

جامعه ی ما در خواب سیاسی عده ای فرو رفته است.

 شکل دادن به سیمای فردا بار سنگینی بر دوش ماست قسمت عمده ی ضعف ها و مشکل های ما اینجاست که طریق صداقت و وحدت را به تاخیر می اندازیم ! و طریق رقابت های دنیوی و رسیدن به جایگاه دنیوی را پیش می گیریم...اما افسوس نمی دانیم چیزی برای تاریخ جز آنچه امروز انجام می دهیم باقی نمی گذاریم .

تاریخ همه چیز را روشن خواهد کرد و امید است که شرمنده ی تاریخ نشویم!!! تا می توانیم باید در این بوستان نسیم بهار باشیم، نه باد خزان!!! کسانی که می خواهند وحدت تداوم یابد باید عوامل تحکیم وحدت را هم بشناسند

در این باب کلام دلنشین مولایمان علی(ع) شاهد مثال گویایی ست. با نقش بستن در تارو پود زندگی نیمی از مشکلاتمان حل می شود .

«لا تنظر من قال انظر ما قال »

به راستی چه معنای ژرف و عمیقی را می توان از این سخن استنباط کرد وکلید حل مشکل های ما شاید همین باشد که باید بیاموزیم، از دیگران بهترین ها را...

جهاد و وحدت و تهجد وتلاش مثل دو بال می باشند و پرواز بایک بال میسر نخواهد بود..

آری پرواز با دو بال

تلاش با دو دست

نگاه کردن با دو دیده

وگرنه پرواز و تلاش نتیجه ای جز سقوط نخواهد داشت.

شهدا رفتند، آنها کار حسینی کردند و امروز بر ماست که با قلمهایمان کار زینبی کنیم. رسالت امروز ما به عنوان نسلی فریادگر که وارث خط خون والای شهادت است، دفاع از حریم روحانی شهدا و افزایش توان علمی و فکری در راه مبارزه ی نوین اسلامی ست .

آری :ما به گذشته ی خود افتخار می کنیم به حال معترضیم و به آینده امیدوار ...

ما با دو مشخصه ی علم و عمل بر قله های علمی و فکری دست خواهیم یافت تا پیام وحدت ،عدالت و تهجد را به گوش تمام رهپویان راه شهادت برسانیم .

و این تنها رسالتی ست که از نسلی حسینی ،نسلی زینبی به ارث می رسد .ما سینه به سینه نسل به نسل زبان به  زبان از بلخ تا بامیان از غور تا اورزگان  و از غزنی تا دایکندی ندای آزادگی و حق محوری را به اثبات می رسانیم  و برای همیشه فریاد بلند عدالت خواهی را از حنجره ی چکاو ک های امروز در تمام دوران ها و جای جای این ملک غریب طنین انداز خواهیم کرد تا همه بدانند که مزاری زنده تر از همیشه ما را به سوی عدالت در سایه عدل الهی به حفاظت از آرمان های شهدا فرا می خواند.

یکی از مهم ترین مشکلات ما این است که متاسفانه جای هدف گرایی وارزش گرایی را شخص گرایی گرفته است. لذا افراد هر لحظه به سویی می غلطند و فضای سیاسی جامعه را لوث وبی ثبات می گردانند این را به خاطر بسپاریم که اگر شهدای ما با افتخار بر قله ی عزت نور افشانی می کنند، ذکر نامشان پس از گذشت سالها بسان شعله ی سوزان قلب وروح ما را به تحرک مبتلا می کند به این دلیل می باشد، که حتی زندگی دینویشان را خودشان در سایه ی تعالیم تعالی بخش اسلام رقم زدند و در این مسیر به مجاهدت های درونی وبیرونی پرداختند و همچنان به این جمله ایمان داشتند که «حب الوطن من الایمان»و وطن برای آنها چارچوب پست دنیا نبود که درگیر بود و نبودش باشند؛ قرب حضرت حق برایشان اوج خواستن بود و جهاد اکبر -همانا چه سر افراز دست یافتند و به تک تک مردم دنیای فانی درس عدالت خواهی دادند یکی از مهم ترین دلایل اثبات این سخن قافله سالاررشادت که فریاد می زد: «دشمنی ملیت ها برای افغانستان فاجعه ست »

پدر،در اوج خفقان و بحرانی ترین شرایط انسجام و وحدت را حفظ کرد او نه تشنه ی قدرت بود و نه شیفته ی مقام و شهرت، حتی آرزویش ریختن خونش در میان مردمش بود بر دیواره های تاریخ این نسل حک کرد که حرفهایش صرفا شعار و تبلیغ نبود و آنچه در حنجره اش شکل گرفت سرچشمه اش از قلب بی کرانش بود .

کاش این نکته را با تمام وجود درک می کردیم. پدر دل سوخته ی ما نه نیاز به افراط دارد و نه تفریط؛ کاش ما فقط خود مزاری را با همه ی شخصیت و افکار وعقائدش می شناختیم نه جزئیات وحاشیه ها را...

« و به راستی ما بر این باوریم که شهدا رفته اند و ما مانده ایم و پا برجا !اما افسوس و صد افسوس نمی دانیم که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندگارترین ستارگان تاریخند...»

یکی از مسائل، شناخت شخصیت رهبر شهید از میان برداشت ها و بیان های مختلفی است که دامنگیر جامعه شده است و باید به خاطر بسپاریم رهبر شهیدمان هدفش که همانا پایبندی به میثاق مقدس وحدت در بین تمام مردم کشورمان و جامعه ی ماست را به خطر می اندازد، چرا که برداشت های این دسته همان معنویات درونی ست که به نام رهبرشهید افکار و اذهان جامعه را متشتت و پراکنده می سازند.

تا حال از خود پرسیده ایم چرا در آن آشفته بازار باید سردار وفادار ما حذف می شد؟؟

چرا گروهک طالبان که خود نماد بی عدالتی و قتل و قساوت انسانهاست از به عهده گرفتن قتل و کشتار مظلومانه ی عزیزترین عزیزما شانه خالی کرد؟! آنان از چه می ترسیدند!!

آنان که با تنها رهبر عدالت خواهی ما دست وفا، برابری و برادری و جوانمردی دادند ،هیچ کدام بویی از جوانمردی نبرده بودند. در هنگام میثاق وحدت و جمع شدن زیر پرچم «لا اله الا الله» همگی از این پیام عدالت راضی و خشنود بودند. چه شد مزاری خار چشمان و تیغ در گلو گشت؟! و باید از میدان حذف می شد؟؟تا عده ای به اهداف شومشان دست یابند!!

 و مزاری مانعی بود بزرگ که باید در نهایت نامردی و بی عدالتی تکه تکه می شد تا نماد مظلومیت یک شهید باشد.

کسانی که دو سال و هشت ماه غرب کابل را به خاک وخون کشیدند آیا هم اکنون در مورد کشتار و فجایع کویته بی طرفند؟؟ چرا بر رسانه های جهانی درست مانند دو دهه ی پیش سکوتی مطلق حکم فرماست؟؟؟

به راستی از دید آنان کشتار عده ای انسان بی دفاع جنایت نیست؟!

هر روز در کنار ما کویته غرق در خون می شود ولی افسوس از هیچ کس صدای اعتراض به گوش نمی رسد !!!پس کجا هستند سازمان هایی که دم از حقوق بشر می زنند؟! آیا این هم یک بازی کثیف سیاست ونسل کشی مردمی مظلوم نیست؟!

 افسوس ما دیگر مزاری و مانند مزاری نداریم تا در کنار مردم ستم دیده تا پای جان بایستد.

در پایان از شما مردم دلسوز و وفادار به آرمان های رهبر شهیدمان در جای جای گیتی نهایت تشکر و قدردانی را دارم .

ومن الله توفیق

(خانواده ی شهید مزاری حوت 1391)