1-    مسعود و حریری، سیاسی بودند و هر کدام بخشی از گروه های قومی و مذهبی را در افغانستان و لبنان رهبری می کردند.

2-    هر دو از خانواده و طبقه فرودست جامعه برخاسته اند و یکباره اوج گرفته اند.

3-    هر دو از شهرت و ثروت شان برای کسب قدرت استفاده کرده اند.

4-    هر دو زیر دست یک کارگردان و دگر عوامل پشت صحنه، یک نقش را بازی می کردند که حریری از طریق تجارت و مسعود با شیوه نظامی، سرمایه های کلانی را در برابر ایفای نقش خود به دست آوردند.

5-    هر دو بعد از مرگ خود نیز نقش بازی می کنند.

6-    اینکه هواداران مسعود و حریری - مانند خودشان - مورد استفاده ابزاری حامیان خارجی این دو قرار می گیرند.

      مسعود و حریری توسط عناصر ناشناخته که نه تنها تا کنون  ماهیت شان افشا نشده اند بلکه تا اطلاع ثانوی پرونده شان بسته شده اند، به قتل رسیدند. مطرح شدن این دو پس از مرگ به عنوان قهرمانان ملی افغانستان و لبنان بی ارتباط با خارجی ها نیست. اعطای این القاب و عناوین زمانی صورت می گیرد که مخالفان صدای اعتراض شان را در این مسئله بسیار رسا و روشن بلند می کنند. این مخالفت ها ریشه در خاطرات تلخی دارد که مخالفان و بخش عمده ی مردم این دو کشور از حریری و مسعود به یادگار دارند. طرح این عناوین و تحمیل آن بر مردم ، با تحریک و تشویق بیگانگان از طریق هواداران این دو صورت گرفت. اما روشن است که این دو هیچگاه قهرمان نیستند و نخواهند بود. قهرمانی چیزی نیست که با فشار بر مردم تحمیل شود بلکه قهرمان کسی است که عموم مردم او را با اشتیاق بپذیرند. بیگانگان از این دو شخصیت های کاریزما و آرمانی ساختند تا بعد از آنان بتوانند روی هواداران آنان تسلط داشته باشند و از آنان در راه رسیدن به اهداف متجاوزانه و استعماری خود استفاده کنند. بیگانگان به خوبی موفق شدند تا  از هواداران این دو در ایجاد تنش و برهم زدن نظم سیاسی بهره لازم و کافی را ببرند. به خاطر همین طرح موفق آمیز غربی ها بود که در لبنان پس از مرگ حریری نه تنها  تنش ها هنوز ادامه دارد بلکه مانع بزرگی هم بر سر راه دولت وحدت ملی در این کشور شده است. این در حاليست كه به دليل شرايط خاص حاكم بر فضاي سياسي لبنان پس از انتخابات، رييس جمهور لبنان براي دومين بار سعد حریری را مأمور تشكیل كابينه ساخت، كه پس از گذشت دوما ه از آن تاريخ، باز هم تشكیل كابينه در لبنان با تأخیر مواجه شده است. اين وضعیت نشانه سنگ اندازي پيروان حريري با اشاره آمريكا براي به چالش كشيدن دولت وحدت ملي در لبنان است. البته، آمريكایی ها نمي خواهند مخالفان در لبنان وافغانستان نقش مستقلی در اِداره ی اُمور اين دو كشور داشته باشند بلکه آن طور که خود می خواهد به انجام می رسد. به همين دليل است که با سرباززدن كرزي از خواسته های  آمريكا، این کشور  ناچار می شود  تا ضمن گوشمالی کرزی، به سوي هم پيمانان سابق روی آورد تا با تحريك هواداران مسعود براي بر هم زدن نظم سياسي در افغانستان بهره ببرد. آمريكا از ناتواني عبدالله عبدالله با خبر است فقط مي خواهد با اين كارش دونشان را با یک تیر بزند؛ هم كرزي را گوش مالي كند و هم با اِیجاد بي نظمي زمان حضورش را در افغانستان تمدید كند. در واقع آمریکا گزینه بهتر از کرزی در افغانستان ندارد و به همین خاطر نمی خواهد کرزی را با کسی دگری عوض کند. تحریک مخالفان علیه کرزی، در واقع نوعی هشدار به وی بود تا در آینده دقت بیشتری به مسئله بقا در قدرت داشته باشد و از آمریکا روی برنتابد. لبنان هم اين روزها از لطف آمريكا بي بهره نيست. آری، هر که آب گِل آلودش بیش ماهي اش بیشتر!!!

  حريري و مسعود با اندیشه اتکا به غرب پا در عرصه سیاسی و نظامی گذاشتند. احمدشاه مسعود از زماني كه سلاح به دست گرفت در سايه حمايت غربي ها خصوصاً ايالات متحده آمريكا قرار داشت و با حمايت آنان، پا روي توافقات پیشاور گذاشت. ازهمین جا بود که كلنگ جنگ هاي داخلي، كشتار، ويراني، دخالت خارجي ها، تشديد تعصب و فاصله انداختن بين اقوام به زمين كابل زده شد. ابعاد پیامدهای منفی اقدامات مسعود به قدری وسیع است که با گذشت 17 سال هنوز در جامعه افغانستان آشكار است.

      متأسفانه مردم لبنان هم از مشكلات به وجود آمده توسط حريري و پيروان شان رنج مي برند. در آنجا هم حريري با حمايت غربي ها چندين دوره متوالي به عنوان نخست وزير لبنان  قدرت را در اختيار داشت. البته هم نقش حريري، احمد شاه مسعود نتوانست مانند حريري عمل كند. مسعود كشتارش وسیع بود قدرتش كم دوام. آن طور كه مي خواست و فكرش را مي كرد که  طرح ها بر وفق ميل خودش  و آمريكا پيش برود نشد. پيشروي نظامی مسعود با سد پولادین و سنگر های استوار مقاومت وطن به خصوص غرب کابل رو به رو شد و خیلی زود متوقف گردید. غربي ها از ناتواني مسعود آگاه شدند. به همين دليل مسعود به مهره ی سوخته آمريكا مبدل شد و خيلي زود مهره  جديدي را به  نام طالب به جای او وارد بازي كرد. تجربيات نشان مي دهد كه سياست آمريكا سياست در حال تغيیر است. آمریکا از يك فرد مانند جنس یکبار مصرف استفاده مي كند که با مصرف کردن و یا رسیدن تاریخ انقضا، آن را دور می اندازد. مهره های آمریکا مانند فيلتری است که مصرف کننده بعد از كشيدن سیگار، آن را  به خاطر پیشگیری از آتش سوزی در اطراف خود، زير پايش خورد و نابود مي كند تا هيچ اثري ازآن باقي نماند. مثال های روشن آن، صدام حسين، طالبان، ياسرعرفات و پاكستان هستند. مسعود و حريري دگر استفاده ای براي آمریکا نداشت و به مهره سوخته این کشور تبدیل شده بودند و به همین خاطر خيلي زود توسط خود آمریکایی ها نابود شدند. حال آمريكا به دنبال بقاياي مسعود، حريري و طالبان مي گردد تا همانند همیشه از آنان برای رسیدن به خواسته های خود استفاده ابزاری بنماید.

      در قرابت و تشابه اين دو چهره همین بس که دو كشور افغانستان و لبنان سال ها از جنگ های داخلي ای که مسعود و حریری آن را به وجود آوردند، رنج برده اند. هنوز هم  پيروان مسعود و حریری از آنان اسطوره ساخته اند و اجازه انتقاد از عملكرد و گشودن پرونده هاي مخدوش سياسي آنان را نمي دهند. اما به زودی تاریخ لب به سخن خواهد گشود و در باره هریک به قضاوت خواهد نشست. این دو نفر، اشتراكات زيادي با هم دارند که در این مختصر مجال پرداختن به همه آنان نیست