وتو رفتی استاد؛ اما بعد از رفتنت...

شکوه های فراوانی دارم که در گنجایش این نوشته کوتاه نیست.

بعد از رفتنت، "وحدت" کلمه ای نا مأنوسی است در قاموس این روزهای جانشینان تو! آنان ما را متحد تر از همیشه به نام های مختلف  به اینسو و آنسو بدنبال این و آن میکشانند. و امّا ملتت که بخاطر آنها "جان به فنادادی" به پاس احترام نام تو که دست مایه ای بیش برای جانشینانت نیست رهرو راه رهبرانشان هستند.

این ملـّت خوب ملتی ست استاد!

بعد از رفتنت و درست همانطوریکه تو به عهدت وفا کردی اینان هم به قیمت از دست رفتن فرصت های طلائی بیشمار شان، یا بهتر بگویم به قیمت از دست رفتن سرنوشت شان با رهبران فعلی شان وفای به عهد کردند. رهروان تو یا شاید بهتر باشد اینطور بگویم، "همسنگران" تو به چندین دسته تقسیم و برای خودشان وحدتی از توده های از هم گسیخته ملـّتت ایجاد کردند.

یکدسته که از نام، نشان و جانفشانیهای تو و عزیزانت در غرب کابل به نان و نوا و مقام های ناچیزی رسیدند به نداشته ها اکتفا کرده داد از روشنفکری، مساوات و از همه مهم تر مِلـّی گرایی میزنند تا مبادا به جُرم صحبت کردن از آرزوهای تو در یک ادارۀ رسمی (دادخواهی از مظلومان برحق هزاره) برچسپ قومگرایی بخورند. این دسته بطور معجزه آسایی محافظه کارشده (محافظت از مقام و توشه ای که از منصب برای خودشان دست و پا کرده اند) و به آواز بسی رسا سرود مِلـّی گرایی سر میدهند.

دسته بعدی بر مقام والای رهبری این ملـّت نشسته و گاه بیگاهی و البته به مناسبت های خاصّی مانند سالروز شهادتت برای خط و نشان کشیدن، معامله کردن و برنامه ریزی کردن انتخابات استفاده میکنند: نا گفته نماند، اگر یاد شان نرفت در آخر برای تو عزاداری هم میکنند. استاد، بیشتر ازاین وارد جزئیات معامله گری های که با سرنوشت مِلـّتت رقم خورده نمیشوم مبادا در آتش خشم این نوشته روح پاکت آزرده گردد. افسوس که این مِلـّت هم اساسی ترین نکته ای را که برایشان گفته بودی فراموش کرده اند! تو ما را به هوشیاری دعوت کرده بودی که مبادا با سرنوشت ما بازی شود ولی....

میدانی استاد؟! میدانی و جاده ای را به نام والای تو نام گذاری کرده اند. میدانش دارای چندین خصیصه شناخته شده ذیل میباشد:

  • 1. میعادگاه معتادان و مواد فروشان
  • 2. تنها میدانی ست در شهر کابل که در روزهای خاص مثلا ً روز شهادتت از طرف شهرداری و(احیانا ٌ) به سفارش جانشینان تو آب پاشی میشود تا گرد و خاک برخاسته از عبور موترهای مدل روزشان مردمت را کورنکند.
  • 3. تنها میدانی ست که در روزهای بارش مردمانش تا بزانو غرق در آب و گِِل میشوند.

و امّا دسته آخر هم قلم بدستانیست که داد از روشنفکری، دموکراسی و جهانی کردن اندیشه های تو میزنند. گهگاهی مقاله ای و یادواره ای از شما و همسنگران شهید شما مینویسند. شاید دل خوش شده باشی استاد ولی اینان هم به نحوی از انحا در زمرۀ دو دستۀ اولی قرار میگیرند.

و در آخر استاد!فقط یک جمله وآن هم اینکه ما همچون تویی را کم داریم!!!