حسین بیانی«راد»

خیزش‎های قومی در افغانستان فراز و نشیب‎های متعددی را در فرایندِ تطور مطالبات گروه‎های قومی پیموده است. اگرچه به لحاظ تاریخی تمامی کنش‎های جمعی هر یک از اقوام افغانستان قابل بررسی و کار جامعه‎شناسانه است اما جنبش‎ها و پویش‎های هزاره‎ها از اهمیت بیشتری برخور‎دار است. شاید تفاوت در شاخصه‎های قومی، زبانی، مذهبی و جغرافیایی مشخص کنش‎گران این جنبش‎ها، باعث تمایز بخشی و در نتیجه، باعث سرکوب، واکنش و حتی در مقاطعی باعث انهدام راویان و حاملان این جنبش‎ها و کنش‎گران آن شده است. و یا این‎که، مطالبات کنش‎گران این جنبشها، به نحوی مطالبات کل گروه‎های قومی محروم نیز به شمار می‎رفته و از لحاظ بعد اندیشه‎ای، رفتاری و حتی وجه احساسی و هیجانی، شدت بیشتری نسبت به سایر پویشهای قومی برخوردار بوده است. به لحاظ ذهنی، دارای ایدئولوژی شیعی و برخی موارد مارکسیستی- مائوئیستی و از جنبه احساسی سرشار از احساس مظلومیت و ستم تاریخی و حذف شدن و رنجیدگی‎های تاریخی برخوردار بوده‎ است و در بعد اجتماعی محرومیت از عدم برخورداری از حق مشارکت اجتماعی و سیاسی برابر با کنش‎گران گروه‎های قومی حاکم و در بعد اقتصادی از توزیع نا عادلانه فرصت‎های اقتصادی و شغلی نا رضایتی دارند و به لحاظ رفتاری، نیز این کنش‎ها، به سوی قومیت‎گرایی و نیز تثبیت حق خود بر سرزمین مادری در چارچوب مرزهای ملی افغانستان حرکت کرده است. مهم‎ترین بستر شکل‎گیری این جنبشها، مظلومیت و ستمی است که از طرف کنش‎گران گروه‎های قومی حاکم روا داشته شده است.

در تاریخ صدو پنجاه سالۀ اخیر افغانستان؛ جنبش هزاره‎ها یکی از پر تحرک‎ترین و پر ثمر ترین پویش‎های مردمی در افغانستان بوده است. در دوران عبدالرحمان اگرچه این جنبش در مراحل مختلف با شکست مواجه شد و صدمات سنگینی بر مردم وارد آمد اما، مواجهۀ هزاره‎ها با دولت مرکزی درسها و عبرت‎های خوبی را برای جنبش‎های مردمی در مقاطع بعدی به یادگار گذاشت. پس از جنبش مردمی در عصر عبدالرحمان، جنبش گاوسوار در زمان ظاهر شاه، از حرکت‎های مهمی بعدی است که هزاره‎ها برای رفع ظلم و ستم دولت مرکزی، آن را سامان دادند و نتایجی مثبتی در جهت رفع ظلم و برداشتن انواع مالیات از مردم را در پی داشت. هزاره‎ها در دوران جهاد نیز یکی از پیشگامان نهضت اسلامی در افغانستان به حساب می‎آمدند و اولین خیزش‎های مردمی را در زمان کمونیست‎ها، هزاره‎های «دره صوف» شروع کردند و بعد مناطق مرکزی و سپس سایر مناطق افغانستان به این جنبش عمومیت بخشیدند و جنبش حالت ملی پیدا کرد. بعد از شکست روس‎ها و برچیده شدن حکومت کمونیستی، این هزاره‎ها بود که با شعار عدالت اجتماعی خواستار مشارکت سیاسی و برداشته شدن بی عدالتی‎های گذشته نسبت به حقوق دیگر اقوام و مذاهب در افغانستان شدند. جنبش در این مرحله، اين امکان را به هزاره‎ها داد که براي کسب حقوق از دست رفته خود تلاش کنند و نگذارند که باری ديگر شاهد پايمال شدن حقوق شان باشند. مقاومت هواداران اين جنبش در غرب کابل «مقاومت غرب کابل» باعث شد که توان چانه‎زني هزاره‎ها در معادلات سياسي افغانستان افزايش يابد، به طوري که در طول سه سال مقاومت غرب کابل توجه بسياري از سياست‎مداران داخلي و خارجي را به خود جلب نمود و از شهيد مزاري به عنوان يک چهرۀ شناخته شده و رهبر شيعيان نامبرده مي‌شد.

در این نوشتار از سایر جنبشهای اجتماعی هزاره‎ها (جنبش هزارههای شیخعلی(دهۀ هشتاد قرن 19)، جنبش عمومی هزاره‎‎ها ( دهۀ نود قرن 19)، جنبش گاو سوار، جنبش مقاومت ملی هزارهها ( دهۀ هفتاد قرن20)، جنبش عدالتخواهی « مقاومت غرب کابل» ( دهۀ نود قرن 20)) فاکتور گرفتهشده و در اینجا فقط به جنبش عدالت‎خواهی که مرتبط با رهبر شهید است و یکی از راویان اصلی جنبش عدالتخواهی است و این روزها، در آستانه هفته عدالت و هجدهمین سالیاد آن عصاره عدالتخواهی قرار داریم. برای بزرگداشت یاد و خاطره رهبر شهید ویاران وهم رزمانش و نیز  گرامی داشت شهدای مقاومت غرب کابل، مطالبی را با اختصار ارائه می‎نمایم. سایر جنبشهای سیاسی و اجتماعی هزاره‎ها و تطورتاریخی آنها در افغانستان باشد برای یک فرصت و وقت دیگر.

تاریخ گذشته افغانستان گواهی می­دهد که همیشه از استبداد نظام‎های توتالیتر و اقتدار­گرا رنج برده و ساختار اجتماعی و قومی نیز یک­نواخت نبوده و یک جامعه­ای با ساختار موزائیکی و فدراسیون اقوام و قبایل است. اما در این میان، هزاره‎ها از ابتداي تشکيل افغانستان قرباني شوم قوم­گرايي و جزم انديشي مذهبي بودند و هيچ‎گاه از حقوق مساوي با ساير اقوام افغانستان برخوردار نبودند، در جریان تشکیل دولت اسلامی و جهادی، بازهم از سهیم شدن در قدرت، کنار گذاشته شدند و دوباره همان قوانين سخت­گيرانه اما اين بار توسط برادران جهادي بر آنها اعمال گرديد. بدين ترتيب نيروهاي فکری هزاره و سران جهادی هزاره‎، به فکر چاره افتادند تا خود را از اين پرتگاه سقوط نجات داده و در پي حقوق از دست رفته خود باشند. البته نیاز به همبستگی میان گروه‎های شیعه و هزاره درست از همان مراحل آغازین فعالیت سیاسی این گروه‎ها از 1979 میلادی درک شده بود. اما جنگهای فرسایشی داخلی و نادیده گرفتن جایگاه هزاره ها و شیعیان در نظام سیاسی آینده افغانستان از طرف احزاب سنی مستقر در پشاور، ضرورت ائتلاف احزاب جهادی شیعه و هزاره را دوچندان ساخت.

 پس از این مسائل، طی یک فرایند طولانی، حزب وحدت اسلامی ظرف دوسال در بامیان( مرکز افغانستان) شکل گرفت. به دنبال گفت و گوهای اولیه میان رهبران نصر و پاسداران در «پنجاو» در ( 1988) که به کنگره « پنجاو» موسوم شد و چندین نشست میان گروه‎های مختلف در سال بعد، سر انجام کنگره سراسری در بامیان تشکیل شد. شش گروه ذیل در آنجا حضور داشتند: سازمان نصر، پاسداران جهاد اسلامی، نهضت اسلامی، جبهه متحد انقلاب اسلامی، حرکت اسلامی و سازمان نیروی اسلامی که اساس‎نامه آن تحت عنوان «میثاق وحدت» موسوم گردید(موسوی،1387: 3-242).

حزب وحدت اسلامي که نتيجه و برآيند این ائتلاف احزاب شيعي هزاره بود، اين امکان را به هزاره‎ها داد که براي کسب حقوق از دست رفته خود تلاش کنند و نگذارند که بار ديگر شاهد پايمال شدن حقوق شان باشند. از اهداف مهم و میثاق اين حزب «‌تداوم و تشديد مبارزه و نفي هر گونه سازش تا سرنگوني رژيم کمونيسيتي نجيب الله بود. و همين طور تلاش براي برقراري عدالت اجتماعي و همبستگي با نهضت­هاي آزادي‎بخش جهان و اتخاذ مواضع سياسي بر اساس اصل نه شرقی و نه غربي و نه سلطه»(نوری،1384: 116). به شمار مي‌رفت. حزب وحدت به مثابه يک حزب راديکال خواستار عدالت اجتماعي، تقسيم عادلانه قدرت و احترام به حقوق قومي و مذهبي بود. مقاومت هواداران اين حزب در غرب کابل«مقاومت غرب کابل» باعث شد که توان چانه‎زني هزاره‎ها در معادلات سياسي افغانستان افزايش يابد، به طوري که در طول سه سال  مقاومت غرب کابل توجه بسياري از سياست‎مداران داخلي و خارجي را به خود جلب نمود و از شهيد مزاري به عنوان يک چهره شناخته شده و رهبر شيعيان نامبرده مي‌شد.

جنبش عدالت‎خواهی که محصول فعالیت‎های سیاسی این جریان است، مجموعه¬ی دال‎ها و نشانه­های است که بر محور (عدالت اجتماعی) شکل گرفته و دال‎های پیرامونی آن عبارتند از: مقاومت در مقابل تبعیض و بی عدالتی، وحدت ملی و هزاره به عنوان سمبل بی عدالتی و قربانی تاریخی.

دال مرکزی این جنبش که عدالت اجتماعی است، هم معطوف به گذشته و هم مربوط به زمان حاضر و شرایط فعلی افغانستان است. بدون تردید، «علامه فیض محمد کاتب» یکی از راویان اصلی تاریخ بی عدالتی است که با بازخوانی امر گذشته و نوعی مقاومت در برابر فراموشی اجباری خاطره و تاریخ قربانیان و با یاد آوری آنان از فراموشی تاریخ بی عدالتی و خاطره¬ی قربانیان جلوگیری نمود. مرحوم کاتب تلاش کرد خاطره­های نسل کشی­ها و کله منار شدن­ها و اخراج­های اجباری و بی شماری از فاجعه­های انسانی که صرفا به خاطر تفاوتهای قومی- مذهبی صورت گرفته بود را، یاد آور شود و با این کاری بس سترگش، از فراموشی و محو تاریخ و خاطره¬ی قربانیان جلوگیری نماید.

شهید بابه مزاری از حاملان اصلی این جنبش عدالت‎طلبی در تاریخ معاصر افغانستان به حساب می­آید. او نسل امروز را با تاریخ دیروز و آرمانهای فردایش پیوند می­داد و خود حامل تاریخ دیروز بود؛ زیرا تنها شخصیتی بود که رازها و اسرار تاریخی و فرهنگی پدر تاریخ نگاری افغانستان(علامه کاتب) را در سینه داشت. دیدگاه­های استاد شهید هم معطوف به گذشتۀ تاریخی افغانستان است و هم معطوف به شرایط معاصر؛ از دیدگاه شهید مزاری تاریخ گذشته­ی افغانستان مملو از ظلم، تبعیض و بی عدالتی است، او با طرح یک سؤال به یک واقعیت تاریخی اشاره می­کند و آن رابه چالش می­کشد: «از آن روزی که این کشور اسم افغانستان را به خود گرفته است دوصد و پنجاه سال می­شود، و در طول این دوره برای ما بسیار ناگوار بوده و از زمانی که عبد الرحمان تصمیم گرفت که حکومت مرکزی را به وجود بیاورد، همه­ی حکومت‎های محلی با این مسئله مخالفت کردند، از شمالش مخالفت کردند، از جنوبش مخالفت کردند، از غربش مخالفت کردند و از شرق مخالفت کردند؛ ولی چرا تنها شصت و دو درصد(62%) مردم ما را از بین بردند؟ چرا؟»(مزاری،1374: 51). شهید بابه مزاری در آخرین سخنرانی خود در جمع مردم مقاوم غرب کابل با اشاره به انواع تبعیض‎های که از سوی حکام مستبد و نژاد‎پرست گذشته علیه هزاره‎ها اعمال می‎گردید می‎گوید:«وقتی 62در صد مردم ما نابود شد، از آن تاریخ تا حالا که بیش از صد سال می‎شود ما محروم بودیم، تحقیر می‎‎شدیم، هزاره بودن عیب بود، شیعه بودن عیب بود، تعمد بود بر این‎که، ما را نگذارند به مکتب‎ها، مارا نگذارند به کارکردن و تجارت‎ها، آنچه در این جامعه امتیاز به حساب می‎رفت ما محروم بودیم. در زمان شاه محمود خان، رسما مکتوب می‎نویسد به وزارت فرهنگ که بچه‎های هزاره و شیعه را در مکتب حربی پوهنتون[ دانشکده افسری] و مکتب‎های ارزش دار نگیرد»(همان،213). شهید مزاری در شرایط معاصر نیز از آرمان‎های بلند جهاد مردم افغانستان و ایده­ی مساوات و اخوت اسلامی در بین اقوام افغانستان، مشارکت سیاسی همه¬ی ملیت­ها به تناسب نفوس شان و از استقلال و عدم وابستگی به اجانب، ریشه‎یابی ظلم­های تاریخی و تبعیض در تاریخ کشور، با صلابت، حمایت می­کرد و آرزوی یک حکومت فدرالی و با در نظر گرفتن عدالت اجتماعی تمام اقوام ساکن افغانستان را داشت. بابه مزاری در مصاحبه‎ای با (بی. بی. سی) در پاسخ به این سوال که « آیا حزب وحدت اسلامی که قبل از سالش(1371ش)جهاد را هدف اصلی خود می‎دانست، اکنون آن هدف را جایگزین مبارزه برای رسیدن به حقوق اقلیت‎ها وگروه‎های قومی کرده است؟» پاسخ داد: «بلی، تازمان حضور روسها و بقای رژیم دست نشانده‎اش جهاد ضرورت داشت...، اما اکنون برای شکل دادن یک حکومت ضرورت دارد که حقوق گروه‎های مختلف قومی را مد نظر قرار دهیم»(به نقل از: موسوی، 1387: 282). ایشان در یکی از سخنرانی‎های خود می‎فرماید: «ما سه چیز در این مملکت در آینده می‎خواهیم: یکی مذهب ما رسمی باشد؛ و دیگری این که، تشکیلات گذشته ظالمانه بوده باید تغییر کند؛ سوم این که شیعه در تصمیم‎گیری شریک باشد» (مزاری1374: 75). البته عدالت اجتماعی و حق مشارکت سیاسی خواست دیگر گروه‎های قومی و مذهبی هم بود اما این خواست‎ها برای دیگران از چنین اهمیتی بر خوردار نبود. عدالت اجتماعی برای هزاره‎ها به مفهوم پایان یک قرن تبعیض قومی، زبانی و مذهبی بود و تداعی‎گر نسل‎کشی و کله منارشدن‎ها و بردگی هزاره در تاریخ دوصد و پنجاه سالۀ افغانستان بود.«ما در طول دوصد و پنجاه سال از طرف پشتون‎ها وحاکمان پشتون صدمه دیده‎ایم»(همان،53) ایشان در سخنرانی به مناسبت فاجعۀ افشار می‎فرماید: «برای شما واضح می‎گویم در افغانستان دشمنی ملیت‎ها فاجعه بزرگی است. در افغانستان برادری ملیت‎ها مطرح است»(همان،87). «ما وحدت ملی را در افغانستا یک اصل می‎دانیم ...، مسئله افغانستان وقتی حل می‎شود که مردم و احزاب هم‎دیگر را تحمل کنند در صدد حذف یک‎دیگر نباشند چه از نگاه اقوام، چه از نگاه احزاب، چه از نگاه مذاهب... راه حل برای افغانستان تفاهم است نه حذف یکدیگر». داشتن حق مشارکت سیاسی زمینه را برای اعادۀ هویت و شخصیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هزاره‎ها در افغانستان مهیّا می‎‎ساخت. «به اعتقاد ما، ... هر ملیت طبق نفوس شان به همان اندازه که هستند در تصمیم‎گیری‎های سیاسی مربوط به کشور شرکت داده شوند، نه حق بیشتر از آنچه هستیم می‎خواهیم و نه هم اجازه می‎دهیم که کسی بر ما ظلم کند»(مزاری،1373: 124). شهید مزاری یکی از راویان اصلی جنبش عدالت‎خواهی مردم ما به حساب می‎آمد. فریادهای عدالت‎خواهی مزاری اکنون نیز در روح و روان جوانان و نسل امروز و فردای مزاری حضور دایمی دارد و در اکنونیت و فراسوی اکنونیت ذهن هر جوان هزاره ماندگار خواهدشد. این حضور و این ماندگاری شاید به این خاطر باشد که با او اسطورۀ تقدیر تاریخی « محکومیت هزارهها» از بنیاد متزلزل گشت و با اوست که برای هزاره‎ها تصور گذر از جهان «بد» سر شار از ظلم و ستم به جهان «خوب» که باید در آن عدالت انسانی بر قرار باشد، ممکن می‎گردد. بنابراین، مزاری، شهید، شهادت و حضور است و با شهادت و ظهور و حضور او در تاریخ افغانستان نه تنها افسون بت‎سازی دایمی، بلکه طلسم ترس‎سازی دایمی نیز باطل می‎گردد و اگر وجود مزاری در تاریخ بسط پیدا می‎کند به این دلیل است که با ایثار خویشتن وجود جمعی هزاره‎ها را تأیید کرده است و نیز به این دلیل که، خط دَوری زمان را درهم شکسته و کفاره گناه انسان بودن هزاره‎‎ را به تنهایی به دوش کشیده است(احمدی1385: 160). با حضور پر شکوه او بود که معادلات قدرت به هم ریخت و کلیدی‎ترین مفاهیم انسانی و اخلاقی چون عدالت اجتماعی، آزادی، برادری و برابری، به صورت دال مرکزی گفتمان و جنبش عدالت‎خواهی هزاره‎ها مطرح گردید. اهداف و آرمانهای مزاری بزرگ به دلیل ماهیت انسانی و بشری‎اش در شرایط حاضر و در آینده‎های افغانستان نیز ظرفیت فراخوانی انسان‎های آزادی‎خواه را به عدالت‎خواهی و آرمانها بلند انسانی خواهد داشت و این آرمانها جاویدانه خواهد ماند.


پی‎نوشت‎ها

  • 1. احمدی، اسدالله، (1385)، شهادت در فرهنگ بشر(جامعه فردا، سال اول، شماره سوم) .
  • 2. مزاری، عبدالعلی، (1373)، فریاد عدالت( مجموعه ی مصاحبه ها)، به کوشش عبدالله غفاری لعلی، قم موسسه فرهنگی تحقیقاتی و آموزشی شهید سجادی.
  • 3. مزاری، عبدالعلی، (1374)، مجموعه سخنرانی ها، تهیه وتنظیم مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، قم، انتشارات سراج.
  • 4. موسوی، (1387)، سید عسکر، هزاره های افغانستان، قم، زلال کوثر.
  • 5. نوري، محمد، (1384)، جريان­شناسي مجاهدين افغانستان، قم، سراج، مرکز فرهنگي- اجتماعي سراج.

 

حسین بیانی«راد»