۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس
موسيقيِ اعتراض

موسيقيِ اعتراض

«عيد»، در تماميِ فرهنگها مناسکِ جمعياي است که سرشتِ «اشتراکي» دارد و حتي آنانيکه جز «عزا» تجربة ديگري ندارند، در آن سهيم اند. همه چيز بستگي به آن دارد که در کجا باشيم و اين روز را چگونه آغاز کنيم.

در کابل، اين «آشفته​ترين شهر جهان»، هيچ الگويِ مناسکي​اي مسلطي وجود ندارد که مردم از آن پيروي کنند، اين آشفتگي​جمعي در «عيدقربان» مشهود و آشکار بود. هرکسي آن​گونه که دلش مي​خواست، اين​ روز را آغاز کردند؛ برخي با «قرباني​کردن»، برخي با رفتنِ به خانة وابستگان و دوستان، کساني هم با گدايي​گري، پارة با کاسه​ليسي و رفتن به دربارِ مقاماتِ دولتي و رهبرانِ سياسي و مذهبي اين روز را «حرام» کردند، زنان وکودکاني ژوليده و فقير بسياري درِ خانه​هاي شيک و مجلل را مي​کوبيدند و گوشتِ قرباني گدايي مي​کردند، عدة براي انجامِ​ نمازعيد به مسجد مي​روند، من اما که تا هنوز با اين خيابان​ها، اين​شهر و اين مردم بيگانه​ام، عيد را با «دمبورة صفدرِ توکلي[i]» آغاز کردم، صدايي که تقريبا نيم قرن پيوسته در گوش​ها آواز خوانده است، اما هنوز غريب و نا آشناست. با آن​که در هنر موسيقي، روح، صرفا «در ميان​جي​هايِ ناپايدار به صورتِ صدا تجسم مي​يابد»، صداي گذرا ي دمبورة صفدر مرا به ازليتِ تاريخ برد و تماميِ خاطراتِ سکوت را در تارهايِ جانم به صدا در آورد. صدايِ ناپايدارِ دمبوره، برسازندة تاريخي است که با فاجعه​هايِ پايدار گره خورده است و هر نتي آن که در واقع براي محوشدنِ ساخته مي​شود، «آه»، يا «نفسِ محسوسي» که ردـ​نشان​ گام​هايِ شکنندة انسانِ قرباني در آن​ها نمايان است. شايد به همين سبب است که مي​توان گفت موسيقي نه بيانِ تجربة شادِ زندگي، بلکه «بيانِ رنجِ آدمي است» و در واقع آن رنجي​که به زبان قابل ترجمه نيست، موسيقي مي​شود تا جان​ها را به آتش بکشد. موسيقي​، گزارة در بارة زندگي نيست، خودِ زندگي و حياتِ باطني و تجربياتِ تاريخي يک جامعه​ است و حقيقتِ زندگي را هم​رساني مي​کند. اگر دمبوره، حتي زماني که با عاشقانه​ترين دوبيتي​ها نواخته مي​شود جان را مي​​خراشد بدان سبب است که «بيانِ رنج» مردمي است که رنجِ عظيمي به گستردگي​اي رنجِ تمامي انسان​ها را تجربه کرده​اند.

دمبوره موسقيِ اعتراض است و در تاريخِ پر فراز و نشيبي خود تا حدودي توانسته است رسالتش را که همانا احياي زندگيِ معنوي و بازخواني رنج انسانِ ستمديده است، انجام دهد. نخستين اعتراض​هاي انقلابي هزاره­ها از بندگي، دربه​دري، بي​خانماني و شکايت از زنجير و زولانه و مرگ، با دمبوره آغاز مي​گردد. به رغمِ آن​که برخي ساده​لوحانه تلاش مي​کنند آن​را در قباي موهومِ موسيقي ملي بيارايند، دمبوره، نه تنها موسيقيِ ملي نيست، بلکه صدايِ همواره بيگانه، اعتراضي و غيرملي است که با «جگرصدپاره»، رنجِ انسانِ قرباني را مي​نالد. دمبوره، زبانِ «سکوت و گرسنگي» و صدايِ «آوارگانِ مدامي» است که گردِ جهان​را آواره مي​گردند: يکي هم​چون صفدر پس از سال​ها رنج و تکه​تکه​کردنِ وجود خويش در دمبوره و دوبيتي​هاي فولکلور، از شدتِ فقر، صدايش را بر کراچي بار کرده و در خيابان​هاي کابل به «ثمنِ بخس» مي​فروشد، ديگري چون «سرور سرخوش» ناگزير است آوازش را به خون، «دوبيتيِ سرخ» و در واقع «دوبيتيِ دوبيتي​ها» ترجمه ​کند؛ يکي چون «آبه​ميرزا» که به يقين او را مي​توان «گلِ صدبرگِ» تاريخِ دمبوره دانست، «فرار ملکِ مالستان» است و نالان و دور از يار و ديار، صدايش را در بي​وطني گم مي​کند و ديگري چون «داودسرخوش»، «آوارة مدامي» که حتي اگر هزاران​بار در دمبوره بنالد:«بلي بور تو شووم ترکِ سفر کن/ هوايِ ملکِ غير از سر به​درکن»، باز هم به وضعِ خويشتنِ خويش آگاه است و مي​داند تقدير وي «آوارگيِ مدام» است و ترکِ خانه و کاشانه. فقط «آبه ميرزا» آواره نيست، داود نيز در نهايت «کووک​هايِ پرکنده​»​ـ​يي را که توانِ پرواز ندارند، بر جاي گذاشته و به مثابه​ي يک «عابرِ تنها»​، خسته​تر از هر خسته​اي «جاده​هايِ خوف و خطر را» در آن دمي که «باورها غريب است و دل​ها شکسته» در پيش مي​گيرد و با اعجاز نوازشِ​ چشماني که «کليدِ درهايِ بسته(اروپا)»به شمار مي​روند، براي ابد «سرزمينِ​ اجدادي​اش(ارزگان)» را ترک گويد. اگر دمبوره، تا اين حد گوش​خراش است و حتي گوشِ نسلِ جديد هزاره​، به ويژه آناني​را که به نحوي مي​خواهند از تاريخ و هويتِ خويش فرار کنند، نيز آزار مي​دهد، بدان سبب است که صداي «تبعيديانِ غريب» است و از آن آواز انسان​هايِ​ همواره در حالِ خروج و به قولِ فيل​زبيرنسکي «بيگانگان(the outsiders[ii])» به گوش مي​رسد. اگر قدرت «برسازنده/ نگهدارندة خشونت»، قتل عام و کله​منارهاي بي​پايان را رقم زده و «ماليات برنفس» وضع مي​کند، موسيقي​ايِ​ مطابقِ ذوق و سليقه​ي اين «قدرتِ​برسازنده/ نگهدارنده»، تنها با طرد و تبعيد دمبوره از فهرستِ موسيقيِ ملي، جايگاهِ ملي​اش را به دست مي​آورد. نه بدون طرد قربانيان،ـ​اين استثناي برسازنده​ـ، تاريخِ و هويتِ ملي​ پديد مي​آيد و نه بدونِ طرد و حذفِ دمبوره، و در نتيجه به حاشيه​راندن و حذفِ هنرمندانِ اين موسيقي، موسيقي​اي ملي «رخدادپذير» است.

اگر دمبوره، استثناي برسازندة موسيقي​​ملي در افغانستان است، در اين صورت حضورِ دمبوره در عرصة موسيقي را مي​توان نوعي مداخلة انقلابي در تاريخ، پاره​پاره​کردن زنجيره​ي اين​همان​سازيِ ملي و ايجاد شکاف در قاعدة تاريخ سربه​سر فاجعه​باري دانست که در آن فقط «توحش مي​درخشد.» اينکه نخستين سروده​هايِ آزادي​خواهيِ و هويت طلبانة مردمِ هزاره نه از تريبونِ مساجد، مدارسِ ديني و آکادمي​ها، بل با دمبوره، به ويژه دمبورة سرورسرخوش آغاز مي​گردد، به دليل سرشتِ راديکال و انقلابيِ آن است. دمبوره، نت​هايش را نه از هند مي​گيرد و نه از جاهايِ ديگر، بلكه از درد مردم مي​گيرد؛ دمبوره نه تصنيف دارد و نه آهنگ​سازي، هم​چون معجزة عظيم يک​باره و ناگهان برق آسا، هستي مي​يابد. دمبوره، در صدايِ​ مردم دست​کاري نمي​کند؛ خودش را با صدايي که سال​هاست با ميان​جي​ايِ حافظة جمعي به صورتِ «دوبيتي» از نسلي به نسلِ ديگر انتقال يافته است، تطبيق مي​دهد. هنرمندانِ اين ساز، فقط موسيقي نمي​نوازند، تارهايِ خاموشِ تاريخ را به صدا در مي​آورند. اگر تارهاي دمبوره موازي هستند و حتي با شديدترين ضرباتِ ناخن​ با هم تلاقي نمي​کنند، بدان دليل است که «استثنايِ برسازندة تاريخ» با «تاريخ برساخته​شده» بر بنيادِ اين استثنا، هم​​نسبت​هايي هستند که هم​​هنگام هستي مي​يابند، اما جمعِ آن​ها به لحاظ منطقي محال است. هنر دمبوره​چي به حيثِ مداخله​گرِ انقلابي در تاريخ، نه ياوه​سرايي و توهمات ايدئولوژيِ افغاني، بلکه نشان دادنِ وجوه پنهانِ تاريخ و حضور هم​نسبت و در عينِ حال بيگانه و ناهمخوانِ «استثنا» و «قاعده» است. اگر يکي از تارهاي دمبوره آسيب ببيند و يا تارها هم​نسبت تنظيم نگردند، دمبوره نمي​خواند، زيرا در جامعة تک​صدايي، صدايي نيست و فقط گفتارهايِ کاذب وجو دارند. دمبوره حقيقتي است که مي­توان با ميان​جيِ آن نه تنها گذشته، بلکه حال را فهميد و آينده را شهود کرد. اينکه اگر تارهايش کاملا يک​سان تنظيم گردد، به لحاظ موسيقايي مهمل و بي​ربط مي​گردد، مبين آن است که «وحدتِ ملي» بدون در نظر گرفتن کثرت و به​رسميت​شناختنِ تفاوت​هاي فرهنگي، قومي، مذهبي، جنسيتي و ...، امر بي​معنا و مهملي است که جز يک نشخوار روشنفکرانه يا فريبِ سياسي چيزي ديگري نمي​تواند باشد. بنابر اين مبالغه نخواهد بود اگر بگوييم، با ميان​جي​دمبوره مي​توان تاريخِ افغانستان​را فهم کرد.

از آن​جا که دمبوره نوعي مداخلة انقلابي در تاريخ است و تاريخ نقد و اعتراض تا حدي زيادي با دمبوره پيوند دارد، تجربة روز عيد در کابل با دمبوره​را مي​توان، تجربة يک​روز انقلابي دانست؛ روزي که استثنا آشکارا حريمِ قاعده

را مي​شکند و تاريخِ زورگويي و تک​صدايي را با چالش مواجه مي​سازد. اگر صفدرتوکلي کوشش مي​کند از خواندنِ آهنگِ سرشار از مفاهيم کاذبي «همگي پک​برابريم» سر باز زند و به رغم درخواستِ بينندگانِ تلويزيون، ترجيح مي​دهد به جاي آن آهنگِ عاشقانه​ي «خوش​آمدي نگارم/ اين دم تو در کنارم/ جايت سرچشمانم/ اي گلشنِ نگارم» را بخواند، به معنايِ آن است که دمبوره حاوي "حقيقت" و صدايِ اعتراضي​ايِ است که از ورايِ «خيابانِ يک​طرفه»​ـ​ي تاريخ به گوش مي​رسد. هرچند صورتِ پر چين و چروک و صدايِ تا حدي زياد گرفتة صفدرتوکلي را مي​توان نشانِ گرفتگي​​اي صدايِ اعتراض و فقدانِ حرکتِ راديکال در وضعيتِ کنوني دانست، اما به هرحال «هرجا دمبوره هست، صدايِ اعتراضي نيز هست.» حتي اگر هراس هيولايِ هزار چشم و ده​هزار گوشِ قدرتِ نفهته در نظام نمادين صفدر را به «فراموشيِ اجباري» وا ​دارد، دمبوره هنوز اين توان​را دارد که تاريخِ فراموش​شده را فرا خوانده و زمينة رستاخيزِ صداهاي ناگفته​را فراهم مي​سازد. دمبوره، اين صدايِ راديکال و انقلابي را که در موسيقيِ ملي قابل جذب نيست، بايد هميشه زنده نگه​داشت، هرجا دمبوره باشد، «عيد» نيز هست، زيرا «صدا» و «اعتراض» هست.

پي​نوشت​ها:


[i] روز عيد قربان، تلويزيون «راه فردا» از صفدر دعوت کرده بود که برنامه​ي را به صورت زنده اجراء نمايد. همزمان با اين برنامه تلويزيون «نگاه» مصاحبه​ي را با استاد «محمد جواد خاوري» ترتيب داده بود. نگاه نيز پيوسته دمبوره پخش مي​کرد. اينکه اين رسانه​ها به جايِ آن​که در روز عيد صرفا به مسايل مذهبي توجه کند، مسايل فرهنگي و تاريخي را از نظر دور نمي​دارند، نشانة آن است که اين تلويزيون​ها به رغمِ​ محافظه​کاري​هاي شان، نا گزيرند، به تقاضاهايِ فرهنگي مردم پاسخ دهند. همزمان با اين دو تلويزيون، تلويزيون تمدن، تصوير پيشاني پينه​بسته​ي شيخ​آصف را تکرار مي​کرد. بسيار روشن بود که دمبوره جادويِ شيخ آصف را باطل مي​کرد و چهرة سرد و عبوس شيخ آصف در برابر سيماي خندان و شاد صفدر، چيزي نبود جز نشانه​ي بي​اثربودنِ جادوي اين جادوگر در روز عيد. نکته​ي جالب آن است که صفدرتوکلي سرشار از عشق و معصوميت است و هنگامي که در برابر امر زيبا قرار مي​گيرد، عرق شرم از جبين مي​ريزد و در عين حال نمي​تواند دلبستگي​اش را به امر زيبا پنهان دارد.

[ii] مراجعه شود به «بيگانگان؛ هزاره​هايِ افغانستان»، ترجمة محمدعلي کريمي.

نویسنده : اسد بودا نظرات : 35
  • فریدمرادی ۱۳۸۹ جمعه ۱۳ حمل

    بزن دمبوره که ارام جان است
    صدایش غذای روح وروان است
    ترامانع شود ازچرس تریاک
    که این رمزهزاررازنهان است
    --------------------------------------
    بیاکه دمبورخو سورکنی مو
    غماره ازدلای خودورکنی مو
    بیگیری دمبورخو ده بغل خو
    دواده زخم ناسورکنی مو
    نگو که دمبوره گنایه الی
    ای توره توریی ملا یه الی
    غدرگوش کدی ده گب ملایو
    هرجاکه ملایه بلایه الی
    بزن دمبوره تاازغم شوی دور
    شوی ازنو تازه وشادمسرور
    بزن دمبوره ازگناه شوی دور
    نکنی غیبت ازچیپووموزدور
    بیگیردمبوره رادایم دراغوش
    نکودیگه گپی ملاره توگوش
    بزن دمبوره باپنجه پرجوش
    که ای میراثه ازصفدروسرخوش
    ------------------------------------------
    من شاعرنستم امادلم مراارام نمیگذارد این شعرگونه هاراهمین هالا که سایت زیبای شمابازکردم درذهنم ترشح کردونوشتم ... به امید روزی که دمبوره زبنده دیواری خانهای
    ماوشماباشدواین هنرزیبا مقام وجای خودرادربین مردوم مابازیابد... وبازم تشکربه پایان ازدست اندرکاران این سایت زیبا وبسیارمفید برای جامعه امروزی ونسل جوان امیدوارم که زیاده روی نکرده باشم تابعد...........بدرود

    نوشتم واگرکمی وکسری موجود است ازبزرگواری تان مراببخشید.

  • فریدمرادی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    دوستان گرامی سلام من ارزوی موفقیت برای یکایک شماخوبان رادارم ازجناب بودا نیز قدر دانی میکنم وبه خودم میبالم که چنین انسانهای رسیده وورزیده داریم وقابل افتخار من میخواستم ادرس وبلاگ خودم را بااجازه شما برای دوستان عزیزم بگزارم که هرکه دوست دارد اهنگ های زیبای هزارگی رابشنود هتمند به این وبلاگ سربزند وازمسئولین این سایت جمهوری سکوت خواهشمندم که این خواهش بنده را براورده کند واین ادرسمو برای دوستان بگذارد دراین ولاگ اهنگهای جدید دمبوره خودم پخش میشه که امید وارم تشریف بیاورید وازشنیدن اهنگهای هزارگی لذت ببرید www.sabzchob.blogfa.com وایمیل بنده farid.muradi@yahoo.com درپایان بازم ازشماپرچم داران میراث مرحوم استادسرورسرخوش واستادصفدرتوکلی قدردانی وتشکرمیکنم شماخوبان رابهیزدان پاک مسپارم خداحافظ

  • صیام جعفری ۱۳۸۸ جمعه ۳۰ دلو

    با سلام فراوان خدمت شما نویسند چیره دست و آگاه.میگویند که حرفی‌ که از دل براید بر دل نشیند.تشکر

  • ازره کجوی ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۵ دلو

    از استادگرامی بوداجا ن کمال تشکر رادارم که دقیقاحرف د ل ازموره زدی ...
    خدا بیامرز اَغای وایظه وقتی که دمبوره قومونای تیزک موره میده کده بود بد بختی که خیلی از مردم منطقه ابراز خوشالی کد ند.. وحتی تا دوره ی که مادوران کودکی ره طی کده درسنین جوانی رسیدوم هنوز مردم منطقه کجو وقتی ازاو جریان نقل موکردند .موگفت خدا خیر بید یه اَغاره که دمبوره تیزکی هاره میده کد وگر نه خدادانه که موحالا چه حال می داشتیم .. گاه گاهی اگر من خیل احساس خطر نمی کردم ومی دیدم که درمجلس هم جوانان بشتر هست ترسیده ترسیده می گفتم او دوستا ن از نظر ازمه اَغا خدا بیامز کاری خوبی قابل قدر بلده شومو نکرده بلکه بر عکس یگ بخش از فرهنگ شوموره ازشومو گرفته نمی دانم اوخدا بیامرز دانیسته یا ندانیست خواسته که روح شو موره بکشه که جسم بدون روح هم مرده متحریک استه وبس نه ترقّی بلده شی معنا پیدا موکنه و نه تکامل ازطرف دیگر کی گفته که مو مردم هزاره ره خداوند ..ج.. فقط بلده غم وغصّه خور دو خلق کرده ... دوستان در خاتمه باید یاد اَور شوم که تمام ملا های که ادبیات موره ازمو بهر نوعی که گرفته خیانت بزرگ وجفای نا بخشودنی درحق ما انجام داده است زیرا موسیقی و شاعری مکمّل یگد یگر ه شاعر و یاخواننده که موسیقی نداشته باشه ابتره
    اینها بجای شکستاندن وحرام گفتن چه خوب بود طریق درست استفاده کردن را بما گوشزد می نمودند .... وسلام

  • فريد مرادي ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱ دلو

    نميدانم باورميكنيديانه من اين واقعيت هايراكه نوشته ايددرساعت 3شب به وقت ايران مطالعه كردم اماتالهزه اخيراشك ريختم انقدر زيبا وبجا وحقيقت نوشته بودي كه دلمرا ابكرد ومن كه خودم يك هنرمند هستم غروركرفتم تادكر تسليم اين هنركشان بنام ملا نشوم من درايران زندكي ميكنم ولي براي مدت به افغانستان امدم مخواستم كنسرت را درزادكاهم جاغوري بكذارم امااين دشمنان كوردل مردم ما اخوندنماها بهيج عنوان باانكه كفتم تمام اشعارم انقلابي است وانقلابي هم بود اهنك براي بابه مزاري داشتم اهنك براي ابوذرشهيد جاغوري واهنك براي ستاره شرق اكرم ياري جاغوري وخيلي اهنكهاي ناب دكر اما جناب ملا برهاني ريس مجمع علما بازم مخالفت كرد بعدازانكه نتوانستم كنسرت بكذارم بركشتم ايران مخواستم هنررا كناربزارم جون بعداز12سال ارزو مرابدجور نا اميد ساخت ولي همنكه اين مقاله زيبا وحقيقت شماراديدم تكان خوردم كه به اين اساني نبايد تسليم شد باهمكاري شمادوستان هجوقت مايوس
    نميشوم وراهم را كه مطمنم راه جزخدمت وصداقت نست ادامه خواهم داد همكاري تان را خواهانم اميد موفقيت روزافزون تانرادارم

  • ا ما ن ا لله ر ضاي ۱۳۸۸ جمعه ۱۱ جدی

    خو ب د و ست من ا گر ا در س تو با ز كر دي خو ب از من هم سر ي نيز ن با ش از ا هنگها ي تا ن خو شم امد . ا گر لطف كني در ايميل اد ر سن ر وا ن كني از شما ممنو ن ميشم

  • سمیع عطایی ۱۳۸۸ شنبه ۲۱ قوس

    سلام اسد جان گل. خوشحالم که میدرخشی.

  • امیر فولادی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۶ قوس

    تشکر از حضرت بودا و حضرت امیری که نکات مهمی را در رابطه با دمبوره نوشته اند.
    من پیشنهاد میکنم که همه دست به دست هم بدهیم و دمبوره را بعنوان یک میراث فرهنگی غیر ملموس در سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد یونسکو به ثبت برسانیم. که واقعا ارزش آنرا دارد و معیارهای این سازمان را نیز دارا میباشد.
    بامید ثبت دمبوره بعنوان میراث فرهنگی غیر ملموس جهان در آینده نزدیک.
    بامیان

  • آرتمس ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۵ قوس

    عالی بود اسد.
    مطلبی که نوشتی همه جوانب را رعایت کرده بود .دمبوره در مقاله تو با تیزهوشی و سادگی عجیب با همه مسائل بروز افعانستان پیوند می خورد سیاست، مذهب ، جامعه ، زن ، آخوند ، ملا ، تاریخ تلخ گدشته و درس نگرفتن ها ( اشاره بر محسنی الدنگ). در تمام مقاله به دلیل خاصیت چهارچوب شکنی بودنت منتظر بودم چیزی را نباید بگویی را گفته ای یا نه ، وقتی مقاله تمام شد نفس راحتی کشیدم و گفتم خدا را شکر ، ولی ..... باز نا امید شدم


    به هر صورت قلمت بدور از شیطنت هایت باد .

  • نو اندیش ۱۳۸۸ شنبه ۱۴ قوس

    در دره های پرپیچ وخم هزاره جات، سالهای دراز دمبوره باید ناله میکرد وحزن واندوه این مردم را در تارهای نازک خود منعکس میساخت. سالهای دراز دمبوره نواز ها را به چوب تکفیر بستند و شایع کردند که از آن خانه که صدای دمبوره بیرون شود، هرگز در آن ساحه " ملک " گذری ندارد. شایع کردند که دمبوره نواز بدون سوال وجواب جایش در جهنم مقرر شده است. چون دمبوره سبب میشود که شور زندگی، محبت وعشق در آدمی پدید آورد وبه تبع آن معصیت وگناه را بیشتر میسازد ومردم را بسوی " لهو و لعب " سوق میدهد. ملاها از فراز منبرها با صدای جهر شنیدن صدای دمبوره را حرام اعلام میکردند و رابطه با دمبوره نواز را گناه نابخشودنی میشمردند. این تنها به روستا های هزاره جات منحصر نمیشد بلکه ملاها در تکایای کابل هم شنیدن دمبوره را حرام میگفتند. چنانچه سالها پیش در زمانی که استاد صفدر توکلی، در چنداول اتاقی داشت، چند بار به سراغش رفتیم اما اورا نیافتیم. بالاخره روزی در بازار چنداول باهم برخوردیم. پرسیدم، شما در اتاق تان نمی باشید؟ گفت: چگونه میتوانم که دریک جای باشم. ملاها در تکیه خانه ها مرا تکفیر کرده اند وهرگونه رابطه با من را گناه دانسته چون آنها دمبوره نواختن را گناه کبیره میدانند. من مجبورم که پیوسته مکان بود وباش ام را تغییر بدهم. ارزش هنرنمایی صفدر توکلی در این است که او علیرغم ایجاد فضای " موسیقی ستیزی " از سوی ملاها، علمبردار یک قیام از هزاره جات تا کابل است. آنهم در شرایطی که شنیدن دمبوره را منع کرده بودند ودمبوره نواز را هم به چوب تکفیر بسته بودند، اما صفدر توکلی با شجاعت به راهش ادامه داد، ودمبوره نواختن را که کاملاً خود آموزی کرده بود ، به اوج آن رسانید. دمبوره که در رگ، رگ زندگی جامعه هزاره تنیده است، با صفدر توکلی آغاز نمیشود.دهها هنرمند گمنام دمبوره نواز در هزاره جات بود که با دمبوره شان محافل جوانان را گرم نگهمیداشت. این دمبوره نوازان گمنام در دربار حاکم اعلای دایزنگی - این حکومت های اعلا در واقع کل هزاره جات را پوشش میداد، ویکی از چهار حکومت اعلای کل افغانستان بود - دعوت میگردید، با نواختن دمبوره، محافل دربار وقت را رونق می داد. اما صفدر توکلی، در واقع خط حرکت دمبوره را از هزاره جات تا کابل ادامه داد وموسیقی دمبوره را به هویت جدایی ناپذیر هزاره ها تبدیل نمود. همزمان سرور سرخوش، این بزرگمرد و هنرمند بی باک، عصیان گری را در نوای دمبوره دمانید وبه گفته اندیشمندانه اسد بودا، موسیقی اعتراض را پایه گذاری نمود. همین موسیقی اعتراض سرور سرخوش بود، که سرانجام شهادت را نصیبش ساخت. و دمبوره سرور سرخوش راکه بلال جان عزیز از یوتوب در سایت گذاشته است، شعرش را انقلابی دیگری از نسل بیدار گران جامعه هزاره، مترجم کتاب تاریخ هزاره نوشته ی تیمور خانف، شهید عزیز طغیان سروده است.
    اماسالهای دراز باید میگذشت، تا پژوهش گرتوانای مثل اسدبودا، ظهورمیکرد ودر طی یک مقاله کوتاه، از دمبوره که روح موسیقایی هزاره را در خود بازتاب داده است، تحلیل رسا بنماید که بازهم به گفته دوست گرامی ام جناب گوهری که با خواندن این مقاله خواب از چشمان آدم میپرد. صدای اندوه تاراج شده ، صدای شقه شقه شدن، صدای کله منار ها، صدای تحمل اهانت ها ونفرتها، صدای شکستن استخوان ها، صدای تبعیدیان و صدای مهاجرت های دسته جمعی یک ملت تاراج شده در نوای دمبوره انعکاس یافته است و صفدر توکلی با این موسیقی ساده ولی باغم عمیق روستا ها وشهر ها را در نوردید وسرخوش ها این موسیقی را به موسیقی اعتراض تبدیل نمود. در مخته " آبه میر زا " غم یک مادر وغم تمام مادرها ودختران هزاره بازتاب یافت، و پیامد این رهگشایان، هنرمندان چیره دستی چون داود سرخوش، شاه عوض، امان یوسفی، حیدر علی، رجب علی حیدری، علی دریاب، همایون لعلی، سید انور، خیر علی شهرستانی، منظور لعلی، میرچمن سلطانی، اسد سرخوش، رووف سرخوش، ودر پسینه ها حمید سخی زاده و دیگران را به دنبال داشت. مقاله بودا یکی از باازش ترین مقاله منحصر به فرد است که در مورد دمبوره به نگارش آمده است. این مقاله عصاره بیان درد ملتی است که تا هنوز به این شیوایی وزیبایی تا هنوز کسی این درد را زیر عنوان "موسیقی اعتراض" فریاد نکرده است. بیشتر ادامه نمیدهم ویکبار دیگر شمارا به خواندن مجدد این مقاله تاریخی بودا دعوت میکنم وازبودای عزیز به خاطر کار کردهای خرد ورزانه و ارزشمند شان کمال امتنان دارم. نواندیش

  • قدرت الله نیازی ۱۳۸۸ شنبه ۱۴ قوس

    از رسانه بسیار متین و زیبا سایت جمهوری سکوت و دست اندرکاران اش کمال تشکر و سپاس را دارم و خدمت خوانندگان عرض سلام و مانده نباشید دارم.بنده چندان دسترسی به این رسانه خوب اینترنت ندارم گاه گاهی که وقت گیرم می اید ی خبری از سایتها می گیرم اما این بار خبر جشن عیدقربان را دیرتر در سایت شما مطالعه کردم که در ان هنرمند بسیار محبوب و گرانقدر محترم استاد صفدر توکلی برنامه ی دمبوره را اجرا کرده بود بنده از کوچکی عشق و علاقه خاصی به دمبوره داشتم ولی اگر در مسیر زندگی ضبطی در دسترسم قرار می گرفت به جز مبوره صفدر توکلی سرور سرخوش امان یوسفی و داوود سرخوش و باقی هنرمندان این موسیقی را گوشمی دادم و با خود می گفتم عجب اوازی است که در هر قالب می گنجد ولی متاسفانه که دیرن فروشان مذهبی با این صدای دلنواز سر سازگاری نداشتند .بنده در یک جلسه بزرگ با یکی از این بنیادگرایان مرتجح روبرور شدم خوب یادم است زمانی که صفدر در خارج یک کنسرت داشت اما این مرتجع بنیادگرا برای صفدر دشنام می داد و همه مجلس سکوت کرده بودند بنده گفتم شیخنا شما با کدام دلیل با کدام سند و مدرک معتبر برای یک هنرمند توهین می کنید ان هم در کشوری که دعوی رهبریت جهان اسلام را یدک می کشد برادران سرمرزی بیست نفره ایستگی دمبوره می زند و از رسانه ملی وخبری شان پخش می کند اما در کشور ما که استاد صفدر توکلی در اسیای میانه به عنوان یک هنرمند سرشناس شناخته شده است که هم خودش می سراید و هم می نوازد چرا باید حرام باشد؟. از این بگذریم و دمبوره صفدر توکلی این استاد بزرگوار در تمامی کوهپایه ها و دره های خونبار کشور ما تا هنوز طنین افکن است. با کمال سپاس از جمهوری سکوت و هنرمند بسیار محبوب استاد صفدر توکلی.

  • رضايمك ۱۳۸۸ شنبه ۱۴ قوس

    تشكر. موضوع بسيار مهميست.مايلم چيزي را كه در ذهن خود دارم باشما دوستان-دوستانه درميان بگذارم.
    به گمان من يكي ديگر از دلايل حزن دمبوره مي تواند سرشت مردمان ما باشد.سرشتي كه در پيوند با سرنوشت عميق تر مي شود و ما را در كلان شهر هاي پر زرق و برق امروزي جهان پيشرفته از همه چيز و همه كس-بسيار نرم جدا مي كند.پيامد اين جدايي چيزي نيست جز تفكر و انديشيدن.البته غم مي تواند جز ي لا يتجزاي اين پيكره باشد كه هيچ هم بد نيست.زيرا غم ناشي از يك دركست و اين درك هرچه كسترده تر و كلان تر باشد غمي عميق تر و باشكوه تر مي آفريند.اين همان چيزيست كه نياكان ما در پي اش بوده اند.دركي درست و گسترده براي تعالي.
    آنچه كه در فرهنگ ما بسيار ملموس است پديده ي تك روي است.و اين از علاقه ي مفرط ما-آگاهانه يا نا آگاهانه- به انديشيدن سر چشمه مي گيرد.وهم بدين سبب است كه پيشينيان ما بام دنيا را براي بود و باش برگزيده اند.جايي آرام با راههاي سخت گذر براي انديشيدن و براي تفريح سازي ساده به نام دمبوره.شايد هم براي گذر به دور پسنه ي انديشه.
    صد بار بينديش يك بار بينداز.

  • نیم ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۲ قوس

    سلام بار استاد بودا
    مقاله های شما تیز تر از شمشیر در قالب استبداد است. تشکر از این همه فعالیت، تشکر از این احساس پاک.

  • هدا از دایکندی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۲ قوس

    با سلام بر بودای بزرگ- نوشته هایت همیشه بوی الهام دارد، و طعم رهایی .
    بودای بزرگ خیلی وقت پیشها شنیده بودیم که فیلم از استاد صفدر توکلی ساخته شده است. بنام دمبوره خاطره تاریخ. ولی هیچ ندیدیم اگر امکان دارد از تلویزیون فردا خواهش کنید ان را نشر کند

  • نسیم ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    امشب یک نفر برایم قصه کرد که :
    شیخی را دیدم که می گفت در روزهای محرم همه آلات موسقی خاموش بودند بجز دمبوره !!!شما مردم متدین و مسلمان و بالخصوص شیعه نباید از این آله موسیقی خوشتان بیاید. هر کجا دمبوره را دیدید باید آنرا بشکنید چون این آله ی نجس در روزهای محرم آنگاه که خون حسین و یاران اش ربخته می شد خاموش نبود .
    لعنت به این ملاها که این چنین ماهرانه فرهنگ ما را نابود می کنند از هزاره های همین دمبوره ی بیچاره ای که فقط دو تار دارد مانده بود که بجان آن هم چسپیدند

  • میرزایی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    سد جان! از خواندن مقاله ات اشکهایم جاری شد
    پیروز باشی

  • حبیب محقق ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    هزاره ها مردمان صادق، سخت کوش و وفادار اند که همواره با درد و رنج زیستند. هنرمندان بزرگ مثل صفدر توکلی بزرگترین سرمایه های فرهنگی ما اند که توانسته مسئولیت هراست از فرهنگ اصیل مارا در دشوار ترین لحظه های تاریخ بدوش بگیرند.

    من با استفاده از فرصت خواهش میکنم دوستان جوان، شاعران و نویسنده گان عزیز این هنرمندان را همکاری نمایند تا رشد کنند و پا بپای زمان اشعار و دمبورهء شان را انکشاف دهند. وضعیت اقتصادی هنرمند ما رقت بار اند. در اکثر موارد این وضعیت آنان را وادر میکند تا خلاف میل شان شعر خوانده و دمبوره بنوازند.


    در ضمن دوستانیکه علاقه به دمبورهء زنده داشته باشند میتوانند شنبه شب ها به هوتل قره قل واقع پول سرخ مراجعه کنند. موفق باشید.

  • محمد عيسي ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    تشكر ازگراننده گان اين ويب سايت من هم كه مدت زياد نميشه كه ازاين سايت خبر شدم بسيار احساس خوشي مكنم اما ازوقتكه شنيدم مدت سه الي چهار روز است كه پيوسته دارم جستجوميكنم تشكر ازشما اسدبودا كه واقعا ت تاريخي مار ا بيان نموديد

  • جوهری ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    سلام علیکم
    بعد از اعلان برنده شدن کرزی توسط کمیسون انتخابات، مردم برای دیدار خدمت استاد خلیلی معاون دوم ریس جمهور تشریف بردند و گروه سرود شیرین هزاره این سرود را خدمت استاد خلیلی پیش کش کردند که با استقابل گرم مواجه شد


    دیدنت ای رهبر مزدور ما
    هست زخمی بردل رنجور ما

    وای از آن روزی که تو رهبرشدی
    بر تن ما نیزه وخنجر شدی

    دستهایت نیزه گاه دشمنان
    دستهایت پر زخون بامیان

    های رهبر، رهبرمنفور ما
    رهبر دشمن نواز وکور ما

    ثروتی ازخون ما اندوختی
    آتشی برجان افروختی

    تا توهستی رهبر وسالار ما
    ازمصیبت پر بود تالار ما

    دیدنت ای رهبر مزدورما
    هست زخمی بردل رنجورما


    پس از اجرای این سرود، تحایفی از جانب استاد خلیلی به اجرا کننده گان آن پرداخته شد.
    به نقل از سایت حزب وحدت

  • علی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    عصر رنسانس در اروپا با نوزایی فرهنگی، هنری و فلسفی شروع شد. اینک جریان جدید در میان هزاره ها با نوشته های بودا، امیری، دانشگاه کاتب و بازگشت به دمبوره صفدر توکلی شروع شده است. به نظرم این جریان خیلی زیبا است. باید آن را ادامه داد. در ضمن برنامه های تلویزون راه فردا و تلویزون نگاه این بار در روز عید بسیار عالی بود. امیدوارم این دو تلویزون بتوانند بیشتر به مسایل فرهنگی و هنری توجه کنند و این روند را ادامه دهند.

  • dedgah ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد اسد بودا زنده باد

  • عنایت ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    سلام میفرستم بلدی همه مخصوصان استاد فرزانه اسد بزرگ نمیدانم هر بارمقاله های استاد شهیر اسد را میخوانم تنم میلرزد نمیدانم که خدا به تو چه احساسی داده و حالا توکسی هستی که قلب هارا تسخیر کردی

  • فروخ ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    سلام بر بودا گرامی و دست اندر کاران سایت جمهوری سکوت و تمام بینندگان محترم.
    تشکر و قدر دانی میکنم از دوستان كه چینین سایت قشنگ و پر محتوا را راهاندازی کرده است، واقیان كه فرهنگی و هنر خوب مردم خود را به نمایش گذشته است، من تا حالا بینی سایت های افغانی چینین سایت قشنگ ندیدم هم از نگه طراحی خودی سایت و هم مطالب پر محتوا، به هر صورت دستان شما عزیزان را میفشارم.
    مقاله اسد جان هم میسل همیشه با نمک و دلچسپ بود، خیلی جالب و غریبانه بود.
    تشکر
    فروخ

  • مهدی مهرآئین ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۱ قوس

    با دمبوره، بی تو ام دم برید...
    رنج بی پایان ما، فقط و فقط درصدای اعتراض آمیز دمبوره قابل بیان است. دمبوره را پاس داریم، چون بازگوکننده تاریخ سکوت است.

  • من هم آواره مدام هستم ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    سلام بر مدیران جمهوری سکوت و فیلسوف بزرگ ما استاد اسد بودا.
    همین حالا گوشی به گوشم است هم مقاله تراژیکی استاد بودا را مخوانم و هم خواندن انقلابی شهید سرخوش را میشنوم، اشکم جاری است قلبم دارد پاره میشود آخ دارم دیوانه میشوم.
    مردم ما به جای این كه هر سال ده روز را زیری منبر شیخ های شیطان میرود خرافات میشنود باید بیاید در منبر اسد بودا، حاجی کاظیم یزدانی، علی امیری، عزیز رویش تاریخ تا تاریخ خودی شان را بیاموزد تا خودی شان را دروست بشیناسد. وایییییییییی زمانه در بگیری.

  • عیسی مسیح ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    دورود به اسد وامیری
    عید قربان جنگ حاجی وگرگ است. حاجی با قربانی کردن پیشوند جدید خود را جشن می گیرد وگرگ باچشمان خیره شده به دمه گوسفنده حاجی برده کینه حاجی را به دل می پروراند. دید وبازدید وخیز خیز دیگران همه دویدن درپی باد است . اما وحشتناکترین تلفیق این است که کسی مثل شیخ شیاد شکم باره « حاجی گرگ» شود. گرگی که جل وپوستش همه از گوشت وخون مردم است.

  • asif ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    Salam wa arzi tabrik eidi qoorban huzori jenabe boda wa dast anderkarani Site wazin jamsokut
    Mamnoon az bodai aziz ki alimana wa inqilabi az eidi qoorban tajlil kardand
    maqalai zibayat eidi zibai ast ki taqdimi mardome ma kardi az khandani mazmoni zibayat man ham kami ihsasi eidi kardam
    hamisha tawana wa sarfaraz bashi bodai boot shikani mardomi ma

  • yasr ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    Yahoooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
    Asaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaad BUdaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
    faqat meygoyaaaaaaaaaaaaaaaam ke Maraaaaaaaaaaaaaaaa bekhaaaaab wa khaab paraaaaaaaaaaaaaaaaak kardiiiiiiiiiiiiiiiii ba ennnnnnnnnnnnnnnnnnnn maqalaaaaaaaaaaat malkoooooooooooooooty addddd

  • محمد میرزایی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    سلام بربودای عزیز واین درناپیدای آشکاروزیبا
    همیشه دمبوره مینالد حتی باعاشقانه ترین وشادترین دوبیتی وبهترین آوازها که درحقیقت همان تکان تارهای تاریخ است ,تارهای که ممنوع است کسی به آنها حتی نگاه کند .ولی دهل دری همیشه غورمیزند حتی غمگین ترین اشعار وضعیف ترین صداها هردوبیانگردوواقعیت تاریخی است که هیچ وقت نمی شود آنها به زوز،زر و...پنهان نگه داشت.
    درود بربودا
    قامت بلند وتوان مند

  • Latif Akbar ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    Asad Aziz Salaaam, chand rooz baad yak safar daroom khane Dawood Jan, umidwar astoom en mazmoon shoma ra ba ham bekhaneem wa nazar eshan ra gerefta ba shomm dar meyan begzaroom. Albata agar khastan k nazar betan.
    Latif Akbar

  • علی از بامیان ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    من در یک اثر ای جان ملتون خوانده بودم که در داستانها فولکوریک قوم گورکه نیپال آمده که هزاره ها و قوم گورکه نیپال از یک تبار اند و هنوز هم وقتی که همدیگر را می بیند ت کاکا صدا می کند. به تعقیب این به فکرم آمد که نواخته های فولکوریک یکی از چیزهای است که تا بسیار زمان اصلیت خود را نگه می دارد. بنا بر این در انترنیت به جستجوی آهنگ فولکوریک گورکه ای نیپال پرداختم و چند آهنگ را داونلود کردم و شباهتهای بسیار نزدیک با آهنگ های "دایدو" هزارگی داشت که واقعا مرا متحیر ساخت. طرز نواخت آهنگها مثل دیدو است با تاثیر از میوزیک هندی. اما طرز خواندهای هزارگی بطور واضح در آن خوانده ها ملموس است. شما می توانید که در لینک پایان میوزیک ها را بشنوید.

    http://www.youtube.com/watch?v=qKJ3sGLPZ64

    http://www.youtube.com/watch?v=jmAUPBiFrR8

    http://www.youtube.com/watch?v=cVMC0IuxWNM

  • محسن زردادی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    یک کسی از ستراتیژیست ها که نامش را فراموش کردم گفته بود:
    « اگر میخواهید ملتی را نابود کنید ، باید اول کلتورش را از وی بگیرید. »
    با تقدیم سلام و احترام عمیق به آقای بودا وادای تبریکی همان عیدی را که با دنبوره یا دمبوره آغاز و بپایان رسانیده اند ، باید عرض کنم که یک نوید تازه ی در ین آواخر برای ملیت هزاره و زنده ماندن و زنده نگهداشتن فرهنگ اصیل آن پیدا شده است که تا اندازه ی از یکطرف مرهون خود هنر مندان ملیت هزاره و از طرف دیگر مرهون حمایت جوانان روشن وتحصیلکردگان با درک حوزه های علمیه میباشد . که آنها با احساس عمیق از درد و رنج مردم خود در راه رهایی خلقهای سمتکش ، کمر همت بسته اند.
    سالهاییکه نواختن دمبوره نه تنها گناه ، بلکه موسیقی و غنا را حرام میدانستند ، سپری شده است و این خود دلیلی بر قابلیت زنده بودن و زنده ماندن ملیت ما و فرهنگ ناب آنست . فرهنگی که گویای رنجهای بیکران قرنهای متمادی مردم ما میباشد.
    زنده باد هنر و هنر مندان!
    زنده باد دوستداران هنر!

  • میر احمد لومانی ! ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    وباز هم جناب بودا با کلمات اعجاز امیز !
    باز گویی حقایق و ترسیم نمود ان ، هنر جادویی کلک هنر آفرین بودا است و بس ! موفق باشید جناب استاد بودا و عید توام با نوای دل انگیز دمبوره نوید بخش خوشی های بی پایان همه روزه ، گوارای وجود تان باد دوست عزیز !

  • Mohamamd Hussain Hazara ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    اسد بیرار، عالی بود.

  • فرید یاسا ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۰ قوس

    اقای بودا عزیز عید سعید قربان را به شما و دوستان جمهوری سکوت صمیمانه تبریک می گویم وامید که همیشه سبزوخرم باشی بازهم مثل گذشته نوشته جذاب و خواندنی سخنی که ازدل براید بردل نشیند . خیلی تحلیلی جذاب برای موسیقی اصیل هزاره گی دمبوره نوشته بودید واقعا برایم جذاب بود موفق وپاینده باشی استاد گرانقدر .

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: