زیبای روشنای غزل های آبشار

رویای آسمانی یک عشق ، یک بهار

تصویر میشوند

از چشمهای من

از دستهای تو

در لحظه های من

وقتی که دستهات آیینه میشوند

من باغی از طراوت گلخانه میشوم

منظومه ی سخاوت پروانه  میشوم

یک بیکران ترنم جانانه میشوم

وقتی که دستهات...

 نام مرا نوازش پرواز میدهند

-------------------------------------------------------------

 یاد

دل من صحن غم انگیز زمستانی نبود

لحظه هایم ابری و خسته و بارانی نبود

حسرت روشنی، زیبایی وآسایش وخواب

در دلم راه نداشت، قصه ی ویرانی نبود

شعرآزادی وپرواز، غزل های سحر

نبض داغ رگ من ، تلخ پشیمانی نبود

دست من یار صمیمانه ی دریاچه و رود

سرد وبیگانه زرویای چراغانی نبود

وسعت سبز نگاهم، لطف دیباچه ی عشق

زخمی وتلخ نبود ، حرفی زویرانی نبود

/////////////////////////////////////////////////////

حال

 

دل گرفته ام  برای دلربایی ، عشق، آشنایی وسحر

دل گرفته ام برای روشنی ، برای زندگی ...

قصه ها سیاهی وشکستن است

ریختن ، گریستن ، غصه های بند و بستن است

کودکان ، گل شگوفه ها زیاد رفته اند

آرزو ، ستاره، ماه،

باد ، باد ، باد رفته اند

دل گرفته ام ، گرفته ام ، گرفته ام

کاش بارشی سخاوتی به دستهام

شاخه ی زباغ آفتاب مینهاد