از زیبایی
نادیه فضل
۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۹ قوس
5
نسخه مناسب چاپ
وقتی که دستهات آیینه میشوند
گلگشت میروم
تادور های دور
تاروز های روشن پرواز تا خدا
وقتی که دستهات آیینه میشوند
زیبای روشنای غزل های آبشار
رویای آسمانی یک عشق ، یک بهار
تصویر میشوند
از چشمهای من
از دستهای تو
در لحظه های من
وقتی که دستهات آیینه میشوند
من باغی از طراوت گلخانه میشوم
منظومه ی سخاوت پروانه میشوم
یک بیکران ترنم جانانه میشوم
وقتی که دستهات...
نام مرا نوازش پرواز میدهند
-------------------------------------------------------------
یاد
دل من صحن غم انگیز زمستانی نبود
لحظه هایم ابری و خسته و بارانی نبود
حسرت روشنی، زیبایی وآسایش وخواب
در دلم راه نداشت، قصه ی ویرانی نبود
شعرآزادی وپرواز، غزل های سحر
نبض داغ رگ من ، تلخ پشیمانی نبود
دست من یار صمیمانه ی دریاچه و رود
سرد وبیگانه زرویای چراغانی نبود
وسعت سبز نگاهم، لطف دیباچه ی عشق
زخمی وتلخ نبود ، حرفی زویرانی نبود
/////////////////////////////////////////////////////
حال
دل گرفته ام برای دلربایی ، عشق، آشنایی وسحر
دل گرفته ام برای روشنی ، برای زندگی ...
قصه ها سیاهی وشکستن است
ریختن ، گریستن ، غصه های بند و بستن است
کودکان ، گل شگوفه ها زیاد رفته اند
آرزو ، ستاره، ماه،
باد ، باد ، باد رفته اند
دل گرفته ام ، گرفته ام ، گرفته ام
کاش بارشی سخاوتی به دستهام
شاخه ی زباغ آفتاب مینهاد