درحالي­كه در روش غائله­سازي، بدون توجه به مباني يادشده­ي یك تحليل درست، به­ كلي­گويي و اتهام كه زاييده­ي ذهن بيمار و آشفته­ي تحليل­گر مي­باشد، بسنده شده كه بعضاً خلط مسائل متعدد را نيز به­همراه دارد.

چنين كاركردي اگر توسط غائله­سازان حرفه­اي صورت بگيرد، از ظرافت خاصي برخوردار مي­گردد كه درك و تشخيص آن از واقعيت­ها و عينيت يك جامعه توسط خواننده و يا شنونده مشكل مي­گردد. در اين مورد مي­توان به خط­دهي راديوهايي چون BBC اشاره نمود كه در رابطه با اوضاع كشور ما و به­ويژه مسائل مربوط به هزاره­ها تلاش مي­نمايند تا آنان را وابسته به ايران تلقي نموده و براي ساليان درازي از اصطلاحاتي چون «هزاره­هاي عمدتاً شيعه­ي طرف­دار ايران» يا «هزاره­هاي هم­مذهب با ايران» استفاده نموده تا زمينه­ساز انزواي آنان و كم­توجهي جامعه­ي بين­المللي نسبت به آن­ها شوند كه اينك نتايج آن را به­خوبي مي­بينيم. دليل عمده­ي موفق بودن اين روش­ها مستقيماً به آموزه­هاي رواني و درك بافت اجتماعي كشور ما و حساسيت جهاني مرتبط است كه اين­گونه رسانه­ها از آن براي رسيدن به خواسته­هاي خود استفاده مي­كنند.

اين كار وقتي به رسانه­هاي وطني سپرده مي­شود، افتضاح به­بار مي­آيد. ناشيگري، عقده­هاي حقارت جهان­سومي و كينه­هاي قومي، روي هم­رفته تحليل­ها را چنان به­مسخره مي­كشند كه گاهي حالت تهوع به خواننده و شنونده دست مي­دهد و چيزي جز نفرت را در دل آن­ها نمي­كارد.

گرچه رسانه­هاي هزاره­ستيز داخلي در مجموع داراي كاركردي كودكانه هستند، ولي نبايد از وجود درجه­بندي ميان آنان غافل ماند. به­طور مثال، تلوزيون طلوع كه به­دليل كينه­ي شديد سعد محسني رييس عمومي آن (كه روزگاري مشاور ارشد سيد مصطفي كاظمي بود) نسبت به مردم هزاره، از ماهيتي ضدپشتوني و تحقيركننده­ي هزاره­ها برخوردار مي­باشد، از روشي كاملاً پيچيده و متفاوت از ديگر رسانه­هاي هزاره­ستيزي چون شمشاد، امروز و... پيروي مي­كند. اين رسانه هرگز مانند شمشاد و امروز مستقيماً به سوژه­اش حمله ننموده و غيرمستقيم از ابزارها، جريانات و عناصر هم­سو و مشخصاً هزاره­ستيز استفاده نموده و در شرايط لازم آن­ها را مورد حمايت قرار مي­دهد. مثلاً در جريان تشنجات فلم كابل­اكسپرس كه اغلب اتهامات متوجه حنيف همگام بود، مسئولين اين رسانه زمينه­ي فرار وي به هندوستان را مهيا ساخته و پس از ناكامي طرح پناهندگي­اش در يك كشور اروپايي، زمينه­هاي حايت از او مانند گرفتن وكيل مدافع، ديدار با چند قاضي و بازپرس را انجام داده و با آماده شدن شرايط، او را به كشور فرامي­خواند.

حركت ابلهانه و ضد مردمي حنيف همگام كه واكنش شديدي را بر انگيخت، مسئول تلوزیون طلوع را واداشت تا جهت مساعد شدن جامعه و فرونشاندن وضعیت التهابي آن، وارد اقدام گردد. براي اين منظور، در اولين برنامه­ي ستاره­ي افغان، موفقيت يك هزاره­ي دو رگه (شكيب همدرد) را به­مثابه­ی باج­دهی بپذيرد و بدين­گونه فضاي شکل­گرفته­ی ضدطلوع به­مثابه­ی حامی همگام را آرام سازد. پس از آن از کاظمی خواسته شد تا در جلسه­ی اعتراضی مردم هزاره در مدسه­ی خاتم­الانبیا شرکت نماید تا از میزان حساسیت­ها کاسته شود. با تحقق این گام­ها که اندکی آتش خشم مردم هزاره را فرونشاند، لازم بود تا برنامه­هایی برای خارج نمودن حنیف همگام از صحنه روی دست گرفته شود. مدتي بعد مسئول تلوزیون طلوع که در هزاره­ستیزی جدیت کامل داشت، با تجربه گرفتن از حرکت­های زننده­ی مستقیمی که توسط حنیف همگام و عظیم نجم انجام یافتند و واکنش­های تندی را به­بار اوردند، طرح­هاي هزاره ستيزي خود را دوباره، اما با روش پيچيده­تري چون عمده نمودن كاظمي، دادن نقشهاي تحقيرآميز به امثال غلام­سخي، دادن نقش همسر به زنان هزاره در سریال­های داخلی كه خلافش را هر­گز تاكنون نديده­ايم، توهين­هاي مستمر سيد فخري و حنيف­همگام به­هزاره­ها با گرفتن نام­هاي خاص هزاره­ها با اضافه نمودن تخلصی زننده و یا پسوند­هاي زشت مانند حسین...، اوج مي­گيرند. مي­بينيم كه اين پروژه با ظرافت خاص عمل مي­كند­ و كم­تر هزاره­اي را نسبت به آن­ها حساس می­سازد و یا آنان را مي­رنجاند. در­حالي­كه رسانه­هايي چون شمشاد و به­ويژه امروز، عريان و بدون هيچ ملاحظه­اي هزاره­ستيزي را در دستور كار خود قرار داده و در مسايلي چون كوچي به­موضع­گيري آشكار عيله هزاره­هاي بومي­اي می­پردازند كه قرباني تجاوز کوچی­ها قرار گرفته­اند.

در این راستا برنامه­ي هزاره­ستيزي تلوزيون امروز کاملاً عقده­مندانه بوده و بسيار لجوجانه و تهاجمي صورت می­گیرد كه مسئول آن به­دلیل نادانی و پشتوانه­های خارجی­اش، پرواي هيچ كسي را ندارد. روش برخورد كينه­توزانه­ي اين رسانه­ با هزاره­ها فاقد هر­گونه تحليل درست و علمي از مسايل بوده و با كنار هم قرار دادن عناصر نامرتبطي مانند دولت ايران، كتاب­هاي خريداري شده توسط ناشران خصوصی کشور ما از ناشرين خصوصي ایران که درصدی بسیار پایین آن را هزاره­ها تشکیل می­دهند، و نیز جريانات سیاسی ـ فرهنگی­ای که مستقیم از ­ايران تمویل می­گردند، در کنار هزاره، تلاش دارد تا به­واقعيت­هاي عيني و ماهيت واقعي هزاره­ها كفر بورزد و از اين خمير ترش و شور و شيرين و تلخ و تند ناني بپزد و آن را به­خورد اجتماع دهد تا فضايي ضد هزارگي ايجاد نمايد.

اين­كه تلوزیون امروز با حمايت مالي و سياسي خارجي موضوعي ضد ايران دارد، به­هيچ هزاره­اي مرتبط نيست، چراكه در تنش­هاي بين­المللي هركس مي­تواند تحليل خاص خود را از اوضاع منطقه و جهان داشته و بر اساس آن روي­كردش را تنظیم نماید. در این خصوص اگر روي­كردهای مسئول تلوزیون امروز بر اساس تحليل نادرست صورت گرفته باشد، پيامد­ها و بازتاب­هايش مستقیماً به­خود گردانندگان این رسانه برمي­گردد، چون نه جريان گرداننده­ی امروز چنان گسترده است كه آسيب­پذيري آن به­بخش بزرگي از جامعه برسد و نه حكومت ايران داراي آن مشروعيت و قدرت است كه بتواند به­خاطر اين روي­كرد ضرباتي را متوجه كشور ما نمايد. هم­چنين در رابطه با كاركرد و روي­كرد حاكميت ايران كه با روش­های توتالیتاریستی­ و انگیزسیون و شکنجه و اعدام­هایاش حتا در ميان مردم خود فاقد مشروعيت مي­باشد (به­ویژه از زمانی که رژیم کودتایی احمدی نژاد پاسدار با زور روی قدرت آمده است)، هم­چنين دخالت­هاي آشكار و پنهان آن در امور داخلي كشور ما و نفوذ و خریداری بخش­هاي زيادی از نهادهاي امنيتي كشور، حمايت مالي و تسليحاتي از طالبان و القاعده و استفاده­ي ابزاري از آنان در رقابت­هاي منطقه­اي، سازمان­دهي مزدوران تروريست موسوم به­ سپاه محمد، حمايت مالي و تعيين پاليسي براي جبهه­ي به­اصطلاح ملي، سرمایه­گذاری روی مؤسسه­ی خاتم­النبیین و اجرای طرح ساختمانی آن توسط یک شرکت وابسته به سپاه پاسداران ایران و...، هميشه این­ هزاره­ بوده که قرباني اصلي این اقدامات گشته­اند.

حكام ايراني كه علي­رغم پرورانيدن بسياري از گروه­هاي شيعي در ايران، به­دليل روي­كرد قوم­گرانه­ي هزاره­ها به­عنوان بدنه­ي اصلي جامعه تشيع كشور ما، تيرش به­سنگ خورده است، با اذيت و آزار مهاجريني كه بيش از 80 درصدشان را هزاره­ها تشكيل مي­دهد، به­عنوان برنامه­اي روزمره درصدد انتقام­گيري از آن­هاست. اما اين تمامي برنامه­ي هزاره­ستيزي ايران نمي­باشد. حكام ايراني عمدتاً دو برنامه­ي حساب­شده براي سركوب و احياناً تسليمي هزاره­ها به­سياست­هاي آنان روي دست دارند. نخست تلاش مي­ورزند تا با نمايش­هايي مبتني بر «حمايت­ از هزاره­هاي عمدتاً شيعه»، آنان را در جامعه ما منزوي ساخته و تمامي اميدها و راه­ها را بر آنان ببندند تا نهايتاً آنان را وادار سازند به­سوي دام­هاي گسترده شده از سوي خودشان، رو بياورند. اين دام­ها، جريانات نسب­محور و شیعه­محوري هستند كه پس از روي­كرد قومي هزاره­ها در اواخر دهه­ي 60 و به­وي‍ژه مقاومت دموكراتيك و هويت­طلبانه­ي آنان در كابل به­رهبري شهيد مزاري، از سوي ايرانيان سامان يافته­اند. اينك اين تنش­ها و چالش­های بزرگ در درون هزاره­ها به­جدیت وجود داشته كه اقوام ديگر يا از آن بي­خبرند و يا خود را به به­بي­خبري زده­اند تا بتوانند تحليل­هاي نابخردانه­ي خود را به­كرسي نشانند و عده­اي نا آگاه را اغوا کنند.

برنامه­ي ديگر حاكميت ايران در راستاي هزاره­ستيزي، عمده­سازي مذهبي­ است كه اینک قيموميت آن را جريانات وابسته به­خودش بر عهده دارند. يعني، اينك كه جريانات شيعه­محور و قوميت­ستيز عمدتاً غيرهزاره با حمايت مالي ايران بر تمامي نهادهاي شيعي مسلط گشته­اند، تلاش بي­وقفه­اي را جهت مذهبي نمودن هويت­هزاره­ها روي­دست گرفته­اند تا در درازمدت بتوانند هزاره­ها را به­آدم­هايي بي­هويت و مآلاً بي­هدف و بي­برنامه­ مبدل ساخته و گريز و پناه­گاهي جز نهادهاي مذهبي (شيعي) كه از مدتي بدين­سو كاملاً در اختيار ايران و عناصر غيرهزاره­ي وابسته­ به­آن­ها قرار دارد، نداشته باشند. در صورت موفقیت طرح ایران، حكام ايران به­نيرويي بزرگ و مؤثر در ميهن ما دست خواهند يافت و با مهره­ي شيعه­ي بي­هويت، وارد بازي­هاي سياسي كشور ما خواهد گرديد و حتا از آن به­عنوان عناصري براي تروريزم در منطقه استفاده خواهند نمود. درست کاری را که با لبنانی­ها و عراقی­ها انجام می­دهند.

اما كليات اين برنامه­ها اينك براي هزاره­اي كه با شتاب و جديت به­دنبال هويت قومي­اش افتاده است، شناخته شده و كم­تر هزاره­اي حاضر به­ترك هزاره­گرايي خود مي­باشد. هزاره­اي كه با مزاري بزرگ براي دست­يابي به­هويتش، بزرگ­ترین مقاومت تاریخ کشور را ثبت نموده و فديه­هاي بي­نظيري براي آن پرداخته، ديگر نمي­خواهد به­ عقب برگردد و مذهب را هويت خودش بسازد. چراكه مذهب امري اكتسابي بوده و جزئي از فرهنگ يك جامعه را مي­سازد و بس. درحالي­كه انسان عملاً و اعتقاداً خود را متعلق به يك هويت تاريخي ـ فرهنگي خاصي مي­داند كه شيرازه­ي آن در قومیتش تجلي يافته است. براي همين است كه از رواج­هاي متفاوت و حتا متضاد مسلمانان در جوامع گوناگون سخن رانده مي­شود. يعني، هر جامعه­ي قومي علي­رغم معتقد بودن به­دين مشترك، از هنجارهاي رفتاري و ارزش­ها و باورهاي فرامذهبي كه او را به­تاريخ و فرهنگ نياكانش پيوند مي­دهد، تبعيت مي­كند. همين نكته است كه باعث خلق اين سوال مي­گردد كه چرا همه­ي اقوام پيرو دين مبين اسلام داراي فرهنگ يگانه­اي نيستند؟ چرا مناسبات، هنجارهاي رفتاري، ارزشها و باورهاي يك پشتون كاملاً متفاوت با ديگر اقوام كشور است كه همگان به­يك دين باورمندند؟ اگر مذهب را به­جاي دين قرار دهيم، باز چرا پشتون حنفي مذهب با ازبك و تاجيك حنفي مذهب از فرهنگ­هاي متفاوت و بعضاً متضاد برخوردارند؟ چون عرف (باورها و هنجارهاي رفتاري) يكي از عمده­ترين مباني تعبير و تفسير دين و مذهب است.

بنابراين، اين برچسپ­ها ديگر بر هزاره­ نمي­چسپند و تحليل­هاي مبني بر مذهب مشترك هزاره­ها با مذهب رسمي ايران، مدت­هاست كه اعتبار خود را از دست داده­اند. نه هزاره عرب لباني و عراقي است، و نه شيعه، در پيوند سياسي ـ نظامي حكام ايران با القاعده و منشعبات آن مانند طالبان عمدتاً پشتون و حماس عرب، نقشي دارد. هزاره را در مكاتب ايران و حتا در اداره­ي اتباع بيگانه­ي وزارت خارجه­ی ايران، به­نام مغول­ها و نوادگان چنگيز می­كوبند و مورد توهين و تحقير قرار می­دهند. به­همين دليل است كه مي­خواهند هويت او را با آب مذهب غسل تعميد دهند تا مغوليت (قوميت) او را بزدايند. در این راستا شايد روش­هاي جن­گيري هم لازم گردد تا به­زعم حكام پارس­گرای ايراني، روح خبيث تركان از وجود هزاره بيرون كشيده شود. البته نبايد فراموش كنيم كه اين روش برخورد حاكميت ايران با هزاره­ها، مصرف داخلي نيز دارد. چون موج طبيعي هويت­طلبي و قوم­گرايي جوامع غيرپارس ايران، در مقابله با قوم­زدايي و پارسي­سازي­ای كه از مرحله­ي زبان به فرهنگ اقوام رسيده، اينك در حال اوج­گيري است كه این موج مي­تواند در آينده مناسبات قومي قدرت را در كشوركشان برهم زند.

مي­بينيم كه گردانندگان تحريك شده و مزد­گيرنده­ي امروز، تعمداً يا  ناآگاهانه واقعيت­ها را از چشم انداخته و تنها روي هدف هزاره­ستيزي پافشاري مي­نمايند. اگر چنين نيست، پس چرا به­جبهه­ي به­اصطلاح ملي كه توسط سردار موسوي مسئول قرار­گاه چهارم انصاري كه ستاد مشترك سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات ايران در رابطه افغانستان مي­باشد، ساخته شده و هم­اكنون سالانه ده­ها ميليون دالر براي آن هزينه مي­گردد، چيزي گفته نمي­شود؟ اين درست است كه انگشت گذاشتن روي نهاد موسوم به­خاتم­النبيين كار درستي است و اين مؤسسه نهاد سرپوشی روی جریانات و گروه­هاي سياسي وابسته به ایران مانند حركت انوري، اقتدار کاظمی و... مي­باشد، اما با خلط كردن تشيع و بهانه قرار دادن آن جهت حمله به­هزاره­ها، در واقع با انگيزه و هدف هزاره­ستيزي خاصی دنبال مي­گردد. چرا به­صف­بندي­هايي كه پس از غائله­ي قانون احوال شخصيه به­وجود آمد توجه نمي­گردد؟ مسئولين خاتم­النبيين براي ايجاد پوشش حمايتي و كسب مشروعيت، با تمام امكانات، از پول و موتر گرفته تا تحريكات مذهبي به­ميدان آمده و به­فراخوان عمومي مردم پرداختند كه در مجموع كم­تر از هزار نفر به­آن­ها لبيك گفتند، درحالي­كه در رابطه با يك مسئله­ي قومي مانند غائله­ي فلم­ هندي كابل اكسپرس، هزاران نفر تجمع مي­كنند و يا به­خاطر تهاجم تحريك شده­ي كوچي­ها، نيم ميليون نفر به­خيابان­ها مي­ريزند.

علاوه بر همه­ي اين­ها، در رابطه با ميزگردهاي ضدايران و ضد خاتم­النبيين تلوزيون شما، چه كسي بيش از هزاره­ها نقش گرفتند؟ حتا بارها (چه با تلفن و چه واسطه كردن افراد) شخص فهيم كوهدامني از من درخواست مشاركت در ميزگردها نمود، من اما به­خاطر مواضع نادرست و مشخصاً هزاره­ستيزي اين رسانه كه سخت او را ميان مردم هزاره بدنام ساخته است، از سخن گفتن با این­گونه تريبيون­ها ابا ورزيدم؛ چون از ماهيت ضد­هزارگي آن آگاه بودم.

بازهم در رابطه با مقابله با حاكميت ايران و توطئه­ها و برنامه­هاي خائنانه وضدهزارگي­اش، در تاريخ كشورما دوبار راهپيمايي ضدايراني در كابل صورت گرفت كه يكي بامسؤليت وسازماندهي خودم بود و در ديگري تنها نقش سازماندهي راداشتم كه مي توانيد به فلم­هاي آنان مراجعه نماييد. آيا ميدانيد كه چه کسی مانع رفتن راهپيمايان دوم به­سوي سفارت ايران شده و حتا در سركوب شركت كنندگان، نقش محوري را داشته است؟ مسلماً اين فرد احمد ضيا مسعود معاون اول رييس جمهور بود. آيا مي­دانيد كه سردار موسوي به­عنوان سامان دهنده­ي سياست­هاي ايران در افغانستان در زمان سقوط حكومت طالبان در كابل حضور داشته و به­نفع­ نيروهاي شوراي نظاري كه وارد كابل شده بودند، طي تماس مخابراتي مانع ورود نيروي مسلح هزراگي كه تعدادشان 2 هزار نفر بودند، جلوگيري نمود؟ پس اگر مي­خواهيد عليه حاكميت ايران موضع­گيري درست و منطقي داشته باشيد، بهتر خواهد بود تا بر واقعيت­ها چشم­پوشي نكنيد و مسايل را به­تحريف نكشانيد.

در رابطه با كتاب­هايي كه از ايران مي­آيند نيز بايد توضيح داده شود كه، اولاً اين كتاب­ها هرگز از طرف دولت ايران فرستاده نمي­شوند بلكه توسط ناشرين خصوصي براي تجارت و عرضه به­تقاضاهاي داخلي خريداري مي­گردند. در رابطه با ماهيت كتاب­ها نيز بايد تذكر داده شود كه بيش از 70 درصد آن­ها ترجمه­ي نويسندگان غربي مي­باشند و كم­تر از 30 درصد باقي مانده هم يا متعلق به­نويسندگان كشور ما هستند و يا نقطه­نظرات جناح­هاي اصلاح­طلبي كه عمدتاً نقدي بر انديشه­ي حكام ايراني دارند، مي­باشند.

حادثه­ي كتاب­شويي نيمروز كه توسط تمامي نهادها، مجامع و محافل علمي و فرهنگي داخلي كشور محكوم گرديد و بدون استثنا همگان آن را فرهنگ­ستيزي قلمداد نمودند، تنها توسط جريان شما مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است كه بيان­گر انديشه و روي­كرد شما مي­باشد. مقابله با انديشه و فكر توسط نابود كردن كتاب، روشي طالبي و ضدفرهنگي مي­باشد و زماني كه چنین کارکردهای نادرستی مورد تأييد شما قرار مي­گيرد، خود بايد به­ماهيت­تان بيانديشيد.

از كتاب­هاي تفرقه افگنانه سخن گفتيد، درحالي­كه حتا يك كتاب در مورد ايجاد و نفاق مذهبي در ميان آن­ها وجود نداشت كه به­منظور بررسي این ادعا ( و شناخت دقیق­تر از محتوای كتاب­ها)، بهتر است خود به انتشارات عرفان در كابل رجوع نماييد. خوب، تفاوت ميان اهل پژوهش و مطالعه با شما در نحوه­ي استفاده از ارمغان­ها و دستاورد علمی ـ تکنولوژیک غرب، در تفاوت میان روش­های ما و شما نهفته است. ما مطالعه­ي كتاب­ها و انديشه­های غرب را توصیه می­کنیم، درحالی­که شما ترويج رقص و عریانی را در رأس برنامه­های­تان قرار داده­اید. البته اين به­معناي قضاوت كردن نمي­باشد، بلكه تنها بيان يك واقعيت است كه بهتر است دادخواهي را به­مردم وا­گذاريم.

به­هرحال، راهی که تلوزیون امروز می­پیماید، راهی نیست که سودی به حال­شان داشته باشد. این برخوردها هرگز هزاره­ها را تحقیر نخواهد نمود، چراکه هزاره اینک و با عبور از دوره­ی «فدا» و خون و آتش در کابل، رنگ و لعاب­های ساخته­ی دیگران را از خود تکانده و حرکت­های این­چنینی جز این­که همت و تلاشش را افزون نماید، بازتابی نخواهد داشت.