شبِ یلدایِ کارگر
اسد بودا
۱۳۸۸ سه شنبه ۱ جدی
30
نسخه مناسب چاپ
زندگیِ همیشه شب است و در آسمانِ تارِ این زندگی ستاره هایِ رنج و محنت و سختی می درخشند. هرچه شب ها کوتاه تر شود، سرگردانی ها و رنجِ کارگر بیش تر خواهد شد. هرچه خورشید زودتر طلوع کند، تازیانه ی انوارِ درخشانِ آن بر بدنِ کارگر محکم تر فرود خواهد آمد.

اسد بودا
دیشب شبِ یلدا بود، طولانیترین شبِ سال. تهرانیها این شبرا جشن میگیرند؛ شمعِ جمعِ هم میشوند و تا طلوعِ آفتاب بیدار میمانند. آیینِ بیداری در شبِ یلدا که در واقع به آیینِ «زرتشت» بر میگردد، نوعی برخوردِ رادیکال و انقلابی با تاریکی است. کابل اما شهر همیشهشب است؛ شبِتارِ بیسحر. کابل شهری است که با تاریک شدنِ هوا افراد با شتاب و اضطرابِ تمام به خانههای شان بر میگردند. در کابل از گشتوگذار شبانه خبری نیست، تنها ارواحِ سرگردان کشتهشدگانِ جنگ در خیابانها رفت و آمد دارند. شبِ یلدا، این طولانیِ ترین شبِ سال سحر شد. از این بعد شبها کوتاه و کوتاهتر میگردند. آفتاب زودتر طلوع و دیرتر غروب خواهد کرد. یلدا، قلهی دهشت و تاریکی است و پس از آن تاریکی روند رو به زوالرا میپیماید. شبِ تاریکِ «کارگر» را اما پایانی نیست. زندگیِ کارگر، زندگیِ همیشهشب است و در آسمانِ تارِ این زندگی ستارههایِ رنج و محنت و سختی میدرخشند. هرچه شبها کوتاهتر شود، سرگردانیها و رنجِ کارگر بیشتر خواهد شد. هرچه خورشید زودتر طلوع کند، تازیانهی انوارِ درخشانِ آن بر بدنِ کارگر محکمتر فرود خواهد آمد. هرچه غروبِ دیرهنگاممتر باشد، سیمایِ کارگر خاکیتر و غمگرفتهتر میگردد. کارگر «سیزیفِ همیشهی تاریخِ آدمی» است و کار آغاز و فرجامی ندارد. کارگر کار را تمام میکند، تا کاری را از نو آغاز کند، پایان هرکاری ورود به رنج و محنت دو باره و کارهای سختتر و دشوار تر است. از نخستینروزهای تاریخِ آدمی، از زمان تبعید آدم از بهشت، کارگر هموارهکار کرده است و تا هنوز کار میکند، اما همچنان در آغاز است.. هرچه بیشتر کارمیکند کارهای بیشتری نا تمام میماند و هرچه جایی را آباد تر کند، خود را آوارهتر کرده است. شبِ یلدایِ تاریک کارگر کی سحر خواهد شد؟ هیچ کس نمیداند. او پیوسته باید خودش را برایِ کارهای دشوارتر و پیچیدهتر آماده سازد. کار، برایِ کار، این است تقدیرِ همیشهی کارگران، در هرکجا باشد.