اینکه رییس جمهور در ادامه ی هشت سال وبه ویژه در سالهای اخیر لحظه ی هم از فریاد کشیدن واشک ریختن برای برادرانش خاموش ننشست، بدون هیچ شکی  قابل درک است.

 در افغانستان مثال معروفی هست که گفته اند:" هر آنکه ندارد نشان از پدر/تو بیگانه خوان اش  نخوان اش پسر..." بنابرین از آقای کرزی انتظارفکر کردن به مردم افغانستان که عمری درد فقر، دربدری وجنگ را کشیده اند؛ به این مفهوم خواهد بود که از گرگ بخواهیم درنده نباشد.

اما اینکه چرا آنهاییکه مردمان کشور های خودایشان را فریب میدهند و زیر پوشش مبارزه با تروریزم، با جان فرزندان هموطن خویش قربانی میدهند؛ همنوا باطالبان میشوند وحتی اظهار آمادگی برای تجهیز بیشتر طالبان مینمایند، سوالیست که باید بدان تعمق نمود.

اگر به بسیار دور ها نرویم وفقط چند ماه اخیر را مثال بگیریم، رسانه های غربی برای آماده ساختن افکار مردم در جهت ِ سازش با طالبان، که زمانی همین ها بدانها تروریست خطاب میکردند تلاش زیادی نمودند.

هرروز شنیدیم که باز چندتن از فرزندان مان قربانی وحشی گری های طالبان شدند.

هرروز شنیدم که تکه های دیگر از خانه وسرزمین  مان به آتش کشیده شد و خبر بربادی های ما، مثل متاع بی ارزشی در بازار رسانه ها راه یافت و...

اینکه امریکا وغربی  های تا به دندان مسلح وسرمایه دار از چند تا طالب بی پا و سر هراس داشته باشند، بعید میدانم.؛ زیرا همین ها اند که طالب را ساختند، تجهیز نمودند و هنوز هم تمویل وتجهیز این گروه را بدوش دارند، بناءَ هراس داشتن از موجودات تولیدی خود ایشان مفهومی ندارد.

حمایت از طالبان آنهم در این چند روز اخیر قبل از برپایی اجلاس لندن، پیشنهاد طرح جدید گفتگو با این موجودات برای آنهاییکه مشکل را دنبال کرده اند، پدیده ی  نوی نیست؛ زیرا  پذیرفتن نتیجه ی انتخابات افغانستان ،آنچه که  فقط با تقلب وتخلف بر مردم افغانستان تحمیل شدو حمایت از رییس جمهورقبیله گرای افغانستان، خود نشانه ی همین وضعی بود که اکنون در همه جا از آن گفته میشود؛ یعنی بازگشت طالبان وادامه ی سلطه وحشت مداوم در افغانستان.

 برگردانیدن متحجر ترین پدیده ی سده ی بیست ویکم ،در یک کشور تکه تکه، فقیر وبسیار شکسته ؛یعنی  راهی برای رسیدن به اهدافی که از ما قربانی ها میگیرد.

مختصر اینکه ؛ برگشتاندن طالبان در سرزمین همسایه ی  ایران وایجاد ناامنی دایمی در منطقه ، میتواند یکی از دلایل گرایش غرب به تمویل وتجهیزبیشتر طالبان باشد.  برخلاف آنکه روزی وزیر امور دفاع پیشین آلمان پیتراشتروک ابراز داشته بود :" تأمین امنیت در آلمان وجهان منوط بر مبازره با تروریزم در هندوکش میباشد."

 ایران به عنوان یک کشور دارنده ی نیروی هستوی وخطری برای جهان غرب در ماه های اخیر سال 2009 ، یکی از موضوعات مهم سیاست ورسانه های  این کشور ها را میساخت ومسلمأ حضور طالبان یعنی؛ وحشی ترین و خون آشام ترین گروه در منطقه و جهان، در کنار این سرزمین شاید به زعم غرب بتواند راهی باشد برای مهار ساختن ایران.

اما اینکه در این ماجرا مردم افغانستان چه قیمتی را باید بپردازند، هیچگاهی مورد توجه غرب نخواهد بودونیست.

ما شاهد هستیم که در زمان سلطه ی این گروه خون آشام در افغانستان، مجامع غربی ظاهرأ حقوق بشر خواه، در برابر قتل عام ها وکوچانیدن مردمان شمالی، سوزانیدن تاکستان ها و هرآنچه بوی زندگی میداد در مناطق شمالی، سرکوب کردن انسانیت در کابل وسراسر افغانستان، قتل عام مردم یکاولنگ، کشتارهای گروهی در شمال افغانستان ، در شبرغان و جنایات دیگر طالبان چگونه سکوت کرده بودند ؟ وصدایی از مردم بینوای افغانستان را کسی نمی شنید.

بنابرین اکنون ادعای اینکه گویا غرب میخواهد صلح را با طالبان جنگ افروز ووحشی به افغانستان برگرداند، همانند آنست که در خرمن کاه خشک آتش افگنده  شود، به منظور غلبه بر ناآرامی هاییکه  که شاید با باد های نه چندان نگران کننده ی ، کاهی را ازاینجا به آنجا بپراند.

تلاش های جناب رییس جمهور افغانستان هم برای تسلط کامل افغانستان توسط برادران بنیاد گرای ایشان ، بسیار دور از واقعیت های موجود افغانستان نیست.

  افغانستان از چندروزی بدینسو دچار بیماری تبعیض نژادی وبرتری طلبی قومی وریشه گیری فاشیزم نبوده است.

چه تفاوتی دیده میشود، میان کشتار های دسته جمعی در دور امیر عبدالرحمن در قرن نوزدهم؟ کشتار های دسته جمعی پدر ظاهر شاه (نادر خون آشام) همچنان در قرن نوزدهم؟ به زندان افگندن های روشن فکران ومنورین در دور (بابای ملت؟ظاهرشاه)در قرن بیستم؟ کشتار هزاران انسان در فقط سه ماه زمامداری حفیظ الله امین در قرن بیستم؟ به راکت بستن های شهریان کابل توسط گلبدین در دهه نود قرن بیستم میلادی وقتل عام های وحشت بار طالبان  درپایان قرن بیستم میلادی تا اکنون؟

سرانجام  در هشت سال اخیر به قهقهرا کشیدن وبدنام ساختن افغانستان و مردم   این کشور با نیرنگ بازی های هوادار طالبان کرزی  وافراد قومگرای  کابینه ی وی با مهره های کلیدی حزب اسلامی هوادار طالبان آیا ادامه ی همان مظالم نیست؟

اما برگشت طالبان برای زنان افغانستان ومردمان غیر پشتون افغانستان که به پشتونوالی باوری ندارند چه مفهومی را خواهد داشت؟

بازهم دختران نوجوان ما از هراس تجاوز های جنسی طالبان به هر دردی تسلیم خواهند شد وباردیگر زنان ، پسران نابالغ ودختران مان توسط همین گروه مافیای اسلامی  در بازار های پاکستان وعربستان سعودی لیلام اسلامی خواهند شد.

باردیگر این طایفه با تجاوز پسران نابالغ وکودکان مردمان غیر پشتون لکه های عمیقی  بر جبین آدمیت خواهند گذاشت و فردا همین ملا عمر ، به عنوان فردی که پدیده ی  پشتونوالی را حتی بر جهانیان نیز قبولانده است ، غازی وقهرمان اعلام شده ونامش به عنوان بابای ملت در قانون اساسی افغانستان درج خواهد شد.

  سرانجام:

برگشت طالبان برای قشر بسیار محدود درس خوانده ی افغانستان باردیگر چه ارمغانی را با خود خواهد داشت؟

بازهم کتاب به آتش کشیده میشود وریش مردان مان با وجب اندازه گیری خواهد شود .

زنان درس خوانده و منور مان کاملأ از اجتماع محو خواهند شد ونیم پیکر وطن زخمی مان عقیم وناپدید از زندگی میشوند.

کله منار هاییکه از سر های فرزندان مردمان غیر پشتون افغانستان، زیر عناوین شریعت اسلامی و قاعده های پشتونوالی ساخته خواهد شدرا نباید از نظر دور داشت.

 

برگردانیدن طالبان پس از هیاهوی سال های گذشته از جانب غربی ها ، اکنون سبب سرافگندگی تمامیی مردمان غیر پشتون افغانستان وپشتونهای وطنپرست این کشور نخواهد بود که جنایت کاران شقاوت پیشه  ووحشی ترین جنبنده هارا ، آنهاییکه آبروی تمام پشتونهاییرا که هوادار صلح اند به باد بربادی داده اند، جدی گرفت وبا آنان به میز مذاکره نشست؟

آیا آقای کرزی حاضر خواهند شد که با گرگ وحشی و حیوان درنده ی وحشی دیگرویا هم حشرات مضر دیگر هم به میز مذاکره بنیشنند؟ آیا زبانی را بلد هستند تا با آنان حرف بزند ، اگر خود همقماش آنان نباشد؟

در نهایت: 

بدون هیچ تردیدی در همراهی با طالبان،  صلحی به افغانستان برمیگردد که از تمامیی مردم افغانستان که هوادار حزب اسلامی گلبدین وگروه خون آشام طالبان نباشند،قربانی میگیرد.

صلحی به افغانستان بر میگردد شبیه آرامش گورستان که چند سال پیش در دور طالبان هم تجربه شده بود.

صلحی به افغانستان بر میگردد که از آزادی، عدالت، انسانیت ،معرفت  و هرآنچه بر این محورها باشد قربانی میگیرد ودر نهایت یک فلسطین دوم در گوشه دیگری از جهان ایجاد خواهد شد وهمین.