۱۳۸۸ پنج شنبه ۸ دلو
هزاره‌ها و هويت ملي

هزاره‌ها و هويت ملي

نسبت به مؤلفة سياسي هويت ملي يعني دولت، هزاره‌ها همواره با چالش اساسي مواجه بوده است. بالا بودن احساس تبعيض و محروميت قومي و مذهبي در ميان هزاره‌ها و در كنار آن ديدگاه ستيز آن‌ها نسبت به دولت‌هاي وقت، مؤيد اين امر است كه بر اساس ديدگاه مبادله، اين مردم از همكاري‌هاي قبلي خود با دولت‌هاي وقت، تجربة مثبتي ندارند

 

براساس تحليل عاملي (Factor Analysis) كه در مورد اجزاي هويت ملي به عنوان چتر گسترده و فراگير انجام گرفته، اين مفهوم داراي سه عامل اساسي است. هر عامل متشكل از اجزا و گويه‌هايي است كه معناي مشتركي دارند.

به عبارت ديگر، هويت ملي، داراي سه بُعد اساسي است كه عبارت‌اند از: تعلق خاطر مشترك، وفاداري مشترك و ميراث فرهنگي مشترك. بدين ترتيب، در مورد گرايش هزاره‌ها به هويت ملي كه پرسش اصلي اين نوشتار است، به اين نتيجه رهنمون مي‌شويم كه :

1. يافته‌هاي پژوهش نشان مي‌دهد كه «تعلق خاطر» هزاره‌ها نسبت به نمادهاي ملي (از قبيل: افتخار به پرچم ملي، تعلق به سرزمين، افتخار به سرود ملي، احساس غرور ملي، علاقه به اعياد و جشن‌هاي ملي) بسيار بالا و كاملا مثبت است.

2. با استناد به داده‌هاي نظري و تجربي، به اين ارزيابي مي‌رسيم كه «وفاداري» هزاره‌ها به وطن و مردم (هموطنان)، همواره در تكوين هويت ملي آنان نقش داشته و بُعد ديگري از هويت ملي اين قوم را تشكيل داده است. تعلقات وطن بيش از ساير اجزا در تشكيل اين بُعد از مفهوم هويت ملي در نزد هزاره‌ها دخالت داشته و مطرح بوده است. بر اين مبناست كه مي‌بينيم هزاره‌ها در عين برخورداري از هويت قومي، نسبت به سرزمين، تاريخ و فرهنگ افغانستان هميشه احساس تعلق و تعهد كرده‌اند. اين احساس وفاداري در مواقع بحراني و در برابر عوامل تهديد كنندة هويت ملي از سوي بيگانگان، به صورت نوعي بازگشت به خود و مقاومت‌ها و مبارزات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و نظامي تجلي پيدا كرده است. چنانكه پيشگام شدن هزاره‌ها در مبارزه عليه قواي انگليس، نيروهاي ارتش سرخ، نادر شاه افشار و طالبان همگي در همين حوزه تحليل و ارزيابي مي‌گردد.

3. در تحليل نهايي، متغيرِ ميزانِ علاقه‌مندي هزاره‌ها به سومين فاكتور و عنصر هويت ملي يعني «ميراث تاريخي و فرهنگي» برجستگي خاصي پيدا كرده است. به طوري كه در تبيين و پيش‌بيني گرايش هزاره‌ها به هويت ملي بالاترين سهم را به خود اختصاص داده است.

و سرانجام اين كه يافته‌هاي نظري و منابع تجربيِ اين پژوهش، ضمن تأييد وابستگي هزاره‌ها به پارادايم (Paradigm)هاي ويژة خود، نشان مي‌دهد كه هزاره‌ها نسبت به تمامي مؤلفه‌هاي هويت ملي به ويژه سرزمين و مردم افغانستان گرايش مثبتِ كاملاً بالايي دارند. بر همين اساس است كه علي رغم وجود نزاع تاريخي و برخورد قومي با پشتون‌ها و اخيراً با تاجيك‌ها، هيچ‌گاه تعاملات اجتماعي آنان با گروه‌هاي قومي نام برده و ورودي‌هاي حاصل از اين نوع تعاملات، به طور فزاينده‌اي آسيب نديده است.

اما نسبت به مؤلفة سياسي هويت ملي يعني دولت، هزاره‌ها همواره با چالش اساسي مواجه بوده است. بالا بودن احساس تبعيض و محروميت قومي و مذهبي در ميان هزاره‌ها و در كنار آن ديدگاه ستيز آن‌ها نسبت به دولت‌هاي وقت، مؤيد اين امر است كه بر اساس ديدگاه مبادله، اين مردم از همكاري‌هاي قبلي خود با دولت‌هاي وقت، تجربة مثبتي ندارند و علي‌رغم محروميت شديد، نه تنها مورد حمايت دولت‌هاي افغانستان قرار نگرفته‌اند، بلكه از ورود آنان به دانشكده‌ها و مراكز حساس نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي جلوگيري شده است.

از همه مهم‌تر اين كه هزاره‌ها، توزيع قدرت و پاداش در حكومت‌هاي افغانستان را نه بر اساس ضوابط و شايستگي‌ها بلكه بر اساس نوع روابط قومي و مذهبي ارزيابي مي‌كنند. اين امر، در بيشتر موارد آنان را به ستيز با دولت وا داشته و در كاهش مشروعيت دولت‌هاي حداكثري مؤثر واقع شده است. عواملي چون: احساس تمايز و تبعيض، خودكامگي و فقدان مشروعيت دولت، پاليسي اعمال حكومت تك قومي، عدم استقلال دولت از درگيري‌ها و اختلاف‌هاي قومي و مذهبي، همه و همه، موجب شده است تا هزاره‌ها نسبت به مؤلفة سياسي هويت ملي، يعني دولت، گرايش پايين داشته باشند. بر همين اساس است كه تحليل الگوهاي تعامل هزاره‌ها با دولت، معمولاً تعارض‌زده و بحران محور است. اين يافته، مؤيد ديدگاه مبادله است كه در آن گرايش‌ها و رفتار انسان، تابعي از تمايلات زيستي ـ رواني به ويژه احساس بهره‌مندي و لذت از كسب پاداش در فرايند مبادلات تلقي مي‌شود. به اين ترتيب، هزاره‌ها از تعامل با حكومت‌هاي افغانستان به جاي احساس بهره‌مندي و رضايت، هميشه احساس تبعيض، محروميت و عدم رضايت كرده‌اند.

مردم هزاره معتقدند كه در افغانستان تخصيص بودجه و ساير امكانات به ولايات نه بر اساس ضوابط و معيارهاي عام، بلكه بر مبناي روابط خاص به ويژه هم سنخي قومي و ميزان نفوذ اقوام در حكومت صورت گرفته و مي‌گيرد. به عبارت ديگر، پلان‌هاي دولت هميشه تحت تأثير الگوها و پارامترهاي غير سياسي در حوزه سياست، نظير پارامترهاي قومي و خويشاوندي انجام گرفته است.

بنابراين هزاره‌ها گرايش قابل توجهي به هويت ملي در بعد سياسي ندارند و نسبت به آن با ديدة ترديد مي‌نگرند. اين سطح تحليل، در شرايط كنوني افغانستان بسيار حايز اهميت است. دولت افغانستان با پلان‌هاي سنجيده و باز تعريف شده بايد فراتر از چارچوب‌هاي قومي، نژادي و مذهبي به سمت يك شايسته سالاري و برابري اجتماعي و سياسي حركت كرده و از برتري‌طلبي قومي دوري نمايد.

اين امر، از بطن دغدغه‌ها و خواسته‌هاي امروز و معطوف به فرداي هزاره‌ها برخاسته و در صورت تحقق آن، اعتماد هزاره‌ها را به دولت كه جزو عناصر سياسي ناپايدار اجتماع ملي است، جلب كرده و احساس تعلق آنان به اين بُعد از هويت ملي را تشديد خواهد كرد. با تكيه بر چنين رهيافتي، مي‌توان ميان هويت قومي و ملي پيوند عميق برقرار كرد و محمل مناسبي براي توسعة ملي ايجاد نمود. بزرگ‌ترين خطاي حكومت‌هاي پيشين آن است كه سخنگوي بخشي از ملت يعني نمايندة يك دار و دسته سياسي و قومي بوده‌اند. لذا مفروضه‌هايي را كه پاية آن‌ها را تجربة تاريخي يك قوم تشكيل مي‌داد بر صحنة ملي فراتاب مي‌كردند. به اين ترتيب، منافع قومي ـ به جاي منافع ملي ـ آخرين كلام در سياست كشور بود و جوهرة سياست گذاري را تشكيل مي‌داد.

نقش جديد دولت افغانستان در شرایط کنونی، تعامل عاقلانه و متمدنانه با تنوع (موزائيك) اجتماعي و قومي در كشور و تغييرات جهاني، بدون بيم و واهمه و يا درنگ، و به طور مثبت را مي‌طلبد. تنها در اين صورت است كه مي‌توان به فرايند هويت‌سازي افغانستاني اميد بست و تعلق‌ها و وفاداري سياسي همة اقوام از جمله هزاره‌ها را تضمين نمود.

احساس تعلق، چنانكه اشاره شد، مهم‌ترين مؤلفة هويتي است. بدون احساس تعلق، امكان شكل‌گيري هويت ملي وجود ندارد. از اين رو، هرگونه گرايش به كم رنگ شدنِ هويت ملي، گرايشي خطرناك به حساب مي‌آيد، اما در عين حال گرايش‌هاي مبالغه‌آميز هويتي نيز مي‌توانند زيان‌بار باشند و سبب گردند كه تقويت يك هويت به تضعيف ساير هويت‌ها منجر شود و يا نوعي تنش و تضاد هويتي ايجاد كند كه از مورد نخست نيز خطرناك‌تر است.

هر چه خصلت دموكراتيكِ دولت‌هاي افغانستان قوي‌تر باشد نقش مؤثرتري در فرايند هويت‌سازي و تقويت هويت جمعي عام و ملي ايفا خواهند كرد. فشار سياسي بر هزاره‌ها و محروم ساختن آنان از حقوق فرهنگي، سياسي و اجتماعي، موجب نارضايتي و عدم مشاركت آن‌ها در پروسة هويت ملي خواهد شد. چنانچه نخبگان هزاره در افغانستانِ پس از طالبان نيز احساس تبعيض و محروميت نمايند، اين امر نه تنها هزاره‌ها را ـ كه ذهنيت و تجربة مثبتي از دولت‌هاي پيشين ندارند ـ به طرف گرايش‌هاي قومي و خاص گرايانه سوق مي‌دهد، بلكه حتي به ستيز با دولت و گروه‌هايي وامي‌دارد كه به نظر آنان از توزيع عادلانه منابع ارزشمند در بين اقوام افغانستان جلوگيري مي‌كنند.

رابطة مثبت و بسيار قوي سطح هويت جمعي اِليت‌هاي هزاره با ميزان احساس رضايت آنان از سهم گيري هزاره‌ها در قدرت، به پيمانه‌اي كه حق قومي‌شان است، معرف آن است كه هر چه اين احساس رضايت بيشتر باشد گرايش مردم هزاره نسبت به هويت ملي مثبت‌تر و هويت جمعي عام در بين آنان قوي‌تر است. اين امر نشان مي‌دهد كه: روشنفكران هزاره، هويت ملي بويژه در بُعد سياسي آن را ابزار نويني مي‌دانند كه بايد از برآيند جمعي عام همة اقوام افغانستان تشكيل يابد و تبلور عيني و عملي مصالح و منافع جمعي همة آن‌ها باشد، به طوري كه هر قوم از تعامل با آن احساس بهره‌مندي و رضايت نمايد. هويت ملي به مثابه چيستي و كيستي جامعة ما، نبايد متأثر از يك قوم باشد، بلكه بايد در تعامل همة گروه‌هاي قومي شكل پذيرد و صورت فراقومي بيابد. در بستر واقع‌بيني سياسي، وجود اقوام مختلف مي‌تواند از ايستايي و خمودگي جامعه مانع شده و پويايي هويت ملي را رقم زند. نفي وجود اقوام و در مقابل، دامن زدن به قوم‌گرايي افراطي، ناسازگاري با ذات هويت ملي است و آن را با چالش‌هاي جدي روبرو مي‌كند.

در افغانستانِ پس از طالبان،  چلنج اساسي فراروي هزاره‌ها، برخي گروه‌ها و تفكرات يكجانبه‌گرا و طرفدار توسعة قدرت و سلطه قومي در درون دولت است كه سعي مي‌كنند مراكز تصميم‌گيري و سياست گذاري را در دست داشته باشند و از ورود هزاره‌ها به اين مراكز جلوگيري به عمل بياورند. واقعه يازده سپتامبر و سقوط طالبان و تحولات پس از آن هر چند فرصتي استثنايي در اختيار هزاره‌ها قرار داد اما به دليل ريشه‌دار بودن فرهنگ استبداد نتوانست موانع استقرار نظام فراگير و همه شمول را از سر راه بردارد. هنوز يك قوم ابتكار در شيوه مديريت كلان كشور را در دست دارد و اقوام ديگر در مقابل، احساس محرومیت و سرخوردگی می کنند. برتري بدون منازعه‌اي یک قوم در وزارت دفاع، داخله و خارجه و در اين راستا بهره برداری و تبعیت از ويژگي‌هاي قدرت هژمون قومي به گونه‌اي كه هميشه در ابعاد اقتصادي، نظامي و سياسي برتري داشته باشد تا هيچ گروه قومي نتواند بر آن غالب شود، اساس هویت ملی را با تهدید جدی مواجه خواهد ساخت.

در طول دهه‌هاي گذشته حتي در دورة كمونيست‌ها كه از آيديالوژي يكسان‌نگر ماركسيستي پيروي مي‌كردند، فرآيند تبديل هويت‌هاي قومي به هويت ملي براي افغانستان به راحتي انجام نمي‌پذيرفته است و همواره جبهه‌بندي قومي وجود داشته است. به اين ترتيب، تلاش‌هاي برخي روشنفكرانِ آزاد انديش، تاكنون نتوانسته است اين فرآيند معيوب را اصلاح نمايد. در دورانِ پس از طالبان، برخي عناصر دولتي كه روزگاري متوليان چرخه خشونت بوده‌اند، كوشيده است كماكان الگوي دور نگاه داشتن هزاره‌ها از عرصه‌هاي قدرت نظامي و سياسي را تداوم ببخشند. لذا هر لحظه امكان تصاعد اين بحران به مناطق هزاره نشين وجود دارد.

بنابراين، رسالت شخص رئيس دولت آن است كه به دور از انجماد سياسي و تحجر قومي كوشش كند اين فرآيند معيوب را اصلاح نمايد تا موانع شكل‌گيري هويت ملي در بُعد سياسي مرتفع گردد.

راهبردهاي بنيادين براي تقويت گرايش اقوام نسبت به هويت ملي را می توان به صورت ذیل فهرست کرد:

1. اصلاح نوع نگاه نخبگان و مسؤولان كشور نسبت به هويت جمعي عام و ملي به عنوان نماد اجتماعات و برآيند ديالكتيكي حاصل از تعامل، بين همة اقوام و اقشار جامعه؛

2. ارتقاء سطح آگاهي علمي شهروندان دربارة ويژگي‌هاي هويت ملي، شاخص‌ها، عوامل و موانع تحقق آن و رابطه‌اش با ساير انواع و سطوح هويتي؛

3. تشويق گفت‌وگوي بين اقوام در جهت شناخت وجوه اشتراك و افتراقِ بين اقوام به منظور تقويت وجوه اشتراك و تسامح در برابر وجوه افتراق؛

4. تقويت فرايند گفت‌وگوي بين مذاهب در جهت دستيابي به اصول و قواعد جمعي عام و مشترك و تقريب و مفاهمه ميان تشيع و تسنن در افغانستان؛

5. بسط خردگرايي ـ به جاي عصبيت خشك قومي ـ و ايجاد وفاق نسبي بين افراد، اقوام و اقشار مختلف بر سر اصول و قواعد عمل جمعي در سطح جامعه؛

6. ارتقاء عملكرد رسانه‌هاي جمعي به ويژه راديو و تلويزيون ها به مثابة يكي از مهم‌ترين ابزارهاي ملي مؤثر در معرفي مواريث تاريخي، نمادهاي مشترك و آموزش و ترويج حقوق شهروندي؛

7. اِعمال سياست تكثر قومي و فرهنگي مبتني بر اصل وحدت در كثرت يا انسجام جمعي عام، مبتني بر رعايت حقوق همة اقوام، و احترام به هويت‌هاي قومي آن‌ها؛

8 . ايجاد و تقويت نهادهاي مدني مولِّد هويت و اخلاق جمعي عام؛

9. بسط عدالت توزيعي و رفع تبعيض‌ها و محروميت زدايي از طريق تخصيص بهينه و عادلانة منابعِ ارزشمند بين ولايات و اقوام افغانستان؛

10. بسط آزادي و مردم سالاري و جلب مشاركت جمعي عامِ همة اقوام در فرآيند تصميم سازي‌ها و تصميم‌گيري‌هاي ملي؛

11. ارتقاء سطح توسعة پايدار و همه جانبه با هم فكري، همدلي و همياري همة اقوام و اقشار افغانستان؛

12. ضرورت تحول گفتماني ميان اقوام افغانستان با تأكيد بر سياست نرم به جاي سياست سخت يا سياست قدرت، و تمركز بر اصل «برابري» اقوام به جاي راهبرد تبعيض. البته مكمل اين تحول گفتماني، رعايت اصل «گفت‌وگوي قومي» به جاي مناقشه‌هاي قومي و افزايش نقش همة گروه‌هاي قومي در سياست خارجي است. زيرا وزارت خارجه فعلي به صورت واضح يك نهاد قومي و تنظيمي است به گونه‌اي كه نقش برخي اقوام از جمله هزار‌ه‌ها در سفارت‌خانه‌ها و منابع سياست گذاري خارجي بسيار ضعيف و كم‌رنگ است؛

13. دوري از افسانه‌سازي و قهرمان سازي‌هاي ناعادلانه و مصنوعي. ثبت كردن نام پرچمدار عدالت خواهي شهيد عبدالعلي مزاري(ره) به عنوان قهرمان ملي در كنار اسامي فرمانده احمد شاه مسعود و دیگرمفاخر نوعا پشتون تبار در كتب و آثار ملي و تاريخي.

اين مهم، موجب مي‌شود كه اقوام هزاره، پشتون و تاجيك، از «هم‌گرايي سطحي» به سوي هم‌گرايي ژرف‌تر حركت نموده و به تدريج بر روندي طولاني از هم گسيختگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي فايق آيند.

نویسنده : داکتر عبدالطیف نظری نظرات : 12
  • سرور ساحل ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    داکتر صاحب نظری سلام بر شما
    مقاله بسیار زیبا، عمیق و دقیق بود واقعاً که استفاده کردم، امیدوارم که شاهد مقالات بعدی تان باشم!

  • هزاره ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو

    در افغانستان، هوبت ملی یک قضیه سالبه به انتفا موضوع است. هراستدلال در این مورد بی هوده میباشد.

  • taqwaie ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو

    howiyate milli tanha az darechaie rasmaiyat yaftane howiyate qawmi dar afghanistan moyassar ast. baqi hama teuri tawtia ast wa bas.

  • بلال ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو

    سلام بر جناب داکتر صاحب نظری.
    مقاله بسیار خوب و آموزنده نوشتید. قلم شما سبز باد .

  • عزیز نوری ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    سلام
    با تشکر از مطلب مفید و اندیشیده شده تان.
    ملت سازی از روزی که در افغانستان شروع شده است نه تنها فقط در بعد سیاسی به سمت یکنواختی و ارائه مدل کلی که همه در آن بگنجند حرکت نکرد، بلکه در همه ابعاد سیاسی، فرهنگی ، تاریخی و ... برای محو اقوام دیگر و حل کردنشان در قالب قوم واحد حرکت کرد. نتیجه منطقی این مساله عدم تعلق دیگر اقوام (یا حداقل هزاره ها) به پدیده دولت ـ ملت در کل بوده است و آنچه اندکی همگرایی ایجاد کرده است نه مفهوم انتزاعی دولت ـ ملت بلکه پدیده عینی و واقعی اجبار زیست مشترک است.

  • بانوی هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    سلام.
    ناپلئون: تاریخ را همیشه برنده ها می نویسند.

  • علی تابش ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    تنهاراه برون رفت از بحران در افغانستان پزیرفتن پلورالیسم قومی و مذهبی هست. ما مسئولیم که در این روند کمک کنیم، نه اینکه انرا مختل کنیم



    "باتشکر از مدیر سایت اگربتوانید این نظرم را با اون قبلی یکجا چاپ کنید"

  • علی تابش ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    سلام به همه دوستان
    وقتی نگاه کلی به مطالب که در این جا به نشر میرسد بیاندازیم، تنها نوشته که از بعد اخلاقی میتوان انرا به تحلیل و تفسیر نشست همین مقاله است. ببنید جناب اغای مثل وحیدی میگوید: "هویت سازی ملی خود در تناقض اشکار با افغانستان می باشد" شما این حرف تانرا در چه کانتیکستی قرار میدهید؟ اغای عزیز اگر هدف از "بازخوانی تاریخ" این باشد که شما فکرمیکنید باور کنید که قوم هزاره را به قهقراه کشانده اید. فکر نمی کنید که اگر هزاره امروز حداقل توانست خودش را در جایگاه امروزی برساند تلاشهای مثل مزاری بود. و پیامی که اوداشت هم جز بازگشت به یک هویت جمعی، یک خردجمعی،همه درکنارهم بودن، ونشستن، چیزی دیگری نبود. پیام محوری این مقاله هم که "هویت ملی نباید به مثابه چستی وکیستی جامعه ما، متاثرازیک قوم باشد. بلکه باید درتعامل همه گروهای قومی شکل پزیرد..."جز بازخوانی همان اندیشه والای مزاری چیزی دیگری نیست. چیزیکه میتواند مردم مارا از بحران نجات دهد. اغای وحیدی! دانشمندان امروز اگرتاکید بر بازخوانی تاریخ را دارد از جایگاه اخلاقی ان است. اغای وحیدی کودک معصوم از تبار پشتون، هزاره، ازبک،تاجیک و... که امروز به دنیا می اید سزاوار جرم است؟ انطورکه از نوشته های شما برمی اید این ها مجرمانی هست که باید محکوم شود. ببنید ما در گذار از تاریخ هستیم به هرحال چه مارا بخواهند و چه نخواهند ما هستیم، و این "بودن"را هیچ کس نمیتواند انکار کند ولی انچه که مهم هست چگونه بودن هست... البته که من معتقد براین نیستم که تاریخ یک هیولای غول پیکری هست که همه چیز را در زیر ارابه های خود له میکند، نه، من معتقدم که ما هستیم که تاریخ را میسازیم، انرا به حرکت میاوریم، بازهم وقتیکه میگم "ما" منظورم به معنی کل این "من" های از هم گسیخته ای هست، انسانهای که ...
    همین طور شخصیت های مثل بابه را تاحد امکان سعی کردیم "کلیشه ای" کنیم و نحوه تفکر شما هم بدون شک به این رون کمکی بیشتری خواهد کرد.
    موفق باشید

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    دوستان نهایت عزیز، سلام و احترامات قلبی مرا پذیرا شوید. از این که می بینم بحث ها دارد جدی تر شده و روی نکات مهم و اساسی ای که مستقیماً به سرنوشت مردم ما مرتبط بوده، تمرکز می یابند، سخت شادمان می گردم. البته باید در همین ابتدا تأکید نمایم که با رئوس مطالب و نظرات مطرح شده موافقم. اگر هم نکاتی وجود دارد شاید در فرصتی به منظور تداوم بحث روی انها چیزی بنویسم. دراین بخش که مرتبط به درج نظرات است، تنها می خواهم چند نکته را مورد اشاره قرار دهم که بیشتر به دقت زیاد ما در رابطه با استفاده از مفاهیم می باشد.
    در میان نوشته های خوب دوستان به مواردی چون «هويت‌سازي افغانستاني»، «دامن زدن به قوم‌گرايي» و «تهديد كنندة هويت ملي» برخوردم که لازم بود تا دقت بیشتری در استفاده از آنها صورت گیرند. مثلا مورد اول را باید خاطرنشان سازم که هویت¬سازی خود در تناقض آشکار با افغانستان می باشد. چون نام کشور خود گرفته شده از نام یک قوم بوده که درنقطه ی مقابل هویت¬سازی فراقومی (ملی) قرار دارد. بنابراین نباید واژه های متناقض را در کنار هم قرار داد. یا این که قوم گرایی را حالتی منفی به شمار اورد که در واقع چنین نبوده و قوم گرایی واکنشی طبیعی و پاسخی مناسب به قوم محوری است. هم چنین وقتی می گوییم تهدید کننده ی هویت ملی است، در واقع ما موجودیت هویت ملی را تأیید نموده ایم که خود یک اشتباه می باشد.



  • ali ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    maqala khoob va amozinda bud az tashakor az doctor nazari.
    barai baba mazari rai bedihed tashakor
    http://www.whopopular.com/Abdul-Ali-Mazari

  • دایزنگی ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    تشکر از اقای نظری از مقاله ارزشمند شان
    بحث هویت و کشف جایگاهمان در جامعه چندقومیتی افغاستان بسیار حساس و حیاتی است و جای کار بسیار دارد.
    اما برای مردم ما هنوز زود است که به مقوله هویت از بعد ملی پرداخته شود ، ما ابتدا می بایست به یک شناخت کلی نسبت به خودمان دست یابیم و سپس آن در کنش با عناصر هویت زا در بعد ملی آن مورد آزمون قرار بدهیم تا به درک هویتی در ابعاد ملی دست پیدا کنیم. باید توجه داشته باشید که حتی از در مقیاس ملی نیز ما به قضیه توجه کنیم با هویتی مجهول بنام افغانستان مواجهیم که هنور نتوانسته و نخواهد توانست خود را به عنوان یک پارادایم غالب بر توده ها تحمیل نماید. پس جست و جوی هویت در بعد ملی بخصوص در افغانستان از اساس بی پایه و بی معنی می نماید. در حالی که در دوره ای بسر می بریم که اضمحلال دولت ملتی ها به امری جهان شمول بدل گشته ، بحث از هویت ملی به شکست خواهد انجامید.
    با تشکر

  • محمد هادی احمدی ۱۳۸۸ جمعه ۹ دلو

    با سلام به داکترعبدالطیف نظری وخوانندگان ارجمند جمهوری سکوت،

    1. دیدگاه مطرح شده دراین نوشتارمطابق با واقعیت های جاری کشوراست.
    2. سیاست تک قومی، حذف سایراقوام ازتعاملات اجتماعی به خصوص حوزه سیاسی وتصمیم گیری، تبعیض آشکار، جمعی وسیستماتیک به خصوص نسبت به قوم هزاره که بدیهی است و انحصارطلبی وخودخواهی درسطحی گسترده، هویت ملی را با چالشی جدی مواجه ساخته است.
    3. عدم اجرای قانون اساسی کشوروموافقت نامه های بین المللی توسط دولت درطی هشت سال گذشته مفاهیم کلیدی عدالت اجتماعی، وحدت ملی ، مشارکت همگانی شهروندان درتعیین سرنوشت شان وانکشاف متوزان را ازمعنی تهی ساخته است.
    4. بویژه سیاست تبعیض ومنافقت دربرابرهزاره ها برای ورود آنها به حلقات وارگان های تصمیم گیرنده کشورمی تواندافغانستان را یکباردیگروارد بحران دیگری سازد.
    5. هویت ملی رابطه تنگانگی با احساس عدالت وامنیت توسط همه شهروندان آن دارد. چیزی که درمیان هزاره ها و گروههای اجتماعی مورد ستم وتبعیض بسیارکمرنگ است.
    6. به نظرمی رسد عامل مهمترتداوم محرومیت وظلم درشرایط کنونی ضعف گروههای اجتماعی غیرپشتون می باشد ونه قدرت جانب مقابل.
    7. باید براساس شیوه های مدنی وقانونی دربرابرتبعیض وبرای عدالت ایستاد ومبارزه کرد.
    8.باید برای تجهیزوبسیج مردم دربرابرتهدیدهای محتمل و تغییروضعیت ناعادلانه موجود، نظام سیاسی جامعه هزاره مورد بازبینی واصلاح صورت گیرد.
    9.اگرامروزکاری نشود فردا بسیاردیراست. این فریاد اقوام وگروهایی است که درجریان تاریخ بشر توسط گروهای برترازاستمرارحیات بازماندند.

    با احترام وتشکرازمطلب مفید داکترنظری

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: