شهرها و کتاب ها

 

هر شهري نوعي متن است. بافتارِ پیچیده​يِ از روياها و آرزوهاي پاره​پاره و در هم ريخته اي که معماران و طراحان و برنامه ريزان آن ها را به گونه خاصي می نویسند و پيکرآرايي مي کنند. همان​گونه تاريخِ واژه​ها به درستي معلوم نيست و  فيلولوژيست​ها فقط بر اساسِ حدس و تخمين در باره​ي ريشه و تحولِ معنايي آن​ها چيزهايي را مي​بافند، قدمتِ برخي از مصالحِ شهري، معنا و هدف از به کارگيريِ آن​ها نيز چندان مشخص نيست. شهر جلوة انضماميِ زبان و يوتوپياي ايده​ها و گفتارهاست. ايده هايِ گنگِ فلسفي، خواب​هاي سياسي، کابوس​هاي ترس​ناکِ رواني و خيال بافي​هاي الاهياتي، در شهر عينيت پيدا مي​کنند. بافت​هاي کهنه و از کارافتادة شهر، همانندِ واژه​هاي متروک و مرده در زبان است و درست همچون واژه​هاي متروک که روزي از نورِ معنا درخشان بوده اند، بخش هاي متروکِ شهر نيز در گذشته پر از جوش و خروش بوده اند. بسياري از شهرهاي تاريخي از بطن روستاها سر برکشيده اند، و نسبِ متونِ مکتوبِ به زبانِ شفاهي و به صدا مي​رسد. کتابت زماني آغاز مي گردد که صدا به پايان مي​رسد. نخستين متونِ مکتوب به عنوان پيام، به سرزمين​هاي دور نگاشته شدند. کتابت از یک منظر، امضایِ صدا در سخن است و نه تنها صداها را به سرزمین های دور انتقال پذیر ساخته، بلکه صداهايي را که به شکلِ امواج در هوا ناپديد مي شدند پايدار و جاوادنه ساختند. شهر زماني گسترش پيدا مي کند که طبيعت به پايان مي رسد. متونِ مکتوب با تخريبِ صدا خود را بر مي سازد و شهر با تخريبِ طبيعيت.

شهر جلوة انضماميِ زبان و يوتوپياي ايده ها و گفتارهاست. ايده هايِ گنگِ فلسفي، خواب هاي سياسي و خيال بافي هاي الاهياتي، در شهر عينيت پيدا مي کنند.

تاسيسِ شهر نو، در واقع تاليفِ يک کتابِ جديد است و بازسازي و احيايِ آن، بازنویسی، بازخوانی و بازپيکرآراييِ نو از شيوة سکونت، معيشت و مديريتِ ساکنانِ آن. شهرهاي سنتي همانند کتاب هاي سنتي بي ريخت اند، فهرست مشخصي ندارند، مقدمه و موخره ی آن ها معلوم نيست. همه چيز به حکمِ تقدير رقم مي خورد. شهرهاي جديد اما همانند کتاب هاي جديد، داري طرح و سرفصل مشخصي است. همه چيز پيشا- پيش معلوم است و پيکرآرايي اشياء و آدم ها در درونِ نظم شهري نبايد به گونه ي باشد که منطقِ طرح کلي را نقض کند. تفاوتِ شهرهاي جديد و قديم، تفاوت فرمي و محتوايي کتاب هاي جديد و قديم است. البته مهر قدرت همچون داغي در پيشانيِ تمامي شهرها(کتاب ها) نمايان است. گفتارهاي مسلط در نظم دهي، معنادهي و خلقِ فضاهاي شهري نقشِ اساسي دارند: شهرهاي کهنه يادآورِ کتاب هاي مقدس اند. کاربردي خاصي ندارند، اما حامل و ناقلِ رمزي هستند که کوچک ترين دست کاري بي مورد در آن ها مي تواند خشمِ جمع را در پي داشته باشند. اين شهرها توانِ شان را مديونِ از کارافتادگيِ شان است، درست همچون متونِ مقدس که قدسيتِ شان را مرهونِ بي معنايي شان است و توانِ همرسانيِ حقيقتي را ندارند. رازآلودگيِ يک شهر قديمي در ناکارايي آن است و رازوارگيِ کتاب هاي مقدس در بي معنايي آن ها. شهر و متن هردو بر بنياد تخريب ساخته شده اند، اولي با تخريبِ طبيعت و دومي با تخريب و دستکاري در صدا و آواز.